ضعف ساختاری و محتوایی در سریالهای نمایش خانگی
گروه گزارش
سینما و تلویزیون، دو رسانه قدرتمند با نفوذی انکارناپذیر بر اذهان و رفتار مخاطبان، همواره ابزاری کارآمد برای ترویج ارزشها و تحکیم بنیانهای اجتماعی از جمله خانواده بودهاند. این قابلیتها، بهویژه در بستر فرهنگ غنی ایرانی، میتوانستند به بازنمایی تصویری درخشان از خانواده و تقویت کارکردهای آن منجر شوند. اما آنچه این روزها بر پرده نقرهای سینما و صفحات نمایش خانگی نقش میبندد، گاه تصویری نامتناسب و حتی نگرانکننده است.
گویی برخی آثار، خواسته یا ناخواسته، مسیری معکوس را در پیش گرفته و به جای تحکیم خانواده، به عاملی برای واگرایی و حتی تضعیف بنیانهای خانوادگی تبدیل شدهاند. این سؤال جدی مطرح میشود که چگونه آثاری که پتانسیل تقویت خانواده را دارند، به سمت ارائه محتوای ضد خانواده گرایش پیدا کردهاند، تا جایی که به نظر میرسد بسیاری از سریالهای در حال پخش در شبکه نمایش خانگی، آشکارا چنین رویکردی را دنبال میکنند؟
در قسمت قبلی این گزارش، بیشتر به رویکرد ضد خانواده غالب در جریان موسوم به سینمای اجتماعی و بهویژه دو نماینده اخیر این جریان یعنی فیلمهای «پیرپسر» و «زن و بچه» پرداختیم. در گزارش پیشرو، سریالهای نمایش خانگی، هدف بررسی است. با ما همراه باشید!
خانگی یا ضد خانگی؟
از سال 89 که برای اولین بار سریالهایی خارج از سازمان صداوسیما و در قالب سیدی عرضه شدند، یک فضای جدید تحت عنوان «شبکه نمایش خانگی» به صدر موضوعات و مسائل فرهنگی ایران اضافه شد. از اواسط دهه 90 و با فعال شدن سکوها یا همان پلتفرمها که ابتدا با عنوان ویاودی شناخته میشدند، چالشها و حواشی این حوزه از سینما و تلویزیون هم بیشتر شد. دو مسئله اساسی درباره این سریالها برجستهتر بوده است؛ اول اینکه، قرار بود این عرصه مکمل صداوسیما باشد و برخی نیازهای مهم و اساسی در زمینه محتوا و سرگرمی که در رسانه ملی مجال پرداختن نداشتند، در نمایش خانگی مورد توجه قرار گیرند. اما این عرصه نوظهور درعمل مکمل سینما شد، آنهم به شکل منفی. یعنی هر آسیبی که متوجه آثار سینمایی بود، به شکل غلیظتر در سریالهای نمایش خانگی فوران کرد. به طور مثال، طی هفتههای اخیر بحثهای زیادی درباره فیلم «پیر پسر» و هنجارشکنیهای آن شده، غافل از اینکه برخی از سریالهای نمایش خانگی، چند برابر بیش از «پیر پسر» همان هنجارشکنیها را به خورد مخاطب میدهند. مسئله دوم اینکه، با وجودی که عنوان این حوزه جدید و مطرح فرهنگی خانگی است، اما خانه و خانواده در آن جایگاه مثبتی نداشته است. خیلی از سریالهایی که طی این 15 سال در شبکه نمایش خانگی و سکوها به نمایش درآمده، ضدخانواده بودهاند و غیر از موارد استثنایی و نادر، اغلب، فاقد محتوایی الهامبخش و الگوساز هستند.
سعید مستغاثی، رئیس پیشین انجمن منتقدان در این باره به گزارشگر کیهان میگوید: «یکی از مشکلات سریالهای شبکه نمایش خانگی، ضعف ساختاری و محتوایی این آثار است، به همین دلیل هم سازندگان این نوع سریالها برای جبران ضعفهای خود به سمت شکستن خطوط قرمز میروند. طوری که قصه بهکاررفته در این آثار، فقط برای چهار، پنج قسمت ظرفیت دارد، اما میبینیم که داستانی با این ظرفیت کم برای یک سریال 20 یا 30 قسمتی به کار میرود و حتی این سریالها به فصلهای دوم و سوم هم میرسند! در نتیجه برای جبران، به سمت جذابیت کاذب و استفاده از موضوعات نامتعارف میروند.»
وی عنوان «شبکه نمایش خانگی» را دارای نوعی تناقض معنایی میداند و توضیح میدهد: «در کشورهای دیگر، سریالهایی که امکان پخش در شبکههای عمومیتر که مخاطب آنها همه گروههای سنی و خانوادهها هستند را نمییابند در کانالهای کابلی به نمایش در میآیند که مخاطب آنها به درجههای سنی بالا محدود میشود. اما در کشور ما سریالهایی که در شبکههای تلویزیونی امکان پخش ندارند به شبکه نمایش خانگی میروند. سریالهایی که دچار افراط در بهکارگیری عبارات و کلمات ناشایست، روابط نامتعارف و پوشش نامناسب آدمها هستند. بنابراین به نظر میرسد که دراصل باید اسم این جریان را شبکه «ضدخانگی» گذاشت، چون وقتی میتوان لفظ خانگی را به کار برد که دیدن آنها به خانوادهها توصیه شود.»
معرفی طلاق به عنوان راهحل آسان!
یکی از مضامین برجسته و پربسامد در سریالهای شبکه نمایش خانگی طی سالهای اخیر، طلاق است. نکته مهم این است که در سریالهای نمایش خانگی، ازدواج و عشق و روابط عاشقانه درون خانوادگی را بسیار اندک میبینیم؛ اما تا دلتان بخواهد دعوای زن و شوهر و طلاق را مشاهده میکنیم. هرچند که طلاق و جدایی زوجین، گناه نیست، اما مشکل این است که برخی از این سریالها طلاق را آسانترین راهحل برای حل اختلافات زناشویی معرفی میکنند. به طور مثال، «در انتهای شب» ماجرای یک زوج جوان با فرزند خردسالشان است. زن و مردِ داستان، با اینکه طبق نشانههای ارائه شده از سوی سریال به همدیگر علاقه دارند، اما در واکنش به یک درگیری لفظی و کدورت خیلی ساده که بین خیلی از همسران پیش میآید، ناگهان تصمیم به طلاق میگیرند! به همین سادگی! در سریال «افعی تهران» هم شخصیت اول داستان که یک منتقد سینماست، با وجود داشتن فرزند از همسرش جدا شده، اما در طول روایت سریال، هیچ دلیل قانعکنندهای برای این جدایی ارائه نمیشود. در سریال «جزرومد» هم یک خانواده خیلی راحت و با مسافرت زن و فرزندش به خارج از کشور از هم میپاشد و...
مهدی رفیقدوست، منتقد سینما و کارشناس رسانه در گفتوگو با گزارشگر کیهان میگوید: «یکی از مشکلات شبکه نمایش خانگی در ایران این است که برخلاف سایر کشورهای برخوردار از این صنعت که دارای تنوع ژانری و توجه به نیازهای مختلف مخاطبانشان هستند، اینجا اغلب آثار در ژانرهایی ساخته و به نمایش در میآیند که بتوانند از برخی خط قرمزها عبور کنند. به طور مثال در آمریکا شبکههایی چون نتفلیکس و اچ بیاو به ژانر «family» هم توجه میکنند که مسائل مربوط به خانواده را دربر میگیرد و سایر عناصر، مثل روابط عاشقانه یا خشونت در آن اصلا دیده نمیشود. چون مخاطب آنها از کودک 5 ساله تا کهنسالان است. موضوع خاص این دسته از سریالها، نهاد خانواده است و آموزش امور روزمره مثل مهارتهای اجتماعی، روابط بین اعضای خانواده و... در آنها پرداخت میشود. اما در شبکه نمایش خانگی ما این ژانر اصلا وجود ندارد و این خلأ در درازمدت ضربات سنگینی به فرهنگ و خانواده ما خواهد زد!»
زنان قاتل، مردان خشن
خشونت، یکی از بیماریهای مزمن شبکه نمایش خانگی است. خیلی از سریالهای پخش شده از سوی سکوها، جولانگاه زنان قاتل و مردان خشن است! خشونت و ضربوجرح و چاقوکشی در اغلب سریالهای نمایش خانگی بهوفور دیده میشود. اما اخیراً زنان خشونتطلب و قاتل هم به این گروه اضافه شدهاند. در سریالهای متعددی، از «داریوش» و «زخم کاری» و «بازنده» گرفته تا «آبان» و «تاسیان» و «گردنزنی» و... خشونت را بهویژه در زنان برجسته ساختهاند!
انسیه شاهحسینی، نویسنده و کارگردان سینما در گفتوگو با گزارشگر کیهان میگوید: «این حجم از چاقوکشی، فحشهای رکیک و فضاهای سیاهی که برخی از سریالهای نمایش خانگی نمایش میدهند ترسناک است. اگر یک خارجی این سریالها را نگاه کند اصلاً میترسد که به ایران سفر کند. »
وی بیان میکند: «بسیاری هدف هنر و هنرمند را نمیدانند. هنرمند یعنی فردی که دست مخاطبش را بگیرد و به رستگاری برساند و او را از ظلمت به نور ببرد. اصلاً درگذشته هنرمندان را جزء جوانمردان میدانستند. چون همانطور که مردم در کنار یک جوانمرد در امنیت و آرامش به سر میبردند، هنرمند هم در یک جامعه مثل یک پهلوان ظاهر میشد و به مردم امید و روحیه میبخشید. با این تعریف، مخاطب پس از تماشای یک فیلم یا سریال باید احساس امنیت و آرامش کند. اما وضعیت سریالهای نمایش خانگی ما طوری شده که حتی خوابهای ما را آشفته میکنند و اعتماد به همسایه و همسر و... را سلب میکنند.» دکتر فاطمه محمدی، جامعهشناس و پژوهشگر حوزه زنان و خانواده در گفتوگو با تسنیم میگوید: «به نظر من، شبکه نمایش خانگی به نحوی کاملاً حساب شده، مسائل فرهنگی خانواده ایرانی را مورد هجمه قرار داده است. نمیتوانم بپذیرم که این نوع پرداختن به مسائل اتفاقی و فکر نشده است. اگر فقط یک یا دو سریال بود، میشد پذیرفت که اتفاقی است؛ اما وقتی اغلب آثار شبکه نمایش خانگی به نحوی ساخته میشوند که تبلیغ سبکی از زندگی را میکنند که کاملاً با زندگی سنتی ایرانی فاصله دارد یا وقتی تبلیغ و اشاعه مسائلی را میکنند که باعث وقوع آسیب اجتماعی در جامعه میشود و یا ترویج و تبلیغ موضوعاتی مانند استفاده از سیگار، روابط ناسالم و... در آنها وجود دارد، این موضوع نشان میدهد که سازندگان آثار شبکه خانگی احساس کردهاند که فروش از همین مسیر میگذرد.»
وی میافزاید: «وقتی چند اثر از شبکه نمایش خانگی را دیدم، به نظرم رسید که این آثار بهشدت برای گروه سنی جوان و نوجوان مضر هستند و فیلمنامههای مسمومی در سبد خانواده قرار گرفتهاند. شیوههای خاصی از سبک زندگی را در این آثار میبینیم که قبلاً نمونههایش در سریالهای ترکی دیده میشد. شبکه خانگی کاملاً آزادانه بدون هیچگونه نظارت و قیدوبندی، این فیلمنامهها را به خورد خانواده ایرانی میدهد...»
برجستهسازی جوانان رذل و فرومایه
یکی از اتفاقات قابلانتقاد در سینمای اجتماعی امروز ما و شبکه نمایش خانگی، سانسور جوانان الگو، موفق و نخبه و برجستهسازی اراذل و خلافکارهاست. در فیلم «زن و بچه» ماجراهای خانوادهای روایت میشود که پسر نوجوان در آن به انواع کارهای خلاف آلوده است. اما نکته قابلتأمل این است که در طول فیلم بارها تأکید میشود که همه بچههای مدرسه آرزو دارند که شبیه به آن نوجوان خلافکار شوند! این سالها سریالهایی در شبکه نمایش خانگی پخش شده که محور عمده آنها جوانان خوشگذران و فرومایهای است که مخاطب باید با آنها همراه شود و همذاتپنداری کند. به طور مثال، در سریال «شغال» اتفاق شوکهکنندهای رخ میدهد و فرزند جوان یک خانواده سرمایهدار، ناگهان به دختر خدمتکار خانهشان هجوم میبرد و او را هدف هتک حرمت قرار میدهد. اما موضع و نگاه سریال به این اتفاق کاملاً عادی است و با نمایش لحظات مبارزه این جوان متعرض برای نجات و زندگی، گویی مخاطب باید با او همذاتپنداری کند!
احسان رستگار، منتقد سینما در واکنش به این سریال و آثاری نظیر آن مینویسد: «سینمای سترون ناتوانی که از فیلمنامههای خلاقانه، بدیع و منسجم، ایضاً از پرداخت حرفهای و اجرای قوی، محروم است، به سکس و خشونت پناه میبرد تا بدون توجّه به رسالتهای هنری و فرهنگی متناسب با منظومه اندیشهای - ارزشی - هنجاری ایران اسلامی، همچون انگل، خون فرهنگ و هنر ایران را بمکد و پول مردم را به جیب بزند؛ در مقام توجیه انتقادات به این نوع سینمای ضدایرانی و کثیف، چنین سینماگرانی بیمسئولیّت، خواهند گفت: «این هم بههرحال بخشی از واقعیات جامعه است.» درحالیکه آنان تحتتأثیر خطای شناختی مجاورت به سر میبرند و جامعه را در حدّ محیط محدود پیرامونی آلوده خویش فهم کرده و بهتبع آن، سموم اطراف خود را به کلّ مردم و ایران، تعمیم میدهند.»
تبلیغ دخانیات در قالب سریال
حجم بالای نمایش مصرف سیگار در برخی فیلمها و بهویژه در سریالهای نمایش خانگی این انگاره را بهوجود آورده که شاید سازندگان این آثار از شرکتهای تولید دخانیات پول میگیرند که اینگونه دودودم را در مرکز تصاویر خودشان قرار میدهد!
بهزاد ولیزاده، رئیس دبیرخانه ستاد کشوری کنترل دخانیات وزارت بهداشت، میگوید: «صنایع دخانی و عوامل آنها، همواره برای تضعیف سیاستهای کنترل مصرف دخانیات تلاش میکنند و از روشهای مختلفی برای تحقق اهداف خود بهره میگیرند. به طور مثال، صنایع دخانی از شبکه نمایش خانگی، هنر و سلبریتیها برای عادیانگاری مصرف دخانی بهره میگیرند. نمایش و مصرف محصولات دخانی در آثار نمایشی بر افزایش گرایش مصرف محصولات دخانی بهویژه جوانان بسیار اثرگذار است.»
محمدرضا مسجدی، دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات هم در این ارتباط میگوید: «بازیگران در آثار نمایشی بهراحتی از محصولات دخانی استفاده میکنند و این در حالی است که خواهان افزایش مصرف نیستند؛ اما باید بدانند که به میزان ۷۰ درصد بر جوانان اثرگذار هستند.»
خانواده را به اکران برگردانید!
وظیفه هنر و رسانه متعهد و پیشرو این است که به خانواده تقدس و جلا ببخشد. قطعاً توجه به نهاد خانواده در آثار هنری و بهویژه رسانههای تأثیرگذاری چون فیلم سینمایی یا سریال، نتیجهاش تقویت نسل آینده و ساخت ایرانی بهتر و قویتر خواهد بود.
انسیه شاهحسینی، نویسنده و کارگردان سینما میگوید: «هنرمند اگر هم قرار است زشتی را نشان دهد باید به مخاطبش بگوید درست است که چنین اتفاقاتی برای این کاراکتر رخ داده اما تو نباید مثل آن باشی... اما متأسفانه وقتی برخی از فیلمهای سینمایی یا سریالهای نمایش خانگی را میبینم با خودم میگویم که سازنده این اثر چقدر عقده داشته و هرچه خودش کشیده را هم میخواهد به خورد مخاطبش بدهد. متأسفانه مدیران فرهنگی هم گویی کار را رها کردهاند و یک فضای بیتفاوتی را در این عرصهها میبینیم. برخی مدیران در مقابل آثار مخرب فرهنگی مرعوب هستند و انگار میترسند جلوی آنها را بگیرند. فضای فرهنگی ما دچار یک نوع دیکتاتوری ابتذال شده است طوری که حتی برخی مدیران فرهنگی هم جرأت ندارند علیه آن صحبت کنند!»
مریم سادات ظهوریان، جامعهشناس نیز معتقد است که بخش هنری و فرهنگی باید به اجماع برسند و با توجه به روحیات و افکار افراد خانواده و جامعه فیلم بسازند و درعینحال «از چارچوب بومی و فرهنگی ایران خارج نشوند و نباید هر چیزی که در هر جای دنیا ساخته میشود را کپی کنند و این حوزه تنها با قانونمند شدن و نظارت دقیق به سامان خواهد رسید».
فاطمه محمدی، جامعهشناس و فعال حوزه زنان نیز بیان میکند: «سازندگان سریالهای خانوادگی باید بتوانند یک عصاره فرهنگی یا یک قالب و نگاه اجتماعی که در جامعه ایرانی حاکم است را از شیوه ازدواج و نوع معاشرت گرفته تا سبک تربیتی، امور اعتقادی و بسیاری از موضوعاتی که در حوزه فرهنگ میگنجند، در اثر خود بهدرستی به تصویر بکشند.»