کد خبر: ۳۰۹۹۷۲
تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۷

طمع به رحمت الهی

 
علی جواهردهی
رحمت الهی چنان وسیع و گسترده است که حتی کسانی که استحقاق آن را ندارند، امید به رحمت خدا دارند که امری مثبت است؛ زیرا بیانگر رجاء و عدم یاس از رحمت الهی است؛ چون نومیدی از رحمت خدا از مصادیق گناهان کبیره است.
امید به رحمت و طمع نسبت به آن، امری ارزشی است، اما طمع در مسائل دنیوی، امری زشت و قبیح است، چنان‌که رحمت و رجاء نباید عامل تجری شود؛ زیرا خوف و رجا با هم می‌تواند انسان را در محدوده عبودیت الهی قرار دهد. پس طمع می‌تواند خوب یا بد، زیبا و زشت و نیز ارزشی و ضد ارزشی باشد؛ زیرا بسیاری از مردم در دام طمع ضد ارزشی و بد و زشت گرفتار می‌شوند و این‌گونه به خود ظلم روا می‌دارند و از رسیدن به کمالات باز می‌مانند.
نویسنده در این مطلب درباره طمع ارزشی و غیر ارزشی و آثار آن سخن گفته است.
***
طمع ستوده و ناپسند
طمع، به معناى تمایل نفس به چیزى است که خارج از دسترسی اوست. طمع بیانگر فقر و نیازمندی انسان است؛ از همین‌رو، طمع را می‌توان در مقابل استغناى نفس ارزیابی کرد. این صفت می‌تواند از جهاتی جزو صفات مهلکه و از آثار دنیادوستى باشد که ضد ارزشی و از رذایل اخلاقی است؛ از طرفی گاهى طمع به امری چون رحمت الهی، مغفرت و عفو و حتی رسیدن به بهشت و مانند آنها امری نیک و پسندیده است، اگرچه طمع ورزنده مستحقّ آنها نباشد.به هر حال، طمع به رحمت خدا و مصادیق آن نیکو و طمع به امور مادی دنیوی، امری مذموم و قبیح است؛ از همین‌رو در آموزه‌های قرآن، تمایل رسیدن به چیزى که حقّ انسان نیست یا تمایل به چیزى که در دست غیر او است و او هیچ استحقاقى ندارد، جزو مصادیق طمع قبیح و مذموم دانسته شده است؛ زیرا این امر می‌تواند به حسادت و رفتارهای زیانبار و خشونت‌آمیز بینجامد که برای به دست آوردن محبوب غیر مستحق انجام می‌شود.(نگاه کنید: التحقیق، حسن مصطفوی، ج 7، ص 119، «طمع»)
طمع و گرایش به امر غیر مستحق و همچنین حرص و زیاده‌خواهی بیش از استحقاق می‌تواند مثبت و منفی باشد، به شرط آنکه تحت عنوان امید به رحمت و خوف و خشیت از عظمت خدا بوده باشد و موجب نشود تا انسان گستاخ شده و در سایه طمع تجری کند؛ زیرا اگر امید به رحمت الهی نباشد، انسان دچار یاس می‌شود که گناهی بزرگ و بسیار خطرناک است و او را از توبه و استغفار و طلب عفو و مغفرت باز می‌دارد؛ اما اگر این رجا و امید به افراط کشیده شود، طمع ضد ارزشی بروز می‌کند که انسان را از حرکت کمالی در چارچوب خطوط قرمز دین باز می‌دارد و به فجور می‌کشاند. از این‌رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: أَعْجَبُ مَا فِي الْإِنْسَانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ مَوَارِدُ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَادٌ مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ ... فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ بِهِ مُفْسِد؛ شگفت‏ترين عضو انسان قلب اوست و قلب مايه‌هايى از حكمت و ضد حكمت دارد. اگر امید، به آن دست دهد، طمع، خوارش مى گرداند و اگر طمع در آن سر بركشد، حرص نابودش مى ‏كند و اگر نااميدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را مى ‏كُشد... هر كوتاهى برايش زيانبار است و هر زياده‏ روى برايش تباهى آفرين.(علل الشرايع، ج 1، ص 109، ح 7)
طمع به رحمت الهی در کنار خوف و خشیت از عظمت و عزت خدا خصلتی ستوده است؛ قرآن می‌فرماید: با خوف و طمع او را بخوانيد كه رحمت‏ خدا به نيكوكاران و محسنین نزديك است.(اعراف، آیه 56)
مؤمنان حقیقی که اهل تهجد و نماز شب هستند؛ از این دو ویژگی خوف و طمع برخوردارند؛ چنان‌که قرآن در توصیف ایشان می‌فرماید: تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ؛ پهلوهايشان از خوابگاه‌ها جدا مى‏‌گردد و پروردگارشان را از روى خوف و طمع مى‏‌خوانند و از آنچه روزي‌شان داده‏‌ايم انفاق مى‌كنند.(سجده، آیه ۱۶)
همین گرایش مؤمنان به رحمت خدا که همه هستی را در بر گرفته و انسان را بر اساس ساختار رحمت آفریده‌(هود، آیه 119) موجب می‌شود تا انسان گناهکار مایوس نشود و گرفتار نومیدی نگردد، بلکه حتی به مغفرت و عفو الهی امیدوارباشد و طمع داشته و خواهان بهشت ولو به شفاعت باشد.(معارج، آیه 38؛ اعراف، آیه 46)
از نگاه قرآن، اجتماع خوف و طمع امری ارزشی و ستوده است که عامل انگیزشی و رهایی از ناامیدی در عین حال خوف از عظمت و اجتناب از تجری و فجور و تعدی است. بنابراین، مؤمنان باید در شرایط اجتماع خوف و طمع باشند و قلب خویش را این‌گونه به اعتدال و تعادل برسانند. همین امر موجب می‌شود تا در آیات و روایات از طمعِ ستوده یاد شود که همان امید و رجا به رحمت الهی و رهایی از یاس است. امام زين العابدين‌(ع)- در دعا- فرموده است: إذا رَأيتُ مَولايَ ذُنُوبي فَزِعتُ، و إذا رَأيتُ عَفوَكَ طَمِعتُ؛ سرورم! چون به گناهان خود مى نگرم بيمناك مى شوم و چون به بخشش تو مى‌نگرم، طمع مى‌بندم.(بحار الأنوار‌، ج 98 ص83 )
بر اساس گزارش‌های قرآنی برخی از اهل کتاب و مسلمانان و مؤمنان طمع دارند تا جزو گروه مؤمنان صالح درآیند و با آنان در دنیا و آخرت همنشین و در بهشت ایشان قرار گیرند که این طمع پسندیده است؛ زیرا عامل انگیزشی برای گرایش به مؤمنان حقیقی و انجام کارهای صالح و گرایش به قرآن و آموزه‌های وحیانی آن است.(مائده، آیه 84) پس چنین طمع انگیزشی موجب گرایش و تقویت رفتار صحیح و سالم و صالح است و امری پسندیده به شمار می‌رود.(همان) البته طمع باید با خوف همراه باشد تا تاثیرات مثبت خویش را بگذارد، زیرا خوف تنهائی موجب یاس و طمع تنهائی موجب گستاخ شدن می‌شود.
طمع در ساختار امید به رحمت الهی نباید انسان را از کار بازدارد؛ زیرا طمع قبیح آن است که انسان، عمل صالح نداشته باشد یا فجور داشته باشد و در همان حال به بهشت و رحمت الهی امید و طمع داشته باشد که مستحق آن نیست. اگر کسی امید به رحمت خدا دارد، باید تلاش کند و ایمان و عمل صالح داشته باشد و اجازه ندهد که گرفتار طمع قبیح شود که او را از عمل صالح باز می‌دارد.به عبارت دیگر طمع قبیح همان امیدواری صرف به رحمت خدا بدون انجام اعمال شایسته است.
البته کسی که به هر دلیلی طمع به رحمت دارد و خدا به او چیزی بدهد که مستحق آن نیست؛ نباید حرص بر زیادت داشته باشد که این خود افراط و عامل سقوط است؛ چنان‌که یاس و نومیدی عامل دیگری برای سقوط است. به هر حال، انسان عاقل می‌بایست از افراط و تفریط در این امور پرهیز کند و همواره خوف و رجا داشته باشد تا تعادل و اعتدال در قلب ایجاد شود و در رفتارها و کردارها به نمایش در آید.
طمع ضد ارزشی و ذلت‌آور شیطانی
طمع می‌تواند نسبت به چیزی چون باران در هنگام خشکسالی باشد که طمع به رحمت الهی است(روم، آیه 24)، و همچنین می‌تواند نسبت به خیرات و نعمت‌هایی باشد که در اختیار دیگران قرار دارد که البته این دومی اگر به شکل حسادت و مانند آن بروز کند، می‌تواند امری ضد ارزشی باشد.
انسان مؤمن کسی است که عفت می‌ورزد و اگر چیزی در دست دیگری دید، چنان نشان نمی‌دهد که بدان گرایش دارد، هر چند که همت، بلند می‌دارد و از خدا می‌خواهد نه از خلق خدا؛ چنان‌که اصحاب صفه از یاران پیامبر(ص) با نداری خویش عفت می‌ورزیدند و درخواستی از دیگران نداشتند.(بقره، آیه 277)
اگر عفت، انسان را به سوی کمال می‌کشاند و عزتمند می‌کند، در مقابل، طمع و حرص عامل ذلت انسان است؛ چنان‌که امام علی(ع) می‌فرماید: أَعْظَمُ النَّاسِ ذُلًّا الطَّامِعُ الْحَرِيصُ الْمُرِيب‏؛ ذليل‌ترين مردم، كسى است كه طمعكار، حريص و شکاک باشد.(تصنیف غررالحکم‌، ص 295، حدیث 6618)
بنابراین، اگر قلب در مدار و محور نور هدایت فطری عقلی دنبال عفت است و حدود الهی را در سایه تقوای الهی مراعات می‌کند تا به کمال برسد و از هر گونه هواهای نفسانی اجتناب می‌کند تا گرفتار فجور نشود، اگر برق طمع در دل بخورد، عقل تحت هواهای نفسانی قرار می‌گیرد و در میدان نبرد تن به تن این عقل و جنود آن است که با برق طمع که از جنود جهل است، شکست می‌خورد و پشتش به خاک مالیده شده و کشته می‌شود؛ چنان‌که امیرمؤمنان على‌(ع) می‌فرماید: أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِع‏؛ قربانگاه عقل‌ها غالبا در پرتو طمع‌ها است.(نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص 507، ح 219؛  تصنیف غررالحکم ص 298، حدیث 6750)
از آنجا که طمع از جنود جهل است، هر کسی بخواهد به حکمت علمی و عملی برسد و از «خیر کثیر» بهره‌مند شود، باید دست از طمع بردارد؛ بنابراین، عالمانی که بخواهند حکیم شوند و به حقیقت حکمت و خیر کثیر برسند، باید طمع مذموم را کنار بگذارند؛ چنان‌که پيامبر خدا می‌فرماید: الطَّمَعُ يُذهِبُ الحِكمَةَ مِن قُلوبِ العُلَماءِ؛  طمع، حكمت را از دل‌هاى دانشمندان مى برد.(میزان الحکمه، ج 6؛ ذیل واژه طمع)
کسی که گرفتار طمع منفی و ضد ارزشی می‌شود و کاری برای تحقق مطلوب خویش انجام نمی‌دهد و خواهان چیزی می‌شود که مستحق آن نیست، گرفتار امید ضد ارزشی می‌شود و چنان به ذلت می‌افتد که بردگی ابدی پیامد آن است؛ چنان‌که امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ؛ طمع ورزى، بردگيِ هميشگى است.(نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص 501، ح 180)
این طمع ضد ارزشی و منفی اسبابی دارد که از جمله آنها نعمت‌هایی است که دیگران دارند و او به هر دلیلی ندارد؛ خواه به تقدیر الهی یا به سبب عدم تلاش برای کسب آن؛ چنان‌که برخی از مردم صفات کمالی را در دیگران می‌بینند و بدان طمع دارند، در حالی‌که هیچ کاری برای آن نمی‌کنند. اگر انسان بتواند طمع درباره نعمت‌های در دست دیگران را در خویش بکشد‌، چنین شخصی به «خیر» دست می‌یابد که زندگی او را در سلامت نگه می‌دارد؛ امام سجاد‌(ع) در این‌باره می‌فرماید: الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاس‏؛ تمامیِ خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه که در دستان مردم جمع شده، است.(کافی، الاسلامیه، ج 2، ص 148، ح 3)
طمع به چیزی که در دستان دیگران است، انسان را خوار می‌کند، در حالی که قناعت به داشته‌های خویش و عفت‌ورزی، او را بلند می‌کند؛ اما انسان‌ها این‌گونه نیستند، مگر آنکه همچون انصار که اهل ایثارگری بودند(حشر، آیه 9) اهل قناعت وعفت باشند؛ چنان‌که پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) به انصار فرمود:إنّكُم لَتُكثِرُونَ عندَ القُنُوعِ و تُقِلُّونَ عندَ الطَّمَعِ؛ شما به گاه قناعت بسياريد و هنگام طمع، اندك.(میزان الحکمه، ج 6 ذیل واژه طمع)
درحقیقت انسان مؤمن به سنت‌هایی چون تقدیر و قسمت ایمان دارد و می‌داند که هر چه مقدر و قسمت او باشد به او می‌رسد(زخرف، آیه 32) و اگر قسمت و مقدرش نباشد، هر چه تلاش کند بدان نخواهد رسید، پس قناعت می‌ورزد و عفت پیشه می‌کند و طمع و حرص نمی‌زند.