کد خبر: ۳۲۴۹۶۱
تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۴

از جمعه‌ای بترس، که روز سوار‌هاست پشت سر امام زمان ذوالفقار‌هاست(چشم به راه سپیده)

سینه خسته‌ها 
ما از الست طایفه‌ای سینه خسته‌ایم
ما بچه‌های مادر پهلو شکسته‌ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می‌زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می‌زنیم
ما را نبی «قبیله سلمان» خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس، طایفه‌ای پر اراده‌ایم
ما مثل کوه، پشت علی ایستاده‌ایم
از ما بترس، شیعه سر سخت حیدریم
جان برکفان لشگر سردار خیبریم
از جمعه‌ای بترس، که روز سوار‌هاست
پشت سر امام زمان ذوالفقار‌هاست
از جمعه‌ای بترس، که دنیا به کام ماست
فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست
از جمعه‌ای بترس، که پولاد می‌شویم
از هرم عشق، مالک و مقداد می‌شویم
 وحید قاسمی
غروب جمعه 
دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است
هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است
کى عید مى‏رسد که تکانى دهم به خویش؟
هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است
شب‏ها به دور شمع کسى چرخ مى‏خورد
پروانه‏اى که دل به دلِ یار بسته است
از تو همیشه حرف زدن کار مشکلى است
در مى‏زنیم و خانه گفتار بسته است
باید به دست شعر نمى‏دادم عشق را
حتى زبان ساده ‌اشعار بسته است
وقتى غروب جمعه رسد، بى‏تو، آفتاب
انگار بر گلوى خودش دار بسته است
مى‏ترسم آخرش تو نیایى و پُر کنند
در شهر شاعرى ز جهان، بار بسته است
نجمه زارع
مسیحا نفس
ساحل چشم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش، موج تماشا زده است
جمعه را سرمه کشیدیم، مگر برگردی
با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی
زندگی نیست، ممات‌ست تو را کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد
از دل تنگ من، آیا خبری هم داری؟
آشنا، پشت سرت مختصری هم داری؟
منّتی بر سر ما هم بگذاری، بد نیست
آه، کم چشم به راهم بگذاری، بد نیست
نکند منتظر مردن مایی، آقا؟
منتظرهات بمیرند، می‌آیی آقا؟
به نظر می‌رسد این فاصله‌ها کم شدنی‌ست
غیر ممکن‌تر از این خواسته‌ها هم شدنی‌ست
دارد از جاده صدای جرسی می‌آید
مژده‌ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
منجی ما به خداوند، قسم آمدنی‌ست
یوسف گم شده،‌ ای اهل حرم! آمدنی‌ست
  صابر خراسانی
دستم بگیر 
حالا که از تعلّقِ خود، کنده آمده
حالا که از گناه، سرافکنده آمده
در وا کنید بنده‌ شرمنده آمده
آلوده‎ای فراری و یک دنده آمده
مثل همه مرا بپذیری چه می‌شود؟
امشب اگر که دست بگیری چه می‌شود؟
***
در سینه‎ام هزار و یکی راز مانده است
دام گناه رو‌به‌رویم باز مانده است
با این‎که کم به ساعت پرواز مانده است
این بنده روی پله‌ آغاز مانده است
یک لحظه پس به جای تماشا کمک کنید
جانِ علی به خاطر زهرا کمک کنید
دنبال نفس بودم و رسوای این و آن
تحقیرها شدم سر دعوای این و آن
قند و شکر زدم به مربّای این و آن
یک بار هم مرا تو بخر جایِ این و آن
این‌جا همیشه اهلِ کرم جود می‌کنند
این‌جا همه بدون ضرر سود می‌کنند
***
این اشکِ بی‎مقدّمه را می‌خرد حسین
این سوز و آه و زمزمه را می‌خرد حسین
آقاست عاقبت همه را می‌خرد حسین
بارِ گدای فاطمه را می‌خرد حسین
***
ابلیس هر چه کرد سرشتم عوض نشد
ماندم گدای روضه، بهشتم عوض نشد
سلطان اگر کریم بُود، کم برای چه؟
وقتی که هست خانه‌ تو، غم برای چه؟
اصلا زدند این همه پرچم، برای چه؟
صبرِ رسیدنِ به محرم، برای چه؟
***
یک «یا حسین» اگر که دل از حال می‌برد
یادش مرا به روضه‌ گودال می‌برد
گودال بود و یک تن بی‎سر، سری که رفت
گودال بود و پیرُهن مادری که رفت
تاخیر کرد این نفر آخری که رفت
از سینه در نیامده این خنجری که رفت
؟؟؟؟