کد خبر: ۳۱۹۰۲
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۳ - ۱۸:۵۷

علم و عالم در کلام آیت‌الله بهجت(ره)


تبلیغ دینی
شنیدم زمانی که مرحوم آقا شیخ غلامرضا یزدی در یزد اقامت داشت خیلی خوش زندگی می‌کرد، ولی هرگاه به روستاهای اطراف می‌رفت با خود نان و ماست و... برمی‌داشت و به هر ده که می‌رسید، قرائت نماز و مسایل مورد نیاز را به مردم یاد می‌داد و آنگاه به آبادی دیگری می‌رفت و همه حال خوراکش از خودش بود و از غذای مردم پرهیز می‌کرد.
 آنان که مثل انبیا (علیهم السلام) مأمور تبلیغ هستند و بدون چشمداشت و منت، کار آنها را انجام دهند، خدا می‌داند چه مقامی دارند!
البته در صورتی که عالم بما یفعل و یترک و عمال بما یأمر و ینهی باشند.
 اگر کسی تشخیص بدهد که به این کار اقدام کند و عالم و عامل باشد و با نشر علم شکرانه‌اش را ادا کند، باید از شادی کلاهش را به عرش بیندازد.  
مقام اجتهاد، روزی است
در بعضی از روایات آمده است که خداوند تبارک و تعالی رزق و روزی طالبین علوم الهیّه را ضمانت کرده است: ضمنت لاهل العلم أرزاقهم، می‌دانیم که باید وجوهی از زکات یا بیت المال به طالبین علوم دینیه پرداخت شود. به طوری که اگر این وجوه را به آنها ندهیم نمی‌توانند طلب علم کنند، و در این صورت همه چیز بر باد است. طلب علم، طلب معرفت یک قانون الهی و فطری است. نمی‌شود مردم جاهل و نادان بمانند. خدا می‌داند که جاهل بودن به حکم شرع چه عواقب وحشتناکی را در پی دارد.
بسیاری از ظالمین به علت جهلشان مرتکب خیلی از ظلمها می‌شوند، که اگر عالم بودند آن همه ستمکاری را که برای آنها سودی ندارد انجام نمی‌دادند.
البته ظلم و ستم  چه، منفعتی برای کسی داشته باشد و چه ،منفعتی نداشته باشد حرام است و نباید آن را انجام داد.
بنابراین مسئله تعلیم و تعلّم، از واجبات و از مهمّات شرع است و لایقاس به شیّ، مخصوصا تعلیم و تعلّم علوم دینیه.
تعلّم علوم دینیه واجب است چه متعلم به درجه اجتهاد برسد یا نرسد و اگر نتواند به آن درجه برسد، همین مقداری را که خوانده و مادون اجتهاد است، همین‌ها را به دیگران تعلیم کند.
یکی از آقایان می‌گفت: زمانی که برای تعلیم علوم دینیه وارد حوزه نجف شدم، به حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام توسّل کردم که به مقام اجتهاد برسم.
حضرت امیرالمؤ منین(ع) را در خواب دیدم که حضرت فرمودند: اجتهاد مثل روزی است، قسمت هر کسی نیست، قسمت شما هم نشده است.
پیش خود گفتم خواب که حجّیت ندارد، لذا فردا همان توسّلی را که داشتم ادامه می‌دهم.
فردا شب هم حضرت را در خواب دیدم که فرمودند: مگر به تو نگفتم که اجتهاد روزی است، هر روزی قسمت هر کسی، نیست.
باز هم گفتم خواب که حجّت نیست، لذا باز هم توسّلم را ادامه دادم. شب سوم باز امیرالمؤمنین(ع) را درخواب دیدم، حضرت فرمودند: مگر نگفتم اجتهاد روزی است و قسمت شما نشده و روزی تو نیست. برای چه این اجتهاد را می‌خواهی؟
عرض کردم: برای اینکه به مقامات عالیه‌ای که از اجتهاد بدست می‌آید برسم.
حضرت فرمود: تا آنجا که می‌توانی درسی را که خواندی و یاد گرفتی تا به همان جا را تعلیم دیگران بده، به آن مقام می‌رسی.
او می‌گفت: من هم تا رسائل و کفایة، خواندم. دیدم نمی‌توانم بیشتر از آن را استفاده کنم. لذا به تدریس آن چیزی که خوانده بودم مشغول شدم.
خدا می‌داند که در نجف تقریبا کسی نبود که در درس او حاضر نشده و از او استفاده نبرده باشد. دروس مقدمات، ادبیات، منطق، ریاضیات، همه را تدریس می‌کرد و تقریبا مثل اینکه حافظ همه آنها هم بود.
لزوم استنساخ و عکسبرداری از کتاب‌های خطّی و منحصر بفرد شیعه
ما باید سعی کنیم که کتب خود را جمع آوری و حفظ کنیم و نگذاریم از بین برود.
حداقّل از کتب خطّی و منحصر به فرد، مخصوصا کتاب‌هایی را که می‌دانیم در معرض سیل یا خطر دیگری است، استنساخ و عکسبرداری کنیم. یازده کتاب از یکی از آقایان معاصرِ شیخ (شیخ مرتضی انصاری) رحمه اللّه از بین رفته است و همچنین از بزرگان دیگر.
 چرا باید ما به مهمّات خود اهمّیّت ندهیم؟! کتاب‌های خطّی منحصر بفرد ما را حشرات، باران و رطوبت از بین برده و می‌برد و یا آنها را در جاهایی گذاشته ایم که حتّی خارجی‌ها هم از آنها بی‌خبرند، و گرنه به اَعْلَی القِیَم (بالاترین قیمت‌ها.) خریده و می‌بردند، چنانکه بسیاری از خزاین علمی و کتب خطی ارزشمند ما را بردند.
  شایسته است حفظ و تدریس نهج البلاغه و.. .
نهج البلاغه برای شیعه بلکه برای هر کس که غیرمعاند باشد، کتاب با عظمت و بزرگی است و ما باید در اثر کثرت مراجعه و مباحثه، آن را حفظ باشیم  و برای فهم آن احتیاج به عربیّت و بلاغت داریم.
اگر بفهمیم قرآن چیست، نهج‌البلاغه و صحیفه سجّادیه را می‌فهمیم، و گرنه کسانی که می‌گویند قرآن را می‌فهمیم و نهج‌البلاغه را نمی‌فهمیم، دروغ می‌گویند؛ زیرا مطالب دقیق در قرآن بسیار است که «لا یَعْلَمُها إِلاّ الاْ ءَوْحَدِیُّ مِنَ النّاسِ.»؛ (جز افراد نادر آن را نمی‌دانند.) از حیث سند نیز کسانی از عامه هستند که اسناد و مدارک نهج‌البلاغه را داشته‌اند.
   ابن ابی‌الحدید شخصی را ذکر می‌کند که قبل از ولادت مرحوم سیّد رضی خطبه شقشقیه را در کتاب خود آورده است. ابن ابی الحدید می‌گوید: به خدا سوگند، این خطبه را من در کتاب‌هایی یافته‌ام که دویست سال پیش از ولادت رضیّ نوشته شده‌اند.
 بنابر این کتاب نهج البلاغه با این علوّ مرتبه‌اش « یَلیقُ حِفْظُهُ وَ تَدْریسُهُ وَ بَیانُ خُطَبِهِ عَلَی الْمَنابِرِ. شایسته است حفظ و تدریس آن و اینکه خطبه‌های آن بر بالای منبرها بیان شود.»
  تفاوت و مشابهت ما با علمای سَلَف
به معلومات و واضحات خود، عمل نمی‌کنیم، مَعَ ذلک مقامات و علمیات و معارف بالاتر را طالبیم.
به یاد دارم در کربلا شیخ نابینایی در بالا سر سیّدالشهدا علیه‌السّلام و درحالی که مرا نمی‌دید، به پسرش که کوچک بود و هنوز بالغ نشده بود، می‌گفت:
پسرم! نماز بخوان.
 وقتی پسر به نماز ایستاد، در وقت نیّت، وقتی که می‌خواست به او یاد دهد که چگونه نیّت کند، می‌گفت: پسرم! در نماز دلت را به خدا ببند!
یک کلمه است، گوش کردن و نکردن، گفتن و نگفتن ولی فرقش از زمین تا آسمان است.
 اگر میل داری به جایی برسی که سیّد رضی، سیّد مرتضی، و شیخ مفید رحمهم اللّه رسیدند، کاری بکن که آنها می‌کردند، تا به مقامات آنها برسی. آری، با حرف تنها نمی‌توان به جایی که آنها رسیده‌اند رسید.
 علمیات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و عملیات آنها هم قابل انکار نیست و کرامات عجیب و غریب هم از آنها نقل شده که قابل انکار نیست.
بنابراین، فرق ما و آنها این است که آنها اهل علم و عمل و صاحب مقامات و کرامات بوده‌اند و ما نیستیم.
به نظر بنده تفاوت میان ما و آنها فقط در این است که آنها به آنچه می‌دانستند، عمل می‌کردند؛ ولی ما حتّی آنچه را که می‌بینیم، عمل نمی‌کنیم! و حتی أَلاْءَهَمّ فَالاْءَهَمَّ و أَلاْءَوْجَب فَالاْءَوْجَب را رعایت نمی‌کنیم! آنها در مقام عمل حتی در عمل به مستحبّات، منتظر حالی بودند که آن را خوب انجام دهند! تنها مشابهت ما با آنها این است که آنها در ایمان و یقین قوی بودند و صلابت داشتند و ایمان و یقین ما ضعیف است!
خودکشی در تحصیل علم!
انسان وقتی زحمات فقهاء را می‌بیند، می‌فهمد که این روایت درست است که: مِدادُ الْعُلَمآءِ أَفْضَلُ مِنْ دِمآءِ الشُّهَداءِ. مداد(مرکب قلم) علما از خون شهیدان برتر است.
در روایت منقول از امام صادق(ع) آمده است: إِذا کانَ یَوْمُ الْقیامَةِ، جَمَعَ اللّه ُ عزّ و جلّ النّاسَ فی صَعیدٍ واحِدٍ، وَ وُضِعَتِ الْمَوازینُ فَتُوزَنُ دِماءُ الشُّهَداءِ مَعَ مِدادِ العُلَماءِ، فَیُرَحَّجُ مِدادُ العُلَماءِ عَلیدِماءِ الشُّهَداءِ.؛ (وقتی روز قیامت فرا می‌رسد، خداوند عزّوجلّ مردم را گرد هم می‌آورد، و ترازوها [برای سنجش اعمال] نهاده می‌شود و خون شهیدان با مداد (مرکب قلم) دانشمندان سنجیده می‌شود و در نتیجه مداد دانشمندان سنگینتر از خون شهیدان می‌گردد.)
با دقت نظر، معلوم می‌شود که همین طور است؛ زیرا آنها (فقهاء) در اطاق‌های مطالعه و حجره هایشان در تحصیل علوم دینی و معارف الهی خودکشی می‌کردند!
 همان خودکشی و از خود گذشتگی را که مجاهدان فی‌سبیل اللّه در میدان جنگ و جهاد دارند!
علمای سلف به تشریفات اهمیّت نمی‌دادند
مطالعه تراجم(شرح حال)علمای سلف، مانند مطالعه  کتابهای اخلاقی معتبر است.
 وقتی انسان به شرح حال و زندگانی آنها نگاه می‌کند، مثل این است که کتاب اخلاقی درست و معتبر را مطالعه کرده است.
 آنها زندگی دنیا را چگونه ساده می‌گذراندند و چقدر راحت بودند و چه استفاده‌هایی از عمر خود می‌بردند.
 آقا شیخ مهدی خالصی رحمه اللّه که از علمای کاظمین بود و نماز جمعه را واجب می‌دانست و اقامه می‌کرد، وقتی نهار برای طلبه‌ها می‌آوردند، می‌نشست و با آنها نان و باقلای سبز پخته می‌خورد. آری، این گونه علمای گذشته به تشکیلات و تشریفات اهمیّت نمی‌دادند، ولی گویا ما آن را برای خود لازم و لابُدَّمِنْه (ضروری) می‌دانیم.
  منشأ این‌قدر تفاوت بین ما و علمای گذشته!
منشأ این‌قدر تفاوت بین ما و علمای گذشته که صاحب آن همه کرامات بودند و علّت عقب ماندگی ما از آنها چیست؟ باید منشأ آن را پیدا کرد.
با اینکه آنها هم همین کارهایی را که ما به آن مشغولیم از قبیل درس و مباحثه و تدریس و تلمذ و نوشتن انجام می‌دادند. آیا علّت آن است که آنها مستحبات را بجا می‌آوردند؟
 گمان می‌کنم اگر تفحص کنیم، پیدا می‌کنیم که فرق ما و آنها در چیست.
با اینکه امکانات زندگی آنها از ما کمتر بود، ولی حرکتشان بیش از ما و نتیجه  کارشان بیشتر بود. ما با اتوبوس و هواپیما در مدّت حدود یک ساعت (یا کمتر و یا بیشتر) از تهران به اصفهان می‌رویم و به منبر می‌رویم. ولی چقدر در مردم اثر گذاشته‌ایم؟ و چقدر مردم را اصلاح کرده‌ایم؟
ولی آنها همین فاصله را در طول یک ماه و یا یک هفته و یا چند روز می‌رفتند. با این حال، خدا می‌داند که مردم زمانشان چقدر رو به راه‌تر بودند و چقدر علما آثار مثبت در میان آنها گذاشته‌اند.
ما در بیت‌المال زیاد تصرّف می‌کنیم و به مختصر قانع نمی‌شویم، ولی آنها کم تصرّف می‌کردند. با این حال، نتیجه کار ما کم و نتیجه  کار آنها زیاد بود. در هر حال، باید ببینیم ما بِهِ الإِمْتیاز ما و علمای گذشته چیست؟
بعضی از آنها در رکوع و سجده فقط سه مرتبه سبحان‌اللّه می‌گفتند. ماکه بیشتر می‌گوییم، چرا کار ما بی‌نتیجه است؟ چرا؟ باید حساب کنیم و ببینیم که ما بِهِ التَّفاوت ما و آنها چیست؟ عموم آن طبقه، اهل کرامت بودند و در درس نیز اهل تلاش و تحقیق فراوان بودند. چرا ما اینقدر با آنها فرق داریم؟
بعضی از آنها ادعا می‌کردند اگر کتابهای موجود از بین برود، تمام اصول و دوره  فقه را می‌توانیم بنویسیم. اهل گزافه‌گویی هم نبودند.
مرحوم شیخ انصاری با آن همه درس و بحث و تألیف، هر روز زیارت عاشورا، زیارت جامعه و یک جزء قرآن می‌خواند.
 گویا علت عقب‌ماندگی ما، ترک مستحبات است. علمای سابق بدان ملتزم بودند. از قبیل زیارت و دعا و تلاوت قرآن و یا نماز اول وقت و ترک مکروهات، مانند خواب بین‌الطلوعین.
 تفاوت ما و علمای سلف این است که آنها در علم و عمل ترقّی داشتند و ما معترفیم به تقصیر در علم و عمل. تخلّف و عقب ماندگی ما از علمای سلف و قُدما خیلی زیاد است.
 خیلی خطرناک است که ندانیم قدما کدام راه را می‌رفتند. خدا کند مُسْتَبْصِر و مهتدی شویم به آنچه موجب عقب افتادگی ما شده است. اگر اهل عمل باشیم و تفحص کنیم، قطعا علّت را پیدا خواهیم کرد.
  لَیْسَ الْعِلْمُ بِکَثْرَةِ التَّعْلیمِ وَ التَّعَلُّمِ
اگر از کثرت مطالعه عاجز باشیم، از خدا برکت در اشتغال را بخواهیم که آنچه از کثرت حاصل می‌شود، از برکت حاصل می‌گردد؛ زیرا:
«لَیْسَ الْعِلْمُ بِکَثْرَةِ التَّعْلیمِ وَ التَّعَلُّمِ. علم با تعلیم و تعلّم فراوان حاصل نمی‌شود.» (بحارالانوار، ج 1، ص 224)
«لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، إِنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُریدُ اللّه تبارک و تعالی أَن یَهْدِیَهُ. علم با فراگیری حاصل نمی‌شود، بلکه نوری است که در قلب هرکس خداوند تبارک وتعالی بخواهد هدایت کند، قرار می‌گیرد.» (مشکاة الانوار، ص 325) و خداوند می‌تواند در مدت کم فواید فراوان به انسان عنایت فرماید.
  دو برادر، که آقازاده بودند و بنده برادر بزرگ‌تر را دیده بودم، از یکی از فرزندان آنان شنیدم که به نقل از آن دومی‌ گفت:
ما دو برادر هر دو در مکتب بودیم، من بعداز درس می‌رفتم و بازی می‌کردم ولی برادرم می‌نشست و درس را تکرار و حفظ می‌کرد، ولی در وقت جواب دادن، من بهتر از او جواب می‌دادم!
  سختی اشتغال به تدریس در زمان ابتلا
ما از اساتید و مشایخ شنیده بودیم که در شبانه روز فلان مقدار تدریس می‌کردند. ولی این در زمانی است که فارغ‌البال و محفوظ باشند؛ ولی در مثل این زمانه که جهان اسلام و مسلمانان غرق در بلا هستند و فراغ بال نیست، نمی‌توان مثل آنها به درس و بحث مشغول شد.
گاهی در مورد بعضی شنیده می‌شد که شانزده درس یا مباحثه دارد. و یا اینکه آقا میرزا محمود شیرازی رحمه‌اللّه می‌فرمود:
من هجده مباحثه در شبانه روز داشتم. اینها فکر دیگری جز درس و بحث نداشتند و در امور دنیا قانع بودند و به قناعت می‌گذراندند، ولی در امور آخرت که همین درس گفتن بود، پرکار بودند. در روایت آمده است:
«مَنْ أَصْبَحَ مُخَلّیً فی سِرْبِهِ وَ عِنْدَهُ قُوتُ یَومٍ، قَدْ أَصْبَحَ مَلِکا آمِنا. هرکس در خانه  خود آسوده بنشیند و روزیِ یک روز خود را داشته باشد، پادشاه آسوده است.» (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 52) اگر کسی امروز یکی دو تا مباحثه را با مطالعه انجام دهد، موفّق است و واقعا کار کرده است، مگر اینکه نسبت به بلاها و گرفتاری‌های اسلام و مسلمان‌ها و بخصوص شیعیان بی‌تفاوت باشد و بگوید هر چه می‌خواهد، بشود! ولی ایمان ما کامل نیست و از طرفی هم نمی‌توانیم بر ضدّ ایمان کار کنیم و در برابر هر بلایی که بر سر مسلمانان می‌آورند، بی‌تفاوت باشیم.
عجیب است چین با ژاپن می‌جنگد، باید ضررش برسرشیعه بیاید! بلایی که برسر شیعه آمده و می‌آید، بر سر هیچ فرقه‌ای نیامده است. شرق و غرب که سال‌ها است با هم دعوی دارند، هر دو با هم صلح می‌کنند و به جنگ با شیعه مشغول می‌شوند.
  مگر می‌شود زن را از حیات محروم کرد؟
ما دلیلی نداریم که زن را از آموختن علم محروم کنیم مضافا به اینکه: طلب العلم فریضة لکل مسلم و مسلمة.
اگر علم آموختن توسط محارم باشد اولی است. مهم آن است که مراعات واجبات را بکنند. مهم آن است که بعضی وقت‌ها که زن از خانه برای درس بیرون می‌رود، نمی‌داند چگونه برود و برگردد. البته مردها هم همینطورند که باید مراعات واجبات را بکنند، مثل زن‌ها.
علم حیات است، مگر می‌شود زن را از حیات محروم کرد؟
برخی از زن‌ها و دختران علما به بعضی از مقامات رسیده‌اند؛ ملاعلی همدانی دخترانش را به شرط بردن به نجف (برای تحصیل علم) شوهر می‌داد.
از: www.hawzah.net