مطالعه فراوان برای سخنرانی
مرحوم آیتالله محمدی ریشهری
سخن گفتن بر اساس قرآن و حدیث
شخصی به من گفت: معلوم نیست همۀ حرفهای آیتالله حقشناس درست باشد. من بلافاصله خدمت ایشان رسیدم و گفتم: «فلانی، چنین گفته است!». ایشان به قدری ناراحت شد که همان موقع، آقا داوود را صدا زد و با آن وضعیّت جسمانی که داشت، به طرف کتابخانه رفت و چند تا از کتابهای حدیثی را آورد و با حالتی برافروخته فرمود: «کدام یک از حرفهای من در این کتابها نیست؟ من حرفی زدهام که در این روایات نباشد؟!». آقا داوود به ایشان گفت: حاج آقا! همه میدانند که شما بر اساس آیه و روایت حرف میزنید. لحظاتی بعد، حاج آقا روی صندلی نشست و بعد از تأمّلی فرمود: «این شخص به کمال نمیرسد!».1
کوتاهی سخن2
جلسات سخنرانی آیتالله حقشناس معمولاً کمتر از سی دقیقه طول میکشید. شاید در ذهن برخی افراد، خصوصاً کسانی که از راه دور برای شنیدن صحبتهای ایشان میآمدند، این مطلب خطور میکرد که: چرا حاج آقا اینقدر کم صحبت میکند!؟ امّا ایشان همیشه این شعر را میخواند که گویا در پاسخ آنها بود:
آب ار چه همه زلال خیزد
از خوردن پُر، ملال خیزد
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پُر۱
این درسی بود که ایشان از روایات استفاده نموده بود. ایشان چند بار این روایت نبوی را میخواند که وقتی موسى(ع) از خضر(ع) خواست که او را نصیحت کند، خضر گفت: «يا طالِبَ العِلمِ! إنَّ القائِلَ أقَلُّ مَلالَهًًْ مِن المُستَمِعِ فَلا تُمِلَّ جُلَساءَکَ إذا حَدَّثتَهُم؛3 اى جویاى علم! گوینده، کمتر از شنونده خسته مىشود. پس هنگام سخن گفتن با همنشینان خود، آنان را خسته مکن».4
***
اطرافیان آیتالله حقشناس، همه دوست داشتند ایشان بیشتر صحبت کند؛ امّا خود ایشان مایل بود کوتاه صحبت کند. در این مورد میفرمود:
آب ار چه همه زلال خیزد
از خوردن پُر، ملال خیزد 5
هنگام سخنرانی نیز، یا خود، زمان را تنظیم میکرد یا به یکی از شاگردان میسپرد که مثلاً سر بیست دقیقه اطّلاع بدهد. البتّه بعضیها کلک میزدند و دیرتر اعلام میکردند. گاهی که ایشان متوجّه میشد، میفرمود: «این آقا کلک میزند و میخواهد من بیشتر صحبت کنم!».6
داشتن بار عاطفی
یکی از ویژگیهای آیتالله حقشناس، رقّت قلب ایشان بود. بسیار پیش میآمد که وقتی حدیثی را میخواند، اشک میریخت. خصوصاً اگر حدیث در بارۀ محبّت خدا بود. در این مواقع، امکان نداشت که گریه نکند. حتّی گاه با خواندن یک حدیث معمولی نیز اشکش جاری میشد. مثلاً موقع عقد ازدواج بنده، وقتی خطبهای را میخواند که امام جواد پیش از خواندن صیغۀ عقد «اُمّفضل» دختر مأمون خوانده،7 منقلب شد و فرمود: «اینها کلمات معصوم هست، نورانیّت دارد». گریههای ایشان در صحبتهایی که از ایشان به صورت نوشته، منتشر شده، مشهود نیست؛ ولی وقتی صوت سخنرانیهای ایشان را بشنویم، از صدای ایشان معلوم میشود که حدیث را با بغض و اشک میخواند.8
***
آیتالله حقشناس، بسیار رقیق القلب بود. به جرئت میتوانم بگویم که جلسهای نبود که حاج آقا حدیثی یا آیۀ قرآنی بخواند و خودش منقلب نشود وگریه نکند.9
آیتالله حقشناس برای سخنرانیها، تنها به مطالبی که در ذهن داشت، تکیه نمیکرد؛ بلکه گاهی برای یک سخنرانی بیست دقیقهای، چندین ساعت مطالعه میکرد و هیچ وقت بدون مطالعه سخنرانی نمیکرد. ایشان گاهی برای آماده کردن یک روایت، ساعتها وقت میگذاشت. این همه وقت گذاشتن برای عالمی مثل ایشان با آن
سن و سال و با توجّه به این که نوع روایاتی هم که میخواند، تکراری بود، خیلی جالب توجّه بود.10
***
همۀ نزدیکان آیتالله حقشناس میدانستند که ایشان بسیار اهل مطالعه است. گاهی میفرمود: «یک دهم مطالعهام را هم برای شما مطرح نکردهام!». ایشان مقیّد بود قبل از سخنرانی از صبح با کسی ملاقات نداشته باشد، مخصوصاً برای سخنرانیهای لیالی قدر که حالتی ریاضتگونه داشت و ملاقاتهای خود را محدود میکرد. ظاهراً قصدشان این بود که تمرکز داشته باشد و این تمرکز، تأثیر کلامشان را بالا میبرد.11
***
جوانان از راههای دور میآمدند تا مباحث آیتالله حقشناس را بشنوند. با وجود بیماری شدید و کهولت سن، حتّی هفتههای قبل از بستری شدن در بیمارستان، جمعهها موعظههای ایشان ترک نمیشد. ایشان به من و بقیّۀ دوستان پزشک که محضر ایشان میرسیدیم، اصرار میکرد که ایشان را آماده کنیم تا بتواند روز جمعه سخنرانی کند. جالب بود برای ایّام ماه مبارک رمضان، از دو ماه قبل، یعنی از اوایل رجب شروع میکرد تا مباحث آن سه شب لیالی قدر را آماده کند.12
بیان احکام
یکی از ویژگیهای آیتالله حقشناس این بود که با وجود جایگاه والای علمیای که داشت، هنگام سخنرانی، احکام شرعی مورد ابتلا را بیان مینمود. سخنرانی ایشان معمولاً با یک آیۀ قرآن شروع میشد و در مرحلۀ بعد، احکام شرعی را بیان مینمود و بعد از آن، وارد مباحث اخلاقی میشد.13
بهرهگیری از اشعار 14
ای کسانی که وجهه دارید! ای کسانی که پول دارید! اگر صدقه بدهید، پشتسر هم برایتان میآید و داشتههایتان زیادتر میشود؛ امّا اگر ندهید و دستگیری نکنید، دیگر چیزی برایتان نمیآید. بعد اگر به وظایف مقرّرهتان باز هم عمل نکردید، شتر را از درِ خانۀ شما بلند میکنند و درِ خانۀ دیگری میخوابانند! این منصب الهی را از تو میگیرند و دیگر از طرف خدا وکالت نخواهی داشت. تو تصوّر کردهای که این پول و آبرویی که داری، مال خود توست؟ خدا آقا سیّد عبّاس هیزمفروش را رحمت کند! میگفت:
او نپندارد که روزیدِه دهد
خواجه پندارد که روزی دِه دهد
خواجه میپندارد که روزیِ او را ده و روستا میدهد؛ لکن روزیدهِ همه و رزّاق، کس دیگری است. 15
***
ز مُنزَلات هوس گر برون نهی قدمی
نزول در حرم کبریا توانی کرد2
بر حسب دستور فارسی، «یا» در «قدمی» یای وحدت است؛ یعنی اگر یک قدم از وادی نفس بیرون بگذاری و جلو بیایی، به حریم کبریایی معنویّات و مقدّسات وارد خواهی شد.16
***
جـانها فلـکی گردد، اگر این تن خاکی
بیرون کند از خود، صفت دیـو و ددی را 17
اگر شهوات و «دلم میخواهد» را از خودت دور کنی، به همهجا میرسی. صفت دیوی چیست؟ باید چشم شما کنترل شود، گوشتان کنترل شود، زبانتان لجام بخورد. شما آزاد نیستی که هر کجا را ببینی، هرچه را دلت بخواهد، بگویی و هرچه را دلت خواست، بشنوی! شنیدن عیوب مردم حرام است، گفتن عیب مردم حرام است، دیدن مناظر محترمه هم حرام است. این خصوصیّات را باید از خود بیرون کنی؛ چون اینها صفت دیوی است. صفت ددی کدام است؟ درندگی، غضب، تکبّر و سبُعیّت. اینها را باید از خود دور کنی. خب، پس باید نفْس را متخلّق به آداب انسانیّت کنی.18
***
در مصباح کفعمی آمده است: شخصی رفیقش فوت کرد. نگران شد که خدا با او چه معاملهای کرده است. آن قدر عجز و لابه کرد تا بالأخره یک شب رفیقش را در خواب دید که میگفت: پروردگار به خاطر یک بیت شعری که سروده بودم، از سر تقصیرات من
گذشت:
یا رَبِّ! إن عَظُمَت ذُنوبی كَثرَهًْ
فَلَقَد عَلِمتُ بِأَنَّ عَفوَکَ أعظَمُ
ای پروردگار عزیز! اگرچه گناه من بزرگ است، امّا عفو تو از گناه من، بزرگتر است. رفیقش پرسید: این شعر کجاست؟ او گفت: زیر متکا، بین آستر و بالش من است. او هم به خانۀ رفیق مرحومش رفت، شعر را پیدا کرد و فهمید که خوابش، درست و رؤیای صادقه بوده است.19- 20
***
آیتالله حقشناس، این شعر بابا طاهر را میخواند:
ز دست دیده و دل، هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد3
سپس مصرع آخر آن را بر اساس نظر خودش اینگونه تغییر میداد: «زنم بر دل تا دیده گردد آزاد» و میفرمود: «مشکل از دیده نیست که شما خنجر بسازی و به قول این شاعر به چشمت بزنی تا قلب آزاد شود. اگر آن خنجر به چشم هم بخورد، ولی مشکل قلب حل نشود، فایدهای ندارد. اوّل باید ریشه را که قلب است، درست کنی».21
***
مدّتی توفیق داشتم که آیتالله حقشناس را از منزل تا مسجد امینالدوله همراهی کنم. ایشان به خاطر کهولت سن، به من تکیه میداد و من زیر بغل ایشان را میگرفتم. در مسیر، همیشه چیزی را زمزمه میکرد و معمولاً این را میخواند:
تو خدای مهربونی
تو مرا نمیسوزونی!22
***
هر وقت حال قبض به آیتالله حقشناس دست میداد، معمولاً این شعر را میخواند:
نعمت بُعد ز قرب افزون است
دلم از نعمت قربش خون است
البتّه شعر را تغییر میدادند؛ چون اصلش این است:
محنت قُرب ز بُعد افزون است
جگر از هیبت قُربم خون است 23 و24
***
یکی از تأکیدات آیتالله حقشناس این بود که: «من میخواهم شما را با موقعیّت و جایگاه خودتان آشنا کنم». بعد، این شعر حافظ را میخواندند:
که ای بلندنظر شاهباز سدرهنشین!
نشیمن تو نه این کنج محنتآبادست
تو را ز کنگرۀ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست! 25
بعد میفرمودند: «مطالب اخلاقی، در عرض زندگی ما هستند، نه در طول آن؛ یعنی وقتی که ما زندگی میکنیم، باید خوراک اخلاقی داشته باشیم».
پینوشت اشعار:
1. کلّیات حکیم نظامی گنجوی: ص۳۱۷ (لیلی و مجنون، در نصیحت فرزند خود محمّد نظامی).
2. شیخ بهائی، این شعر را از ابو علی ابن سینا یا ابو علی ابن مسکویه دانسته است (الکشکول: ج۱ ص۱۳۷)؛ ولی علّامه حسنزاده آملی میفرماید: «این بنده در چندین مؤلّفات، آن را از جناب سیّد على همدانى دیده است» (نصوص الحکم: ص۵۷۷).
3. رباعیّات بابا طاهر عریان: ص۱۱.
4. دیوان حافظ: غزل ۳۷.
پینوشت متن:
1. به نقل از آقای فرشاد.
2. ر. ک: تبلیغ بر پایۀ قرآن، حدیث و تاریخ: ص۳۱۷ (رعایت اختصار).
3. منیهًْ المرید: ص۱۴۰، کنز العمّال: ج۱۶ ص۱۴۳ ح۴۴۱۷۶.
4. به نقل از حجّتالإسلام غلامحسن بخشی.
5. کلّیات حکیم نظامی گنجوی: ص۳۱۷ (لیلی و مجنون، در نصحیت فرزند خود محمّد نظامی).
6. به نقل از مهندس رضا افشارمقدّم. در اینباره، ر. ک: ص۳۱۸ (رعایت حال عزاداران).
7. مقصود، این جملات نورانی است: «الحَمدُ لِلهِ إقراراً بِنِعمَتِهِ، وَ لا إلهَ إلّا الله إخلاصاً لِوَحدانِيَّتِهِ، وَ صَلَّى الله عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ بَرِيَّتِهِ وَ الأَصفِياءِ مِن عِترَتِهِ؛ خدا را سپاس مىگویم، براى اقرار به نعمت او و از سرِ اخلاص به یگانگى او. «لاإلهإلّاالله» مىگویم و درود خدا بر محمّد، سَروَر آفریدگانش و بر برگزیدگانِ از خاندان او» (الإرشاد: ج۲ ص۲۸۴).
8. به نقل از حجّتالإسلام صدرالدین نخچی.
9. به نقل از آقای مرتضی اخوان.
10. به نقل از آقای سیّد رضا همایونی.
11. به نقل از آقای فرشاد.
12. به نقل از دکتر علیاکبر محمّدی.
13. به نقل از حجّتالإسلام غلامحسن بخشی.
14. آیتالله حقشناس در سخنرانیهای خود، از اشعار شاعران بهره میگرفت و گاه آنها را توضیح نیز میداد. در اینجا نمونههایی از آن را آوردهایم.
15. مواعظ: ج۴ ص۱۰۵ و ص۲۳۰. ایشان در جایی دیگر در توضیح بیت یاد شده میفرماید: ««دِه» اوّل، یعنی روستا که مقابل شهر است و «دِه» دوم، پسوند روزی است و به معنای دهنده است»(مواعظ: ج۳ ص۱۲۵).
16. مواعظ: ج۴ ص۱۰۹.
17. دیوان وحدت کرمانشاهی: ص۲۴ غزل ۶.
18. مواعظ: ج۴ ص۷۸.
19. ر. ک: المصباح، کفعمی: ص۳۸۳. اصل این جریان را خطیب بغدادی (م ۴۶۳ ق) چنین آورده است: «عن محمّد بن نافع، قال: كانَ أبو نواس لی صديقاً، فوقعت بينی و بينه هجرهًْ فی آخر عمره، ثمّ بلغنی وفاته فتضاعف علیّ الحزن، فبينا أنا بين النائم و اليقظان، إذا أنا به فقلت: أبا نواس؟! قال: لات حين كنيهًْ، قلتُ: الحَسَن بنهانئ؟ قال: نعم! قلت: ما فعل الله بک؟ قال: غفر لِی بأبيات قلتها هی تحت ثنی الوسادهًْ. فأتيت أهله فلمّا أحسّوا بیأجهشوا بالبكاء، فقلت لهم: هل قالَ أخی شعراً قبل موته؟ قالوا: لا نعلم إلّا أنّه دعا بدواهًْ و قرطاس فكتب شيئاً لا ندری ما هو، فقلت: أتأذنوا لی أدخل؟ قال: فدخلتُ إلى مرقده فإذا ثيابه لم تحرّك بعد، فرفعت وسادهًْ فلم أر شيئاً فرفعت اُخرى فإذا أنا برقعة فيها مكتوب: یا ربّ...» (تاریخ بغداد: ج۷ ص۴۶۰).
20. مواعظ: ج۴ ص۱۳۰.
21. به نقل از حجّتالإسلام غلامحسن بخشی.
22. به نقل از حجّتالإسلام غلامحسن بخشی.
23. مثنوی هفت اورنگ: ص۶۵۲، سبحة الأبرار: بخش ۷۴ (حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون).
24. به نقل از حجّتالإسلام عبدالرضا پورذهبی.
25. به نقل از حجّتالإسلام عبدالرضا پورذهبی.