ضرورت مهجوریتزدائی از قرآن (بخش دوم وپایانی)
احترام به قرآن، تنها راه نجات (زلال بصیرت)
قرآن محترم است و بايد جلدش را نيز بوسيد و بالاي سر گذاشت. مرحوم علامه طباطبايي (ره) شبهاي پنجشنبه و جمعه جلسات هفتگي با بعضي از شاگردان خود داشتند. در خانه بيشتر طلبهها كتاب و قرآن و كتابخانه وجود دارد. هنگامي كه ميخواستند در اتاق بنشينند، مواظب بودند تا پشت به قرآن ننشينند. حتي اگر كتاب روايت اهل بيت (ع) مثل بحارالانوار، روي زمين بود، آن را برداشته و بوسيده و كنار ميگذاشتند. اين نشانه تقوي است.
خدا درباره قرباني ميفرمايد:«لَنْ ينالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤها»(1)؛ خدا كه ميفرمايد قرباني كنيد، براي اين نيست كه خون يا گوشت قرباني به خدا ميرسد. خدا به گوشت و خون قرباني كاري ندارد «وَ لكِنْ ينالُهُ التَّقْوی مِنْكُمْ»؛ آن تقوايي كه در دل شما وجود دارد با خدا ارتباط برقرار ميكند. تقوا نشانه آن است كه براي خدا و دين خدا احترام قائل شدهايد. احترامي كه به قرآن ميگذاريد نيز شما را در نزد خدا عزيز ميكند وگرنه بوسيدن و اين سو و آن سو نهادن قرآن كه تأثيري براي خدا ندارد.
قرآن ميگويد:«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا»(2)؛ با اين حال عدهاي در هنگام قرائت قرآن ميگويند و ميخندند و اصلاً توجه و احترامي به قرآن نميكنند. عالم هستي اسراري دارد. اين كاغذ كه ميبينيد بر روي آن قرآن چاپ شده است. آنچه به صورت نوشته بر روي آن است نمايانگر آن چيزي است كه بر پيغمبر خدا نازل شده است. به همين دليل خدا در اين نوشته نوري قرار ميدهد كه اگر اين نور، مردهاي را زنده كند، نبايد تعجب كرد. ايمان ما ضعيف است.
قدرت پنهان فوق العاده در آيات
آيات قرآن تا آنجا قدرت دارد كه خدا ميفرمايد:«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی»(3)؛ چه بسا كساني هستند كه با استفاده از چند آيه قرآن به صورتي خاص، ميتوانند طيالارض داشته يا بيماري لاعلاجي را شفا داده و يا مشكلاتي لاينحل را حل كنند. قرآن داراي چنين عظمتي است. خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي اهميت يادگيري و فراگيري قرآن وترويج آن براي همه آشكار شده است. اما آنچه مايه تأسف است عمل نكردن به تعاليم قرآن است. با اينكه ميدانيم قرآن و محتواي آن چيست اما براي عمل و به كارگيري آن تلاش نميكنيم. بعضي از دستورات قرآن هست كه شايد انسان در طول عمر يك مرتبه يا دو مرتبه هم، موفق به اجراي آن نشود. مثل آيه سوره مزمل كه خدا ميفرمايد:«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنی مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ»(4)؛ قرآن درباره عدهاي از اهل كتاب ميفرمايد:«إِذا تُتْلی عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا»(5)؛ تاكنون چند نفر از مسلمانان را ديدهايد كه همچون اين دسته از اهل كتاب با شنيدن آيات قرآن بر روي زمين بيفتند و سر به سجده بگذارند: «وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً»(6)؛ آيا در طول عمر خود به چنين دستوري عمل كردهايم؟ اين نشانه ضعيفي ايمان است. اين ايمانها با ايمان كربلايي كاظم، خيلي فاصله دارد. ايمان به خدا هيچ ارتباطي به اين ندارد كه ما چه ميزان اصطلاحات و الفاظ، يا چند زبان خارجي ميدانيم، يا اينکه درجه دكتري يا پرفسوري يا حجتالاسلام يا آيتاللهي داشته باشيم. يك يهودي ممكن است، ايمان قوي داشته باشد و اسلام بياورد و از اولياءالله شود تا جايي كه قرآن از او تعريف كند. عالم مستجابالدعوهاي نيز ممكن است، تا جايي تنزل پيدا كند كه قرآن بگويد مثل سگ ميماند. اين ويژگي انسان است ميتواند تا اعلي عليين اوج بگيرد و ميتواند تا اسفل السافلين تنزل كند. اين به اراده انسان بستگي دارد.
سقوط در انتهاي گمراهي
بايد قدر لحظههاي عمر را بدانيم، قدر نفسهايي كه ميكشيم.حساب کنيم از صبح تا شام درباره چه چيزهايي صحبت كرديم و اين صحبتها چه فايدهاي داشته؟ درباره چه چيزهايي فكر كرديم و چه نتيجهاي گرفتيم؟ آيا درباره قرآن و خدا فكر كرديم؟
بدون محاسبه نفس، انسان آنقدر سقوط ميکند که نبوت پيامبر و نورانيت قرآن و حتي وجود خدا را انكار ميكند و با تصور غلط خود ميگويد: «پيغمبر(ص) همچون مرتاضها براي چلهنشيني به كوه حرا ميرفت و پس از يافتن خلسهاي عرفاني و روحي، در حالت خلسه و توهم، ميپنداشت كه كسي به او گفته است «اقرء»؛ بخوان! براي همين ميگويد قرآن مجموعهاي از ذهنيتهايي است كه پيامبر در آن دوران داشته است!
انسان وقتي تنزل ميكند، به زير صفر رسيده و از چهارپايان هم پستتر و بيشعورتر و نفهمتر ميشود. چهارپا بر افراد گمراه و هتّاك به قرآن شرف دارد. قرآن هم ميفرمايد:«أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(7)؛ و در جايي ديگر ميفرمايد:«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»؛ اگر كسي، مدتي درس خواند يا از اسلام سخن گفت و يا عبادتي انجام داد و حتي به درجه اولياء رسيد، اين دليل نميشود تا آخر عمر از اولياء الله باقي بماند.
احترام به قرآن، تنها راه نجات انسان
اگر ما بخواهيم از قرآن استفاده كنيم از همين احترامها بايد آغاز كنيم، بايد جلد قرآن را ببوسيم و روي چشم بنهيم. وقتي صداي قرآن ميآيد سكوت كنيم و بشنويم و احترام كنيم. اينها زمينهاي ميشود تا انسان ايمان پيدا بكند و آن را تقويت نمايد. رشد ايمان به عمل است نه با حرف و نه با جدل. البته بايد پاسخ شبهات را براي اتمام حجت بيان كرد ولي بايد دانست چنين افرادي با اين پاسخها از گمراهي بيرون نميآيند:خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللّهُ»(8)؛«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلی عِلْمٍ»(9)؛ خدا او را گمراه كرده است. البته در مورد كسي كه گرفتار شبهه شده و به دنبال هدايت است، بايد شبهه را پاسخ گفت. با اين اوصاف اگر احترام به قرآن از همين مراحل ابتدايي شروع شد، به معناي كلام آن بيشتر توجه كرده و سعي ميكنيم معني آن را فهميده و به آن عمل كنيم. وقتي به قرآن عمل كرديم از نورانيت آن استفاده ميكنيم و هر لحظه بر توفيقات ما افزون ميشود تا گام به گام به سمت خدا نزديكتر شويم. اما وقتي درست بر ضد قرآن عمل كنيم:«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤا السُّواي أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللّهِ»(10)؛ سرانجامِ گناه، ضعف ايمان خواهد بود و سرانجامِ ضعف ايمان، كفر.
سخنرانی آيتاللّه مصباح يزدى(دامت بركاته)
در دفتر مقام معظم رهبرى ،قم، 18/06/87
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. حج / 37. 2. اعراف / 204. 3. رعد / 31.
4. مزمل / 20. 5. مريم / 58. 6. اسراء / 109.
7. اعراف / 179. 8. روم / 29. 9. جاثيه / 23.
10. روم / 10.
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر میشود.