مکتب شیعه مبنای «واقعگرایی الهی» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
علیرضا معشوری
دانش آموخته دکتری روابط بینالملل
پیروزی انقلاب اسلامی ایران را میتوان یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر جهان دانست که هم معادلات داخلی ایران و هم ساختارهای مفهومی روابط بینالملل را تحت تأثیر قرار داد. در قلب این انقلاب، مکتب شیعه به عنوان بنیان فکری و الهیئتی نظام جدید قرار گرفت؛ مکتبی که با تأکید بر عدالت، مقاومت در برابر ظلم و ضرورت حاکمیت دینی چارچوبی جدید را نسبت به نظام بینالملل ارائه کرد. از این منظر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برخاسته از نوعی ایدئالیسم انقلابی مبتنی بر واقعیت تاریخی و الهی است که در نسبتی پیچیده با نظریه واقعگرایی در روابط بینالملل قرار میگیرد.
در نظریههای کلاسیک روابط بینالملل، به ویژه نظریه واقعگرایی، دولتها در جهان آنارشیک برای تأمین منافع ملی خود و حفظ موجودیتشان در پی افزایش قدرت هستند. واقعگرایان بر این باورند که اخلاق، ایدئولوژی و دین جایگاهی مستقل در تصمیمسازی سیاست خارجی ندارند و ابزارهایی در خدمت منافع مادی و امنیتی هستند. در مقابل، اما انقلاب اسلامی ایران نشان داد که میتوان سیاست خارجی را بر مبنای مفاهیم الهی و عدالت سامان داد بدون آنکه از واقعیتهای سخت نظام بینالملل غفلت شود. این تلفیق میان ایمان و مصلحت، یا به تعبیر دقیقتر میان ایدئالیسم شیعی و واقعگرایی کلاسیک، یکی از وجوه متمایز سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است.
مکتب شیعه برخلاف قرائتهای سکولار از سیاست، دین را از بطن سیاست جدا نمیداند. آموزههایی چون امامت، عدالت، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و انتظار موعود عناصر بنیادینی هستند که در اندیشه شیعه به سیاست معنا و جهت میدهند. این آموزهها به ویژه در اندیشه امام خمینی(ره) از سطح فردی و اخلاقی فراتر رفته و به ساحت حکمرانی و روابط بینالملل گسترش یافتهاند. در این چارچوب، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم ابزار افزایش قدرت دولت، و هم ابزاری برای تحقق آرمانهای الهی، دفاع از مستضعفان و مقابله با سلطهگری است. اما این آرمانگرایی هرگز به معنای انقطاع از واقعیتهای بینالمللی نیست، درواقع مکتب شیعه با درکی عمیق از تاریخ و قدرت، راهبردی واقعگرایانه اما الهی ارائه میدهد.
بهعنوان مثال ولیفقیه در مقام رهبر کشور و نظام اسلامی علاوهبر پاسداری از ارزشهای ایدئولوژیک، الهی و ملی، مسئول تشخیص مصلحت امت اسلامی در شرایط پیچیده بینالمللی نیز میباشد. این پیوند میان عقلانیت و شریعت از یک طرف و پیوند میان آرمان و مصلحت از طرف دیگر همان نقطهای است که مکتب شیعه از ایدئالیسم محض متمایز شده و الگوی «واقعگرایی الهی» را مطرح میکند. در عمل نیز سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ترکیبی از این دو بعد بوده است، از یکسو حمایت از جنبشهای مقاومت اسلامی و ضداستکباری و از سوی دیگر تعامل دیپلماتیک و محاسبهگرانه با نظام بینالملل.
امنیت ملی در نظریه واقعگرایی بر پایه بازدارندگی، توازن قوا و منافع مادی تعریف میشود. اما در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران امنیت مفهومی فراتر دارد و به «امنیت معنوی و هویتی» نیز گسترش مییابد. برای جمهوری اسلامی حفظ استقلال فرهنگی و هویتی به اندازه حفظ مرزهای جغرافیایی اهمیت دارد. از همین روست که ایران در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی قدرتهای بزرگ حتی با وجود هزینههای سنگین، بر استقلال خود تاکید میکند. این پایداری برآمده از جهانبینی شیعی است که تسلیم در برابر ظلم و سلطه را پذیرش ذلت میداند. چنین نگاهی نوعی بازتعریف از مفهوم قدرت را در عرصه روابط بینالملل ارائه میدهد که معتقد است قدرت فقط در توان نظامی یا اقتصادی نیست بلکه در ایمان، مشروعیت و مقاومت نهفته است.
مکتب شیعه در سیاست خارجی ایران همچنین مفهوم «امت اسلامی» را به عنوان واحد معنوی فراتر از دولت– ملت مدرن احیا و رهبری کرده است. این نگرش برخلاف دیدگاه واقعگرایانه که دولت را بازیگر نهائی و مطلق میداند بر پیوند فراملی ملتهای مسلمان تأکید میکند. این امر در سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی و حمایت از فلسطین و محور مقاومت قابل مشاهده است. هرچند منتقدان غربی این سیاست را ایدئولوژیک و غیرواقعگرایانه میخوانند اما از منظر مکتب شیعه این سیاست عین واقعگرایی الهی است زیرا بر واقعیت دینی- تاریخی امت و بر ضرورت مقابله با نظام سلطه تکیه دارد.
نباید فراموش کرد که مکتب شیعه همواره به عقل و تدبیر سیاسی بها داده است. آموزههایی همچون تقیه، مصلحت و اجتهاد پویا نشان میدهند که شیعه از قرون گذشته تاکنون واقعگرایی را درون خود نهادینه کرده است. در سیاست خارجی جمهوری اسلامی این عقلانیت خود را در انعطافپذیری تاکتیکی نشان میدهد.
در مقایسه با نظریه واقعگرایی کلاسیک میتوان گفت جمهوری اسلامی ایران از نوعی «واقعگرایی الهی» پیروی میکند که درک درستی از قدرت، منافع و تهدیدها دارد اما این مفاهیم را در چارچوب الهی و عدالت تفسیر میکند. در حالی که واقعگرایی کلاسیک قدرت را غایت سیاست میداند، مکتب شیعه قدرت را وسیلهای برای تحقق عدالت و اقامه حق میشمارد. به بیان دیگر در نگاه جمهوری اسلامی سیاست خارجی فقط عرصه رقابت قدرت نبوده و میدان عمل به مسئولیت الهی نیز میباشد. این نگرش نوعی انقلاب مفهومی در روابط بینالملل پدید آورده است که غرب هنوز در فهم کامل آن ناتوان است.
به همین سبب جمهوری اسلامی ایران با وجود تحریمها، فشارهای نظامی و تهدیدهای امنیتی گسترده همچنان یک بازیگر فعال و تأثیرگذار باقی مانده است. این پایداری را میتوان محصول پیوند میان ایمان و واقعگرایی دانست؛ همان چیزی که در مکتب شیعه به صورت عمیقی نهادینه شده است. در واقع اگر واقعگرایی غربی بر ترس از مرگ و نابودی استوار است واقعگرایی شیعه مبتنی بر ایمان به حیات ابدی و مسئولیت الهی است؛ و این تفاوت تمام معادلات قدرت را دگرگون میکند.
مکتب شیعه با تأکید بر عدالت، استقلال، مقاومت و عقلانیت، مدلی تازه از واقعگرایی را در جهان معاصر ارائه کرده است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پرتو این مکتب توانسته است میان حفظ اصول ایدئولوژیک و مواجهه با واقعیتهای سخت بینالمللی توازن برقرار کند. این تجربه نشان میدهد که برخلاف تصور غالب در نظریههای غربی، دین مانعی در ساختار سیاست نبوده و میتواند محرک عقلانیت سیاسی و قدرت پایدار باشد.