صدای پـای اربعین
نمیدانم شروع ماجرا از کجا بود. تا به خود آمدم دیدم سالیان درازی است حوالی محرم که میشود، با دلی پراُمید میگویم امسال دیگر زائر کربلایم، اصلاً نوبتی هم که باشد، نوبت من است.
اما چه محرمها که پاورچین پاورچین میآمد و میرفت. و من حیران و سرگردان چشم امید به اربعینش میدوختم.
میشنوی؟ صدای پای اربعین است که هرولهکنان نزدیک میشود.
من با نزدیکشدنش دلهره میگیرم. به دست و پای زمان میافتم که کمی بایست. لااقل کمی آهستهتر، امانی بده تا خود را به قافله برسانم. اما بیرحمانه میگذرد.
چقدر باورش سخت است؛ اینکه سهم من از روز اربعین نشستن در کنج تنهایی و دیدن پخش زنده کربلا باشد. فکر تماشاچی بودن حال و روزم را ابری و گاه بارانی میکند.
باشد حسین جان، اربعین بماند برای دیگران...
اما زبان این قلب تپنده را تو بهتر میدانی. جوابش با خودت. «درون حرمت جا نیست؟ یا جایی برای بَدان نیست؟»
محدثه مزاری