kayhan.ir

کد خبر: ۳۰۶۶۶۱
تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۴۰۳ - ۲۱:۳۳
نگاهی به پویانمایی «آرکین»

روایت جنگ به نفع سرمایه‌داری

 

 بخش دوم
 مسیح عرفان
 
 سریال «آرکین» با یک سکانس ضدجنگ شروع می‌شود. پَودِر و وای دو‌ خواهر هستند که در زاون(شهری تاریک، مملوّ از فساد و فقر) زندگی می‌کنند. در سکانس اول می‌بینیم که خانواده این دو در جنگ کشته شده و پودر که کسی را ندارد، بسیار وابسته به وای ترسیم می‌شود. در اتفاقات جنگ، پودر به اولین کسی که نگاه می‌کند وایولت خواهرش است و در چند نمای دیگر از همین سکانس، دائما به او تکیه داده است. 
وندر مشغول مبارزه است اما با دیدن فجایع جنگ، مشت‌های آهنینش را انداخته، این دو خواهر را به داخل شهر زاون باز می‌گرداند. این جنگ بین شهر پیلتوور و شهر زاون درگرفته بود. در حالی‌که پیلتوور مرکز تجاری بزرگی در جهان رون‌ترا است، مردم زاون از فساد و نداری رنج می‌برند. وایولت که هنوز یک کودک است، از فجایع جنگی سرش را بالا می‌آورد و دوربین با حرکت پایین به بالا از دید او، تلخی جنگ را به پیلتوور منسوب می‌کند. طبیعتا وای هم کینه این شهر را در دل نگه داشته و وقتی بزرگ می‌شود، به دنبال انتقام از پیلتوور است.
سارق شدن کودکان تحت حکومت شورای پیلتوور
زمان می‌گذرد و پودر و وای کمی بزرگ‌تر شده‌اند. این دو خواهر همراه با دوستانشان به شهر پیلتوور می‌روند و برای گذران زندگی در شهر زیرزمینی، از ساکنین شهر پیشرفته پیلتوور دزدی می‌کنند. بر این شهر شورایی متشکل از سران خاندان‌های مختلف و تجّار حکومت می‌کنند. افرادی که صرفا به فکر منفعت خودشان بوده، به کلی زاون را فراموش کرده‌اند. وقتی جِیس به عضویت شورا در می‌آید، نامزدش مِل به او می‌گوید که برای بقاء در این سِمَت بایستی به دیگر اعضای شورا باج دهد و این‌گونه رانت‌خواری و لابی‌های پشت صحنه سیاست در اثر تطهیر می‌شود؛ چاره‌ای از این زد و بندها نیست و جهان سیاست همین‌قدر کثیف است.
در این سیستم شورایی که هیچ ربطی به رأی مستقیم مردم ندارد، طبیعتا هر عضو شورا به فکر منفعت خودش است و تنها فرد عاقل و روشن‌بین، ‌هایمِردینگر است که به عنوان یک دانشمند دارای چند صد سال سابقه زندگی، می‌تواند کشور را تا حدی حفظ کند. اما بعدا او هم با توطئه شورا برکنار می‌شود و شورا به دست افراد بی‌تجربه‌ای مثل جیس و گرگ‌هایی مثل اَمبِسا(مادر مِل که جنگ طلب است) می‌افتد. این سیستم شورایی در اثر به عنوان تنها الگوی نظام حکومتی حتی در پایان سریال هم تأیید می‌شود با این تفاوت که این بار دو عضوِ شورا از شهر زیرزمینی آمده‌اند! اساسا اثر کاری با رأی مردم نداشته و نوعی حکومت دیکتاتوری با محوریّت شورا را به عنوان تنها الگوی تقسیم قدرت سیاسی معرفی می‌کند.
این در حالی است که در آمریکا با رأی‌های الکترال و نفوذ گسترده فرقه‌ها، این کشور پهناور چند صد میلیونی به میل چند محفل خاص اداره می‌شود؛ تا جایی که به اعتراف سایت رسمی کتابخانه ترومن، تعداد زیادی از رئیس‌جمهورهای آمریکا متعلق به فرقه فراماسونری بوده‌اند.
در منابع دیگری نیز به عضویت بنجامین فرانکلین در انجمن آتش جهنّم که فضائی شیطان‌پرستانه داشته تصریح شده است. در این انجمن علاوه‌بر تمسخر ادیان الهی، مناسک جنسی شنیعی به سبک مشرکان باستان انجام می‌شده است. 
بنجامین فرانکلین از پدران بنیان‌گذار آمریکا نیز به این انجمن رفت و آمد داشته است. جالب توجه است که چند سال پیش در زیرزمین خانه بنجامین فرانکلین بیش از هزار تکه استخوان بدن انسان پیدا شد! اما عده‌ای این‌گونه توجیه کردند که وی از اجساد برای کار روی آناتومی و پیشرفت علمی بهره می‌برده است.
به هر روی کار وی قانونی نبوده و اینکه این اجساد زیر خانه خودش به صورت مخفیانه دفن شده، نشان می‌دهد که فعالیت‌های وی سرّی بوده و اینکه دقیقا چه اتفاقی برای این اجساد افتاده برای ما دقیقا مشخص نخواهد شد.
همچنین به گفته بریتانیکا، سه نفر از اعضای فرقه مخفی «جمجمه و استخوان» به ریاست جمهوری آمریکا رسیدند! گروهی که به عنوان طبقه اِلیت، درون دانشگاه یِیل محفلی سری تشکیل دادند و حدود دویست سال است که این فرقه به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
از این نمونه‌ها در فضای سیاسی آمریکا، زیاد است. درواقع قدرت در غرب و به خصوص آمریکا، در دستان محافلی خاص و افرادی از طبقات بالاست و نظر مردم هم توسط همین گروه‌ها که صاحب رسانه‌های جهانی هستند، تغییر می‌کند.
در سریال آرکین دقیقا همین نگاه سیاسی ترسیم و تأیید شده است.
ترویج ضد جنگ به نفع پیلتوور
هایمردینگر پس از برکناری از مسئولیتش، به شهر زیرزمینی می‌رود و در آنجا با مشکلات مردم از جمله فحشا، مصرف مواد مخدر و فقر شدید روبه‌رو می‌شود. در حالی‌که شهر پیلتوور در اوج تکنولوژی است، مردم شهر زیرزمینی در وضعیت اسفباری زندگی می‌کنند. در سکانسی دیگر، جِیس که خودش عضو شورا است در گفت‌و‌گو با وای، مقصر وجود مشکلات در شهر زیرزمینی را پیلتوور می‌داند. 
طبیعتا وای که خانواده‌اش توسط نیروهای پیلتوور کشته شده‌اند و به‌خاطر منفعت‌طلبی شورا، در فقر و فلاکت بزرگ شده است، از وندر می‌‌خواهد تا با پیلتوور وارد جنگ شوند. اما وندر در چند دیالوگ فضائی ضد جنگ را برای وای و مخاطب ترسیم می‌کند تا از شکل گرفتن جنگی عدالت‌طلبانه بین مردم شهر زیرزمینی با سرمایه‌دارهای پیلتوور جلوگیری کند. همین اتفاق هم می‌افتد و وای از مبارزه با پیلتوور دست می‌کشد.
 سیلکو و جنگ داخلی در زاون
در حالی‌که وَندِر دیگران را از جنگ با پیلتوور باز می‌داشت، سیلکو رقیب قدیمی وندر وارد میدان شده، با کشتن رفیق وندر و چند پلیس از پیلتوور، اولین کنش را علیه پیلتوور به شکلی وحشیانه مرتکب می‌شود. وندر توسط سیلکو گرفتار شده و با رفتار عجولانه جینکس، وندر و رفقای بچگی جینکس کشته می‌شوند. (در مقاله بعدی به روان‌شناسی شخصیت جینکس خواهیم پرداخت).
وای هم وقتی می‌فهمد پودر باعث کشته شدن دوستانش شده، او را از خود می‌راند و به او لقب جینکس به معنی بدشگون را می‌دهد که شروع اختلال هویتی پودر است. 
زمان می‌گذرد و جینکس که حالا عضودار و دسته سیلکو شده، تبدیل به شخصیتی مبارزه‌جو و تبهکار شده است. وای هم «توسط پلیس پیلتوور» در زندان افتاده و بعدا می‌فهمیم که توسط زندان‌بان هیکلی این زندان با میله‌ای آهنی شکنجه می‌شود. 
وای با کمک کِیتلین آزاد می‌شود و در کمال ناباوری، متوجه می‌شویم که او به دنبال انتقام از سیلکو است و تمام انگیزه‌های مبارزه را نه در جنگ با شورای پیلتوور که باعث و بانی نابودی زندگی‌اش بودند، که با سیلکو و مردم شهر زیرزمینی متمرکز کرده است! 
این تغییر موضع وای تا حدی اغراق شده جلو می‌رود که در محضر شورای پیلتوور حاضر شده، حمله پیلتوور به شهر زیرزمینی را توصیه می‌کند! چرا؟ چون می‌خواهد از سیلکو انتقام بگیرد و با غرض شخصی حاضر است مردم خودش را به خاک و خون بکشاند. در یکی از سکانس‌ها که حمله نظامی پیلتوور به کارخانه‌های تولید مواد مخدر(شیمِر) که مال سیلکو است را به تصویر می‌کشد، در مبارزه ناگهان کودکی از زاون توسط جیس و با استفاده از هکس تک، کشته می‌شود. جیس به عنوان عضو شورای پیلتوور به شدت از این موضوع ناراحت می‌شود و خودش را مقصر می‌داند؛ اما در سکانسی عجیب، وایولت کشته شدن مردم خودش را توجیه کرده و حتی کودک‌کشیِ جیس را مقدمه نابودی سیلکو و امری ناگزیر می‌داند!
یعنی وای که دختری مبارز و عدالت‌خواه بود، تبدیل به موجودی انتقام‌جو می‌شود که برای کشتن سیلکو حاضر است با دشمن خودش و باعث و بانی مشکلاتش همکاری کرده، کودکان شهر زیرزمینی را نابود کند!
به هر حال طبیعی است که نت‌فلیکس به عنوان یک کمپانی ابرسرمایه‌دار، یهودی‌بنیان و چندملیتی از شخصیت جذاب و عدالت‌طلب وای، موجودی‌ستیزه‌جو و ضد مردم خودش بسازد.
بهانه‌ای برای استفاده از سلاح‌های نامتعارف
در سریال آرکین، چندین‌بار دوگانه استفاده نظامی از هِکس تِک و یا بهره‌وری صرفا صلح‌آمیز از آن مطرح می‌شود. شورا هم مجموعا نمی‌خواهد از هکس تک استفاده نظامی کند. اما جینکس با یک حمله به پلیس‌های پیلتوور، باعث خشم شورا می‌شود. این در حالی است که قبلا دیدیم پدر و مادر وای و جینکس توسط همین پلیس‌ها (اینفُرسِر‌ها) کشته شده‌اند. اما کیتلین به عنوان یکی از شخصیت‌های مهم سریال خودش در پلیس پیلتوور عضو است و با وای هم رفاقت می‌کند تا ما به پلیس پیلتوور نزدیک شویم و انفجار بمب توسط جینکس در بین این پلیس‌ها به صورت عملیاتی تروریستی ترسیم شود.
در این بین شهر زیرزمینی با استفاده از تکنولوژی موادّ شیمیایی یا کِم تِک، به سربازهای جهش‌یافته دست پیدا کرده است. سربازهای پیلتوور هم هیچ شانسی در مقابل این سربازها ندارند. بنابراین پیلتوور مجبور است از هکس تک استفاده نظامی کند و این‌گونه استفاده از سلاح‌های نامتعارف و کشتار جمعی توجیه می‌شود. یک نمونه از کشتار توسط هکس تک در همان حمله به مراکز تولید مواد مخدر و کشته شدن کودکی از زاون اتفاق می‌افتد که دیدیم چگونه وای آن را توجیه می‌کند. 
حتی در قسمت‌های بعدی و فصل دوم، گروه ویژ‌ه‌ای که کیتلین تشکیل می‌دهد در شهر زاون از دودهای سمّی (که هم استفاده از آن به این شکل در فضای شهری غیرانسانی است) استفاده می‌کند و وای هم شانه به شانه او با مردم زاون می‌جنگد تا جینکس را پیدا کرده، خواهرش را نابود کند. 
به صورت کلی رفتارهای افراطی جینکس و استفاده او از هکس تک در کنار استفاده از شیمر (همان مواد جهش‌زا و مخدّر) توجیهی می‌شود برای شورا و استفاده گسترده از هکس‌تک برای نابودی مردم زاون. حتی در قسمت پایانی فصل دوم، مِل با قدرت جادویی‌اش در مقابل نیروهای مادرش می‌ایستد و این یعنی میلیتاریسم و نظامی‌گری افراطی با چنگ و دندان!
گروه مقاومتِ اکو، در خدمت پیلتوور!
اِکو بزرگ شده است و به همراه تیمی که تشکیل داده، نوعی مبارزه نظامی را پیش گرفته است. اما با چه کسی؟ با سیلکو! باز هم مبارزه و جنگیدن نه با پیلتوور، که با خود مردم زاون شکل گرفته است. نیروهای اسکیت سوار اکو با جینکس مبارزه می‌کند و جینکس هم مشغول به سلّاخی آن‌ها است.
به صورت کلی گروه اکو اگر از اثر حذف شوند هیچ اتفاقی نمی‌افتد. کنش‌های شلخته این تیم در فصل اول بدون آنکه انگیزه اکو و گروهش را معین کند، از نقص‌های فیلمنامه است. در یکی از سکانس‌ها هم اکو با جینکس مبارزه می‌کند در حالی‌که هر دو از دوستان کودکی همدیگر هستند؛ ولی فیلمساز تصمیم گرفته است به جای جنگ شهر زیرزمینی با پیلتوور، اختلافات درونی و جنگ داخلی زاون را پیش بکشد.
بر باد رفتن صلح با بمب جینکس
جینکس به یک گوی هکس تک دست پیدا کرده است. در قسمت نهم از فصل اول، جینکس وقتی با وای و سیلکو روبه‌رو می‌شود، بین دو بعد درونی‌اش (که جینکسِ بدشگون و پودر مظلوم باشد) مردد شده، در خلال حملات روانی که به او دست می‌دهد ناگهان سیلکو‌ را می‌کشد. به همین دلیل به شدت ناراحت شده و با کار گذاشتن گوی هکس تک در سلاحش، بمب‌افکنی درست کرده و به شورا حمله می‌کند.
همزمان با تکنیک تدوین موازی می‌بینیم که شورای پیلتوور در حال تصویب صلح هستند و تک تک دستشان را برای رأی مثبت به صلح بالا می‌آورند، اما ناگهان موشک جینکس به ساختمان شورا برخورد کرده، افراد زیادی از شورا کشته می‌شوند. باز هم جینکس است که با رفتاری احساسی و نه عاقلانه آتش جنگ را شعله‌ور می‌کند. در این حمله مادر کیتلین کشته می‌شود و در قسمت اول فصل دوم، چند سکانس پیرامون عزاداری برای مادر کیتلین می‌گذرد. 
در مراسم بزرگداشت کشته ‌شده‌های شورا (بخوانید سرمایه‌دار‌های منفعت‌طلب) دوباره حمله‌ای توسط اهالی زاون به مراسم اتفاق می‌افتد که بعدا می‌فهمیم هماهنگی این حمله زیر سر اَمبِسا مادر مِل بوده است. امبسا می‌خواهد پیلتوور را با زاون وارد جنگ کند و با تجهیز شدن ارتش پیلتوور به هکس تک، خودش هم بتواند سلاح‌های هکس تک را به کشورش ببرد تا در جنگ‌هایش دست بالا را داشته باشد.
امبسا از همان ابتدا جنگ‌طلب بود و جنگ با زاون را ضروری می‌دانست. فصل دوم با فضائی جنگی شروع می‌شود و در واقع آن موضع ضد جنگ فصل اول به فضائی جنگ طلبانه در آرکین تبدیل می‌شود.
مقاومت مردمی زاون به رهبری جینکس
جینکس به دلیل مبارزه با پیلتوور به چهره‌ای مردمی و مبارز تبدیل شده است. مردم زاون او را یک قهرمان می‌دانند و مو‌هایشان را برای شبیه شدن به جینکس آبی می‌کنند. تصاویر جینکس به شکل خاصی روی دیوار کشیده شده و خلاصه مردم زاون به جینکس به عنوان ناجی می‌نگرند. 
اما اثر به هیچ وجه جینکس را شخصیتی عدالت‌جو معرفی نکرده است؛ کنش‌های نظامی او هم از سر احساساتی بودن و به دلیل اختلالات روانی‌اش بوده است و نه مبارزه با سرمایه‌داری در پیلتوور. همین مسئله باعث می‌شود از جهت شناختی در ذهن ما جینکس به عنوان یک قهرمان مبارزه علیه پیلتوور شناخته نشود. از طرفی اثر به هیچ وجه وارد زندگی این جنبش نشده و نمی‌خواهد به این گروه پر و بال بدهد؛ به همین علت با چند سکانس کوتاه کلیاتی را مطرح می‌کند و آرمان‌های عدالت‌طلبانه مردم را به رهبری جینکس و علیه پیلتوور، دقیقا به تصویر نمی‌کشد.
تا جایی که در چند قسمت پایانی فصل دوم، مردم زاون به کمک پیلتوور آمده و در مقابل امبسا و ویکتور در کنار پیلتوور می‌جنگند! همان بی‌هویتی مقاومت مردمی زاون به فیلمساز اجازه می‌دهد که در چند قسمت از ضدیت با پیلتوور به همراهی با آن متحول شود.
مبارزه آخرالزمانی با ویکتور 
جیس از جهان موازی برمی‌گردد و ویکتور(که به عنوان مسیح به نزد مردم آمده که در مقاله پنجم مفصلاً به آن خواهیم پرداخت) را می‌کشد. ابتدا معلوم نیست چرا جیس چنین کاری می‌کند اما بعدا متوجه می‌شویم که کشتن ویکتور خواست ویکتور در جهان موازی بوده است! اما بعدا نشان می‌دهد که ویکتور در جهان موازی نمی‌خواهد که جنگ رخ داده و پیلتوور و به تبع آن کل رون‌ترا نابود شود! خوب چرا جیس ویکتور را می‌کشد که بعد تبدیل به موجودی خطرناک شود و باز دوباره همه مجبور بشوند با ویکتور نه در قامت منجی، که در قامت ضد منجی مبارزه کنند؟! اگر ویکتور توسط جیس کشته نمی‌شد، همان حال و هوای صلح‌طلبانه را پیش می‌گرفت و نیازی هم به این همه جنگ و خون‌ریزی نبود. اما خود جیس با کشتن ویکتور جنگی تمام عیار را شروع کرد که هیچ توجیهی در اثر ندارد. به نظر می‌رسد فیلمساز می‌خواسته ویکتور را به عنوان یک منجی مذکر در مقابل وای، جینکس و کیت قرار دهد تا باز هم بر فمینیسم افراطی اثر تاکید کند. فمینیسمی که حتی حاضر نیست ازدواج بین مرد و زن را برتابد و لاجرم به انحرافات فکری و رفتاری مثل همجنس‌بازی تن می‌دهد.
به هر حال در جنگی آخرالزمانی، ویکتور و امبسا در مقابل تمام مردم پیلتوور و زاون قرار می‌گیرند و در پایان هم ویکتور با کمک جیس و اِکو در جهان موازی و با سفر در زمان، این جنگ را متوقف می‌کند که در مقالات بعدی به این موضوعات خواهیم پرداخت.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
آرکین با روایتی ضد جنگ به نفع پیلتوور شروع شده و با جنگی آخرالزمانی(باز هم به نفع پیلتوور!) تمام می‌شود. در این بین اتفاقات بی‌منطقی مثل کشته شدن ویکتور آتش جنگ گسترده را شعله‌ور کرده و جنگی تمام عیار را به تصویر می‌کشد که باعث همراهی اهالی زاون با شورای پیلتوور می‌شود. 
آرکین می‌توانست مبارزه بین جینکس و گروه مقاومتش را پر رنگ کند، اما ترجیح داد او را شخصیتی نامتعادل و جنگ‌طلب بدون هیچ انگیزه عدالت‌طلبانه معرفی کند.
در قسمت بعدی به واکاوی شخصیت‌های سریال آرکین و تحلیل روان‌شناختی و اخلاقی اثر خواهیم پرداخت.
(ادامه دارد)