کد خبر: ۳۱۵۷۱
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۶
سیمای کارگزاران مطبوعات - علی بهزادی - 1

روزنامه‌نگار ماسون (پاورقی)


Research@kayhan.ir
تالیف: سید علی ابراهیمی

اشاره
رونمایی از حقایق تکان دهنده‌ی تاریخ مطبوعات ایران که پی‌رنگ اصلی آن، لایه‌های پنهان و زوایای کمتر دیده‌شده‌ی افراد  و جریان‌های سیاسی را شامل می‌شود؛ محوریت این پژوهش تاریخی است. رویکردی روشمند و مستند که نویسنده با ارجاعات فراوان تاریخی و سیاسی کوشیده است مخاطب را به شکل چهره به چهره با حقیقت درگیر کند.
این رساله پیرامون یکی از سرشناس‌ترین کارگزاران مطبوعات در ایران نوشته شده و در آن زندگی و حرفه‌ی
دکتر علی بهزادی بازخوانی شده‌است. اثر حاضر کوشیده‌است با کاوش در متون معتبر تاریخی به افشای تفکرات لیبرال سرمایه‌داری غرب در مطبوعات عصر پهلوی پرداخته و مختصاتی دقیق از محل تلاقی قدرت و مطبوعات را ترسیم نماید.
خوانندگان صفحه پاورقی روزنامه «کیهان» پیش از این از سیدعلی ابراهیمی «نیمه پنهانِ جهانگیر بهروز» را با عنوان
«جاسوس بدون مرز»  در سال 1391 خوانده‌اند.
***
رشت تا پاریس
علی بهزادی، فروردین ماه سال 1304در شهرستان رشت به دنیا آمد؛1 سالی که رضاخان سردار سپه با برکناری احمدشاه قاجاربه سلطنت رسید.او فرزند سوم خانواده‌ای نظامی و از طبقه خرده مالکین روستای پسیخان بود. پدرش غلام‌حسین، رئیس پلیس رشت بود و با درجه سرهنگی بازنشسته شد و مادرش بتول،زنی خانه‌دار بود.2 او تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در شهر‌های کاشان، اراک، ارومیه و رشت سپری کرد و درسال 1328از دانشکده حقوق، علوم‌سیاسی و اقتصاد دانشگاه تهران لیسانس علوم سیاسی گرفت.3‌
بهزادی پس ازازدواج با دختر عموی خود بهین‌دخت، در بهمن 1328 برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت.4 اردیبهشت ماه سه سال بعد از دانشگاه پاریس دکترای حقوق گرفت5 و پایان‌نامه خود را به موضوع نفت ایران اختصاص داد.6 در پاریس بود که با رانتِ دوستان و خویشاوندان بانفوذی که پدرش داشت از دوره سربازی معاف شد.7 این موضوع باعث شد تا بهزادی به شهر دانشگاهی «رن»(Rennes) در غرب فرانسه رفته و در دوره دکترای تاریخ نام نویسی کند.8 آن‌ روزها فرزندان ذکور هزار فامیل ایران، به هزار و یک حیله و نیرنگ دست می‌زدند تا به هر قیمت که شده از سربازی فرار کنند.9 وی هم‌زمان به کلاس‌های روزنامه‌نویسی نیز می‌رفت.10 در این بین بنا به توصیه عمویش،11 دکترای دوم و دوره روزنامه نویسی را نیمه‌کاره رها کرد و برای مأموریت مهم‌تری به ایران بازگشت.12 بهزادی ورودش به ایران را چنین روایت می‌کند:
پدرم با ادامه تحصیل من موافق بود. همسرم که در اثر وقایع جنگ کُره و محاصره معروف برلین به‌وسیله شوروی‌ها و احتمال شروع جنگ جهانی سوم به ایران برگشته بود، راضی بود که من مدتی دیگر در فرانسه بمانم ولی عمو و پدر زن من آقای «عیسی بهزادی» که در ضمن بزرگ خانواده بود، اعتقادی به گرفتن یک درجه دکتری دیگری نداشت. او می‌گفت هرچه زودتر برگردی، شانست برای به دست‌آوردن شغل بهتر، بیشتر خواهد بود... وسوسه به دست‌آوردن کار خوب باعث شد سریع‌تر از آنچه تصور می‌شد به وطن بازگردم.13
علی بهزادی با مدرک دکترای حقوق در سال‌ 1331 و اوج ملی شدن صنعت نفت به ایران ‌آمد و تنها فکری که به ذهنش خطور نکرد، بازکردن یک دفتر وکالت بود. اوپس از ورود به ايران تلاش براي راه‌يابي به كانون‌هاي قدرت را آغاز كرد
و یکراست به سراغ مطبوعات رفت.
مظنونین همیشگی
در فاصله سالهای 1320 تا 1330 که دهه اول پادشاهی محمدرضاپهلوی به حساب می‌آمد نزدیک به پانزده نخست وزیر عوض‌ شد. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم در سال 1324، مبارزات ضد امپریالیستی و جنبش‌های استقلال طلب در سراسر دنیا در حال شکل‌گیری بود و در ایران نیز نگاه ملی‌گرایانه جایگاه ویژ‌ه‌ای در سیاست پیدا ‌کرد. تأثیر تحولات بین‌الملل و ادامه نابسامانی‌های داخلی می‌رفت تا بنیان سلطنت پهلوی‌ها را به باد دهد. درک این شرایط حساس برای سرویس‌های جاسوسی غرب دشوار نبود. آن‌ها هم‌زمان دو پروژه را دنبال می‌کردند. انحراف گرایش‌های مردمی و «فروپاشی ایدئولوژیکِ» کشورهای جهان سوم. در این شطرنج، حرکتِ پیاده نظام‌، شروع مناسبی بود. اواسط سال 1331 شبکه مرموز فراماسونری تصمیم گرفت تا مهندسی افکار عمومی در ایران را در اختیار بگیرد و از معبر رسانه‌های جمعی نظیر مطبوعات، به مخالفت با ملی‌کردن صنعت نفت و انزوای رهبران روحانی نهضت، نظیر آیت‌اله کاشانی بپردازد.14 مأموریت جدیدی کلید خورد و چاپ مجلات سیطری گرفته شود و نشریات در دستور کار ماسون‌ها قرار گرفت.
علی بهزادی به عنوان فردی که از اوان جوانی و دوران دانشجویی با محافل فراماسونری در ارتباط بود و به صورت رسمی در لژ «کوروش» عضویت داشت15 یک سال قبل از کودتای انگلیسی-آمریکایی 28 مرداد سال 1332به دستور عموی فراماسونر خود به ایران آمد. مدت کوتاهی را در روزنامه خورشید ایران گذراند و این بار نیز طبق نظر عیسی بهزادی از
خورشید ایران جدا شد و به‌عنوان یک فراماسون‌ جوان به‌خدمت محمدعلی مسعودی16 درآمد.17 آوازه بدنامی‌های محمدعلی مسعودی مثنوی هفتاد من کاغذ است، لیکن بهزادی در توجیه این همکاری می‌نویسد:
یک روز عمویم به من گفت: امروز محمدعلی‌خان مسعودی را دیدم. با عمویش عباس مسعودی به هم زده‌اند و از اطلاعات بیرون آمده. می‌خواهد یک روزنامه یومیه منتشر کند. امتیاز روزنامه را هم گرفته... باتوجه به اینکه بیکاری مرا آزار می‌داد و از طرفی همیشه اعتقاد داشتم انسان اگر خودش بخواهد در هر شرایطی می‌تواند سالم بماند، تصمیم گرفتم پیشنهاد عمویم را بپذیرم و کار با محمدعلی مسعودی را شروع کنم.18 عموی من که مردی فعال و پشتکاردار بود، سه روزه چاپخانه‌ای را پیدا کرد که محمدعلی‌خان با تمام مشکل‌پسندی نتوانست آن را رد کند. چاپخانه‌ای که انتخاب شده بود، چاپخانه «چهر» در خیابان شاه‌آباد بود.19
طبق توافق، علی بهزادی مدیرعامل چاپخانه شد و محمدعلی مسعودی رئیس هیات مدیره.20 بهزادی‌ها برای اینکه از حمایت و نفوذ مسعودی برخوردار شوند بخشی از سهام چاپخانه را به او واگذار کردند و نام چاپخانه را شرکت سهامی چاپ
«مسعود سعد» گذاشتند.21 آشنایی و ارتباط با محمدعلی مسعودی، پلکان صعودی بود که بهزادی جوان را به دربار
و محافل قدرت وصل می‌کرد؛ از این رو نیاز مبرمی به حمایت و سطح ارتباطات وی داشت.
بلند پروازی‌ها و جاه‌طلبی‌های دکتر بهزادی در مدیریت یک چاپخانه خلاصه نشد. او مأموریت ویژه‌ای را آغاز کرده‌بود
و می‌بایست خیلی زود ابزار و زیرساخت‌های لازم برای آن را فراهم سازد. بهزادی پس‌از مدتی تصمیم گرفت شخصاً برای چاپ نشریه درخواست امتیاز کند.22