خاطره یک سینمای گمشده
رضا جعفریان
«آنجا، همان ساعت» یکی از فیلمهای متأخر سیروس الوند، کارگردان باسابقه سینمای ایران است که تلاش میکند به سبک و سیاق آثار کلاسیک خود، یک ملودرام اجتماعی-عاشقانه را روایت کند.
این فیلم که اولین نمایش آن در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر (۱۳۹۷) بود، با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد. در ادامه، نقد جامعی از این فیلم ارائه میشود.
بازگشت به سینمای دیروز
سیروس الوند یکی از فیلمسازانی است که سینمایش با ملودرامهای اجتماعی و داستانهای عاشقانه پرفراز و نشیب گره خورده است. «آنجا، همان ساعت» تلاشی دوباره از سوی او برای بازآفرینی همان فضا و اتمسفر فیلمهای دهههای شصت و هفتاد شمسی است. فیلم، یک ادای دین به سینمای کلاسیک و قصهگوست، اما سؤال اصلی اینجاست که آیا این سبک و روایت، هنوز هم در قاب سینمای امروز ایران و برای مخاطب جدید، کارایی و جذابیت دارد یا خیر. «آنجا، همان ساعت» بیش از آنکه فیلمی برای امروز باشد، اثری است که در گذشته جامانده است.
که عشق آسان نمود اول...
داستان فیلم درباره امیر (با بازی پرویزپرستویی)، یک معلم و کارگر کارخانه میانسال، آرام و دوستداشتنی است که به صورت اتفاقی با رعنا (ماهور الوند)، دختری بسیار جوانتر از خودش که در همان کارخانه کار میکند، آشنا میشود. این آشنایی به تدریج به یک رابطه عاشقانه عمیق تبدیل میشود. اما این عشق با موانع جدی روبهروست: اختلاف سنی زیاد، تفاوت جایگاه اجتماعی و مهمتر از همه، مخالفت شدید خانواده رعنا، به خصوص برادر غیرتی و تندخوی او بهزاد (شهرام حقیقتدوست). فیلم، روایتگر تلاش این دو نفر برای رسیدن به یکدیگر در برابر قضاوتها و فشارهای اجتماعی است.
یک نقطه قوت
بیتردید، بزرگترین و شاید تنها نقطه قوت فیلم، حضور پرویزپرستویی است. او با درک عمیق از شخصیت یک مرد شریف و تنها، توانسته کاراکتر امیر را بسیار باورپذیر و سمپاتیک به تصویر بکشد. پرستویی با بازی کنترلشده و درونی خود، به فیلم وزنی میبخشد که فیلمنامه فاقد آن است. بار اصلی فیلم بر دوش اوست و اگر بازی او نبود، فیلم به مراتب ضعیفتر میشد.
خاطرهبازی
برای مخاطبانی که با سینمای قدیمیتر ایران و به خصوص آثار خود سیروس الوند خاطره دارند، فیلم میتواند حس نوستالژیکی را زنده کند. نوع روابط، دیالوگها و گرههای داستانی، یادآور سینمای «فیلمفارسی» و ملودرامهای کلاسیک است که در آن عشق، غیرت و تقابل فقیر و غنی حرف اول را میزد.
فیلمنامهای قدیمی و دیالوگهای تصنعی
اصلیترین ضربهای که فیلم میخورد از فیلمنامه آن است. داستان، شخصیتها و بهویژه دیالوگها به شدت قدیمی و کلیشهای هستند. نحوه صحبت کردن کاراکترها، بهخصوص در سکانسهای عاشقانه، تصنعی و غیرواقعی به نظر میرسد و هیچ شباهتی به زبان و روابط امروزی جامعه ندارد. گرههای داستانی قابل پیشبینی هستند و فیلم در ارائه یک چالش مدرن و باورپذیر ناتوان است.
شخصیتپردازیهای تکبعدی
به جز شخصیت امیر که به لطف بازیپرستویی کمی عمق پیدا کرده، بقیه شخصیتها بسیار سطحی و تیپیکال هستند. رعنا دختری منفعل است، برادر او یک جوان غیرتی کلیشهای و بیمنطق است و بقیه کاراکترها نیز حضوری فراتر از یک تیپ ساده ندارند. این شخصیتهای تخت، امکان همذاتپنداری عمیق را از تماشاگر میگیرند.
عدم ارتباط با دغدغههای امروز
فیلم به مسئلهای میپردازد که شاید در دههها قبل یک بحران اجتماعی بزرگ محسوب میشد، اما آن را به شکلی قدیمی و سادهانگارانه مطرح میکند. «آنجا، همان ساعت» از پرداختن به پیچیدگیها و دغدغههای واقعی جامعه امروز ایران عاجز است و در دنیای خودساخته و قدیمیاش باقی میماند.
شبیه یک فیلم موزهای
«آنجا، همان ساعت» بیشتر شبیه یک فیلم موزهای است تا یک اثر سینمایی زنده و پویا. این فیلم، یادگاری از دورانی است که سینمای ایران دغدغهها و زبان دیگری داشت. سیروس الوند با ساخت این فیلم نشان میدهد که همچنان به اصول سینمای کلاسیک خود وفادار است، اما این وفاداری به قیمت جدا افتادن از زمانه و مخاطب امروزی تمام شده است. اگر از طرفداران پروپاقرص پرویزپرستویی هستید یا به دنبال زنده کردن خاطرات سینمای ملودرام قدیمی ایران میگردید، شاید تماشای فیلم برایتان قابل تحمل باشد. در غیر این صورت، «آنجا، همان ساعت» یک اثر کند، قابل پیشبینی و از مد افتاده است که حرف جدیدی برای گفتن ندارد.