کد خبر: ۳۲۳۳۶۵
تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۱
مروری بر استعمار انگلیس در هند

مقاله‌ای که روز یک دسامبر 1919 نگاشته شد و خیلی چیزها را عوض کرد!(نگاه)

امین‌الاسلام تهرانی
استعمار هند توسط انگلیس نه یک «فتح قهرمانانه»، که یک غارت سیستماتیک، خشن و طولانی‌مدت بود که با فریب، خیانت و خون‌ریزی آغاز شد و با گرسنگی‌های سازمان‌یافته و تحقیر یک تمدن کهن ادامه یافت. همه‌چیز از سال ۱۷۵۷ میلادی (۱۱۳۶ شمسی) با نبرد «پلاسی» شروع شد، جایی که «رابرت کلایو» با رشوه دادن به «میر جعفر»، فرمانده ارتش نواب بنگال، عملاً «سیراج‌الدوله» را شکست داد و شرکت هند شرقی انگلیس را صاحب بنگال کرد، یعنی ثروتمندترین ایالت هند. این خیانت، الگویی شد که انگلیس در سراسر هند تکرار کرد: تطمیع شاهزادگان محلی، ایجاد تفرقه، و سپس بلعیدن کامل سرزمین‌ها. تا سال ۱۸۵۷ (۱۲۳۶ شمسی) تقریباً تمام هند زیر سلطه مستقیم یا غیرمستقیم شرکت هند شرقی بود و پس از قیام بزرگ ۱۸۵۷ که انگلیس آن را با وحشی‌گری بی‌سابقه‌ای سرکوب کرد (اعدام دسته‌جمعی، به توپ بستن اسیران، سوزاندن روستاها)، تاج «بریتانیا» رسماً هند را در ۱۸۵۸ (۱۲۳۷ شمسی) به مستعمره تاج تبدیل کرد.
در طول نزدیک به دو قرن سلطه، انگلیس با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» قتل‌عام‌های متعددی به راه انداخت؛ قتل‌عام «جالیانوالاباغ» در آمریتسار در ۱۳‌آوریل ۱۹۱۹ (۲۳ فروردین ۱۲۹۸) که ژنرال «رجینالد دایر» دستور تیراندازی به جمعیتی غیرمسلح را داد و در ده دقیقه بیش از ۱۰۰۰ نفر را کشت و بیش از ۱۵۰۰ نفر را مجروح کرد، فقط یکی از نمونه‌هاست. اما جنایت واقعی انگلیس فراتر از کشتار مستقیم بود؛ برای نمونه یکی از جنایات آن ایجاد قحطی‌های مصنوعی بود. بین سال‌های ۱۷۶۹ تا ۱۹۴۳ میلادی دست‌کم ۳۵ قحطی بزرگ در هند رخ داد که مهم‌ترین‌شان قحطی بنگال در ۱۹۴۳-۱۹۴۴ (۱۳۲۲ شمسی) بود، وقتی «وینستون چرچیل» عمداً ذخیره گندم را به جبهه‌های جنگ اروپا فرستاد و بیش از ۳ تا ۴ میلیون هندی در گرسنگی مطلق مردند؛ در شرایطی که چرچیل با نژادپرستی آشکار می‌گفت: «هندی‌ها مثل خرگوش تولیدمثل می‌کنند و خودشان مقصر گرسنگی‌شان هستند.» انگلیس در همین دوران ثروت عظیمی از هند بیرون کشید؛ طبق برآورد «اودای راجان» اقتصاددان، بین ۱۷۶۵ تا ۱۹۳۸ (۱۱۴۴ تا ۱۳۱۷ شمسی) حدود ۴۵ تریلیون دلار (به ارزش امروز) از هند غارت شد؛ از طریق مالیات‌های وحشتناک، انحصار تجارت، تخریب صنعت نساجی هند (با شکستن انگشتان بافندگان بنگالی) و تبدیل هند از صادرکننده پارچه به واردکننده پارچه انگلیسی. انگلیس تمدن هند را تحقیر کرد، زبان‌ها و فرهنگ‌هایش را به حاشیه راند و میلیون‌ها انسان را در فقر مطلق و گرسنگی مداوم نگه داشت؛ فقط برای این‌که عده‌ای در لندن چای‌شان را با شکر هندی شیرین کنند و ملکه‌شان لقب «امپراتریس هند» بگیرد. این نه «تمدن‌سازی»‌، بلکه یکی از بزرگ‌ترین سرقت‌ها و جنایت‌های سازمان‌یافته تاریخ بشریت بود.
هندی‌ها از همان نخستین سال‌های سلطه انگلیس، یعنی از اواخر قرن هجدهم میلادی، بارها و بارها برای بازپس‌گیری استقلال خود قیام کردند، اما همه این تلاش‌های قهرمانانه به‌خاطر برتری تسلیحاتی انگلیس، خیانت شاهزادگان محلی و تفرقه داخلی با شکست خونینی مواجه شد. اولین قیام بزرگ در سال ۱۸۰۶ (۱۱۸۵ شمسی) به رهبری «وِلور» توسط سربازان هندی ارتش شرکت هند شرقی علیه تحقیر دینی و لباس جدید نظامی رخ داد و در چند ساعت سرکوب شد. پس از آن «شاهزاده پلیگار»های جنوب هند به رهبری «کاتابومن» (۱۷۹۹/۱۱۷۸) و بعدها «مارودو برادران» جنگیدند و اعدام شدند. در ۱۸۱۷-۱۸۱۸ (۱۱۹۶) قیام گسترده «پِشوا باجی رائو دوم» در منطقه ماهاراشترا آخرین مقاومت رسمی دولت‌های هندی بود که با شکست مرات‌ها عملاً تمام قدرت‌های بزرگ هند از بین رفتند. در ۱۸۲۴ (۱۲۰۳ شمسی) قیام «بَری سالور» در آسام، در ۱۸۳۱ (۱۲۱۰) قیام قهرمانانه «تیتو میر» در بنگال غربی با شعار جهاد علیه مالیات و ظلم انگلیس، و در ۱۸۵۵-۱۸۵۶ (۱۲۳۴) قیام قبیله «سانتال» در بیهار و بنگال به رهبری «سیدو» و «کانو» بزرگ‌ترین قیام دهقانی پیش از ۱۸۵۷ که بیش از ۱۵ هزار تن در جریان آن کشته شدند و... همه قیام‌ها یکی پس از دیگری سرکوب شدند و نافرجام ماندند.
این ناکامی‌ها گذشت تا در روز ۱ دسامبر ۱۹۱۹ (۱۰ آذر ۱۲۹۸ شمسی)، «مهاتما گاندی» در هر دو روزنامه تحت مدیریت خود یعنی «یانگ ایندیا» (به انگلیسی) و «ناواجیوان» (به زبان گجراتی) مقاله‌ای تاریخی با عنوان اصلی «نافرمانی مدنی» منتشر کرد که نخستین سند مکتوب و جامع او درباره این استراتژی به‌ شمار می‌رود. در این مقاله، گاندی برای اولین‌بار به‌صورت رسمی مفهوم قدیمی «ساتیاگراها» (تمسک سرسختانه به حقیقت و عشق همراه با پذیرش و بردباری در قبال رنج) را که از سال ۱۹۰۶ در آفریقای‌جنوبی به نوعی ابداع کرده بود، از مرحله «مبارزه منفعل» فراتر بُرد و آن را به یک برنامه عملی و سازمان‌یافته «نافرمانی مدنی» تبدیل کرد؛ یعنی امتناع آگاهانه و علنی از اطاعت از قوانین ظالمانه بدون هیچ‌گونه خشونت فیزیکی، همراه با پذیرش کامل مجازات قانونی. او در این متن تأکید کرد که نافرمانی مدنی تنها زمانی مشروع است که پس از بی‌نتیجه ماندن درخواست و مذاکره مؤدبانه با حکومت و تنها در برابر قوانین به‌وضوح ناعادلانه به‌کار رود؛ همچنین اعلام کرد که ساتیاگراهایی واقعی هرگز از خشونت استفاده نمی‌کند، حتی در برابر شدیدترین سرکوب، زیرا هدف نه‌فقط استقلال سیاسی، بلکه تحول اخلاقی جامعه و حتی دشمن است.
گاندی پس از این مقاله، همین استراتژی را به‌تدریج در مقیاس ملی به‌کار بست و آن را از یک ایده نظری به نیرویی غیرقابل مهار تبدیل کرد: ابتدا در بهار ۱۹۲۰ (۱۲۹۹) جنبش گسترده «عدم همکاری» را آغاز کرد که در جریان آن میلیون‌ها هندی مدارس، دادگاه‌ها و مناصب دولتی انگلیسی را تحریم کردند؛ سپس در مارس ۱۹۳۰ (اسفند ۱۳۰۸) با «راهپیمایی نمک» به مدت ۲۴ روز نافرمانی مدنی را به اوج نمادینِ خود رساند و با شکستن قانون انحصار نمک، صدها هزار نفر را به زندان کشاند؛ و سرانجام در ۱۹۴۲ (۱۳۲۱ شمسی) با شعار «خروج از هند» خواستار خروج فوری انگلیس شد که با دستگیری ۱۰۰ هزار نفر همراه بود. این زنجیره پیوسته نافرمانی مسالمت‌آمیز، هزینه اخلاقی و سیاسی ادامه استعمار را برای انگلیس غیرقابل تحمل کرد؛ به‌‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم که انگلیس به‌‌شدت ضعیف شده بود، دیگر توان و مشروعیت سرکوب میلیون‌ها نفر را که فقط با دست خالی و اراده در برابر گلوله می‌ایستادند نداشت. در نهایت، در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ (۲۴ مرداد ۱۳۲۶) هند بدون یک جنگ تمام‌عیار مسلحانه و تنها به پشتوانه همان استراتژی‌ای که گاندی در مقاله ۱ دسامبر ۱۹۱۹ به ‌صورت مدون اعلام کرده بود، به استقلال رسید، البته استقلالی که خود گاندی آن را «نیمه‌استقلال» می‌دانست، اما بدون شک بزرگ‌ترین پیروزی تاریخی نافرمانی مدنی مسالمت‌آمیز در تاریخ معاصر بود.