تقصیر ماست غیبت طولانی شما بغض گلو گرفتهِ پنهانی شما(چشم به راه سپیده)
دیده بارانی
تقصیر ماست غیبت طولانی شما
بغض گلو گرفته پنهانی شما
بر شورهزار معصیتم گریه میکنید
جانم فدای دیده بارانی شما
پروندهام برای شما دردسر شده
وضع بدم دلیل پریشانی شما
ای وای من که قلب شما را شکستهام
آقا چه شد تبسّم رحمانی شما؟
ای یوسف مدینه مرا هم حلال کن
عفو و گذشت سنّت رحمانی شما؟
آیا حقیقت است که اصلا شبیه نیست
رفتار ما به رسم مسلمانی شما؟
عشاق شهر یکسره تعریف میکنند
از لحن و صوت مکّی قرآنی شما
نشنیده یاد روضه گودال کردهام
دل میبرد تلاوت روحانی شما
این اشک و روضه حال مرا خوب کرده است
ردخور نداشت نسخه درمانی شما
وحید قاسمی
صبح زیبای ظهور
دلهای ما لبتشنه باران نورت
چشمانتظار صبح زیبای ظهورت
میباری عطر روشنای صبحدم را
بر جادههای شبزده وقت عبورت
ما را ببر با خود به دیدار خداوند
از سمت سهله جمکران، از کوه طورت
آقا اگر هم قلب ما از جنس سنگ است
شاید شود نیمهشبی سنگ صبورت
هر روز بین کوچههای فاطمیه
لبریز ماتم میشود چشم غیورت
صاحب عزا با واهمه میخوانم امشب
مرثیههای مادرت را در حضورت
حس میکنی آن التهاب شعلهها را
لحظه به لحظه، مو به مو، صورت به صورت
هر روز قبر بینشانی ندبه دارد
چشمانتظار صبح زیبای ظهورت
یوسف رحیمی
دل پريشان
مباد لحظهاي از يادتان جدا باشم
خدا کند همه عمر با شما باشم
مرا رها مکن از آستانهات آقا
رضا مشو که ز درگاه تو جدا باشم
اگر که فيض دعاي تو شاملم گردد
ز دام غفلت و بند گنه رها باشم
به انتظار فرج دست بر دعا شدهام
خدا نکرده مگر تحبسالدعا باشم؟
اگر نصيب کني طول عمر با عزت
هميشه و همه جا خادم شما باشم
به ياد غربت ارباب دل پريشانم
خوشم که با تو گرفتار روضهها باشم
دلم قرار ندارد بيا و کاري کن
که عاقبت سفري با تو کربلا باشم
احسان محسنيفر
نهضت فردای تو
ای دل شیدای ما گرم تمنای تو
کی شود آخر پدید طلعت زیبای تو
گرچه نهانی ز چشم دل نبود ناامید
میرسد آخر بههم چشم من و پای تو
زاده نرگس توئی دیده چو نرگس بره
مانده که بیند مگر لاله حمرای تو
تیره بماند جهان نور نتابد ز شرق
تا ندهد روشنی روی دلارای تو
این همه نودولتان غره به جاه جلال
کاش کند جلوهای غره غرای تو
باش که فرعونیان مست ستم ناگهان
خیره شود چشمشان از ید و بیضای تو
از بشر بتپرست جد تو بتها شکست
بتشکن آخر است همت والای تو
گوش بشر پر شده است از خبر این و آن
باز چه آید به گوش کی رسد آوای تو
سوخت ضعیف از ستم پای بنه در میان
تا بکشد انتقام دست توانای تو
نور خدایی چرا روی نهان میکنی
کس نکند جز خدا حل معمای تو
بدمنشان را کنون تصفیهای درخور است
وین نکند جز به حق طبع مصفای تو
ظلم جفاگستران چون به نهایت رسید
بیخ ستم بر کند عدل هویدای تو
گو همه دجال باش روی زمین کز فلک
همقدم موکبت هست مسیحای تو
دفتر ایام را معنی و خط ناقص است
هر ورقش گر نداشت جلوه امضای تو
نیمه شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ما نهضت فردای تو
ناظرزاده کرمانی
عاشقترین ذات
همین است ابتدای سبز اوقاتی که میگویند
و سرشار گلست آن ارتفاعاتی که میگویند
اشارات زلالی از طلوعزاده نرگس -
پیاپی میوزد از سمت میقاتی که میگویند
زمین در جستوجو هرچند بیتابانه میچرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که میگویند
جهان این بار، دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه سبز ملاقاتی که میگویند
کنار جمعه موعود، گلهای ظهور او -
یکایک میدمد طبق روایاتی که میگویند
کنون از ابتدای دشتهای شرق میآید
صدای آخرین بند مناجاتی که میگویند
و خاک، این خاک شاعر، آسمانی میشود کمکم
در استقبال آن عاشقترین ذاتی که میگویند
و فردا بیگمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که میگویند
زکریا اخلاقی