کد خبر: ۳۲۳۵۵۱
تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۵

ای ناگهان‌تر از همه اتفاق‌ها! پایان خوب قصه تلخ فراق‌ها!(چشم به راه سپیده)

آدم بشوم
اين جمعه و جمعه‌هاي ديگر حرف است
آدم بشوم، تو شنبه هم مي‌آئي!
آقای خوبم
ای بردن نامت شفا، آقای خوبم
یادت به درد ما دوا، آقای خوبم
هرگز نخواهم زد دری را گر بمیرم
جز درگه لطف شما، آقای خوبم
تو لطف و احسان می‌کنی، ما ظلم بر تو
تو با وفا، ما بی‌وفا، آقای خوبم
ماندم چگونه با تو گردم روی در رو
از بس که آزردم تو را، آقای خوبم
امشب دعا کن که نگردد این دل ما
یک لحظه از یادت جدا، آقای خوبم
یک شب بیا همراه مادر از مدینه
ما را ببر تا کربلا، آقای خوبم
سیدمجتبی شجاع
 نماد خورشید
برای او که برایم نماد خورشید است
ندیدمش ولی او سال‌ها مرا دیده‌ست
ندیدمش ولی از پشت پرده‌ها حتی
دلم برای نگاهش همیشه لرزیده‌ست
سلام مهدی من! روز و ماه و سال بخیر
نگو که لحن سلامت! چقدر شوریده‌ست
نگو که لحن سلامت چقدر غمگین است
که در حوالی من غم همیشه خندیده‌ست
در این طرف که منم فصل‌ها همه سردند
در آن طرف که شمایی... بهار روییده‌ست؟
در آن طرف که شمایی در این زمستان‌ها
بگو که عطر بنفشه دوباره پیچیده‌ست؟
هوای سمت شما ابری است یا آرام؟
در این طرف که هوا سال‌هاست خشکیده‌ست
چه ساعتی‌ست در آنجا؟ شب است یا روز است؟
در این طرف که «زمان» سمت کعبه چرخیده‌ست
برای اینکه هوای تو در تنش جاری‌ست
که سال‌هاست «ندیده» فقط تو را «دیده»‌ست!
- و گفته‌اند: تو از سمت کعبه می‌آیی
ولی «چه وقتش» را هیچ کس نفهمیده‌ست...
مطهره عباسیان
 که می‌گویند ...
همین است ابتدای سبز اوقاتی که می‌گویند
و سرشار گل‌ست آن ارتفاعاتی که می‌گویند
اشارات زلالی از طلوع‌زاده نرگس‌-
پیاپی می‌وزد از سمت میقاتی که می‌گویند
زمین در جست‌وجو هرچند بی‌تابانه می‌چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می‌گویند
جهان این بار، دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه سبز ملاقاتی که می‌گویند
کنار جمعه موعود، گل‌های ظهور او‌-
یکایک می‌دمد طبق روایاتی که می‌گویند
کنون از ابتدای دشت‌های شرق می‌آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می‌گویند
و خاک، این خاک شاعر، آسمانی می‌شود کم‌کم
در استقبال آن عاشق‌ترین ذاتی که می‌گویند
و فردا بی‌گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می‌گویند
 زکریا اخلاقی
قصه تلخ فراق‌ها!
ای ناگهان‌تر از همه اتفاق‌ها!
پایان خوب قصه تلخ فراق‌ها!
یک جا ز شوق آمدنت باز می‌شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق‌ها!
یک لحظه بی‌حمایت تو‌ای ستون عشق
سر باز می‌کنند ترک‌ها به طاق‌ها!
بی دستگیری‌ات به کجا راه می‌بریم؟
در این مسیر پر شده از باتلاق‌ها
باز آ بهار من! که به نوبت نشسته‌اند
در انتظار مرگ درختان اجاق‌ها
ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن!
تا کم شود ابهت پر طمطراق‌ها
مهدی عابدی
 بی‌قراری جمعه‌ها
بیقراریم چون پریشانیم
چون پریشان درد هجرانیم
باز هم جمعه آمد و بی‌تو
ندبه‌های فراق می‌خوانیم
شاید اینجایی و نمی‌بینیم
یا كه هستی؛ كجا؟! نمی‌دانیم 
بی‌قراری جمعه‌های تو را
چند قرن است ابر بارانیم... 
...صبح، امیدوار آمدنت
عصر، از خیل ناامیدانیم 
گرچه این ‌اشك‌ها برای تو نیست
ما پریشان لقمه نانیم 
كاش روزی به خویش می‌دیدیم
چون تو صبح و مساء ‌گریانیم
صبح ‌گریان راس بی‌پیكر
عصر ‌گریان جسم عریانیم 
صبح ‌گریان طفل بی‌شیریم
عصر ‌گریان شاه عطشانیم
محمدعلی بیابانی