سنجش ایدئولوژیهای مدرن- 21
سکولاریسم روح سوسیالیسم(پاورقی)
Research@kayhan.ir
«سوسياليسم مدرن» به عنوان يك ايدئولوژي از منظر تئوريك و فلسفي در ذيل مفهوم «Society» (مفهوم مدرن اجتماع) و اصالت Society يا «اصالت اجتماع» تعريف و معنا ميشود. اگرچه برخي گرايشهاي فكري و نظري عدالتخواهانه با مدعاهاي ظلمستيزانه در غرب سدههاي ميانه وجود داشتهاند كه بعضي از آنها با نخستين حلقهها و محافل پيشماسوني درآميخته بودند و برخي ديگر از آنها بر تعابير و تفاسير مختلف از آموزههاي مسيحي تكيه داشتند و در كتب تاريخ انديشه بعضاً تحت عنوان انديشههاي سوسياليستي تقسيمبندي ميگردند، اما به نظر ميرسد براي ارائه يك طبقهبندي دقيق و فهم ماهيت سوسياليسم مدرن بايد به تأويل و فهم جوهر باطني «سوسياليسم مدرن» پرداخت.
سوسياليسم، يك ايدئولوژي مدرن است كه در طي تطوّر تاريخ و بسط خود از رنسانس تا امروز اقسام و انواعي پيدا كرده است. امّا به هرحال و نوعاً و ذاتاً سوسياليسم به عنوان يك ايدئولوژي مدرن داراي تمامي مختصات و ويژگيهاي نوعي ايدئولوژيهاي مدرن است؛ (ويژگيهايي مثل اومانيستي بودن، سكولاريستي بودن، ظهور در ذيل صورت مثالي انسان بورژوا، سوبژكتيويسم و...) سوسياليسم، صورتي از ايدئولوژيهاي مدرن است كه در ذيل مفهوم مدرن Society ظهور و تحقق يافته است. بنابراين استفاده از تعبير سوسياليسم براي جنبشهاي اجتماعي- اقتصادياي كه در ادوار ماقبل مدرن رخ دادهاند و يا در ستيز با عالم مدرن و فارغ از سيطرة اصالت جمع (اصالت نفس اماره جمعي در هيأت اصالت Society) رخ ميدهند، غلط و گمراهكننده است. سوسياليسم، ايدئولوژي سكولار- اومانيستياي است كه به اصالت اجتماع مدرن (اصالت Society) معتقد است و در ذيل آن محقق ميگردد. در واقع Society (مفهوم مدرن اجتماع) يكي از صور ظهور «نفس امارة جمعي» است. نفس امارة جمعي يا سوژه انگاري نفس اماره جمعي، صور مختلفي دارد. مثلاً ممكن است نژاد يا تبار خاصي به عنوان مصداق نفس امارة جمعي لحاظ گردد، يا در صورتي ديگر ممكن است اجتماع مدرن (Society) به عنوان مصداق صورت جمعي نفس اماره لحاظ گردد و اصالت يابد؛ در اين حالت است كه ميتوان از سوسياليسم نام برد. هرچند كه اصطلاح سوسياليسم براي اولين بار در قرن هيجدهم به كار رفته است و صفت «سوسياليست» براي اولين بار در سال 1822 در انگلستان و در سال 1831 در فرانسه به كار رفته است، اما مفهوم سوسياليسم به عنوان ايدئولوژي طرفدار اصالت اجتماع مدرن يا اصالت Society از همان اوان ظهور عالم مدرن ظاهر گرديده و بسطيافته است و تدريجاً صورت مدوّن و منسجم تئوريك و ايدئولوژيك پيدا كرده است. واژة سوسايتي Society از ريشة لاتين «سوسيوس» (به معناي شريك و همراه و يا كساني كه باهم زندگي كردهاند) ميباشد، اما مفهوم Society يك مفهوم مدرن است و ناظر به معناي اومانيستي اجتماع است. اجتماع در مفهوم مدرن اومانيستي آن در ذيل سوبژكتيويته و اصالت نفس اماره است كه تعريف ميشود و تحقق مييابد. مفهوم مدرن اجتماع (Society) با مفهوم «مدينه يوناني» (Polis) و نيز با مفهوم ديني امّت تفاوت ماهوي دارد. Society در لغت معادل اجتماع عنوان گرديده است. اما اجتماع در مفهوم مدرنيستي آن صرف دورهم جمع شدن و زندگي انسانها با يكديگر نيست. اجتماع در تلقي مدرنيستي آن، قائم به صورت نوعي بشر در مقام سوژة نفساني است و بر اين اساس بالاصاله داراي حق قانونگذاري و حق حاكميت به عنوان يك سوژة نفساني است. از اينرو اجتماع در مفهوم مدرن (يعني همان Society) مجرائي براي ظهور و بروز و عينيتيابي و فعليت پيدا كردن ارادة خودبنياد انگارانة بشر است و روح و باطني اومانيستي دارد. Society در اين معنا مظهر و جلوهگاه خواست و ارادة سوژة نفساني مدرن است كه مركزيت و محوريت يافته و در هيأت سوبژكيتويته ظهور كرده است. ليبراليسم، به Society به عنوان فضايي براي ظهور و فعليتيابي و بسط سيطرة صورت فردي و فردانگارانة سوژة مدرن مينگرد و اين مقصود خود را با مفهوم جامعه مدني بيان ميكند. در واقع، در ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكراتيك، جامعه مدني، باطن و جان و روح Society است. آنها Society را تابع و پيرو و فرع بر منفعتطلبي فردانگارانه قرارداده و آن را جامعه مدني مينامند. همانگونه كه در پيش اشاره كرده بوديم، فردانگاري ليبرالي نيز باطني به نام فرد منتشر دارد كه صور متكثر اتمهاي نفساني ليبرالي را حول توهمّي به نام فردانگاري ليبرالي در ذيل صورت مثالي انسان بورژوا و منافع طبقه سرمايهدار سكولار- مدرنيست، وحدت ميبخشد. خانوادة ايدئولوژيهاي ليبرالي به Society بها و اصالت نميدهند، آنها در تعريف و تلقي خود از Society نظر به مفهوم «جامعه مدني» دارند، كه ميداني براي رقابت و تخاصم اتمهاي نفساني خودخواه خودمحور با يكديگر و در عين حال وحدتبخشي به آنها در ذيل منافع طبقه سرمايهدار مدرنيست از فيلتر فرد منتشر ميباشد.
اما، در ايدئولوژي سوسياليسم و به تعبير دقيقتر خانوادة ايدئولوژيهاي سوسياليستي راديكال (منظومه ايدئولوژيهاي سوسياليسم راديكال)، خود Society به عنوان صورتي از صور مختلف ظهور نفس اماره جمعي، اصالت و محوريت و تقدّم مييابد. از اينرو، در خصوص فهم تعريف و معناي سوسياليسم مدرن و صور مختلف ايدئولوژيك آن حتماً بايد به مفهوم Society و محوريت يافتن آن توجه كرد. در بررسي و تحليل خانوادة ايدئولوژيهاي سوسياليسم مدرن بايد توجه كرد كه انگيزة تئوريسينها و ايدئولوگهاي سوسياليسمهاي راديكال هرچه كه بوده است، به هرحال در اين حقيقت، ترديدي نيست كه سوسياليسم مدرن (سوسياليسمهاي مدرن راديكال) در باطن و غايت و نهايت خود چيزي جز صور مختلف اصالت Society نيستند و اصالت يافتن Society نسبت به جامعه مدني (كه در ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكرات كانون توجه است واصالت آزادي فردانگارانه از طريق آن تحقق مييابد) به هيچ روي نميتواند موجب رهايي و سعادت بشر گردد و صرفاً صورتي از سوبژكتيويته و نفسانيتمداري را با صورتي ديگر از آن جايگزين ميكند. خانواده ايدئولوژيهاي سوسياليسم مدرن، در مقابل خانواده ايدئولوژيهاي ليبرال، بر اصالت و تقدّم نفس امّارة جمعي (صورت جمعي نفس امّاره يا همان صورت جمعي سوژة مدرن) بر نفس اماره فردي (صورت فردي نفس امّاره يا همان صورت فردي سوژة مدرن) تأكيد و تكيه دارد و اين تأكيد را با اولويت بخشيدن به تأمين منافع Society دنبال ميكند و عينيت ميبخشد.
بنابراين بايد بر اين مهم تأكيد كرد كه روح سوسياليسم مدرن و وجه تميز و تمايز آن، نه عدالتخواهي و كوشش به منظور تحقق عدالت، كه تأكيد بر تقدم بخشي به منافع Society، در مقابل منافع فرد در تعريف ليبرال- اومانيستي (فرد در ذيل جامعه مدني و فرد منتشر) ميباشد. اگر منظومه ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكراسي بر تقدم فردانگاري و آزادي فردانگارانه و منفعتطلبي فردي در ذيل فرد منتشر تأكيد ميكنند، ايدئولوژيهاي حوزة سوسياليسم راديكال بر تقدم Society و آنچه كه به نام منافع Society تعبير ميشود، تأكيد دارند.
Society ماهيتي در ذيل سوبژكيتويته مدرن و يكي از مظاهر و شئون «كفروظلم اومانيستي» است، به علت همين ماهيت اومانيستي است كه خصيصهاي ظالمانه و غيرعادلانه دارد و اصالت بخشيدن به Society و لحاظ كردن تقدم منافع آن بر منفعتطلبي فردانگارانه در مفهوم ليبراليستياش، اگرچه شرايط و كيفيت اقتصادي- اجتماعي متفاوتي از جامعه مدني ليبرالي پديد ميآورد، اما به هيچ روي عدالتمدارانه و كمالبخش نميباشد.
صورت نوعي سوسياليسم مدرن
اگرچه حوزة ايدئولوژيهاي سوسياليسم راديكال در غرب مدرن به نحوي تدريجي و در بستر زماني چند صد ساله، تكوين تئوريك و ظهور اجتماعي- سياسي پيدا كرده و در اين تكوين و تطوّر، صور و اقسام مختلفي پيدا كرده است. اما ميتوان نوعي صورتبندي تئوريك را به عنوان صورت نوعي سوسياليسم راديكال ارائه كرد. البته بايد توجه داشت كه بسياري از اقسام و انواع ايدئولوژيهاي سوسياليستي راديكال هريك به نحوي و تاحدودي و از جهاتي، برخي مراتب و سطوح اين صورت نوعي را ظاهر كردهاند. در واقع آنچه كه ذيلاً عنوان ميكنيم، صورت نوعي (تا حدي شبيه آنچه كه ماكس وبر ايدهآل تيپ مينامد) حوزة ايدئولوژيهاي سوسياليسم راديكال است، و همة اقسام و انواع و صور سوسياليسم راديكال لزوماً و به طور تام و تمام همة وجوه و سطوح اين صورت نوعي را ظاهر و محقّق نميكنند. مؤلفههاي اصلي صورت نوعي سوسياليسم راديكال را ميتوان اينگونه فهرستبندي كرد:
1 ـ اصالت و تقدّم منافع Society بر منفعتطلبي فردانگارانه
2 ـ Society صورتي از صور سوبژكتيويته مدرن است و به تبع آن، سوسياليسم راديكال روح و ماهيتي سكولار- اومانيستي دارد.
3 ـ نفي مالكيت خصوصي بر ابزار توليد و محدود كردن مالكيت خصوصي حتي در امور غيرتوليدي (مثل خانه، اتومبيل و... كه اگرچه مالكيت خصوصي آنها به صورت تام و تمام نفي نميگردد اما براي آن قيد و حد و محدوديت گذاشته ميشود).
4 ـ نفي مالكيت خصوصي در توزيع و تجارت داخلي و خارجي
5 ـ تأكيد بر ايجاد و گسترش كار اشتراكي و مجتمعهاي مختلف اشتراكي و يا تعاوني توليد و توزيع در اقتصاد كشاورزي و روستايي به منظور نفي كامل مالكيت خصوصي و خرده مالكيهاي روستايي
6 ـ توجه و تأكيد ويژه بر گسترش تكنيك و صنعت مدرن و ميل به بسط مكانيزه توليد و نزديك كردن شهروروستا به يكديگر از طريق تكنيكي كردن روستاها (اين گرايش پس از انقلاب صنعتي و به ويژه در صور مختلف سوسياليسمهاي راديكال قرون نوزده و بيست ظاهر گرديده و بسيار تأثيرگذار شده است) به نحوي كه ميتوان سوسياليسم راديكال را نوعاً تكنيكي و تكنيكزده دانست.
7ـ دولت به عنوان تجسم اراده و خواست اجتماع (Society) نقش اصلي و محوري را در اقتصاد برعهده دارد. دولت، يگانه مالك و مدير و برنامهريز و سازماندهندة اقتصاد است. در آراء و انديشههاي سوسياليستي از ضرورت مالكيت اجتماعي بر ابزار توليد زياد حرف زده ميشود و اگرچه بحثهاي مختلفي در خصوص «مديريت شورايي» و «ادارة مراكز توليدي توسط كارگران و دهقانان» و نظاير اينها صورت ميگيرد، اما آنچه كه عملاً تاكنون محقّق گرديده و ديده شده است، اين بوده كه دولت و مديريت دولتي و مالكيت دولتي به عنوان تجسّم اراده و مالكيت اجتماع، حاكم گرديده است.
8 ـ اقتصاد مبتني بر برنامهريزي دقيق و گسترده و همهجانبه كه هدف آن، جهت دادن به سير حركت اقتصاد و حيات جامعه در مسير اغراض سوسياليستي است.
9 ـ سوسياليسم راديكال به تبع جوهر تكنيكي و مدرنيستياش، (مثل ديگر مدلهاي اقتصاد مدرن) سرمايهسالارانه است. به اين معنا كه مبتني بر توليد و گردش و حركتِ سرمايه مدرن است. منتها برخلاف اقتصادهاي سرمايهسالار سرمايهداري (يعني ليبرال- سرمايهداري،سوسيال دموكرات ليبرال، نئوليبرال سرمايهدار)، ميكوشد تا با تكيه بر نقش محوري دولت و بهرهگيري از اهرم برنامهريزي متمركز و گسترده و فراگير، جريان و سمتوسوي حركت سرمايه را در مسير اهداف موردنظر خود ساماندهي و كنترل نمايد. به هرحال، فرايند توليد و گردش و حركت سرمايه (منتها به صورت كنترل شده توسط دولت) در سوسياليسم نقش محوري دارد و اتفاقاً تضاد ميان حركت ذاتي سرمايه به سمت سود و سودجويي دمافزون نامشروط نامحدود فزايندة نامشروع و ميل به انباشت و به دنبال آن حركت مجدّد در مسير سودمحوري و ايجاد مدارهاي سرمايه از يكسو، و نقش مديريتي و كنترلگري مستقيم دولت و كوشش به منظور جهت دادن به حركت سرمايه مدرن در مسيرهاي تعيين شده از طرف برنامهريزي سوسياليستي، از سوي ديگر يك منبع دائمي و مستمر تضاد و تنش در رژيمها و اقتصادهاي سوسياليستي مدرن ميباشد.
10ـ سوسياليسم راديكال مبتني بر تلقي مدرنيستي از طبيعت و مفهوم مدرنيستي «كار» ميباشد و اين ويژگي در پيوند مستقيم با وجه سرمايهسالار آن قراردارد. جوهر مدرنيستي «دوگانة كار- سرمايه» و وجه تكنيكي آن و مهمتر از آن، ذات اومانيستي سوسياليسم راديكال موجب باز توليد بحرانهاي بيگانگي و از خود بيگانگي در فضا و محيط كار و اجتماع ميگردد. سوسياليسم راديكال دعوي آن را دارد كه در متن تضاد «كار-سرمايه» از طريق كنترل و اعمال مديريت مستقيم بر جريان سرمايه، روند تضاد را به نفع محور «كار» سامان ميدهد. اگرچه در رژيمهاي سوسياليستي كارگران و مجموعة نيروي كار از شرايط رفاهي- حمايتي بيشتري (نسبت به رژيمها و اجتماعات سرمايهداري ليبرال) برخوردارند، اما به دليل سيطرة سوبژكتيويته و روح تكنيكي و سرمايه سالار و اومانيستي اجتماع مدرن، آفات و آسيبها و معضلات و بحرانهاي ذاتي اين اجتماعات در كشورهاي سوسياليستي نيز ديده ميشود.
11ـ يكي از مفروضات «سوسياليسم راديكال» اين است كه وفور توليد كه ريشه در سيطرة تمامعيار اقتصاد تكنيكي دارد، از طريق ايجاد انبوه كالا و خدمات ميتواند شرايط خصمانة جامعه مدني را از بين ببرد. حال آن كه بايد توجه كرد وجه اصلي حالت رقابت تخاصمآميز جامعه مدني ناشي از سيطرة سوبژكتيويته و اومانيسم و طبيعت گرگ صفت انسان مدرن است كه در رژيمهاي سوسياليستي و سيطرة حوزة ايدئولوژيهاي سوسياليستي نيز تداوم و استمرار دارد و در عالم اومانيسم از بينرفتني نيست.
12ـ سوسياليسم به عنوان يك ايدئولوژي سكولار- اومانيستي مدرن كه ريشه در جهانبيني ظلماني به اصطلاح روشنگري دارد، مثل حوزة ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكراسي (به ويژه ليبراليسم كلاسيك) به دنبال تحقق نوعي بهشت زميني است. بهشت زميني منظومه ايدئولوژيهاي سوسياليسم راديكال، مثل بهشت زميني منظومه ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكرات، پنداري واهي و توهمي ويرانگر و سرابي توخالي است.
13ـ سوسياليسم مثل ديگر ايدئولوژيهاي سكولار- اومانيستي مدرن در ذيل ديسكورس دموكراسيِ اومانيستي تعريف ميشود و تحقّق مييابد. منظومة ايدئولوژيهاي سوسياليسم راديكال به Society اصالت و تقدم ميدهند و تحقق اين اصالت و تقدم را در ذيل حاكميت «دموس» جستوجو و دنبال ميكنند. در منظومه ايدئولوژيهاي سوسياليسم مدرن، نوعاً طبقه كارگر صنعتي و تهيدستان شهري و روستايي به عنوان مصداق اصلي دموس لحاظ ميگردند. از اينرو، در سوسياليسم راديكال، دموكراسي صرفاً با محوريت طبقه كارگر صنعتي و يا ائتلافي از طبقه كارگر صنعتي و فرودستان شهر و روستا است كه محقّق ميگردد. بر همين مبنا است كه سوسياليستهاي راديكال، رژيمهاي ليبرال- سرمايهداري (ليبرال- دموكرات در اقسام مختلف آن) را غيردموكراتيك ميدانند و مدعياند كه دموكراسي حقيقي با گسترش مصداق «دموس» به اكثريت طبقه كارگر و فرودستان است كه محقّق ميگردد. پيشينة اين تلقي را ميتوان در نوع تفسير «ژان ژاك روسو» (1778 م) در عصر ظلماني به اصطلاح روشنگري جستجو كرد.
14ـ ايدئولوگها و تئوريسينهاي مختلف سوسياليسم راديكال (وقتي از سوسياليسم راديكال سخن ميگوييم، اين مفهوم را به عنوان يك حوزة ايدئولوژيك، در مقابل اشكال مختلف سوسيال دموكراسي و سوسيال- رفورميسم قرار ميدهيم. اَشكال رنگارنگ سوسيال دموكراسي و سوسيال- رفرميسم، ماهيت ليبرالي دارند و صورتي از صور منظومه ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكراتاند و لذا در تقابل ماهوي با صور مختلف منظومه ايدئولوژيهاي سوسياليسم راديكال قرار ميگيرند) تصوّر ميكنند كه ريشة اصلي بيعدالتيهاي اجتماعي- اقتصادي، و بيگانگيها و از خودبيگانگيها و مصائب و مشكلات مختلف بشر در طول تاريخ، وجود مالكيت خصوصي بر ابزار توليد بوده است و مدعياند كه با نفي مالكيت خصوصي بر ابزار توليد، اين مصائب و مشكلات برطرف ميگردد.
در نقد اين پندار و مدعاي سوسياليستهاي راديكال بايد گفت كه اولاً، آنها با تعميم مصائب و مشكلات بشر مدرن كه نشأت گرفته از سوبژكتيويته و اومانيسم هستند به همة ادوار و عوالم تاريخي، ضمن ناديده گرفتن تفاوتهاي تاريخي ميان ادوار و عوالم، در تبيين مسائل بشر مدرن گرفتار نوعي مغالطه ميگردند. آنها با تعميم صورت نوعي عالم مدرن به عوالم و ادوار پيشين تاريخي، مانع فهم و تبيين وضع تاريخي انسان و باطن مسائل و بحرانهاي دامنگير بشر در عالم مدرن ميگردند. ثانياً، اين تلقي سوسياليستهاي راديكال كه گويا نفي مالكيت خصوصي بر ابزار توليد موجب رفع بيعدالتي و بحران از خودبيگانگي و ديگر معضلات انسان مدرن ميشود، نوعي سادهسازي افراطي مشكلات عالم مدرن است و بر اين مفروض ناگفته قراردارد كه تغيير فرم حقوقي مالكيت (مثلاً از مالكيت خصوصي به مالكيت اجتماعي) موجب تغيير ماهيت بشر و برطرف شدن انبوه معضلات بنيادين او (كه در حقيقت ريشه در سوبژكتيويته دارد) ميگردد. اين مفروض، مدعائي خام و بيپايه است، زيرا فرمهاي حقوقي مالكيت و ديگر احكام و قيود حقوقي تابع عوالم تاريخي و ماهيت هر دوره تاريخي هستند، نه اين كه عوالم تاريخي در ذيل فرمهاي حقوقي قرار بگيرند. در حقيقت اگر ماهيت يك عالم تاريخي دگرگون نشود و ثابت بماند (مثلاً از رژيم سرمايهداري ليبرال به رژيم سوسياليست راديكال حركت نماييم. اما چون هردوي اين مدلها به عالم مدرن تعلق دارند، ماهيت عالم تاريخي ثابت است)، تغيير مالكيت و فرمهاي حقوقي (مثلاً نفي مالكيت خصوصي بر ابزار توليد و حاكم كردن مالكيت به اصطلاح اجتماعي) صرفاً ميتواند تغييرات جزئي و سطحياي پديد آورد، اما قادر به دگرگون كردن ماهوي وضع بشر نبوده و نميباشد. تجربه تاريخي رژيمهاي سوسياليست مدرن صحت اين مدعا را در عمل نشان داده است.
15 ـ حوزة ايدئولوژيهاي سوسياليسم مدرن كانون توجه خود را بر تأمين نيازهاي معيشتي اقشار و طبقات فرودست (در زمينههايي چون: اشتغال، بهداشت، مسكن و...) متمركز كردهاند و تحقّق اين امر را از طريق نفي مالكيت خصوصي بر ابزار توليد و اعمال مديريت متمركز مبتني بر مالكيت دولتي (كه آن را «مالكيت اجتماعي» مينامند) و اقتصاد برنامه محور عملي ميدانند.
«سوسياليسم راديكال» ميخواهد مشكل بيعدالتي اقتصادي- اجتماعي و فقر و محروميت مالي را از طريق اعمال سياستهاي اقتصادي سوسياليستي در چارچوب عالم مدرن حل نمايد. اين امري غيرممكن است كه بتوان در چارچوب عالم مدرن (كه جوهرِ استكباري اومانيستي دارد و مبتني بر ولايت نفس امّاره است) مصائب ناشي از ظلم و بيعدالتي را كه ذاتيِ اومانيسم است، برطرف نمود. نكته ديگر اين كه موقعيت وجودي سوبژكتيويستيِ انسان مدرن، نوعاً و ذاتاً بحرانزا است و بشر مدرن را در وضع استكباري- استثماري قرار ميدهد و حتي اگر بر فرض محال سوسياليستهاي راديكال از طريق استراتژيها و سياستگزاريهاي اقتصادي مدنظرشان بتوانند انبوه مصائب اقتصادي نشأت گرفته از مناسبات ظالمانه را حل نمايند. وضع استكباري بشر مدرن و اسارت او در ولايت نفس اماره لاجرم صور متكثر و متنوع ديگري از مظالم و بيعدالتي را بر زندگي بشر حاكم مينمايد و در درازمدت، صور ظالمانة استثماري نفي شده را نيز به نحوي باز توليد مينمايد. تصور تحقق عدالت و رهايي توسط سوسياليسم راديكال همان قدر باطل و عبث است كه پندار و سوداي دستيافتن به «آزادي» و «فرديت» اصيل از طريق ايدئولوژيهاي ليبرال- دموكرات.