کد خبر: ۳۱۰۴۵۹
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۲
تأثیر انس با ادبیات در تجربه مراحل مختلف زندگی

ورق زدن کتاب‌های ادبی با اشتیاق رشـد فکری و اجتماعی

 
 
 
تارا وحیدی
 بخش پایانی
خواندن شعر خوب هم دست‌کمی از خواندن یک داستان خوب ندارد. خواندن شعر به‌مثابه مراجعه به یک پزشک روان‌شناس می‌ماند. شعرها می‌توانند با توجه ‌به ارائه انگیزه، به ‌اشتراک‌گذاری تجربیات و ارتقای سطح فکری فرد، باعث بهبود حال وی و به دست ‌گرفتن کنترل اوضاع شوند. شما در هنگام خواندن شعرهای زیبا حتی به‌ صورت ناخودآگاه می‌توانید، این مزایا را کسب کنید.
خواندن شعر به شما این امکان را می‌دهد تا اگر افسرده و غمگین هستید یک روزنه امید برای تسکین ناراحتی و اندوه خود بیابید. در اختیار داشتن یک کتاب شعر مانند پنجره‌ای رو به تمام جهان است. با پرداخت هزینه‌ای محدود شما می‌توانید یک گفت‌وشنود میان خود و کتاب شعری داشته باشید که عملاً نصیحت‌تان نمی‌کند؛ بلکه اجازه می‌دهد تا با منطق و استدلال خود به طور روزانه از پیرامون امن بیرون‌ آمده و روان سالم‌تری داشته باشید.
لذت و تأثیر خواندن دسته‌جمعی بسی بیشتر از فردی خوانی ا‌ست. کسانی که در گروه‌های مطالعه جمعی تجربه مطالعه داشته‌اند، این موضوع را به‌خوبی درک می‌کنند.
هنگامی که شعر با صدای بلند و در جمع خوانده می‌شود، لذّت «شعرخوانی» دوچندان خواهد شد و درون‌مایه شعر در جمع امکان کشف، درک و دریافت معانی شعر را برای همه افزایش می‌بخشد. وقتی تک‌تک افراد حاضر در گروه شعر را شنیده و به آن اندیشیده‌اند، می‌توانند از منظر خود درباره شعر سخن بگویند و به معنا و مفهوم مورد نظر شاعر نزدیک‌تر شوند. دنبال‌ کردن موضوع در شعرها برای خوانندگان لذت‌بخش است، توجه به هندسه دقیق کلمات در شعر، انرژی موسیقایی و عاطفی موجود در واژه‌ها و تناسب در انتخاب واژه‌ها و چیدن آنها در کنار یکدیگر توسط شاعر و هماهنگی بین فرم و محتوا در شعر از عواملی است که خواننده را دچار التذاذ از بلندخوانی با «شعرخوانی» می‌کند و گاه مخاطب را به مرز حیرت و شگفت‌زدگی می‌رساند.
تأثیر مطالعه ادبیات در روابط خانوادگی
زمانی که مطالعه می‌کنیم، آرام هستیم و کمتر احتمال دارد که با دیگران دعوا کنیم. وقتی مطالعه می‌کنیم از روابط تخیلی چیزهای زیادی یاد می‌گیریم. این موضوع به درک بهتر مشکلات شریک زندگی نیز کمک می‌کند و به ما در مورد چیزهایی که می‌تواند به رابطه‌هایمان آسیب برساند، هشدار می‌دهد. برخی دارا بودن شرایط متعارف مادی را برای ازدواج كافی می‌دانند، درحالی‌که در كنار رشد مادی، رسیدن به رشد اجتماعی، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است.
رشد اجتماعی، سازگاری خوب اجتماعی با همه آدم‌ها و از جمله با همسری است كه قرار است عمری با او زندگی كنیم. افرادی كه در زندگی مشتركشان رعایت حقوق همسر را می‌کنند، احترام می‌گذارند و حق تصمیم‌گیری برای همسر قائل می‌شوند از رشد اجتماعی برخوردارند. یكی دیگر از مشخصه‌های رشد اجتماعی، داشتن استقلال فكری است. افراد مستقل توانایی‌ها و محدودیت‌هایشان را به‌خوبی می‌شناسند و این شناخت به تصمیم‌گیری صحیح كمک می‌کند، آنها در مورد مسائل مختلف خوب می‌اندیشند و ارزیابی می‌کنند و پیامدها و نتایج كارهای خود را برعهده می‌گیرند. در بسیاری از ازدواج‌ها عدم استقلال یكی از زوجین باعث بروز اختلافات بسیاری می‌شود. افرادی كه استقلال ندارند، وابسته‌اند و توجهشان بیشتر معطوف به دیگران است تا خودشان، اهل فکر کردن و اندیشیدن نیستند؛ چون خود را قبول ندارند، دائماً دنبال كسی هستند تا به ‌جای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از گردن آنها سلب كند. گاهی حتی برای امور ساده‌ای مثل انتخاب رنگ پارچه دچار تزلزل می‌شوند. افرادی كه روحیه استقلال‌طلبانه ندارند زندگی مشترك ناموفقی خواهند داشت.
معصومه پاک‌نهاد، مشاور خانواده به گزارشگر کیهان می‌گوید: «استقلال فكری از دوراه به دست می‌آید: یكی از طریق مطالعه (درسی، متفرقه و آزاد) در مورد چگونگی رفتارهای اجتماعی و دیگری از طریق تجربه؛ به این معنا كه تجربه‌ای كه از كارهای گذشته داریم در مورد كارهای آتی در نظر بگیریم. در اینجا ذكر این نكته لازم است كه مستقل ‌بودن به معنای مشورت ‌نکردن نیست، استقلال فكری وقتی تحقق پیدا می‌کند كه هدفی را كه شخص دنبال می‌کند تنها به واسطه صحبت دیگران زیر پا نگذارد، بلكه برای رسیدن به آن اهداف از مشورت‌ کردن با دیگران استفاده كند.»
وی ادامه می‌دهد: «یكی دیگر از فاكتورهای رشد اجتماعی اعتمادبه‌نفس است؛ یعنی باور داشتن توانایی‌ها و شناخت محدودیت‌ها و این كه فرد بداند می‌تواند از عهده مسئولیت‌های خود برآید. می‌توان اعتمادبه‌نفس را نوعی واقع‌بینی نیز دانست؛ زیرا افرادی كه دارای اعتمادبه‌نفس هستند، تصویر درستی از خود دارند و افرادی كه اعتمادبه‌نفس ندارند مردد و دودل هستند. كاری را شروع كرده ولی به آخر نمی‌رسانند و بیشتر منفی بافند. «من نمی‌توانم»‌، «غیرممکن است»‌، «نمی‌توانم تصمیم بگیرم» جملاتی هستند كه این افراد زیاد به‌كار می‌برند و تحت‌تأثیر دیگران قرار گرفته تصمیم‌گیری‌شان سست می‌شود. نقطه مقابل این افراد، افراد مغرورند كه توانایی‌های خود را بیش از اندازه می‌پندارند و در ارزیابی خود دچار اشتباه‌اند. برای تقویت اعتمادبه‌نفس باید شناخت واقع‌بینانه‌ای از توانایی‌ها و نقاط مثبت خود داشته باشیم و آنها را تقویت كنیم. به‌کار بردن عبارات مثبت نیز در تقویت اعتمادبه‌نفس نقش مؤثری دارد. باید هدف‌هایی را كه انتخاب می‌کنیم در حد توانایی‌هایمان باشد تا هر بار كه كاری را با موفقیت به اتمام می‌رسانیم، یک ‌لایه به اعتمادبه‌نفس ما اضافه شود. اتمام موفق مطالعه یک رمان چندجلدی بی‌شک تمرین خوبی برای تقویت اعتمادبه‌نفس است.»
چرا به داستان‌ها نیازمندیم؟
اولین باری که کسی برایت داستانی تعریف کرد را به‌خاطر داری؟ یادت می‌آید چه داستانی برایت گفت؟
اغلب ما آدم‌ها در کودکی حتی اگر کتابی دستمان نداده باشند قطعاً برایمان قصه‌ای تعریف کردند تا سرگرم شویم. اگر به پنجاه سال پیش برگردیم. آن زمان که هنوز چندان تلویزیون دیدن باب نبود و همه در خانه این جعبه جادویی را نداشتند، خیلی‌ها در تلاش بودند که بچه‌ها را سرگرم کنند.
مادرم تعریف می‌کرد آن زمان که بچه بود همیشه در کوچه و خیابان مشغول بازی بودند. شب که به خانه می‌رفتند به‌محض اینکه شام را می‌خوردند، سرشان به بالشت نرسیده خوابشان می‌برد. هرچند در زندگی روستایی خیلی‌ها فقط به فکر رسیدگی به امور خانه و باغداری و کشت محصولات کشاورزی بودند؛ اما با این‌حال داستان‌هایی از گذشته بر زبانشان جاری بود.
خیلی‌ها سواد خواندن و نوشتن نداشتند؛ اما در داستان‌گویی خبره بودند و چنان با هیجان تعریف می‌کردند که از کودک تا بزرگسال دورشان جمع می‌شدند.
قصه مادربزرگ‌ها یکی از شیرین‌ترین قصه‌ها بود. آنها اغلب سعی داشتند نکات آموزنده‌ای را در دل داستان جا دهند تا همچنان که سرگرم می‌شویم چیزی هم یاد بگیریم. با داستان‌ها می‌شود کودکان را تربیت کرد، به آنها انگیزه داد تا بتوانند یک سری افراد را الگوی خویش قرار دهند.
بسیاری از داستان‌ها دارای پیامی هستند. البته این پیام در بطن داستان پنهان شده است و خوانندگان با شناخت شخصیت‌ها و پی‌رنگ و حوادثی که رخ می‌دهد آن را دریافت می‌کنند.
یکی از چیزهایی که موجب می‌شود ما بعد خواندن حس خوبی پیدا کنیم این است که با شخصیتش همذات‌پنداری می‌کنیم. چون یک سری تجربیاتی که آن شخصیت داشته را ما نیز داشتیم. 
رکسانا خیرآبادی، عضو فعال کتابخانه عمومی در شرق تهران می‌گوید: «آن لحظاتی که احساسات شخصیت را کلمه‌به‌کلمه می‌خوانیم در پی تأیید حرف‌هایش زیر لب از کلمات تأکیدی استفاده می‌کنیم و دلمان می‌خواهد برویم کنارش بنشینیم. حتی گاهی در حاشیه کتاب با او گفت‌وگو می‌کنیم. این یعنی ما ارتباط بسیار خوبی با او برقرار کردیم. 
به نظرم داستان‌نویسی موفق است که بتواند ارتباط مؤثر از طریق خلق شخصیت‌های داستانش با مخاطب برقرار کند. داستان‌ها حتی قدرت این را دارند که سرنوشت یک ملت را تغییر دهند.
فردی تجربه تلخی را پشت سر گذاشته است. همه به او می‌گویند: تو تنها نیستی و افراد زیادی شبیه تو چنین تجربیاتی داشته‌اند. شاید این حرف‌ها تأثیر چندانی نداشته باشد؛ اما اگر به‌ جای این حرف کتابی به او هدیه دهیم که داستانی شبیه اتفاقی که برای او افتاد در آن روایت شده باشد آن‌وقت حتماً متوجه می‌شود تنها نیست. همذات‌پنداری می‌کند و اندکی دلش آرام می‌گیرد.»
تأثیر داستان‌خوانی بر فعالیت مغز
دانشمندان نورولوژیست تلاش کردند تا فعالیت مغز انسان را هنگام یادگیری از طریق سخنرانی و هنگام شنیدن داستان به‌وسیله fMRI  با یکدیگر مقایسه کنند. نتیجه نشان داد در ارائه مطالب به‌صورت سخنرانی تنها بخش پیش پیشانی و بخش ورنیکه فعالیت شدید نشان می‌دهند، اما در مواقعی که از داستان‌ها برای انتقال مفاهیم استفاده می‌شود، کل مغز درگیر فعالیت می‌گردد. در همین پژوهش نشان داده شد، داستان‌هایی ساده با زبانی ساده بیشتر از داستان‌های پیچیده در فعالیت مناطق مغزی اثر می‌گذارد.
روایت داستان تنها راهی است که قسمت‌هایی از مغز را فعال کند تا شنونده عقاید داستانی را در قسمت‌هایی از باورهای شخصی خودش بگنجاند. در پژوهشی نشان داده شد وقتی دوست یا فردی خوشایند داستانی را تعریف می‌کرد، افراد دو هفته بعد محتوای داستانی را به‌عنوان بخشی از باورها و عقاید خودشان تلقی می‌کردند. به عقیده پژوهشگران، داستان‌گویی تنها راهی است که بتوان عقایدی را در ذهن دیگران کاشت.
ضمناً پژوهشی نشان داده که رمان‌خوان‌ها توانایی‌های اجتماعی بالاتری دارند، چرا که با داستان‌هایی که خوانده‌اند، توانایی آنها در همدردی ‌کردن با دیگران و آرام‌ کردن تنش، بهتر شده است. داستان‌ها همان بخش‌هایی را در مغز برمی‌انگیزانند که تجربه‌های واقعی. ما تنها داستان‌ها را نمی‌خوانیم، بلکه در آنها زندگی می‌کنیم.
رؤیاهای شبانه هم‌داستان‌هایی هستند که ما در ناخودآگاه خود رویارویی با دشواری‌های گوناگون را تمرین می‌کنیم. بیشتر رؤیاها نیز دربردارنده‌ تهدیدی هستند که باید حلشان کنیم.
تأثیر قصه‌گویی بر درمان مشکلات رفتاری کودکان
قصه‌ها می‌تواند از لحاظ تربیت اجتماعی، عاطفی و اخلاقی نیز تأثیرگذار باشند و بسیاری از مقررات، هنجارهای اجتماعی و دستورالعمل‌های زندگی را منتقل کنند. بخش مهم دیگری از فواید قصه‌گویی آموزش چگونگی رو‌به‌رو شدن با مشکل‌ها، حل آنها و بسیاری از الگوهای رفتاری برای کودک است.
داستان‌های مختلف به کودکان راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهند که غیرمنتظره و شگفت‌انگیز و درعین‌حال شدنی و مثبت هستند و همین خود راهی است برای آماده‌ شدن کودک برای رو‌به‌رو شدن با مشکلات و تلاش برای رفع آن.
اصغر جاوید‌نیا، روان‌شناس کودک برایمان تبیین می‌کند: «آشنایی کودک با فرهنگ‌ها و آداب‌ورسوم کشورهای مختلف جهان به واسطه قصه‌گویی باعث می‌شود ذهن او نسبت به مردمان و مکان‌های مختلف کشورهای دیگر باز شود؛ بنابراین سعی کنید داستان‌هایی که مربوط به کشورهای دیگر است را نیز برای فرزندتان تعریف کنید تا سطح درک و فهم کودک ارتقا پیدا کرده و محدوده فکری‌اش گسترش یابد.»
این روان‌شناس در تکمیل صحبت‌هایش می‌گوید: «قصه‌گویی کمک شایانی به رو‌به‌رو شدن کودک با مشکلات آن هم در نهایت آرامش می‌کند. چنانچه کودک در مورد زندگی قهرمانانی می‌شنود که مشکلات و سختی‌های پیچیده‌ای را تجربه کرده‌اند بهتر می‌تواند فهم درستی از مشکلات داشته باشد و به‌نوعی قوی‌تر شود، پس داستان‌هایی که در آنها رنج و سختی برای کودک بازگو می‌کنید، باعث می‌شود که کودک در برابر موقعیت‌های مختلف و دشوار مقاوم‌تر شده و برخورد منطقی از خود نشان دهد.»