کد خبر: ۳۰۵۹۱۲
تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۷

یک نـام و یک جریان!

 
 
پژمان کریمی 
۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید. به عمر منحوس نظام دو هزار و ۵۰۰ ساله شاهنشاهی نقطه پایان گذاشته شد و در عین ناباوری آمریکا و غرب، حکومت ۵۳ ساله پهلوی سرنگون شد. چنین بود که جمهوری اسلامی برپا شد. با استقرار نظام سیاسی اسلامی، فضای کشور از حال و هوای ضد دینی به دینی تغییر پیدا کرد. همپای تغییر ساحت‌ها و ساخت‌های گوناگون، عرصه سینمای کشورمان نیز شکل تازه‌ای به خود گرفت. در مرحله نخست، مولفه‌ها و نشانگان فیلمفارسی زدوده شد و کارگزاران و عوامل سینمای پیش از انقلاب، به کنار گذاشته شدند. این رویداد طبیعی و منطقی بود. سینماگرانی که بانی و مروج رفتار مغایر با دین الهی بودند و مخاطب را به بعد حیوانی دلالت می‌دادند، آیا می‌توانستند در صحنه «سینمایی» حاضر و منشأ خیر شوند که قرار بود آینه ارزش‌های اسلامی باشد؟
پاسخ کاملاً روشن و ساده است!...مسلماً خیر!
اما همه اهالی فیلمفارسی برای همیشه از دامنه سینمای ایران به کنار نماندند. برخی از آنان پشیمانی خود را نسبت به فعالیت در بطن سینمای مبتذل ابراز کردند و تمام قد آماده پذیرش اقتضائات ارزشمند سینمای نوین ایران شدند. از همین گروه، بسیاری باز رخت سینمایی به تن کردند و هوای تازه‌ای را تجربه نمودند. برخی هم پشیمان نشدند. بودند کسانی که به‌جای سکوت و سر به زندگی بی‌حاشیه داشتن و بهره از لحظات بازنشستگی‌ ناخواسته، نه تنها پشیمان از گذشته و کارنامه برآمده از سینمای طاغوت نبودند که در داخل و خارجه‌، در برابر انقلاب اسلامی و خواست مردم دیندار، موضع‌گیری معاندانه کردند و می‌کنند. 
در هنگامی که ایران ما در معرض شورش‌ها و جنگ تجزیه‌طلبانه قرار داشت، وقتی با تجاوز بعثی‌ها بخش‌هایی از وطنمان اشغال شد، آن روزها که گروهک‌ها به بهانه دفاع از خلق و در واقع برای مصادره قدرت و تأمین منافع دول استکباری چون گماشته‌ای حقیر تقلا می‌کردند و در کوی و خیابان با بمب‌گذاری، کوچک و بزرگ و پیر و جوان را به خاک و خون می‌کشیدند، همان سالها که حلقه تحریم مانند همین روزها، معیشت و سلامت مردم مظلوم ایران را هدف گرفته بود و... اهالی معاند فیلمفارسی پز روشنفکری می‌دادند و جلال زندگی مرفه خود را به رخ مخاطب هموطن می‌کشیدند و بزم‌های شبانه‌شان در لوس آنجلس و لندن تعطیل نمی‌شد! یکی از این نوع اهالی؛ خلیل وثوق یا بهروز وثوقی بود! او بازیگری بود که خیلی زود به عنوان یکی از مهره‌های اصلی فیلمفارسی شناخته شد.
طی سالیان پیش، جریان معارض با اندیشه دینی و مخالف با سیاست‌های فرهنگی نظام، با ابزار رسانه‌های گوناگون -داخلی و خارجی- و در بطن مجامع مختلف و از جمله جشنواره‌ها، تلاش کرد با بزرگنمایی هنر بازیگری وثوق و ارائه چهره‌ای افسانه‌ای و مثال زدنی از وی، سرمشقی بی‌بدیل از این بازیگر سابق ارائه دهد. جریان یاد شده مدام بر طبل ضرورت بازگشت وثوق به کشور و لزوم فراهم شدن زمينه فعالیت گسترده و دوباره او کوبیده است!
عجیب است نه؟ ممکن است برخی پرسش کنند چرا در حالی که برخی از اهالی فیلمفارسی مجال حضور دوباره در عرصه سینمای ایران یافتند یا برخی حامیان فیلمفارسی و معاندان، آزادانه در میدان سینمای داخلی حضور دارند، فرصتی به وثوق داده نمی‌شود؟ چرا او نباید بیاید و بماند و کار کند؟!
پرسش خوبی است...!
بله وثوق اجازه برگشت به کشور را ندارد، حضور سینمایی او هم پذیرفتنی نيست؛ به چند دلیل!
اول اینکه؛ وثوق بازیگر فیلم‌های مبتذل بود. نام و حضور وی یعنی دلالت مخاطب به شاخص‌ها و عناصر و حال و هوای فیلمفارسی. 
دوم؛ او تنها یک بازیگر نبود؛ بازیگری نبود که منتظر پیشنهاد بازی باشد و با هر پیشنهاد در برابر دوربین حاضر شود، بله! او یک رکن فیلمفارسی بود، نشانه بود!
سوم؛ او با دربار و عناصر طاغوت مرتبط بود و به عنوان معشوق اشرف پهلوی باید پاسخگوی مشارکت خود با خواهر توامان محمدرضا پهلوی در مسیر قاچاق مواد افیونی و مجالس قمار باشد!
چهارم؛ وثوق نه در سال ۵۷ و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که در سال ۵۶ از ایران رفت. چرا؟ مگر در سال ۵۶ چه مسئله‌ای داشت و چه رخ داده بود؟! گفته می‌شود او متهم به اقدامی بود که ناگزیر به فرار بود. تاکنون حامیان وی از اتهام محبوب خود سخن گفته‌اند، تحقیق کرده‌اند؟! اتهام او کوچک نیست...
پنجم؛ وثوق درباره چرایی و چگونگی ازدواج با فائقه آتشین مشهور به گوگوش و نقش ساواک در این ازدواج چه توضیحی دارد؟...بی شک این توضیحات شنیدنی است! 
ششم؛ وثوق فردی عصبی و متفرعن بود. او یک روز، فردی با نام خاکی- عکاس روزنامه اطلاعات- را هدف ضرب و شتم قرار داد. شدت جراحت خاکی تا جایی بود که در بیمارستان بستری شد.
هفتم؛ بازیگر فیلم کثیف کندو، ۴۶ سال یک جمله در مذمت نظام فاسد شاهی نگفت، یک بار از سینمای سیاه طاغوت ابراز انزجار نکرد، یک بار دشمنان خارجی ایرانیان را محکوم نکرد و یک بار نسبت به رنج‌های تحمیلی به مردم ایران ابراز ناخشنودی ننمود. او درگاه فتنه‌ها مانند فتنه ۱۴۰۱، کاملاً در کنار فتنه‌گران ظاهر شد. با این اوصاف، آیا نظام دینی باید پذیرای وی باشد؟! 
باز یک پرسش! چرا باید فردی مانند وثوق موضوع بزرگنمایی و سرمشق سازی قرار گیرد و تلاش شود که نام بهروز وثوقی مترادف سینمای ایران القا شود؟
پاسخ دشوار است؟ مسلماً خیر! 
وثوق به عنوان نشانه ابتذال اخلاقی و سیاسی، واجد و مبلغ عناصر فیلمفارسی و فرهنگ شاهنشاهی است. چرا نباید از سوی مخالفان نظام دینی سرمشق واقع شود؟ پس اگر شاهد هستید در بطن جشنواره فیلم فجر یعنی جشن سینمایی و فرهنگی انقلاب اسلامی، داور جشنواره، یاد خلیل وثوق را بلند به زبان می‌آورد و از وی تمجید می‌کند، شگفت زده نشوید! از سکوت مسئولی مانند وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم که معاون هنری‌اش خواهان تحریم ایران به دست رئیس‌جمهور اسبق آمریکا بود، شگفت زده نشوید! 
و یک چیز دیگر:
حامیان معشوق اشرف بر آنند که:
«به ما ربطی ندارد و دغدغه ما هم نیست که بهروزخان در فیلم‌های غیر اخلاقی ظاهر می‌شد. می‌گویند به ما چه او با دربار پهلوی مرتبط بود. نه او سیاسی است و نه ما! بهروز خان هرچه بود، یک بازیگر بزرگ است و بازی او اعجازگونه، هنرمند است و مهم همین است!»
باید به اینان گفت و با تأکید گفت‌ که:
عزیزان! اگر تنها و تنها برای محبوب واقع شدن و قهرمان گشتن و سرمشق بودن و مقام اسطوره يافتن، شاخص؛ هنرمند بودن و حرفه‌ای بودن است، پس زین پس، بدون لکنت نام مفسدینی چون سرپاس مختاری رئیس نظمیه موسیقی‌دان رضاخان و ناصرالدین شاه شاعر و عکاس و آدولف هیتلر فاشیست نقاش و... را هم ورد زبان کنید که آنها هم هنرمندان چیره‌دستی بودند!