چرا تحسین چرا تحمیق؟
پژمان کریمی
یک فیلم سینمایی عرضه میشود و به نمایش در میآید. گروهی از هنرمندان و طیفی از سیاسیون و برخی از اهالی دولت و نزديکان بدان، به شکلی هدفمند، انتخاب و به تماشای فیلم گسیل میشوند. تماشاگران منتخب پس از تماشای فیلم، با بزرگنمایی و با آبوتاب به تحسین اثر مشغول میشوند. پنداری که ساخت فیلم هدف نظر، رویدادی غیرعادی و شگرف و سرفصلی تازه بر حیات سینمای ایران است! جملگی در مقام و به هیئت منتقدی جدی و کارکشته آشکار میشوند. خوب که دقت میکنید، میبینید، «تحسینها و ابراز شگفتزدگیها» از سوی مجموعهای از رسانههای وابسته به یک طیف سیاسی در قالب خبر و گزارش و مصاحبه و یادداشت، پوشش و بازتاب گسترده مییابد!
در واقع تحسینکنندگان و رسانههای حامی و مبلغ فیلم دارای چنین نشانههایی در کارنامه خوداند ولو اینکه نسبتی تعریف شده و مشخص با سینما نداشته و ندارند:
یک- بیاعتنا به مقوله راهبردی سینمای تراز انقلاب اسلامی و سینمای دینی.
دو- مستغرق در مرداب لیبرالیسم فرهنگی.
سه- دارای تواضع و کرنش در برابر عناصر سکولار و لائیک در حیطه فرهنگ و بهویژه حدود سینما.
چهار- قائل نبودن به موضوع و پدیده ابتذال سینمایی و سینمای ابتذال.
وقتی تو به تماشای فیلم مینشینی، مشتاق به دنبال نقاط قوتی میگردی، که صفی از سیاستمداران و هنرمندان تو را ناگریز به تماشای آن توصیف میکنند.
اما... چه میبینی و چه درمییابی؟ چه چیزی و چه اتفاقی غافلگیرت میکند؟ چه حرفی و چه نکته و چه مفهومی، تو را به دامن اندیشهورزی جدی و عمیق سوق میدهد؟
فیلمی که درباره آن سخن رفته و میرود و بر استثنایی بودن آن تاکید میشود، تنها در این دو کلمه خلاصه میشود:
«ساختارشکن»؛ ساختارشکن در حیطه محتوا!
این گزاره دقیقا معنای فشرده این جملات است:
- «این فیلم جسارت دارد!»
- «فیلم نگاه نقادانه نسل جدید به عقاید نسل پیشین و رسوم کهن را نمایندگی میکند!»
- «فیلم میگوید باید از سدهای مصنوعی عبور کرد!»
- «فیلم نسل پیشین را به تجدیدنظر در مواجهه با واقعیتها فرامیخواند!»
به عبارت دیگر؛ از دیدگاه طیفی سیاسی و فرهنگی؛ «فیلمی خوب است، دیدنی و دلخواه بهشمار میآید، که حرفی بزند، چیزی بگوید، صحنهای را به تصویر درآورد، در برابر ارزشهای دینی و انسانی. فیلمی گرامی است که بیپروا به فرد و جامعه بتازد، ایراد کند، اعتراض کند و...!»
اکنون پرسش این است:
آیا هر ساختارشکنی بجا و بخردانه است؟
آیا پردهدری یک ارزش است؟
آیا ایراد کردن به فرد و جامعه ولو نادرست فیحد ذاته پذیرفتنی است؟
آیا به فرد و افراد و مجموعههای فکری و...نسبت ناروا دادن اخلاقی است؟
آیا مخاطب را به طغیان علیه فطرت الهی خود و جامعه و نظامات اجتماعی واداشتن، امر واقع انسانی است؟
باید تاکید کرد؛ یکی از نشانههای بیماری فکری این است که فرد یا مجموعهای از افراد، روشن و پوشیده، تمنیات درونی خود را معیار خوب و بد توهم و توصیف میکنند و با هدف جاانداختن و ترویج «دلخواه» خود، تحمیق مخاطب را به مثابه ابزاری مشروع بهدست میگیرند.
بهیاد دارم در مقطعی زمانی، در صفحات ادبی روزنامههای زنجیرهای متن مصاحبه برخی به اصطلاح شاعران و نویسندگان جوان منتشر میشد. مصاحبهشوندگان به بهانه انتشار اولین کتابشان هدف مصاحبه قرار میگرفتند. نکات قابلتوجه چه بود؟
اول اینکه؛ مصاحبهشونده با وجود تازهکار بودن، یک صاحبنظر ادبی معرفی میشد.
دوم؛ اثر اول و خام و درجه سوم وی، اثری شگفت و تحسینبرانگیز توصیف میگردید.
سوم؛ مصاحبهشوندگان جملگی عناصر سکولار شناخته میشدند.
چهارم؛ آثار افراد هدف مصاحبه، کاملا با حال و هوای سکولاریستی و برخی در معاندت با انقلاب اسلامی شکل گرفته بودند.
پنجم؛ ناشر کتابها، در زمره ناشرین شاخص در حوزه انتشار کتابهای مسئلهدار نویسندگان ضددین و دارای سوابق ضدامنیتی، قرار میگرفتند.
گمان این بود که با «بزرگنمایی نام و اثر» مخاطب به دره حماقت در میافتد و با نظر به افکار نخبگان ساختگی، در پنداشت و باوری سکولاریستی معنا میشود.