کد خبر: ۳۱۳۵۶
تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۹۳ - ۱۹:۰۵
سنجش ایدئولوژی‌های مدرن- 22

سوسیالیسم محصول مدرنیسم (پاورقی)


شهریار زرشناس

سير تطور سوسياليسم راديكال
«سوسياليسم راديكال» به عنوان يك ايدئولوژي سكولار- اومانيستي، محصول عالم مدرن است. جوهر و هستة مركزي حوزه ايدئولوژي‌هاي سوسياليستي راديكال، اصالت قائل شدن براي Society در مقام مالكيت سرمايه‌‌ها و ابزارهاي توليدي، و نيز در مقام توزيع سرمايه‌‌ها و منابع و امكانات و دارايي‌‌ها است. اصطلاح «سوسياليسم راديكال» را در مقابل اَشكال مختلف «سوسيال- دموكراسي» به كار مي‌بريم. سوسيال دموكرات‌‌ها چه كساني هستند؟ سوسيال دموكرات‌‌ها ماهيتاً ليبرال و مدافع سرمايه‌داري‌اند،‌ اما معتقدند به منظور حفظ نظام‌هاي سرمايه‌داري، لازم است كه دولت‌‌ها تا حدودي و در مواردي پاره‌اي امكانات حمايتي براي اقشار فرودست اجتماعات ايجاد نمايند تا مانع بروز انفجارهاي اجتماعي و انقلاب‌‌ها گردند. در واقع سوسيال- دموكرات‌‌ها به انجام پاره‌اي رفرم‌هاي محدود اقتصادي (در محدودة سيطرة نظام سرمايه‌داري) معتقدند، تا از طريق اين رفرم‌‌ها جلوي وقوع يك انقلاب تمام‌عيار عليه رژيم‌هاي سرمايه‌داري را بگيرند و بدين‌سان نظام‌هاي سرمايه‌داري را (به گمان و خيال خود) نجات دهند. به همين جهت است كه بعضاً سوسيال دموكرات‌‌ها را «سوسيال رفرميست» نيز مي‌نامند.
«سوسياليسم راديكال» اما ايدئولوژي‌اي است كه با اصالت دادن به Society به دنبال آن است كه جامعه مدني ليبرالي و باطن آن يعني نظام سرمايه‌داري را براندازد و نوعي نظام سوسياليستي را در ذيل صورت نوعي‌اي كه به آن اشاره كرديم، پديد آورد. براي شناخت بهتر سوسياليسم راديكال، لازم است كه نگاهي كوتاه به ادوار حيات و تطور آن داشته باشيم. در بررسي سير تطور و اقسام سوسياليسم راديكال مي‌توانيم اين‌گونه‌‌ها و اقسام و مقاطع را برشماريم:
الف) سوسياليسم آغازين: از رنسانس تا انقلاب صنعتي
ب) سوسياليسم پس از انقلاب صنعتي
ج) ماركسيسم به عنوان صورت اصلي و غالب سوسياليسم راديكال در نيمه دوم قرن نوزدهم و تقريباً سراسر قرن بيستم (صور مختلف ماركسيسم‌هاي اقماري مثل لنينيسم، تروتسكيسم، استالينيسم، مائوئيسم را نيز در اين چارچوب مدّنظر قرارداده‌ايم)
د) سوسياليسم راديكال غيرماركسيستي قرن بيستم و پس از آن
در اين فصل درباره دو صورت «انديشه‌هاي سوسياليستي آغازين» و «انديشه‌هاي سوسياليستي پس از انقلاب صنعتي» به اجمال سخن خواهيم گفت:
الف) انديشه‌هاي سوسياليستي آغازين از «تامس مور» تا «گراكوس بابوف»:
معمولاً بحث از سوسياليسم را با انديشه‌هاي كشيش اومانيست انگليسي تامس‌مور آغاز مي‌كنند. تامس مور كشيش و دولتمرد انگليسي بود كه در سال 1515 ميلادي شروع به نوشتن كتاب معروفش كرد، كتابي كه نگارش آن در سال 1516 به پايان رسيد. اين كتاب در دسامبر سال 1516 در شهر «لوون»‌ بلژيك تحت عنوان «پيرامون بهترين طرز جمهوري و جزيرة‌ اتوپي» به زبان لاتيني انتشار يافت75. اين كتاب بعد‌ها به نام اتوپيا معروف شد و مورد بررسي و نقد قرارگرفت. تامس مور در اتوپيا از يك اجتماع خيالي و فرضي به نام اتوپي سخن مي‌گويد. اتوپي، آن‌گونه كه تامس‌مور توصيف مي‌كند، نوعي اجتماع مدرن است كه برخي عناصر ليبرالي و نيز برخي عناصر سوسياليستي در آن ديده مي‌شود. تأكيدات مور در خصوص الغاء مالكيت خصوصي و تأكيد بر اشتراك اموال موجب گرديده كه اكثر مورخان و نويسندگان، اتوپي را اولين صورت تخيّلي اجتماع سوسياليستي مدرن بدانند. البته لحن تامس مور و برخي اشارات تمثيلي و طعنه‌‌آميز او اين تصور را براي برخي مورخان تاريخ انديشه پديدآورده است كه هدف اصلي مور از نگارش اتوپيا، ترويج سوسياليسم نبوده بلكه او بيشتر به دنبال به تمسخرگرفتن آراء سوسياليستي بوده است.
تومازوكامپانلا كشيش پيرو فرقة دومينيكن يك سوسياليست تمام‌عيار است و شايد اصلاً اورا بايد اولين سوسياليست راديكال مدرن دانست. كامپانلا اهل ايتاليا بود. او به سال 1568 ميلادي به دنيا آمد و به دليل مبارزاتي كه عليه اسپانيايي‌‌ها (كه آن زمان بخش‌هايي از ايتاليا را در اِشغال خود داشتند) داشت، سال‌هاي طولاني را در زندان سپري كرد. كامپانلا،‌ كتاب معروفش شهر آفتاب را نيز هنگامي كه در ناپل زنداني بود به زبان ايتاليايي نوشت. او در اين كتاب تصويري از اتوپياي سوسياليستي‌اش ارائه كرد. كامپانلا، كتاب را در سال 1602 نوشت، اما در سال 1623 براي اولين بار در «فرانكفورت» آن را منتشر ساخت و ترجمه ايتاليايي اين كتاب نيز چند سال پس از مرگ كامپانلا منتشر شد. (1643)
كامپانلا، شهر آفتاب را به لحاظ جغرافيايي، شهري واقع در «جزيرة توپوبران» در خط استوا و در نزديكي سيلان و داراي نظام حكومتي‌اي كه تركيبي از نوعي تكنوكراسي و حكومت كشيشان است، توصيف مي‌نمايد.
در شهر آفتاب، مالكيت خصوصي وجود ندارد و اموال و دارايي‌‌ها همه اشتراكي‌اند. ساكنان شهر آفتاب غذا را در سكوت و به طور دسته‌جمعي مي‌خورند. لباس زنان و مردان يكسان است و رنگ آن در روز،‌ سفيد و در شب، قرمز است. كامپانلا ملهم از سيطرة روح مدرنيستي، اتوپيايي را ترسيم مي‌كند كه در آن صورت اجمالي و تا حدي تخيلي مظاهر تكنيك و تكنوكراسي مدرن و حكومت كشيش‌‌ها و تكنوكرات‌‌ها در هيأت نوعي «سوسياليسم تكنيكي» را مي‌توان مشاهده كرد. كامپانلا كشيش اومانيستي بود كه مدعي بود بهشت را بايد در همين دنيا محقق كرد و بايد در همين زندگي دنيايي انتظار آن را داشت و نه در آخرت و ظاهراً باور چنداني به معاد نداشته است. كامپانلا به نگارش در خصوص طبقه‌بندي علوم از منظر مبادي و مباني علم مدرن (كه در قرن هفدهم در حال پديدار شدن بود) نيز پرداخته است و با گاليله در اين خصوص به مكاتباتي پرداخته است. دامنه علايق و دغدغه‌هاي ذهني او بسيار گسترده بود و طرح‌هايي به منظور تأسيس يك امپراطوري جهاني مسيحي تهيه كرده و با پاپ درميان گذاشته بود. كامپانلا در سال 1639 ميلادي درگذشت.
در انقلاب انگلستان، كه در سال 1649 ميلادي به رهبري «كرامول» آغاز شد و به تأسيس يك رژيم سرمايه‌داري پيوريتاني استبدادي انجاميد، ليبراليسم كلاسيك به عنوان ايدئولوژي اصلي و محوري حاكم بود. اما جريان‌هاي كوچك حاشيه‌اي با گرايش‌هاي سوسياليستي نيز حضور داشتند كه البته از قدرت و نفوذ چنداني برخوردار نبودند و نهايتاً توسط كرامول سركوب شدند. فرقه‌هاي «لِولِرز» (مساوات‌طلبان) و «ديگرز» (بيل‌زنان) نمايندگان اين گرايش سوسياليستي حاشيه‌اي در انقلاب انگلستان بودند. اين فرقه‌‌ها داراي بنيان‌هاي روشن تئوريك و ايدئولوژيك نبودند و بيشتر به عنوان يك جريان سياسي- اقتصادي فاقد يك پايه تئوريك مطرح گرديده بودند.
جريان «لِولِرز» (مساوات طلبان) گروهي از سربازان ارتش كرامول بودند كه رهبري فكري آنها را نويسنده‌اي به نام جان ليلبورن برعهده داشت. اينان خواهان به رسميت شناختن حق رأي عمومي بودند و با سلطة لُرد‌ها مخالفت مي‌كردند. اين جريان فاقد يك پشتوانة تئوريك سوسياليستي بود و بيش از آن كه بتوان از آن به عنوان يك رويكرد ايدئولوژيك نام برد، مي‌توان آن را نمايندة نوعي تمايلات راديكال در بدنة ارتش ليبرال- پيوريتن كرامول دانست.
فرقة «ديگرز» (بيل زنان) به رهبري جرالد وينستانلي هويت تئوريك روشن‌تري داشت. اين‌‌ها گرايش مشخصي به نفي مالكيت خصوصي بر زمين‌هاي كشاورزي داشتند. جريان ديگرز نماينده نوعي سوسياليسم دهقاني، در حاشيه «انقلاب انگلستان» بود. پيروان وينستانلي با تأسيس مزرعة اشتراكي در دو دهكده «سنت جورج هيل» و «والتون» در كنار رودخانه تايمز كوشيدند تا مدل سوسياليسم دهقاني مدنظرشان را عملي نمايند. ديگرز و لولرز در طوفاني كه ليبرال- سرمايه‌داران به رهبري كارمول و سركوب‌گري خشن او به پا كرده بودند، عملاً سركوب شدند.
در دهه‌هاي پاياني قرن هفدهم در فرانسه شاهد ظهور آراء سوسياليستي روستايي وماقبل صنعتي هستيم. در نزديكي شهر «سِدان» دهكده‌اي به نام «اتره‌ييني» وجود دارد كه در سال 1689 ميلادي كشيشي به نام ژان مليه مسئوليت انجام امور مذهبي آن را برعهده گرفت. پس از مرگ مليه و به واسطه آثاري كه مليه پس از مرگش به جا گذاشته بود، معلوم شد كه او اگرچه در كسوت كشيشي فعاليت مي‌كرد،‌ اما شخصي مطلقاً بي‌اعتقاد به هر نوع دين و مذهبي بوده است. تا پيش از مليه،‌ تقريباً همة سوسياليست‌‌ها در معنايي اومانيستي،‌ مذهبي (يعني معتقد به نوعي تلقي اومانيستي از دين) بوده‌اند. اما مليه را شايد بتوان اولين سوسياليست آته‌ئيست در تاريخ غرب دانست. مليه مبلّغ ايدة مالكيت اشتراكي زمين بود. مليه مخالف اشتراكي كردن زنان و كودكان بود و از نظام خانواده دفاع مي‌كرد. درعين حال كه معتقد بود طلاق هم بنابه توافق زن و شوهر بايد آزاد باشد. در ايده‌آل‌هاي مليه، اجتماع (Society) بايد مسئوليت هزينه‌هاي زندگي و آموزش و پرورش كودكان را برعهده گيرد. محور توجهات ژان مليه، مالكيت اشتراكي زمين و سوسياليسم ارضي است. او درك روشني از چشم‌انداز در حال ظهور تكنيك مدرن نداشت.