چگونه فرزند انبیاء شویم؟ (خوان حکمت)
جامعه اسلامي مورد وصايت كربلا نيست، بلكه مورد رسالت كربلاست. چون عنوان (وصايت ) بوي مرگ وصيت كننده مي دهد و شهيد همواره زنده است؛ نه تنها نمرده بلكه نمي ميرد؛ و نه تنها خود زنده است، بلكه احياء كننده ملّتهاي فراوان است. رسالت جامعه اسلامي در اين است كه همتاي قرآن كريم را بشناسد و به آن ايمان بياورد و عمل كند و منتشر كند. وقتي يك جامعه مي تواند فرستاده حسين بنعلي باشد كه فرستنده خود را درك كرده باشد، ساليان متمادي در محضر و مكتب او به سر برده باشد، پيام او را خوب تحويل گرفته باشد و به جامعه منتقل كند و حرمت خود را در سايه همين رسالت بداند، از خود چيزي بر رسالت نيفزايد و از رسالت هم چيزي كم نكند.
ضرورت نيل به مقام فرزندي قرآن و عترت
بايد ببینیم كه آيا رسول حسين شديم يا نشديم! اگر رسالت سالار شهيدان نصيب ما شد، شاكر باشيم و حافظ اين رسالت و اگر تا كنون رسالت سالار شهيدان نصيب ما نشد،خود را رسول آن حضرت بكنيم؛ چون آنها آمادگي خود را اعلام كردند كه ما را بپذيرند. نه تنها حاضرند ما را به عنوان رسول بپذيرند، بلكه حاضرند ما را به عنوان اعضاي خانواده خود بپذيرند. آن بيان نوراني رسول گرامي (ص) كه فرمود: اَنَا وَ عَلِيٌّ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه(1)، يعني من و علي بنأبيطالب حاضريم جامعه را به عنوان فرزندي بپذيريم؛ مابايد اين تصميم را بگيريم كه فرزند پيغمبروعلي بن أبيطالب بشويم. اگر ما فرزند علي بن أبيطالب شديم، فاطمه زهرا(س) هم مي شود مادر ما! اين راه باز است.
آن شناسنامهاي كه پدران و مادران ما براي ما گرفتند، نه فخر آور است و نه وَهن آور! يك امر طبيعي است كه در اختيار ما نبود. امّا ما همينكه به قلمرو تكليف رسيديم، به دائره عقل پا گذاشتيم، چيزي را مي فهميم؛ مسئول تأمين و تعيين هويت و شناسنامه خودمان خود مائيم، ما بايد براي خود شناسنامه تهيه كنيم. آن روزي كه مي گويند فلان شخص فرزند كيست، اين شناسنامه براي كارهاي دنيائي مؤثر است. امّا آن وقتي كه اين شناسنامه مهر باطل مي خورد و گواهي وفات مي زنند، مي گويند اين مُرد؛ اين يك كاغذي بيش نيست، بايد آن را به سطل زباله انداخت! ما يك شناسنامهاي مي طلبيم، يك هويتي مي طلبيم كه با ما در دنيا باشد، در برزخ باشد، در قيامت باشد؛ تا بهشت هم ما را همراهي كند. آن شناسنامه را خود ما بايد تهيه كنيم.
از آن طرف اعلان آمادگي كردند، فرمودند: ما حاضريم شما را به عنوان فرزندي بپذيريم. شما بيائيد، جزء عائله ما بشويد: اَنَا وَ عَلِيٌّ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه. اين بيان نوراني رسول گرامي بازگشتش به اين است كه قرآن و عترت، جامعه را به عنوان فرزندي قبول ميكنند. وقتي مي گويد: (اَنَا)، يعني عصاره قرآن؛ وقتي مي فرمايد: (وَ عَلِيٌّ)، يعني عصاره عترت و ولايت. يعني اين ثقلين، اين دو وزنه وَزين، يعني قرآن و عترت حاضرند افراد را به عنوان فرزندي قبول بكنند.
اگر حاضرند ما را به عنوان فرزندي قبول كنند، چرا از طرف ما قصور و تقصير باشد؟! بعضيها را به عنوان عضو خانوادگي پذيرفتند. درباره سلمان وارد شده است كه سَلمانْ مِنّا اَهلَ البِيت (2). درباره بسياري از مردان و زنان بزرگوار حديث وارد شده است كه او از ماست؛ فلان محدّث قمي از ماست، فلان زن با ايمان و تقوا از ماست. منتها درباره سلمان رواج بيشتري دارد كه: سَلمانْ مِنّا اَهلَ البِيت، و گرنه درباره بسياري از رجال و نساء نامور عنوان « مِنّا اَهلَ البِيت » آمده.
استدلال وجود مبارك امام صادق (ع) در اين زمينه به چند آيه قرآني است. فرمود: اگر ما ميگوئيم سلمان جزء خانواده ماست، فلان عالم جزءخانواده ماست، فلان عالمه جزء خانواده ماست؛ براي اينكه ذات أقدس إله در سوره مباركه ابراهيم از زبان ابراهيم خليل نقل كرد: مَنْ تَبِعَنِي فَاِنَّهُ مِنّي(3).يعني هركس پيرو علوم وحياني ما بود، فرزند ماست، از اعضاي خانواده ماست.اگر درباره سلمان گفته مي شود از اهل بيت است، به استناد همين آيه است.
امكان قرار گفتن در شجره طولاني فرزندان انبياء (ع)
در بخش ديگر از قرآن كريم آمده است: اِنَّ اُولَي النّاسْ بِاِبراهيمْ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا (4). ما مي توانيم شجره طولاني داشته باشيم؛ نه تنها فرزند علي بن أبيطالب و رسول گرامي باشيم،بلكه فرزند موسي و عيسي و داوود و سليمان و يوسف و يعقوب و اسحاق باشيم، تا برسيم به فرزند ابراهيم خليل! آنكه خرد ورز است و عاقلانه زندگي ميكند، عالمانه حرف مي زند و عاقلانه عمل ميكند، او فرزند ابراهيم خليل است. شما در بخش پاياني سوره مباركه حج اين آيه را مي خوانيد: مِلَّهَ اَبيكُمْ اِبراهيمْ هُوَ سَمّاكُمُ المُسلِمينَ مِنْ قَبلُ (5)، يعني راه پدرتان را طي كنيد.
شما اصل و نَسب داريد، شجره داريد، هويت داريد. چرا راه پدرانتان را رها مي كنيد، چرا راه بيگانگان را مي پذيريد ؟ ابراهيم خليل شما را به عنوان فرزندي قبول كرده است؛ شما هميشه تبر مي گيريد، يا به جان هم مي افتيد، يا هيزم شكني مي كنيد! يك وقتي هم تبر بگيريد، بت شكني بكنيد!! اين « مِلَّهَ » منصوب به اِغراء است؛ يعني خُذُوا مِلَّهَ اَبيكُمْ اِبراهيم، دين پدرتان را بگيريد. آنكه اهل تبر نيست، فرزند خليل نيست؛ آنان كه تبر به دست گرفته، به جان يكديگر افتادند، فرزند خليل الرّحمان نيستند؛ آنكه تبر گرفته براي هيزم، او فرزند خليلحق نيست؛ آنكه تبر گرفته، دفاع مقدّس 8 ساله را پشت سر گذاشته، اين فرزند ابراهيم خليل است. پس ما ميتوانيم يك شجره طولاني داشته باشيم كه سلسله انبياء آباء ما بشوند! منتها از حسين بن علي و خاندان عصمت و طهارت شروع مي كنيم، تا برسيم به انبياي سَلف.
وظایف عالمانه رهبران و رهروان، راه ارتباط جامعه با اهل بيت (ع)
منتها دو عنصر محوري، اين جامعه را به هم مرتبط مي كند، اوّلاً؛ بعد گره مي زند به خاندان طاها و ياسين، ثانياً. آن دو عنصر محوري، عقل و عدل رهبران مذهبي است از يكسو، علم و اطاعت امت اسلامي است از سوي ديگر. آنچه مشترك است به عنوان «علم» است؛ آنها كه مسئوليتي دارند جز عالمانه كاري نكنند، آنها كه پيروند جز عالمانه به كسي رأي ندهند. شما در سوره مباركه حج مي بينيد ذات أقدس إله جامعه را به دو قشر تقسيم كرد؛ يك عدّه مسئولان، يك عدّه رهروان و راهيان. فرمود: آنكه مسئول است، بايد عالمانه مسئوليت و رهبري را به عهده بگيرد. آنكه پيرو است بايد عالمانه مسئول شناس باشد، رهبر شناس باشد، به هر كه رأي ندهد، به دنبال هر كه راه نيفتد، هر چيزي را هم نپذيرد:وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللهِ بِغِيرِ عِلمٍ وَ لا هُديً وَ لا كِتابٍ مُنير. ثانِيَ عِطفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِالله (6). فرمود: بعضيها رهبري جامعه را به عهده مي گيرند؛ يا اهل بنانند يا اهل بيانند يا قلم به دستند يا سخنرانند يا مسئوليت هاي سياسي دارند؛ امّا نه از وحي الهي با خبرند، نه از سخنان عترت طاهرين با خبرند، نه از براهين عقلي مستحضرند. ثانِيَ عِطفِهِ، سر خم كرده؛ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ الله، تا يك عدّه اي را گمراه بكند. اينكه روي ميز تكيه كرده؛ چون عاقلانه و عادلانه ننشست، اين يك مسئول گمراه است كه كار او گمراه كردن راهيان اين امت است؛ اين درباره مسئولان كه فرمود بايد عاقل و عادل باشند.
درباره راهيان و رهروان هم در بخش ديگر همين سوره مباركه حج فرمود: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللهِ بِغِيرِ عِلمٍ ويَتَّبِعُ كُلَّ شِيطانٍ مَريد (7). آن « يُضِلّ » است، چون مسئول است؛ ميشود ( مُضِلّ ). اين تابع است و ضالّ است، چون راهي است و رهرو. فرمود: اين غير عقل و علم را انتخاب كرده است، تا هر شيطان متمرّدي را پيروي كند. وَ يَتَّبِعُ كُلِّ شِيطانٍ مَريدٍ؛ « مَريد» يعني متمرّد، يعني مارِد؛ كه ( مَرَدِ ) جمع همين مارِد است، نه جمع مُريد. اينها چون تابعند، معلوم مي شود راهي و رهروند؛ آنها چون مُضلّند معلوم مي شود رهبر و مسئولند. در اين آيه 3 و 8 سوره مباركه حج وظيفه جامعه اسلامي را مشخص كرد. فرمود: در يك جامعه يك عدّه اي مسئولند، يك عدّه اي جزء توده مردم و جمهورند. آنها كه مسئولند، بايد عالمانه و عاقلانه اين مسئوليت را بپذيرند. اينها كه جزء توده مردمند، بايد عالمانه و عاقلانه به آنها رأي بدهند تا هر كسي بالا نرود و مسئوليت نپذيرد.
وقتي اين دو بخش به هم گره خورد، يعني ملّتْ ملّت فرهنگ و عقل و علم شد، مسئولانْ مسئولان عقل و علم و فرهنگ شدند؛ اينها ميتوانند به خاندان عصمت و طهارت گره بخورند چون آنها علم و عقل و ديانت و شرع و شرف آوردند. اگر اين امت تکه تکه شد، به خاندان طاها و ياسين گره نمي خورد. اگر عالمانه و عاقلانه به هم مرتبط شدند، به اين خاندان طيّب و طاهر وابسته خواهند شد؛ مي شوند رسول سالار شهيدان. هم اينها عالمند، هم آنها عالمند؛ آنگاه مي شود گفت اين امت مِنّا اَهلَ البِيت، از ماست. ولي اگر كسي خداي ناكرده سفيهانه كار كرد، خردمندانه قدم بر نداشت؛ اين از ابراهيم خليل بريده است. وقتي از ابراهيم خليل گسسته بشود، ديگر به هيچ كدام از انبياء و معصومان بعدي (عليهم السَّلام) پيوسته نخواهد شد.
اگر خداي سبحان درباره ابراهيم خليل فرمود: وَ لَقَدْ آتَينَا اِبراهيمَ رُشدَهُ (8)، ما او را رشد عطاء كرديم كه تبر گرفت و بتها را شكست؛ در سوره مباركه بقره فرمود: وَ مَنْ يَرغَبُ عَنْ مِلَّهَ اِبراهيمَ اِلّا مَنْ سَفِهَ نَفسَه(9). اگر كسي راه خليل حق را انتخاب نكرد و فاصله گرفت، او خود را تسفيه كرد، او سفيه است، او سفيهانه اقدام مي كند؛ زيرا آن حضرت عقل و علم و رشد آورد و اين به دنبال سَفه مي گردد. بنابراين مهمترين عاملي كه جامعه را به انبياء مرتبط مي كند، عقل و عدل و علم و فرهنگ رسا و كافي وحياني و عقلاني است. اين جامعه مي تواند رسول ائمه(عليهمالسَّلام) بشود، رسالت آنها را به عهده بگيرد؛ بلكه ميتواند فرزندي آنها را به عهده بگيرد و پيام كربلا هم اين است.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامتبركاته)
در ديدار با اقشار مختلف مردم آمل حسينيه ارشاد آمل ـ 1/ 12/ 1383
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) بحار الأنوار/ 23/ 259 (2) الإحتجاج لِلطبرسي/ 1/ 259 (3) ابراهيم/ 36
(4) آل عمران/ 68 (5) حج/ 78 (6) حج/ 8 و 9
(7) حج/ 3 (8) انبياء/ 51 (9) بقره/ 130
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر میشود.