خون نژادپرستی در رگهای هالیوود
حسین کارگر
وقتی که برادران لومیر در 28 دسامبر سال 1895 برای نخستین بار، وجود سینما را اعلام کردند، شاید فکر نمیکردند که دستگاه ابداعی آنها در برخی از نقاط جهان، جایگاه و کارکردی همچون تسلیحات نظامی یا ابزارهای سرکوب و ارعاب جوامع را پیدا کند. اما این اتفاق خیلی زود افتاد. هنوز چند سالی از اختراع سینما نگذشته بود که فيلم "تولد يک ملت” ساخته پدر سينماي داستانگوي جهان «ديويد وارک گريفيث» سياه پوستان را موجوداتي پليد معرفی کرد که قتلعام آنها، امر مقدسي است!
خیزشهای اعتراضی اخیر رنگین پوستها در آمریکا در اعتراض به رفتارهای نژادپرستانه در این کشور، گویای آن است که خون نژادپرستی همچنان در رگهای حاکمیت آمریکا جریان دارد. بازتاب این جریان را در سینمای آمریکا نیز میتوان دید.
نژادپرستي، در تاريخ سينمای غرب ریشه دارد. به طوری که بانیان اصلی توسعه هنرهفتم در غرب، همه زرسالار و استعمارگر بودند. سينما در سلطه همان کساني بزرگ شد که قاره آمريکا را اشغال کردند و ميليونها نفر از ساکنان بومي آنجا را به جرم سرخپوست بودن به خاک و خون کشيدند. سينما طي يک قرن در دست دزدان دريايي افتاد؛ همانها که با استثمار و به بردگي گرفتن سياه پوستان و غارت ثروت سرزمين هاي ديگر به زندگي خود ادامه دادند. همانان که فرزند نامشروعي را در جوار کشورهاي اسلامي زاييدهاند و 70 سال است با تفکراتي صهيونيستي کاري جز قتل عام مردم بي گناه و زنان و کودکان نميکند. بانيان هاليوود کساني هستند که امروز هم تنها با قاچاق انسان و تجارت اسلحه و جنگ و مکيدن خون انسانها، زنده مانده اند.
چنين سينمايي، طبيعتا همرنگ مالکان و والدينش بار مي آيد. اين است که سينماي آمريکا همواره شکل و شمايلي نژادپرستانه داشته و عليه انسان هاي ديگر با مليتها و مذاهب مختلف نفرت پراکني مي کرده است. حتی آنجایی هم که برخی از فیلمها تظاهر به دلسوزی برای سیاه پوستها میکنند باز هم یک سرمایهدار سفید پوست وابسته به دولت آمریکاست که نقش نجاتدهنده را بازی میکند. مثل فیلمهای «12 سال بردگی» و «جانگوی از بند رها شده».
در فيلم هاي هاليوودي، مردم ساير ملتها و نژادها، به ويژه مسلمانان، ايرانيها، آسياييها و سياه پوستان يا در مقامي پست قرار دارند يا در بهترين حالت، انسان درجه دو محسوب ميشوند. نگرش نژادپرستانه سينماي غرب از همان نخستين سال هاي آغاز به کار سينما رايج بود. همچنان است، نگاه ضداسلامي سينماي آمريکا که باز هم به همان اولين فيلم هاي تاريخ سينما بر مي گردد. مثل فيلم "رقص هفت زن محجبه” که توسط اديسون در سال 1897 ساخته شد و يا فيلم "عرب مسخره” به کارگرداني «ژرژ ملي يس» نگاهي را ارائه دادند که پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001 به يکي از محورهاي اصلي هاليوود تبديل شد. اقدامي که از سوي برژينسکي، استراتژيست آمريکايي با تبليغات ضديهودي نازيها قابل مقايسه است. او در بخشي از مقاله اي که در سال 2007 در روزنامه واشنگتن پست منتشر کرد نوشت :
"صنعت فيلم سازي نيز در اين خصوص اقدام کرده است.در سريال هاي تلويزيوني و فيلمها، شخصيت هاي اهريمني با قيافه و چهره هاي عربي(اسلامي) که گاهي با وضعيت ظاهري مذهبي، برجسته مي گردند، نشان داده ميشوند که از اضطراب و نگراني افکار عمومي بهره برداري کرده و ترس از اسلام را بر مي انگيزد.کليشه صورت هاي اعراب(مسلمان ها) به ويژه در کاريکاتورهاي روزنامهها، به نحو غم انگيزي يادآور تبليغات ضد يهودي نازي هاست. اخيراً حتي برخي سازمانها و تشکل هاي دانشجويي دانشگاهها درگير چنين تبليغي شدهاند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط ميان برانگيختن نژادپرستي و انزجار مذهبي و برانگيختن جنايات بي سابقه هولوکاست بي خبرند.»
وقتی که برادران لومیر در 28 دسامبر سال 1895 برای نخستین بار، وجود سینما را اعلام کردند، شاید فکر نمیکردند که دستگاه ابداعی آنها در برخی از نقاط جهان، جایگاه و کارکردی همچون تسلیحات نظامی یا ابزارهای سرکوب و ارعاب جوامع را پیدا کند. اما این اتفاق خیلی زود افتاد. هنوز چند سالی از اختراع سینما نگذشته بود که فيلم "تولد يک ملت” ساخته پدر سينماي داستانگوي جهان «ديويد وارک گريفيث» سياه پوستان را موجوداتي پليد معرفی کرد که قتلعام آنها، امر مقدسي است!
خیزشهای اعتراضی اخیر رنگین پوستها در آمریکا در اعتراض به رفتارهای نژادپرستانه در این کشور، گویای آن است که خون نژادپرستی همچنان در رگهای حاکمیت آمریکا جریان دارد. بازتاب این جریان را در سینمای آمریکا نیز میتوان دید.
نژادپرستي، در تاريخ سينمای غرب ریشه دارد. به طوری که بانیان اصلی توسعه هنرهفتم در غرب، همه زرسالار و استعمارگر بودند. سينما در سلطه همان کساني بزرگ شد که قاره آمريکا را اشغال کردند و ميليونها نفر از ساکنان بومي آنجا را به جرم سرخپوست بودن به خاک و خون کشيدند. سينما طي يک قرن در دست دزدان دريايي افتاد؛ همانها که با استثمار و به بردگي گرفتن سياه پوستان و غارت ثروت سرزمين هاي ديگر به زندگي خود ادامه دادند. همانان که فرزند نامشروعي را در جوار کشورهاي اسلامي زاييدهاند و 70 سال است با تفکراتي صهيونيستي کاري جز قتل عام مردم بي گناه و زنان و کودکان نميکند. بانيان هاليوود کساني هستند که امروز هم تنها با قاچاق انسان و تجارت اسلحه و جنگ و مکيدن خون انسانها، زنده مانده اند.
چنين سينمايي، طبيعتا همرنگ مالکان و والدينش بار مي آيد. اين است که سينماي آمريکا همواره شکل و شمايلي نژادپرستانه داشته و عليه انسان هاي ديگر با مليتها و مذاهب مختلف نفرت پراکني مي کرده است. حتی آنجایی هم که برخی از فیلمها تظاهر به دلسوزی برای سیاه پوستها میکنند باز هم یک سرمایهدار سفید پوست وابسته به دولت آمریکاست که نقش نجاتدهنده را بازی میکند. مثل فیلمهای «12 سال بردگی» و «جانگوی از بند رها شده».
در فيلم هاي هاليوودي، مردم ساير ملتها و نژادها، به ويژه مسلمانان، ايرانيها، آسياييها و سياه پوستان يا در مقامي پست قرار دارند يا در بهترين حالت، انسان درجه دو محسوب ميشوند. نگرش نژادپرستانه سينماي غرب از همان نخستين سال هاي آغاز به کار سينما رايج بود. همچنان است، نگاه ضداسلامي سينماي آمريکا که باز هم به همان اولين فيلم هاي تاريخ سينما بر مي گردد. مثل فيلم "رقص هفت زن محجبه” که توسط اديسون در سال 1897 ساخته شد و يا فيلم "عرب مسخره” به کارگرداني «ژرژ ملي يس» نگاهي را ارائه دادند که پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001 به يکي از محورهاي اصلي هاليوود تبديل شد. اقدامي که از سوي برژينسکي، استراتژيست آمريکايي با تبليغات ضديهودي نازيها قابل مقايسه است. او در بخشي از مقاله اي که در سال 2007 در روزنامه واشنگتن پست منتشر کرد نوشت :
"صنعت فيلم سازي نيز در اين خصوص اقدام کرده است.در سريال هاي تلويزيوني و فيلمها، شخصيت هاي اهريمني با قيافه و چهره هاي عربي(اسلامي) که گاهي با وضعيت ظاهري مذهبي، برجسته مي گردند، نشان داده ميشوند که از اضطراب و نگراني افکار عمومي بهره برداري کرده و ترس از اسلام را بر مي انگيزد.کليشه صورت هاي اعراب(مسلمان ها) به ويژه در کاريکاتورهاي روزنامهها، به نحو غم انگيزي يادآور تبليغات ضد يهودي نازي هاست. اخيراً حتي برخي سازمانها و تشکل هاي دانشجويي دانشگاهها درگير چنين تبليغي شدهاند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط ميان برانگيختن نژادپرستي و انزجار مذهبي و برانگيختن جنايات بي سابقه هولوکاست بي خبرند.»