لحظه به لحظه با دعا
راستش سختترین کار برای یک نویسنده نوشتن از مکان و فضائی است که هرگز نرفته و تجربهاش نکرده. نوشتن از شهری دیگر! کشوری دیگر! رسم و رسومات و فرهنگ و نگرش و فضائی دیگر... و خانم «مریم عرفانیان» نویسنده کتاب «عطر پیراهن تو» بهخوبی از پس این کار برآمده است.
من در این کتاب قدم به قدم، لحظه به لحظه با «دعا» پیش رفتم. جنگ ۳۳ روزه لبنان را با پوست و گوشتم تجربه کردم. ترسان و لرزان به پناهگاه رفتم و دعا کردم موشکباران هرچه زودتر تمام شود. برای نجات جانم به بیروت رفتم. به ضاحیه. به جبل. به شیاح. به زغرتا... و خانه پدریام را دیدم که از آن فقط ویرانهای باقی ماند.
در این کتاب با شهید علی زنجانی آشنا شدم و سلوک و مسلکش... و همراه با «دعا» چمدان بستم و به قم رفتم... به بلوارِ امینِ قم و معهد اُمیاسر و دلتنگیها کشیدم و بغضها کردم.
در «عطر پیراهن تو» فهمیدم یک زن چقدر...چقدر میتواند قوی باشد. چقدر ستون باشد برای خانه بیمَرد. علی زنجانی بیشتر اوقات نبود. دو ماه شاید هم بیشتر حلب میماند و وقتی برمیگشت لبنان، دو سه روز کنار «دعا» و بچهها میماند و باز میرفت تا دو ماه دیگر. درواقع تمام زندگی روی شانههای این زن بود. میدیدم خستگیاش را. حس میکردم کم آوردنشها. حتی گاهی اوقات غر میزد. گریه میکرد. به علی زنجانی میگفت نرو! بس است دیگر! بس است. اما در نهایت باز پیام میداد به همسرش که «برو.. انشاءالله با هم سرباز امام زمان میشویم»
خلاصه اینکه «عطر پیراهن تو» را بخوانید. آرام! باطمأنینه! واژههایش را مزهمزه کنید و حسِ زیبای بین «دعا» و شهید زنجانی را به خاطرتان بسپارید.
سیده خدیجه حسینی
(نویسنده کتاب عاشقترم کن)