کد خبر: ۳۱۷۲۴۷
تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۷:۵۵
یادنامه آیت‌الله عبدالکریم حق‌شناس- ۲۰

مطالعه فراوان برای سخنرانی

مرحوم آیت‌الله محمدی ری‌شهری

سخن گفتن بر اساس قرآن و حدیث
شخصی به من گفت: معلوم نیست همۀ حرف‏های آیت‌الله حق‏شناس درست باشد. من بلافاصله خدمت ایشان رسیدم و گفتم: «فلانی، چنین گفته است!». ایشان به قدری ناراحت شد که همان موقع، آقا داوود را صدا زد و با آن وضعیّت جسمانی که داشت، به‏ طرف کتابخانه رفت و چند تا از کتاب‏های حدیثی را آورد و با حالتی برافروخته فرمود: «کدام یک از حرف‏های من در این کتاب‏ها نیست؟ من حرفی زده‏ام که در این روایات نباشد؟!». آقا داوود به ایشان گفت: حاج آقا! همه می‏دانند که شما بر اساس آیه و روایت حرف می‏زنید. لحظاتی بعد، حاج آقا روی صندلی نشست و بعد از تأمّلی فرمود: «این شخص به کمال نمی‏رسد!».1
کوتاهی سخن2
جلسات سخنرانی آیت‌الله حق‏شناس معمولاً کمتر از سی دقیقه طول می‏کشید. شاید در ذهن برخی افراد، خصوصاً کسانی که از راه دور برای شنیدن صحبت‏های ایشان می‏آمدند، این مطلب خطور می‏کرد که: چرا حاج آقا این‌قدر کم صحبت می‏کند!؟ امّا ایشان همیشه این شعر را می‏خواند که گویا در پاسخ آنها بود:
آب ار چه همه زلال خیزد
از خوردن پُر، ملال خیزد
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پُر۱
این درسی بود که ایشان از روایات استفاده نموده بود. ایشان چند بار این روایت نبوی را می‏خواند که وقتی موسى(ع) از خضر(ع) خواست که او را نصیحت کند، خضر گفت: «يا طالِبَ العِلمِ! إنَّ القائِلَ أقَلُّ مَلالَهًًْ مِن المُستَمِعِ فَلا تُمِلَّ جُلَساءَکَ إذا حَدَّثتَهُم‏؛3 اى جویاى علم! گوینده، کمتر از شنونده خسته مى‏شود. پس هنگام سخن گفتن با همنشینان خود، آنان را خسته مکن‏».4
***‏
اطرافیان آیت‌الله حق‏شناس، همه‏ دوست داشتند ایشان بیشتر صحبت کند؛ امّا خود ایشان مایل بود کوتاه صحبت کند. در این مورد می‏فرمود:
آب ار چه همه زلال خیزد
از خوردن پُر، ملال خیزد 5
هنگام سخنرانی نیز، یا خود، زمان را تنظیم می‏کرد یا به یکی از شاگردان می‏سپرد که مثلاً سر بیست دقیقه اطّلاع بدهد. البتّه بعضی‏ها کلک می‏زدند و دیرتر اعلام می‏کردند. گاهی که ایشان متوجّه می‏شد، می‏فرمود: «این آقا کلک می‏زند و می‏خواهد من بیشتر صحبت کنم!».6
داشتن بار عاطفی
یکی از ویژگی‏های آیت‌الله حق‏شناس، رقّت قلب ایشان بود. بسیار پیش می‏آمد که وقتی حدیثی را می‏خواند، اشک می‏ریخت. خصوصاً اگر حدیث در بارۀ محبّت خدا بود. در این مواقع، امکان نداشت که ‌گریه نکند. حتّی گاه با خواندن یک حدیث معمولی نیز اشکش جاری می‏شد. مثلاً موقع عقد ازدواج بنده، وقتی خطبه‏ای را می‏خواند که امام جواد پیش از خواندن صیغۀ عقد «اُمّ‌فضل» دختر مأمون خوانده،7 منقلب شد و فرمود: «اینها کلمات معصوم هست، نورانیّت دارد». ‌گریه‏های ایشان در صحبت‏هایی که از ایشان به صورت نوشته، منتشر شده، مشهود نیست؛ ولی وقتی صوت سخنرانی‏های ایشان را بشنویم، از صدای ایشان معلوم می‏شود که حدیث را با بغض و اشک می‏خواند.8
***‏
آیت‌الله حق‏شناس، بسیار رقیق القلب بود. به جرئت می‏توانم بگویم که جلسه‏ای نبود که حاج آقا حدیثی یا آیۀ قرآنی بخواند و خودش منقلب نشود و‌گریه نکند.9
آیت‌الله حق‏شناس برای سخنرانی‏ها، تنها به مطالبی که در ذهن داشت، تکیه نمی‏کرد؛ بلکه گاهی برای یک سخنرانی بیست دقیقه‏ای، چندین ساعت مطالعه می‏کرد و هیچ وقت بدون مطالعه سخنرانی نمی‏کرد. ایشان گاهی برای آماده کردن یک روایت، ساعت‏ها وقت می‏گذاشت. این همه وقت گذاشتن برای عالمی مثل ایشان با آن 
سن و سال و با توجّه به این که نوع روایاتی هم که می‏خواند، تکراری بود، خیلی جالب توجّه بود.10
***‏
همۀ نزدیکان آیت‌الله حق‏شناس می‏دانستند که ایشان بسیار اهل مطالعه است. گاهی می‏فرمود: «یک دهم مطالعه‏ام را هم برای شما مطرح نکرده‏ام!». ایشان مقیّد بود قبل از سخنرانی از صبح با کسی ملاقات نداشته باشد، مخصوصاً برای سخنرانی‏های لیالی قدر که حالتی ریاضت‏گونه داشت و ملاقات‏های خود را محدود می‏کرد. ظاهراً قصدشان این بود که تمرکز داشته باشد و این تمرکز، تأثیر کلامشان را بالا می‏برد.11
***‏
جوانان از راه‏های دور می‏آمدند تا مباحث آیت‌الله حق‏شناس را بشنوند. با وجود بیماری شدید و کهولت سن، حتّی هفته‏های قبل از بستری شدن در بیمارستان، جمعه‏ها موعظه‏های ایشان ترک نمی‏شد. ایشان به من و بقیّۀ دوستان پزشک که محضر ایشان می‏رسیدیم، اصرار می‏کرد که ایشان را آماده کنیم تا بتواند روز جمعه سخنرانی کند. جالب بود برای ایّام ماه مبارک رمضان، از دو ماه قبل، یعنی از اوایل رجب شروع می‏کرد تا مباحث آن سه شب لیالی قدر را آماده کند.12
بیان احکام
یکی از ویژگی‏های آیت‌الله حق‏شناس این بود که با وجود جایگاه والای علمی‏ای که داشت، هنگام سخنرانی، احکام شرعی مورد ابتلا را بیان می‏نمود. سخنرانی ایشان معمولاً با یک آیۀ قرآن شروع می‏شد و در مرحلۀ بعد، احکام شرعی را بیان می‏نمود و بعد از آن، وارد مباحث اخلاقی می‏شد.13
بهره‏گیری از اشعار 14
ای کسانی که وجهه دارید!‌ ای کسانی که پول ‏دارید! اگر صدقه بدهید، پشت‌سر هم برایتان می‏آید و داشته‏هایتان زیادتر می‏شود؛ امّا اگر ندهید و دستگیری نکنید، دیگر چیزی برایتان نمی‏آید. بعد اگر به وظایف مقرّره‏تان باز هم عمل نکردید، شتر را از درِ خانۀ شما بلند می‏کنند و درِ خانۀ دیگری می‏خوابانند! این منصب الهی را از تو می‏گیرند و دیگر از طرف خدا وکالت نخواهی داشت. تو تصوّر کرده‏ای که این پول و آبرویی که داری، مال خود توست؟ خدا آقا سیّد عبّاس هیزم‏فروش را رحمت کند! می‏گفت:
او نپندارد که روزی‏دِه دهد
خواجه پندارد که روزی دِه دهد
خواجه می‏پندارد که روزیِ او را ده و روستا می‏دهد؛ لکن روزی‏دهِ همه و رزّاق، کس دیگری است. 15
***‏
ز مُنزَلات هوس گر برون نهی قدمی
نزول در حرم کبریا توانی کرد2
بر حسب دستور فارسی، «یا» در «قدمی» یای وحدت است؛ یعنی اگر یک قدم از وادی نفس بیرون بگذاری و جلو بیایی، به حریم کبریایی معنویّات و مقدّسات وارد خواهی شد.16
***‏
جـان‏ها فلـکی گردد، اگر این تن خاکی
بیرون کند از خود، صفت دیـو و ددی را 17
اگر شهوات و «دلم می‏خواهد» را از خودت دور کنی، به همه‌‏جا می‏رسی. صفت دیوی چیست؟ باید چشم شما کنترل شود، گوشتان کنترل شود، زبانتان لجام بخورد. شما آزاد نیستی که هر کجا را ببینی، هرچه را دلت بخواهد، بگویی و هرچه را دلت خواست، بشنوی! شنیدن عیوب مردم حرام است، گفتن عیب مردم حرام است، دیدن مناظر محترمه هم حرام است. این خصوصیّات را باید از خود بیرون کنی؛ چون اینها صفت دیوی است. صفت ددی کدام است؟ درندگی، غضب، تکبّر و سبُعیّت. اینها را باید از خود دور کنی. خب، پس باید نفْس را متخلّق به آداب انسانیّت کنی.18
***‏
در مصباح کفعمی آمده است: شخصی رفیقش فوت کرد. نگران شد که خدا با او چه معامله‏ای کرده است. آن قدر عجز و لابه کرد تا بالأخره یک شب رفیقش را در خواب دید که می‏گفت: پروردگار به خاطر یک بیت شعری که سروده بودم، از سر تقصیرات من 
گذشت:
یا رَبِّ! إن عَظُمَت ذُنوبی كَثرَهًْ
فَلَقَد عَلِمتُ بِأَنَّ عَفوَکَ أعظَمُ
ای پروردگار عزیز! اگرچه گناه من بزرگ است، امّا عفو تو از گناه من، بزرگ‏تر است. رفیقش پرسید: این شعر کجاست؟ او گفت: زیر متکا، بین آستر و بالش من است. او هم به خانۀ رفیق مرحومش رفت، شعر را پیدا کرد و فهمید که خوابش، درست و رؤیای صادقه بوده است.19- 20
***‏
آیت‌الله حق‏شناس، این شعر بابا طاهر را می‏خواند:
ز دست دیده و دل، هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد3
سپس مصرع آخر آن را بر اساس نظر خودش این‌گونه تغییر می‏داد: «زنم بر دل تا دیده گردد آزاد» و می‏فرمود: «مشکل از دیده نیست که شما خنجر بسازی و به قول این شاعر به چشمت بزنی تا قلب آزاد شود. اگر آن خنجر به چشم هم بخورد، ولی مشکل قلب حل نشود، فایده‏ای ندارد. اوّل باید ریشه را که قلب است، درست کنی».21
***‏
مدّتی توفیق داشتم که آیت‌الله حق‏شناس را از منزل تا مسجد امین‌الدوله همراهی کنم. ایشان به خاطر کهولت سن، به من تکیه می‏داد و من زیر بغل ایشان را می‏گرفتم. در مسیر، همیشه چیزی را زمزمه می‏کرد و معمولاً این را می‏خواند:
تو خدای مهربونی
تو مرا نمی‏سوزونی!22
***‏
هر وقت حال قبض به آیت‌الله حق‏شناس دست می‏داد، معمولاً این شعر را می‏خواند:
نعمت بُعد ز قرب افزون است
دلم از نعمت قربش خون است
البتّه شعر را تغییر می‏دادند؛ چون اصلش این است:
محنت قُرب ز بُعد افزون است
جگر از هیبت قُربم خون است 23 و24
***‏
یکی از تأکیدات آیت‌الله حق‏شناس این بود که: «من می‏خواهم شما را با موقعیّت و جایگاه خودتان آشنا کنم». بعد، این شعر حافظ را می‏خواندند:
که ‏ای بلندنظر شاهباز سدره‏نشین!
نشیمن تو نه این کنج محنت‏آبادست
تو را ز کنگرۀ عرش می‏زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست! 25 
بعد می‏فرمودند: «مطالب اخلاقی، در عرض زندگی ما هستند، نه در طول آن؛ یعنی وقتی که ما زندگی می‏کنیم، باید خوراک‏ اخلاقی داشته باشیم».
پی‌نوشت اشعار:
1. کلّیات حکیم نظامی گنجوی: ص۳۱۷ (لیلی و مجنون، در نصیحت فرزند خود محمّد نظامی).
2. شیخ بهائی، این شعر را از ابو علی ابن سینا یا ابو علی ابن مسکویه دانسته است (الکشکول: ج۱ ص۱۳۷)؛ ولی علّامه حسن‏زاده آملی می‏فرماید: «این بنده در چندین مؤلّفات، آن را از جناب سیّد على همدانى دیده است» (نصوص الحکم: ص۵۷۷).
3. رباعیّات بابا طاهر عریان: ص۱۱.
4. دیوان حافظ: غزل ۳۷.
پی‌نوشت متن:
1. به نقل از آقای فرشاد.
2. ر. ک: تبلیغ بر پایۀ قرآن، حدیث و تاریخ: ص۳۱۷ (رعایت اختصار).
3. منیهًْ المرید: ص۱۴۰، کنز العمّال: ج۱۶ ص۱۴۳ ح۴۴۱۷۶.
4. به نقل از حجّت‌الإسلام غلامحسن بخشی.
5. کلّیات حکیم نظامی گنجوی: ص۳۱۷ (لیلی و مجنون، در نصحیت فرزند خود محمّد نظامی).
6. به نقل از مهندس رضا افشارمقدّم. در این‌باره، ر. ک: ص۳۱۸ (رعایت حال عزاداران).
7. مقصود، این جملات نورانی است: «الحَمدُ لِلهِ إقراراً بِنِعمَتِهِ، وَ لا إلهَ إلّا الله إخلاصاً لِوَحدانِيَّتِهِ، وَ صَلَّى الله عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ بَرِيَّتِهِ وَ الأَصفِياءِ مِن عِترَتِهِ؛ خدا را سپاس مى‏گویم، براى اقرار به نعمت او و از سرِ اخلاص به یگانگى او. «لاإله‌إلّاالله» مى‏گویم‏ و درود خدا بر محمّد، سَروَر آفریدگانش و بر برگزیدگانِ از خاندان او» (الإرشاد: ج۲ ص۲۸۴).
8. به نقل از حجّت‌الإسلام صدرالدین نخچی.
9. به نقل از آقای مرتضی اخوان.
10. به نقل از آقای سیّد رضا همایونی.
11. به نقل از آقای فرشاد.
12. به نقل از دکتر علی‏اکبر محمّدی.
13. به نقل از حجّت‌الإسلام غلامحسن بخشی.
14. آیت‌الله حق‏شناس در سخنرانی‏های خود، از اشعار شاعران بهره می‏گرفت و گاه آنها را توضیح نیز می‏داد. در اینجا نمونه‏هایی از آن را آورده‏ایم.
15. مواعظ: ج۴ ص۱۰۵ و ص۲۳۰. ایشان در جایی دیگر در توضیح بیت یاد شده می‏فرماید: ««دِه» اوّل، یعنی روستا که مقابل شهر است و «دِه» دوم، پسوند روزی است و به معنای دهنده است»(مواعظ: ج۳ ص۱۲۵).
16. مواعظ: ج۴ ص۱۰۹.
17. دیوان وحدت کرمانشاهی: ص۲۴ غزل ۶.
18. مواعظ: ج۴ ص۷۸.
19. ر. ک: المصباح، کفعمی: ص۳۸۳. اصل این جریان را خطیب بغدادی (م ۴۶۳ ق) چنین آورده است: «عن محمّد بن نافع، قال: كانَ أبو نواس لی صديقاً، فوقعت بينی و بينه هجرهًْ فی آخر عمره، ثمّ بلغنی وفاته فتضاعف علیّ الحزن، فبينا أنا بين النائم و اليقظان، إذا أنا به فقلت: أبا نواس؟! قال: لات حين كنيهًْ، قلتُ: الحَسَن بن‌هانئ؟ قال: نعم! قلت: ما فعل الله بک؟ قال: غفر لِی بأبيات قلتها هی تحت ثنی الوسادهًْ. فأتيت أهله فلمّا أحسّوا بی‌أجهشوا بالبكاء، فقلت لهم: هل قالَ أخی شعراً قبل موته؟ قالوا: لا نعلم إلّا أنّه دعا بدواهًْ و قرطاس فكتب شيئاً لا ندری ما هو، فقلت: أتأذنوا لی أدخل؟ قال: فدخلتُ إلى مرقده فإذا ثيابه لم تحرّك بعد، فرفعت وسادهًْ فلم أر شيئاً فرفعت اُخرى فإذا أنا برقعة فيها مكتوب: یا ربّ...» (تاریخ بغداد: ج۷ ص۴۶۰).
20. مواعظ: ج۴ ص۱۳۰.
21. به نقل از حجّت‌الإسلام غلامحسن بخشی.
22. به نقل از حجّت‌الإسلام غلامحسن بخشی.
23. مثنوی هفت اورنگ: ص۶۵۲، سبحة الأبرار: بخش ۷۴ (حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون).
24. به نقل از حجّت‌الإسلام عبدالرضا پورذهبی.
25. به نقل از حجّت‌الإسلام عبدالرضا پورذهبی.