روانشناسی استکبار و مستکبران در قرآن
محمدحسین فروغی
استکبار،منش انسانهای متکبر و خودبزرگ بینی است که در جستوجوی بزرگی و کبر ناداشته، راه ظلم و ستم را در پیش میگیرند و اینگونه، خاستگاه بسیاری از فسادها و تباهیها در جامعه انسانی و جهان آفرینش میشوند. جهت گیری اصلی این گروه انسانی، حق ناپذیری، مبارزه با عدالت، مخالفت با قوانین عقلانی و مانند آن است.
نویسنده در این مطلب دیدگاه قرآن درباره شاخصهها و ویژگیهای متکبران و مستکبران و نقش آنان در فسادانگیزی در جوامع بشری را تشریح کرده است.
***
استکبار، خاستگاه فساد و تباهی جوامع
جوامع بشری تا زمانی که با مشکلات نفسانی افراد و گروههای انسانی مواجه است که دارای غرور، احساس خودبزرگ بینی، کبر و تکبر و مانند آن هستند، نمیتواند رنگ عدالت را به خود ببیند؛ زیرا انسانهایی که دارای روحیه تکبرند، در منش اجتماعی خود نمیتوانند در مسیر تکاملی انسانیت گام بردارند، بلکه سد راه جدی انسجام، وحدت، اتحاد و عدالت اجتماعی میباشند.
انسانهای متکبر بر این باورند که از دیگران برترند و همین برتری این اجازه را میدهد تا همانند دیگران نیندیشند و رفتار نکنند. این روحیه تکبر و خودبزرگ بینی موجب میشود تا در عمل اجتماعی نیز موجوداتی مستکبر باشند و بدون استحقاق، خود را از ديگران برتر دانسته و از همه بزرگتر شمرده و برای خود امتیازات خاص قائل شوند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه کبر)
به سخن دیگر، باور برتری و بزرگی خود، روحیهای را در انسان موجب میشود تا منش وی در کنشهای اجتماعی بر پایه استکبار باشد و شخص بخواهد آن باور خود را در عمل اجتماعی بروز دهد و دیگران را حقیر و پست شمارد و برای آنان همان حقوق و امتیازاتی را که برای خود ثابت میداند، قائل نشود. نتیجه طبیعی چنین روحیه و منشی، آن است که تفکر و اندیشه خویش را درست و حق بداند و از پذیرش اندیشهها و افکار دیگران سر باز زند.
بسیاری از منافقان با چنین خودبزرگ بینی و تکبری است که با تودههای مردم مواجه میشوند؛ زیرا بر این باورند که تودههای مردم از عقلانیت برخوردار نیستند و آنچه آنان میاندیشند اندیشهای باطل است و تنها آنان هستند که به سبب ویژگیهای درونی و خرد، به اندیشه درست دست مییابند و راستی و حقیقت در آنان متجلی است. از این رو در منش و رفتارها نیز حاضر نمیشوند تا همانند تودههای مردم باشند و ایمان آنان به توحید و حقایق را عین سفاهت بر میشمارند؛ زیرا چنین تفکر و باوری نمیتواند از نظر مستکبران جز سفاهت باشد.(بقره، آیه 13)
قرآن در آیات 75 و 77 سوره اعراف، روحیه تکبر را مانع جدی در سر راه پذیرش اندیشهها و باورهای حقانی برمیشمارد و بیان میکند که همین روحیه موجب میشود تا در برابر پیامبران حق، منش استکباری را در پیش گیرند و به خود اجازه ندهند تا حقی که ایشان بیان میکنند بپذیرند. بنابراین روحیه تکبر و خودبزرگ بینی فرد است که در منش استکباری،خود را نشان میدهد و مستکبر را نمیگذارد تا به حقایقی که پیامبران بیان میکنند، ایمان بیاورد. مستکبر براین باور است که خود بهتر از همه، مسائل را میفهمد و درک میکند. از این رو نسبت به مطالب و حقایق مطرح شده از سوی دیگران به دیده تردید مینگرد و حتی به خود اجازه نمیدهد تا بدانها گوش دهد.
سنگینی گوش مستکبران نسبت به شنیدن حقایق که در آیه 7 سوره لقمان بیان شده به این معناست که روحیه تکبر و استکباری ایشان اصولا اجازه نمیدهد تا گوش شنوایی نسبت به سخنان دیگران داشته باشند، حتی اگر این سخنان همراه با معجزات و نشانههای روشن و آشکاری باشد که هر انسانی را به قطع و یقین میرساند. به اعتقاد مستکبران، دیگران درک و فهم درستی ندارند تا وقت خود را صرف اندیشهها و افکار آنها کنند. همین روحیه خودبزرگ بینی، منش استکباری در برابر آموزههای پیامبران را موجب میشود.
قرآن در آیات 87 و 88 سوره بقره روحيّه استكبارى را عامل پرهيز از پذيرش حق و بهانه درك نكردن آموزههاى انبيا مطرح میکند و در آیات 75 و 76 سوره یونس و آیات 12 تا 14 سوره نمل همین روحیه استکباری در برابر آيات و معجزات الهى را عامل جادو خواندن آنها و نپذيرفتن حق از سوی مستکبران بر میشمارد.
بنابراین روحیه تکبر و منش استکباری موجب شده است تا به سبب حقستیزی، روحیه استبدادی در آنها ایجاد و تقویت شود. به این معنا که از استبداد در فکر و رای و اندیشه به استبداد در عمل و رفتار ختم میشود و طاغوت وار، هرگونه تفکر و رفتار مخالف با خود را سرکوب میکنند و به تمسخر میگیرند. آیه 88 سوره اعراف بیان میکند که چگونه استکبار، زمینهساز استبداد و زورگویی در اشخاص میشود و همین روحیه تکبر و منش استکباری، غرور بیجایی در شخص پدید میآورد، به طوری که احساس قدرت فراوان کرده و به هیچ کس و چیزی بنده نیست.
(فصلت، آیه 15)
بنابراین، مستکبران نخست در برابر حق و آموزههای وحیانی به مخالفت میپردازند و در برابر خدا میایستند و از اوامر الهى تمرّد و عصیان میکنند(بقره، ایه 34) و در ادامه حقوق طبیعی دیگران را تباه میکنند و به هنجارهای عقلانی بیتوجهی نشان میدهند و به نابهنجاریها دامن میزنند. عهدشکنی و پیمان شکنی در آنان امری عادی میشود(فاطر، آیات 42 و 43) و هر مدعی حقی و سخن حقی را دشمن خویش میشمارند و تا حد سرکوب و قتل حق گویان و حق جویان پیش میروند.(بقره،آیه 87) با نگاهی گذرا به آیاتی که درباره متکبران و مستکبران وارد شده به سادگی میتوان دریافت که عامل اصلی تباهی و فساد در جوامع بشری این گروه و طبقه اجتماعی هستند. برای اینکه تحلیل جامع و کاملی از این مطلب داشته باشیم در ادامه به بررسی گزارشهای قرآنی در این باره پرداخته میشود تا دانسته شود که چگونه هر فساد و تباهی ریشه در روحیه تکبر و خودبزرگ بینی و منش و رفتار استکباری دارد.
گزارشهای تحلیلی قرآن
از فساد انگیزی مستکبران
نخستین موجودی که به سبب روحیه خودبرتربینی، منش استکباری را در پیش گرفت و فساد بزرگی را سبب شد، ابلیس است که قرآن در آیاتی از جمله آیه 34 سوره بقره بدان اشاره میکند. در این آیه تبیین شده که چگونه روحیه تکبر و منش استکباری ابلیس موجب شده تا از سجده به آدم سرباز زند و حاضر نشود تا تحت خلافت وی قرار گیرد. همین روحیه و منش است که کینه و دشمنی میان ابلیس و انسان را سبب شده و حسادت عملی او را بر میانگیزاند تا انسان را از بهشت بیرون راند و گرفتار شقاوت و سختی زندگی دنیوی کند. البته کینهای که به سبب روحیه خودبرتر بینی و منش استکباری در ابلیس ایجاد میشود، تنها به آدم(ع) ختم نمیشود بلکه همه انسانها را میسوزاند. همین کینه است که موجب فسادانگیزی شیطان در طول تاریخ میشود تا میان انسانها جنگ و خونریزی راه بیفتد و برادر را از برادر جدا کند. قرآن در آیات 99 و 100 سوره یوسف به نمونه این فساد انگیزی ابلیس میان برادران میپردازد و روشن میکند که ایجاد فساد میان خویشاوندان و واداشتن آدمیان به قطع رحم، از جمله آثار این روحیه خودبزرگ بینی و منش استکباری این دشمن سوگند خورده بشر است.
خداوند به مؤمنان در آیه 53 سوره اسراء هشدار میدهد که خود را هرگز از فساد انگیزیهای این مستکبر شیطانی در امان ندانند و مواظب باشند تا در دام وسوسهها و توطئههای او نیفتند. قرآن در آیات بسیاری به نماد انسانی تکبر و استکبار یعنی فرعون اشاره میکند و روشن میسازد که چگونه فرعون با روحیه استکباری در کنار ابلیس به فسادانگیزی در جوامع بشری میپردازد.
از نظر قرآن، فرعون نمادی از روحیه استکباری در بشر است که مطالعه و تحلیل و تبیین منش و رفتار وی میتواند درسهای بسیار آموزندهای برای بشر باشد تا این راه را نپیماید. مستکبران فرعونی، فساد انگیزی را در دستور اصلی کار و منش و کنش خویش قرار میدهند(اعراف،آیه 103 و نمل،آیات 12 و 14) این افراد، با فسق و فجور خود، دیگران را نیز به این سمت و سو میکشانند و جامعه را به تباهی میافکند.(همان) روحیه تکبر و خودبزرگ بینی، موجب میشود تا منش استکباری به شکل استبداد در رای (غافر، آیه 24)، فسق و فجور، ظلم و برتر طلبی و امتیاز خواهی(نمل، آیات 12 و 14) تولید فحشاء و منکر در جامعه(قصص، آیه 4)، قتل بیگناهان(همان)، اسراف و زیاده روی در امور اعتقادی و اقتصادی و مانند آن خود را نشان دهد.
نسل کشی، نابود ساختن کشاورزی، نابودی دین و سنتها و آیینهای پسندیده، ممانعت در برابر حق و راه راست، از جمله کنشهای منش استکباری است که در آیاتی از جمله 205 سوره بقره و 88 سوره نحل و مانند آن بدان اشاره شده است. مستکبران با افزایش فسق و فجور در جامعه بر آن هستند تا اسباب اطاعت کورکورانه از رهبران مستبد و مستکبر را در جامعه نهادینه کنند.(زخرف، آیات 51 و 54)
به سخن دیگر، یکی از مهمترین ابزارهای حکومتهای استبدادی و استکباری، ایجاد زمینههای ارتکاب زشتیها و فسق و فجور در جامعه از طریق بیحیا کردن زنان(قصص، آیه 4) و مانند آن است. اینگونه است که مستبکران میتوانند مردمان را خوار و خفیف نمایند و دنباله رو افکار و اعمال خود کنند؛(همان) چرا که فسق و فجور موجب سقوط شخصیت انسان(سجده، آیه 18)، خواری(حشر، آیه 5)، گسست پیوندها و ارتباطات اجتماعی و روابط خویشاوندی میشود و قدرت آنان را کاهش میدهد(بقره، آیات 26 و 27 و نیز توبه، آیات 7 و 8) و زمینه تسلط مستکبران را فراهم میآورد.
مستکبران در همه جوامع بشری، مروجان فسق و فجور و عامل بازداشتن مردم از نیکیها و خوبیها هستند. نگاهی به منش و رفتار فرعون که در قرآن گزارش شده نشان میدهد که چگونه وی از فسق و فجور و فسادانگیزی برای تسلط بیشتر و افزایش قدرت خود بهره میبرد.
خداوند در آیه 14 سوره نمل تبیین میکند که برتری جویی مستکبران، آنان را به افساد میکشاند؛ همچنین افزایش قدرت، موجب افزایش فساد انگیزیشان میشود.(فصلت، آیه 15) به این معنا که منش استکباری میطلبد تا شخص قدرت را بجوید و به هر چیزی برای دستیابی به این افزایش قدرت بیاویزد. افزایش قدرت نیز تشدید منش استکباری و فساد و افساد میشود و جامعه را به سوی تباهی سوق میدهد؛ چنانکه این مطلب در همین آیه تبیین شده است که چگونه افزایش قدرت، روحیه تکبر و نیز منش استکباری را در قوم عاد افزایش داد. همچنین در آیات 51 و 52 سوره زخرف با اشاره به فرعون این موضوع دوباره تایید میشود که افزایش قدرت، به معنای افزایش روحیه خودبزرگ بینی و در رفتار افزایش منش استکباری و در نتیجه افزایش فساد انگیزی میشود.
روحیه تکبر و منش استکباری، عامل بسیاری از جرم و جنایتهاست که در جوامع بشری رخ میدهد؛ زیرا مستکبران خود بزرگترین مجرمان در جامعه هستند که به هیچ قانون عقلانی و شرعی پایبند نیستند و جرم درمیانشان به شکل امری طبیعی در آمده است.(اعراف،آیه 133 و نیز یونس،آیه 75 و جاثیه،آیات 7 و 8)
بهتان و تهمت و افترا زدن از سوی مستکبران و بیتوجهی به حقایق روشن و دگرگون کردن آن از شیوههای فساد انگیزی است که مستکبران از آن بهره میگیرند تا به اهداف شوم و ناحق خود برسند.(جاثیه،آیات 7 و 8)
همچنین مستکبران به سبب لهوگرایی و بیهوده گرایی، جامعه را نیز به سوی بیهودگی و لهو پیش میبرند و با سرگرم کردن مردم در قالبهای گوناگون، برای غفلت آنان از حقایق و حقوق تلاش میکنند. مستکبران به سبب اینکه خود حقایق هستی را باور ندارند دچار لهوگرایی هستند و این خصلت و روحیه و منش را به دیگر افراد جامعه منتقل میکنند. اینگونه است که سرگرمیها به عنوان مهمترین برنامههای آنان در دستور کار قرار میگیرد و از هر آنچه میتواند این سرگرمی را فراهم کند و انسانها را در غفلت نگه دارد بهره میبرند. اینگونه است که برنامههای اساسی بیشتر مراکزی که در اختیار مستکبران است، در محدوده و دایره سرگرمیها تعریف میشود تا غفلت مردمان را نسبت به هستی و حقایق آن افزایش دهند.(لقمان، آیات 6 و 7)
صاحبان زر و زور، نمادهای روحیه استکباری
قرآن به این نکته توجه میدهد که برخی از طبقات اجتماعی از این ظرفیت برخوردارند که روحیه تکبر در آنها احیا یا ایجاد شود و منش استکباری در آنان رشد و تقویت گردد. از جمله این طبقات اجتماعی که از زمینه بیشتر و مناسبتری برای تحقق روحیه خودبزرگ بینی و منش استکباری برخوردارند، طبقه اشراف است. قرآن در آیاتی ازجمله 75 و 88 سوره اعراف نشان میدهد که چگونه اشرافیت موجب تحقق روحیه تکبری و منش استکباری میشود و اشراف مستکبر را در برابر حق و حقیقت قرار میدهد و عامل سرکوب حق و حق طلبان در جامعه میشود. عمده مخالفان پیامبران، را طبقه اشراف تشکیل میدادند که دارای روحیه تکبر و خودبزرگ بینی و منش استکباری بودند. اینان نه تنها خود به فساد و تباهی بسنده نمیکنند بلکه با دعوت دیگران به فسق و فجور، جامعه را به تباهی میکشند و مصلحان جامعه را تهدید میکنند. زورگویی در اشرافیت مستکبر بیش از دیگران است.(اعراف آیه 88) از دیگر طبقات اجتماعی میتوان به طبقه قدرتمندان و دولتمردان اشاره کرد.
از نظر قرآن، پادشاهان(نمل، آیات 23 و 34)، و دولتمردان و درباریان(اعراف،آیه 127) از زمینه مناسبی برای استکبار ورزی برخوردارند. این طبقات اجتماعی با سوءاستفاده از قدرت و ثروت خویش، فساد و تباهی را در زمین گسترش میدهند و جوامع را به هلاکت میافکنند.
(نمل،آیات 23 و 34)
شگفت اینکه مستکبران برخاسته از طبقه اشراف و دربار، همواره دیگران را متهم به فساد میکنند و آنان را عاملی در راه پیشرفت و ترقی و رشد بشر و جوامع بشری معرفی مینمایند.
(اعراف،آیه 127 و غافر،آیات 26 و 27)
این افراد که خود از ثروت و قدرت یعنی زر و زور بهرهمند هستند به تزویر رو میآورند تا تودههای ساده مردم را فریب دهند و از همراهی با حق طلبان و عدالت خواهان باز دارند. به هر حال، مستکبران به ویژه اصحاب زر و زور یعنی اشرافیت برخاسته از ثروت و درباریان برخاسته از قدرت نظامی با بهرهگیری از تزویر رسانهای و تبلیغی بر آن هستند تا هر گفتمان و سخن مخالفی را سرکوب کنند و در جایگاه مدعی اصلاحات قرار گیرند و مصلحان واقعی را به خاطر عدم رشد و رشید بودن سرزنش کرده و دین و نماز را عامل فساد و تباهی در جامعه معرفی کنند و طریقت و آیین فاسد خویش را به عنوان آیین کامل و طریقت نمونه و ایدهآل به خورد جامعه دهند.
اینگونه است که فساد و تباهی به امری عادی در جامعه تبدیل میشود و دیگر کسی شناختی از حق و عدالت ندارد و جامعه در نهایت به هلاکت گرفتار میآید و از درون میپوسد و نابود میشود.
شایسته است با تفکر در این آیات، در جستوجوی روحیه تواضع و فروتنی باشیم و از تکبر و خودبزرگ بینی بیرون آییم تا منش استکباری در ما رشد نکند و تباهی را برای خود و جامعه رقم نزنیم.