کد خبر: ۳۱۰۴۵۷
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۲
روایت صدثانیه‌ای

اهدای خون 

 
 
 
ابوالقاسم محمدزاده
تلفن خانه که زنگ خورد مادر خانه گوشی رو برداشت:
- الو‌، منزل علیزاده؟ مادر گفت: 
- بله
- با آقا سعید کار داشتم. مادر بغض به گلو گفت: بفرمایید. 
- از بانک خون زنگ می‌زنم 
-امرتون؟
- هرسال ماه رمضون، آقا سعید می‌آمد برا اهدای خون. امسال نیامده. جهت یاد‌آوری تماس گرفتم.
مادر در حالی که بغضش ترکیده بود و اشک‌هایش چون ابر بهار می‌ریخت گفت؛
- سعید تمام خونش را یک‌جا هدیه به خانم زینب(س) کرد.
 راوی: مادر شهید سعید علیزاده