داستان ابراهیم طرطوشی سفیر اسلامی در اروپا
بخش سوم-فائزه ریاحی
در سال ۹۷۳ مسیحی، سید ابراهیم احمد الطرطوشی در رأس هیئتی قرار دارد که از طرف خلیفه الحاكم الثانی حاکم قرطبه (کوردوبا) تعیین شده است. مقصد این هیئت دربار پادشاه معروف رومی به نام اتو در سرزمین ساکس(یک ایالت تاریخی در آلمان) است.
قیصر سرزمین روم اتو اول که در جنگ لشفلد Lechfeld پیروز شد و پادشاهی غرب را تجدید کرده است و حالا در نهایت قدرت و احترام حکومت میکند. سفرای دانمارکی، مجارستانی، اسلواکی، بوهمنی، فرستادگان یونانی، بلغاری، لهستانی و ایتالیائی در قصر قیصر در کویدلنبورگ صف کشیدهاند تا اینکه به بالاترین مقام حکومت مغرب زمین اتو اول تبریک بگویند.
از ابتدای آپریل محل جدید دربار قیصر در مِرز بورگ قرار گرفت و در همین محل جدید سفیران خلیفه اسلامی نیز که در اسپانیا حکومت میکردند به سرکردگی ابراهیم ابن احمد طرطوشی وارد شدند تا به اولین قیصر مسیحیان تبريك بگويند.
قیصر اتو اول مهمانان مسلمان را با علاقه میپذیرد و قیصر هم پرارزشترین هدایایی را که تا آن زمان به عمرش دیده بود دریافت میکند. این ملاقات با مسلمانان، آخرین کار رسمی بود که قیصر اتو اول انجام داد و چند روز بعد او هم با دادن هدایای متقابل، وقتی با سفرای مسلمان خداحافظی کرد در ناحیه مِملِبن چشم از جهان میبندد.
این سیاستمداران مسلمان که با کشتی از دریا و رودخانه آمده بودند از راه زمینی به کشور خود بازگشتند. طرطوشی راه خود را چنین انتخاب کرد که از شهرهای زونست، پادبرن، فولدا گذشت و به طرف ماینتس رفت. در ماینتس چیزی مشاهده کرد که او را خواهناخواه به یاد کشورش انداخت. بهطوریکه طرطوشی شرح میدهد در این شهر در سرزمین فرنگ در کنار رودخانهای که راین نامیده میشود تاجری چند درهم از کشورهای اسلامی بهدست او میدهد و او با تعجب نوشته روی پول را که با خط کوفی بود میخواند: اسم آنکه سکه به نامش ضرب شده و تاریخ ضرب سکه (۳۰۱ و ۳۰۲ هجری).
شکی نیست سکههای طلائی که او در دست داشت از سمرقند بودند که در حدود شصت سال قبل ضرب شده بودند. طرطوشی مینویسد: «من حدس میزنم اینها سکههای نصر ابن احمد سامانی است.»
و چیز دیگری هم تعجب او را برمیانگیزد و مینویسد: «همچنین باعث تعجب است، که در آنجا ادویهجاتی هستند که فقط در کشورهای شرق دور بهدست میآیند، در حالیکه ماینتس در دورترین سرزمین غرب قرار دارد مثلا، فلفل، زنجبیل، میخک، لیمو فلفلی، بلسان و خلنجان.»
تعجب او مسلماً بیشتر میشد اگر صورت جنسهایی را میدید که انباردار دیر کربی در نزدیکی زمه تقریباً در حوالی مرزی این کشور از شهر کمبرای که در فاصله هفتاد کیلومتری بود برای مطبخ خودش میخریده است. در این صورت بیست و شش قلم ادویه نوشته شده است. و حتی جای دیگری نوشته شده است که از تمام این ادویههایی که نام برده شد و ادویههای دیگر هرکدام به مقدار ۵ کیلو و علاوهبر ادویهها، گیاهان داروئی و چیزهای دود کردنی معطر همه در زیرزمین معبد ماینتس انباشته میشدند که همه اینها میبایستی راه دوری را (از دورترین سرزمین روز به دورترین سرزمین شب) پشت سر بگذارند تا به اینجا برسند و مصرف این مواد چنان رایج و طبیعی شده بود که نه تنها کلیساهای بیشمار بدون این متاع کشورهای اسلامی زندگیشان محدود میشد بلکه حتی راهبان نیز از آنها نمیتوانستند صرف نظر کنند.
این مصرف ادویهها متعلق به زمان مروینگر تقریباً سیصد سال قبل از طرطوشی میباشد. در این مدت سیصد سال خیلی چیزها تغییر کرده است، تغییرات این سیصد ساله بیش از تمام قرون قبل بوده است. سیراین سیصد سال بیشتر از مهاجرت طوایف ژرمن که از شمال آمدند و داخل امپراتوری روم شدند و بیشتر از انحطاط حکومت با عظمت جهانی رم چهره این دنیای کهنه روم را تغییر داد، چهرهای که بر اساس وحدت و سلامت شرایط سیاسی اطراف دریای مدیترانه حفظ شده بود.
نبرد یرموک نبردی است که در زمان خلافت عمر بن الخطاب در ماه اوت سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) بین مسلمین و امپراتوری روم شرقی(بیزانس) رخ داد و سپاهیان اسلام طی نبردی شش روزه در نزدیکی رودخانه یرموک در حوالی مرز امروزی سوریه و اردن قاطعانه بر لشکر امپراتوری بیزانس غلبه کردند. این چیرگی به سلطه روم در شامات برای همیشه پایان داد و سرآغازی برای آغاز پیروزیهای بعدی و گسترش قلمرو اسلام در متصرفات روم شرقی شد. دو سال پس از پیروزی در این نبرد مسلمین توانستند تا بیتالمقدس پیشروی کرده و قبله اول مسلمین را هم به تصرف خویش درآورند.
پیروزی اسلام امپراتوری یک هزار ساله این حدود را به دو نیمه تقسیم میکند یک نیمه شرق و دیگری غرب.
نیمه غرب از ترس خشم شرق، دیواری آهنین دور خود کشیده و قرنها پس از ظهور اسلام در پشت آن خود را مخفی کرده است، در خود فرو رفته و به مبارزه منفی پرداخته است تا خودش را حفظ کند. این جهان نو اسلامی است که برای اولینبار قدرت شرق را در برابر قدرت غرب قرار میدهد و همین انعکاس را بر خود بازگشت میدهد.
به عنوان مثال: «هیچکس جرات نمیکند به سوریه و مصر مسافرت کند!» این تهدیدی است دروغین که از روم و قسطنطنیه، از سوی مسیحیان میآید. با این تبلیغات، اروپاییان دربهای دروازههای اروپا را بر روی خود میبندند. در صورتی که حجاج مسیحی بدون مزاحمت میتوانستند به زيارت بيتالمقدس بروند. خلیفه هارونالرشيد حتى كليد شهر مقدس فلسطین را به وسیلۀ روحانی مسیحی اورشلیم، که همچنان به او هم بدون مزاحمت اجازه داده شده بود به کارش ادامه دهد، برای قیصر شارلمان که با همدیگر دوست بودند فرستاد و تولیت شهر مقدس را به او واگذار کرد. ولی نه تنها مسیحیان از این امکانات استفاده نکردند بلکه حتی خودشان به خرابکاری در شهر اورشلیم پرداختند تا بدینوسیله ترس آن عده از مسیحیان را سبب شوند که با وجود همه تبليغات ضد اروپایی، تصميم به مسافرت و زیارت بیتالمقدس دارند. ولی برای تجار مسلمان، دربهای شرق پهناور با هند و چین باز است.
شرق واقعاً احتياج به تجارت با غرب ندارد. از این جهت است که کشتیهای تجار مسلمان دیگر به کرانههای جنوب اروپا نمیآیند. حالا دیگر فقط دزدان دریایی هستند که به این طرفها میآیند. حالا دیگر بنادر خالی و مخروبه هستند، بنادری که زمانی در آنها اجناس آسیایی جریان داشتند. انبارها خالی، زیرزمین صومعه کربی (یکی از مراکز مهم فرهنگی و مذهبی در قرون وسطی و در فرانسه) نیز خالی است، دیگر استاد آشپز، سوپ کلم بدون چاشنی به خورد مردم میدهد. هیچ جا دیگر فلفل نمیتوان خریداری کرد. زنجبیل، شراب و حتى ابریشم دیگر پیدا نمیشود. دیگر چیزهایی که تا به حال زندگی اروپایی را با صفاتر میکردند وجود ندارند. بله، حتی شغل تجارت هم دیگر در اروپا از بین رفته است. چون چیزی برای خرید و فروش وجود ندارد. کشاورزان اروپا فقط با همدیگر گاو و غلات مبادله میکنند.
دیگر به ندرت در اروپا سکه نقره پرداخت میشود. دیگر سکه طلا دست به دست نمیگردد. زندگی دچار فقر شده است حتی خود کلیسا هم باید از چیزهای ضروری صرف نظر کند. عود، کندر، شراب و روغن برای پیهسوز، دیگر جزو اجناس نایابند. راهب بزرگ محتاج هدیههای کوچک دوستانشان از روم است که گاهی کمی کندر یا مقداری دارچین یا... به آنها بدهد.
یا شاید یک کلیمی برای فروش در یکی از شهرهای مرکزی مسیحی بیاید و چیزی برای فروش با خود بیاورد چون فقط کلیمیها رابط بین جهان شرقی اسلامی و غربی مسیحی بودند، اعم از تاجر مستقل یا فرستادگانی سیاسی که بر حسب دستور کارل بزرگ به کشورهای اسلامی رفت و آمد داشتند.
ابن خردادبه در کتاب المسالک و الممالک میگوید: «در کدام نقطه روی زمین کلیمیها همکیشان خود را پیدا نمیکنند و کمکشان نمیکنند؟ با آنها به زبانهای فارسی، رومی، عربی، فرانکی، اسپانیائی و اسلاوی صحبت میکنند کلیمیها از غرب تا شرق و از شرق به غرب از راههای آبی و زمینی از اسپانیا و سبته (مراکش) تا مصر مسافرت میکنند. اجناسی که اینها معامله میکنند، از مغرب زمین غلامان، کنیزان، پسربچه و از بیزانس ابریشم، پوست و شمشیر است. اینان در سرزمین فرانک در قسمت غربی دریای مدیترانه به کشتی مینشینند و به الفرما» میرانند... و در بازگشت، جوز هندی، عود و صبر زرد، کافور، دارچین و چیزهای دیگر شرقی بار میزنند. اما هیچ آدم معمولی قادر نیست قیمت فوقالعاده بازار سیاه را برای این اجناس بپردازد.
از این جهت طرطوشی حق دارد متعجب شود وقتی در شهری اروپایی یعنی ماینتس، ادوية آسیایی مییابد.
آن زمان هم کشورهای مسیحی عملا تحت نفوذ عمیق تجارت عظیم شرق قرار داشتند که از دریای مازندران و رودخانه ولگا(روسیه) میگذشتند و به طرف شمال راه مییافت و به سراسر کرانهها و جزایر دریای شمال شرقی آلمان میرسید. از سرزمینهای شمال حدود هزاران، بلکه میلیونها سکههای اسلامی متعلق به قرنهای ۹ تا ۱۱ میلادی به دست آمده است که شاهد تأثیر تمدن جهانگیر اسلامی و تجارت آنان که از کوتهبینیهای مذهبی پاک بودند میباشد.
رابط تمدن و حامل این تجارت ژرمنهای شمالی به نام ویکینگر یا نرمانها بودند که از نروژ، ایسلند سوئد و دانمارک در مسافرتهایشان تا وسط آسیا پیش میرفتند. یکی از شهرهای مقتدری که اینها بنا کردهاند در سرزمین روسیه بوده که هنوز هم به نام یکی از رهبران آنان هرس یا روس نامیده میشود که این نام نیز از وطن اصلی اینها که در سوئد است گرفته شده.
اینها که تجار جنگی بودند محلهای تجارتی نیز پایهگذاری میکردند مانند نوگورود وكيو. پارچه، نمد، محصولات زینتی نقرهای، صدف، سلاح و ادویه از سرزمینهای اسلامی آورده و تا دورترین نقطه جزایر شمال انگلستان و توله عرضه میکردند در عوض از این حدود، کهربا، دندان نهنگ، سریشم(ماهی)، چوب صنوبر، پوست درخت قان، قوش زنده(پرنده شکاری) برای تربیت جهت شکار و کلاه از پوست روباه سیاه برای مسلمانان میبردند. از زمانی که قیصر اتو اول طوایف مجار را که به مرکز اروپا حملات زیاد میکردند به کلی سرکوب کرد تجارت اسلامی که به وسیله همان نرمانهای روسی بین مسلمانان و شمال اروپا به شدت جریان داشت به شهرهایی هم که در مرکز اروپا قرار داشتند راه یافت، چون راههای اصلی تجارت شرق به پراگ منتهی میشد.
همانطور که ابراهیم بن یعقوب کلیمی، که از کشورهای اسلاوی(مجارستان، چکسلواکی، رومانی و...) گذشته و به دربار پادشاه ساکس به نام هوتو در مرزبورگ میرسد، همان موقع هم فرستاده الحاکم دوم یعنی طرطوشی برای ملاقات شاه به آنجا رفته بود در آن زمان میگوید: «آنجا یعنی شهر پراگ، روسها و اسلاوها از شهر کراکاو با اجناس خود میآیند و مسلمانان از کشورهای ترکها و کلیمیها نیز با اجناس خود به سراغ اینان میآیند و با پول رایج آن زمان از اینها برده، قلع و انواع پوستها خریداری میکنند.»
و این سکهها شاید خود روسها و یا اهالی پراگ این ادویهها را که در مقابل اجناس خود با مسلمانان مبادله کرده به ماینتس آورده بودند، و آن سکهها را بهجای گذاشته بود که حالا در سال ۹۷۳ میلادی به طرطوشی در کشوری غریب سلام از وطنش برسانند کسی از داستان سکهها در آنلحظه چیزی نمیداند.