نگاهی روانشناختی به تَکرار تقابل«دیپلماسی و میدان»
سیدمهدی حاکم
دوباره در میانه جنگ، گروهی از سازش با غرب حرف زدهاند. شاید از نظر روانشناختی کمی عجیب به نظر برسد که چطور بعد از همبستگی حیرتانگیز مردم در دفاع از انقلاب و ایران، چنین حرفهایی زده میشود و البته تاثیرهایی هم میگذارد. این تناقض این سؤال را پیش میآورد که نهایتاً مردم ما از نظر روانی خواهان مقاومت هستند یا تمایل به سازش دارند؟
نگاه به هویت ایرانی نشان میدهد ایرانیها با افت و خیزهایی همواره خودشان را در بحرانها پیدا کردهاند و نگذاشتهاند در دیگری مضمحل شوند. زبان فارسی به عربی تبدیل نشد، ایرانیها زیر بار حکومت عباسیان نرفتند و حتی مغولها اخلاق ایرانی به خودشان گرفتند و از این مثالها زیاد است. و در جنگ 12 روزه هم دیدیم که عزت داشتن و زیر بار ستم نرفتن، در هویت ما جوشش دارد.
پس آنچه باعث میشود مجالی برای غربزدهها وجود داشته باشد، وجود سستی در هویت ایرانی نیست. غربزدههای امروز، صراحتاً نمیگویند باید در مقابل دشمن تسلیم شویم زیرا حرفشان خریداری نخواهد داشت بلکه میگویند این نوع مبارزه عاقلانه نیست و میتوان با راههای مسالمتجویانه جلوی دشمن را گرفت!
پس آنچه دارد توسط غربزدهها از آن سوءاستفاده میشود، بعد «حکمتجویی» در هویت ایرانی است که علاقه دارد کارها را با خرد و نه ستیزهای بیجهت حل کند. جدای از منافع مادی که پیوستن به غرب برای غربزدهها دارد، چه بسا خودشان هم از این سوءاستفاده آگاه نیستند زیرا دارند ترس و وحشت خودشان را به دیگران فرافکنی میکنند و این سستی خودشان است که برای عادی جلوه دادنش میگویند همه آن را دارند.
هویت ایرانی به قارن و قباد و آرش افتخار میکند و با دیدن چهره با صلابت حججی به وجد میآید و برای سلیمانی دلش پر تب و تاب میشود. آنچه میتوانیم امروز با مردم بیشتر در موردش گفتوگو کنیم آن است که غربزدهها ترس خودشان را در قالبی حکیمانه میفروشند تا مورد قبول همه واقع شود. این در حالی است که حکمت موجود در هویت ایرانی نه تنها با ترس و ضعف مخالف است، بلکه مانع از خوش فکری در مورد دشمن و ترک مبارزه با او میشود. شاید با این زبان که بازگو کردن قصه هویت مردم برای خودشان است، بتوانیم از جناحی کردن تقابل ساختگی بین دیپلماسی و میدان خارج شویم و با ارجاع دادن مردم به خودشان، آنها را آگاه کنیم؛ آنها را به یاد خودشان بیاوریم و با آیینهای روانشناختی، هویت ایرانیشان را نشانشان دهیم تا خودشان به بیهویتی غربزدهها پی ببرند و حکمت را در مبارزه بازیابی کنند. در این صورت آنها میتوانند همخوانی بین حکمتجویی و ستمناپذیری که در هویتشان است را بیابند و احساسی یکپارچه از خودشان داشته و در راه مبارزه ثابت قدم بمانند.
روانکاو و استاد دانشگاه