کد خبر: ۳۲۲۸۶۶
تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۴

زوال نعـمت‌هـا پیـامد کفـران

متن بسیاری از مردم نسبت به تغییر وضعیت خود از ثروتمند به فقیر یا کاهش ثروت خویش اعتراض دارند و حتی مدعی این معنا هستند که از ثروت خویش به دیگران می‌بخشیدند، پس چرا خدا آنها را مبتلا یا مُعذّب به عذاب کاهش ثروت یا فقر کرده است؟!
زوال نعمت به نقمت بستگی به عواملی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها کفران نعمت و ناسپاسی نسبت به آن است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه‌های قرآنی، پیامدهای کفران نعمت را بررسی کند. 
***
کفران از مصادیق کفر حقیقی
واژه کفران از ریشه «کفر» به معنای پوشاندن است؛ زیرا کافر که اسم فاعل از همین ریشه است، در فرهنگ عربی به کشاورزی گفته می‌شود که دانه را در زیر خاک نهان کرده و می‌پوشاند. 
کفران نعمت به معنای پوشاندن نعمت الهی با ترک سپاس و ناشکری است. از آنجا که شکر دارای مراتب زبانی، قلبی و عملی است؛ ممکن است کسی شکر زبانی داشته باشد، ولی شکر قلبی یا عملی نداشته باشد. شکر عملی به آن است که انسان از هر نعمت الهی در جایگاه درست آن به خوبی استفاده کند؛ بنابراین، کسی که از قدرت و ثروت خویش علیه دیگران بهره می‌برد، عملا سپاسگزار نیست، بلکه با عمل خویش کفران نعمت کرده است. از همین رو پیامبران الهی خواهان استفاده از نعمت و به کارگیری درست آن هستند؛ چنان‌که حضرت موسی(ع) پس از درگیری و استفاده از قدرت خویش در داستان درگیری سبطی و قبطی، در مقام عهد با پروردگارش می‌فرماید: قال رب بما انعمت علیّ فلن اکون ظهیرا للمجرمین؛ گفت: پروردگارا به سبب نعمت قدرتی که به من داده‌ای، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.(قصص، آیه 17)
همچنین حضرت سلیمان نبی(ع) که دارای قدرت و ثروت بسیاری است و با استفاده از قدرت وزیر خویش تخت ملکه سباء را در طرفه‌العینی از یمن به فلسطین منتقل می‌کند، در مقام شکرگزاری می‌فرماید: این از فضل پروردگارم است تا مرا در ابتلا قرار دهد که آیا شکر می‌گذارم یا کفر می‌ورزم؛ و هر کسی شکر گزارد پس جز این نیست که برای خویش شکر می‌گزارد و هر کسی کفر ورزد پس براستی پروردگاریم غنی کریم است.(نمل، آیه 40)
بنابراین، ممکن است که شخصی شکرگزار زبانی و قلبی باشد، ولی به درستی از نعمتی بهره نگیرد و آن را بر خلاف اطاعت الهی استفاده کند که خود نوعی کفران نعمت 
است.
از آموزه‌های قرآن، دانسته می‌شود که هر گونه کفران نعمت و ناسپاسی نسبت به آن، در حقیقت کفر اعتقادی را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا کفر و کفران یک حقیقت در مصداق خارجی است هر چند که از نظر مفهومی دو چیز متفاوت است؛ همچنین از نظر قرآن، شکر و ایمان این‌گونه است؛ زیرا بروز و ظهور ایمان در اعمال انسانی است و کسی که ایمان دارد، شاکر است و کسی که کفر می‌ورزد، کفران نعمت دارد؛ زیرا اعمال انسانی از شاکله او نشأت می‌گیرد و خدا بصراحت می‌فرماید: قل کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر اساس شاکله خویش عمل می‌کند.(اسراء، آیه 84) شاکله هر انسانی همان ملکات و مقومات شخصیتی اوست که شامل عقاید و بینش‌ها و نگرش‌های اوست؛ زیرا این امور هستند که شخصیت هر کسی را می‌سازند. 
بنابراین، عقاید کفرآمیز و رذایل اخلاقی شخص کافر در رفتار و اعمال او بروز می‌کند و عقاید ایمانی و فضائل اخلاقی مؤمن در رفتار او ظاهر می‌شود. بر همین اساس است که در برخی از روایات «شاکله» به معنای نیات افراد آمده است؛ زیرا اعمال از نیات باطنی افراد نشأت می‌گیرد که بازتاب عقاید و فلسفه زندگی آنها و ملکات از جنس فضائل یا رذایل است. بنابراین، کسی که مؤمن است، بر اساس شاکله و نور فطرت الهی و فضائل اخلاقی، از هر چیزی بر اساس حقانیت بهره می‌گیرد و رفتارهای مناسب و موافق با دین الهی دارد، در حالی که کافر بر اساس شاکله ساخته و پرداخته خویش از کفر و کفران، علیه دین الهی عمل می‌کند و با عبور از خطوط قرمز آن، رفتاری ناموافق با دین از خود بروز می‌دهد. به هر حال، از نظر قرآن، مؤمن را می‌توان انسانی با فضائل اخلاقی و رفتارهای اجتماعی یافت. از این رو مؤمنان اهل حق بوده و انسانی‌هایی شاکر، عادل، مقسط، صادق، امین و مانند آنها هستند، در حالی که کافران انسان‌هایی اهل باطل، اهل کفران و مردمانی ظالم، قاسط، کاذب، خائن و مانند آنها هستند. خدا این امر را بارها در اشکال گوناگون و حتی در قالب صنعت احتباک در آیات قرآن بیان کرده است.(انسان، آیه 3؛ مائده، آیه 8؛ نساء، آیه 135؛ جن، آیات 14 و 15)
کفر و کفران از یک جنس و یک خانواده است و اصولا کسانی که کفران نعمت می‌کنند، گرفتار درجه‌ای از درجات کفر هستند؛ زیرا از نظر آموزه‌های قرآنی، امور معنوی از جمله ایمان و تقوا و شکر و نیز کفر و فجور و کفران، دارای مراتب و درجات تشکیکی بوده و شدت و ضعف دارد؛ زیرا ورود به عالم ایمان حقیقی در فرآیندی پیچیده با ابتلائات گوناگون تحقق می‌یابد و اسلام و ایمان شخص از ضعف به سوی شدت و زیادت می‌رود(حجرات، آیه 14؛ انفال، آیات 2 تا 4 و 74؛ چنان‌که ورود به عالم کفر حقیقی نیز این‌گونه است و انسان اندک اندک گرفتار زنگار و مهر خوردگی قلب شده و در فرآیندی پیچیده قساوت بر او غلبه کرده و در نهایت به شقاوت منجر می‌شود.(نساء، آیات 150 و 151؛ مطففین، آیه 14؛ بقره، آیه 7؛ حج، آیه 46؛ حدید، آیه 16)
این بدان معناست که کفران نعمت، زمانی عین کفر حقیقی خواهد بود(نساء، آیه 151) که شخص گرفتار انواع کفران از زبانی، قلبی و عملی شده باشد و هر نعمتی از نعمت‌های الهی را به زبان و قلب انکار کرده و بر خلاف دین به کار گیرد.
بر طبق تعالیم قرآن، اکثریت مردم سپاسگزار نیستند(یوسف، آیه 38) و تنها شماری اندک هستند که سپاسگزار نعمت‌های الهی‌اند.(سباء، آیه 13) این بدان معناست که حتی در میان مسلمانان و مؤمنان با درجات پایین، انسان‌های ناسپاس بسیار هستند. این ناسپاسی موجب می‌شود تا انسان به سوی کفر زیادتر برود.
از نظر قرآن، خدا گاه نعمتی را در مقام ابتلاء می‌دهد و سپس می‌گیرد تا معلوم شود که تا چه اندازه مردم به قسمت تقدیری و مشیت الهی باور دارند و از دین خارج نمی‌شوند؛ زیرا بسیاری از مردم به این امر توجه ندارند که فقر و ثروت نیز جزو ابتلائات الهی است.(انبیاء، آیه 35) بنابراین، کسی که ثروتمند می‌شود، در ابتلا و امتحان الهی است و ثروت هیچ کرامتی برایش نیست، مگر آنکه درست عمل کند، چنان‌که فقر هیچ نشانه‌ای از اهانت الهی نسبت به فقیر نیست، بلکه ابتلای الهی است. پس اگر مؤمن فقیر شاکر باشد و به نعمت‌های دیگر الهی توجه کند و در صراط مستقیم دین باشد، او اهل کرامت حقیقی است؛ زیرا معیار سنجش در کرامت و اهانت، تقوا و فجور است.(حجرات، آیه 13) همچنین اگر ثروتمند امتحان شده با ثروت و مال‌، درست عمل کند و به فقیران و نیازمندان توجه کند، به سبب تقوای الهی از کرامت برخوردار می‌شود و گرنه عذاب الهی برایش است.(فجر، آیات 15 تا 21)
باید توجه داشت که ثروتمند از ثروت خویش می‌بایست به اندازه‌ای بدهد که به یک معنا «دردش» آید؛ زیرا اگر فقر و بیماری برای فقیر و  بیمار دردآور است، ثروتمند هنگام انفاق می‌بایست به درد آید. بنابراین، کسانی که درآمدی هنگفت دارند و نیم یا یک یا چند درصد انفاق مالی دارند و دردشان نمی‌آید، اینان باید خود را ناشکر بدانند؛ زیرا انفاق باید به گونه‌ای باشد که همانند درد فقیر، انفاق‌کننده را به درد آورد. پس اگر نگوییم که نصف درآمد را بدهند، دست کم بیست تا سی درصد در آمد را می‌بایست در راه خدا انفاق کنند؛ چنان‌که کریمان از اهل بیت(ع) و حتی مؤمنان صدر اسلام این‌گونه بودند که نیمی از درآمد خویش را انفاق می‌کردند.
بنابراین، اگر مؤمنان نتوانند ایثار کنند چنان‌که مؤمنان صدر اسلام ایثارگری می‌کردند و از خود می‌گذشتند و به مؤمنان مهاجر می‌دادند و این‌گونه خود را به معصومان می‌رساندند که ایثارگر بودند(حشر، آیات 8 و 9؛ انسان، آیات 8 و 9) دست کم می‌بایست درصد قابل ملاحظه‌ای را در راه خدا انفاق کنند تا زمینه قرارگیری در مقام کریمان را فراهم آورند و کرامتی برایشان رقم بخورد.
از نگاه قرآن، مردم وقتی در نعمت‌های الهی غرق می‌شوند، خود را می‌بازند و رفتاری خلاف دین در پیش می‌گیرند و اصولا خدا را به کناری می‌گذارند.(اسراء، آیه 83؛ نحل، آیه 112) اما همین افراد وقتی به سبب ابتلای الهی یا کیفر نسبت به اعمالشان گرفتار نقمتی می‌شوند، خدا را می‌خوانند و شکوه و ناله می‌کنند و وقتی از نقمت به عنایت الهی رهیدند دوباره کفر و کفران پیشه می‌گیرند(یونس، آیه 22) و خدا را فراموش می‌کنند. (زمر، آیات 8 و 49)
مردم نسبت به بسیاری از نعمت‌های الهی نه تنها شناختی ندارند، بلکه اصلا ممکن است آنها را نعمت ندانند؛ نعمت‌هایی چون سلامتی، امنیت، قلب، گوش، چشم، اعضای سالم، توانایی شناختی و گرایشی، عقلانیت و هدایت فطری، و مانند آنها. از همین رو خدا می‌فرماید: افراد شاکر و سپاسگزار اندک هستند.(ملک، آیات 21 تا 23) ناسپاسان این نعمت‌ها را نه می‌شناسند و نه بدان اهتمام دارند و نه از آنها به درستی بهره می‌گیرند، بلکه از همه آنها سوءاستفاده می‌کنند و موجبات گمراهی دیگران را نیز فراهم می‌آورند. این‌گونه است که کفران به کفر می‌کشد و سرانجام بد برای ناسپاسان است.
زوال نعمت، از مهم‌ترین آثار کفران
فطرت انسانی به گونه‌ای ساخته شده تا در فرآیندی در چارچوب دین الهی‌، از نقص به سوی تمام برود و در ابعاد گوناگون رشد داشته و با شرح صدر در چارچوب اسلام، سعه وجودی و ظرفیتی بیابد تا جایی که به سبب خدایی شدن، در مقام مظهریت ربوبیت قرار گیرد و به عنوان خلیفه الله تصرفات تکوینی داشته باشد. بنابراین، کسی که این‌گونه عمل کند، به عنوان مؤمن متقی محسن، شکر نعمت حقیقی وجود خویش را به جا آورده و در مراتب وجودی به تمامیت کمالی خویش رسیده که هدف خلقت و مشیت الهی است.
در حقیقت از نظر قرآن، مؤمنان حقیقی که این‌گونه هستند، به خودشان لطف کرده‌اند؛ زیرا خدا «غنی کریم»(نمل، آیه 40) و «غنی حمید»(لقمان، آیه 12) است و در صمدانیت خویش هیچ نیازی به هیچ کس ندارد.(توحید، آیه 2) از همین رو خدا می‌فرماید، هر که شکر کند برای خودش شکر کرده است.(نمل، آیه 40؛ لقمان، آیه 12) شکرگزاری نسبت به نعمت‌های در اختیار، موجب می‌شود تا انسان با هر شکرگزاری در هر شکل و قالبی به ویژه شکر عملی که برخاسته از شکر قلبی است، دارای رشد و نمو کمالی شود و تزکیه نفس او موجبات رشد به سوی تمامیت را فراهم آورد. از همین رو خدا می‌فرماید: لئن شکرتم لازیدنکم؛ اگر شکرگزار باشید هر آینه خودتان را زیادت می‌بخشم.(ابراهیم، آیه 7) بنابراین، استفاده درست از هر نعمتی موجبات زیادت وجودی انسان و افزایش ظرفیتی او می‌شود تا به مقام خدایی و خلافت برسد. در مقابل، کسی که کفران نعمت می‌کند، چون از نعمت بهره‌ای نگرفته، هیچ تاثیر مثبتی در ساختار وجود و شاکله او به جا نمی‌گذارد، بلکه آثار منفی بر آن بار می‌شود تا جایی که موجب دفن نور هدایت فطری در نفس و نهایت ضعف شدید نوری می‌شود که تنها کورسویی مدفون در نفس است.(همان؛ شمس، آیات 7 تا 10)
بنابراین، کفران‌کنندگان نعمت نسبت به هر نعمتی که کفر می‌ورزند، به نفس خویش آسیب می‌رسانند و سعه وجودی و ظرفیت‌های فعلی و احتمالی خویش را کاهش می‌دهند یا از میان می‌برند تا جایی که نفسشان از حالت نفس انسانی به نفس چارپایان یا گیاهان سقوط می‌کند و در نهایت همچون سنگ و آهن و فلزات جمادی می‌شوند که هیچ بهره‌ای از معارف و حقایق ندارند(نمل، آیه 40؛ لقمان، آیه 12؛ اعراف، آیه 179)؛ زیرا این افراد با ظلم و رفتارهای باطل و فجورآمیز خویش از دایره انسانیت فطری خارج شده و در جرگه کافرین قاسط در آمده‌اند.(جن، آیات 14 و 15)
قرآن بیان می‌کند که انسان‌ها با فجور و گناه‌، تغییرات شگرف و خطرناک در نور فطرت خویش ایجاد کرده و نفس خویش را از کارکردهای فطری باز می‌دارند(شمس، آیات 7 تا 10) و نعمت‌های الهی را در سطوح مختلف از دست می‌دهند تا جایی که حتی نعمت‌ها به نقمت‌ها تبدیل می‌شود و خدا به جای ثروت و امنیت و آسایش و آرامش آنها را گرفتار گرسنگی و ترس می‌کند.(رعد، آیه 11؛ نحل، آیه 112) بنابراین، از نظر قرآن، از دست رفتن نفس سالم و نور هدایت فطری و عدم ازیاد وجودی(ابراهیم، آیه 7؛ شمس، آیات 7 تا 10)، بی‌توجهی خدا(لقمان، آیه 12)، محرومیت از محبت الهی(بقره، آیه 276؛ حج، آیه 38)، محرومیت از رضایت الهی(زمر، آیه 7)، ناامنی و خوف(نحل، آیه 112)، قحطی و گرسنگی(همان) و زوال نعمت‌ها و تبدیل شدن آن به نقمت(همان؛ رعد، آیه 11) و مانند آنها از جمله آثار کفران نعمت است؛ زیرا کسی که کفران نعمت را به ویژه در کفران عملی نشان دهد، به خودش زیان وارد کرده و گرفتار خسران وجودی می‌شود که آثار آن در ابعاد دیگر خودنمایی می‌کند(ابراهیم، آیه 7)؛ چرا که خدا نسبت به کفران نعمت هیچ رضایتی از خویش نشان نمی‌دهد(همان) و اصولا این افراد را به عنوان خائن در امانت‌های الهی که همان نعمت‌های اوست‌، قلمداد کرده و به عنوان کفران‌کننده کافر دشمن می‌دارد.(بقره، آیه 276؛ حج، آیه 38)
بی گمان سرنوشت چنین کسانی که کفران را در شکل کفران عملی به نمایش گذاشته و نعمت‌ها را در راستای کمال و رشد خویش و جامعه به کار نمی‌گیرند و سرمایه عمر خویش را به دور از ایمان و عمل صالح تباه می‌کنند، نه تنها گرفتار لعن و نفرین الهی هستند(هود، آیه 60)، بلکه هلاکت دنیوی و اخروی را برای خویش رقم می‌زنند(ابراهیم، آیه 28) و خدا برای آنان «عذاب شدید» فراهم می‌آورد که البته چیزی جز «جزاء وفاق» (مجازات متناسب)نیست.(ابراهیم، آیه 7؛ نباء، آیه 26)
از نگاه قرآن خدا هرگز شاکران را عذاب نمی‌کند، بلکه برایشان نعمت وجودی و نعمت‌های دیگر می‌دهد و بر ایشان می‌افزاید.(ابراهیم، آیه 7؛ نساء، آیه 147)  پس کسانی که گرفتار عذاب‌های الهی در دنیا و آخرت می‌شوند همان کفران کنندگان و ناسپاسان هستند. البته هر چه نعمت، عظیم‌تر باشد، عذابی که برای کفران‌کننده است، سخت‌تر و دشوارتر است. از این رو به حواریون هشدار داده می‌شود که پس از نزول غذای آسمانی اگر کفران بکنند خدا عذابی می‌کند که هیچ احدی را به مثل آن عذاب نکرده است.(مائده، آیه 115) همچنین بر اساس گزارش قرآنی، قارون که دارای ثروت هنگفتی بود، به سبب ناسپاسی و ترک انفاق مال در راه خدا گرفتار عذاب دنیوی می‌شود و خدا او را با مال و ثروت و خانه‌اش به زمین فرو می‌برد تا درس عبرتی برای دنیاطلبان و کفران کنندگان باشد.(قصص، آیات 76 تا 81) همچنین مردم سباء چون گرفتار کفران نعمت شدند خدا نعمتشان را به نقمت تبدیل کرد و در همین دنیا آنان را با سیل بنیان کن عرم، مجازات و کیفر داد و بوستان‌های پربارشان را به زمین بی‌حاصل و کم حاصل از چیزهای تلخ و خاردار تبدیل کرد.(سباء، آیات 16 و 17)
از مصادیق کفران نعمت می‌توان به کفران نسبت به قرآن و انکار آن(اسراء، آیه 89؛ فرقان، آیه 50)، بی‌توجهی به توانایی‌های شناختی و ادراکی و ابزارهای آن(ملک، آیات 22 تا 23)، عدم تعقل و تفکر در داستان معاد و آفرینش(همان)، محروم کردن خویش از هدایت‌های تکوینی و فطری و وحیانی الهی و بستن خویش در غل و زنجیر کفر و کفران(انسان، آیات 3 و 4) و مانند آنها اشاره کرد.
انسان با استغفار و توبه و اصلاح خطا و گناه خویش می‌تواند نه تنها نعمت‌ها را بازگرداند، بلکه از امدادهای گوناگون الهی بهره‌مند شود. از همین رو گفته‌اند اگر گرفتار فقر، بیماری، ترس و اضطراب روانی، ضعف و ناتوانی، عجز، بی‌فرزندی، بی‌کسی، بی‌همسری و مانند آنها هستید، توبه و استغفار کنید تا نه تنها نعمت‌های الهی بازگردند، بلکه حتی تقدیر تغییر کند و خدا به شما عنایت نماید. به نظر می‌رسد که گفتن بسیار ذکر «استغفرالله ربی و اتوب الیه» بسیار کارآمد است.(نوح، آیات 10 تا 12)