کد خبر: ۳۰۱۲۴
تاریخ انتشار : ۰۱ آذر ۱۳۹۳ - ۱۹:۰۲

حقیقت تکلیف وزوایای آن


عبد المجید دشتی برازجانی

در رابطه با تکلیف سؤالاتی که به ذهن متبادر می‌شودمی تواند دلائل مختلفی داشته باشد، ولی یکی از دلائل آن، روشن نشدن حقیقت تکلیف و زوایای آن است و چه بسا برخی افراد نیز با بیان نادرست خود، موجب ابهامات بیشتری می‌شوند.
روشن است که منظور از تکلیف چیزی است که انجام آن بر انسان لازم و واجب باشد. نوشتار حاضردر مقام تبیین ابعاد حقیقت تکلیف وزوایای آن است و در مورد تکلیفی سخن گفته که خداوند بر عهده انسان گذاشته است .
***
رابطه تکلیف با اختیار
اولین سؤال این است که چه چیزی باعث لزوم تکلیف شده است و اجازه عمل برخلاف آن را از انسان سلب میکند؟ سؤال دیگر اینکه آیا تکلیف از انسان سلب اختیار می‌کند یا سلب آزادی؟ آیا تکلیف در مورد موجودی که بطور تکوینی تحت انتخاب یک گزینش و یک راه بیشتر نیست، قابل طرح است و یا دایره تکلیف تنها شامل موجودات مختار میشود؟ آیا می‌توان گفت که اهمیت بحث تکلیف و بحثبرانگیز بودن این مبحث به خاطر وجود اختیار در انسان است؟ انسانِ مختار از خود می‌پرسد که چرا باید برای انتخاب یک راه، مکلف و مجبور شوم در حالی که می‌توانم راههای دیگری نیز برگزینم؟
اجمالا باید گفت که تکلیف از انسان سلب اختیار نمی‌کند؛ یعنی تکلیف موجب نمی‌شود که موجودِ مختار، انقلاب ذاتی پیدا کند و به یک موجود مجبور تبدیل شود ولی از انسان سلب آزادی می‌کند؛ یعنی آزادی انسان را در گزینش، محدود می‌کند هرچند که انسان می‌تواند برخلاف تکلیف خود عمل کند؛ زیرا تکلیف قدرت اختیار تکوینی را از انسان سلب نمی‌کند بلکه انتخاب انسان را محدود می‌سازد. در این مسئله هیچ فرقی بین این نیست که انسان به وسیله چه کسی و یا چه چیزی مکلف شده باشد. همین که تکلیف بر عهده انسان آمد معنایش این است که انسان حتماً باید آن کار ر ا انجام دهد و دیگر حق انتخاب راه دیگر را ندارد. آیا می‌توان گفت که تکلیف به یک معنا حق را از انسان سلب می‌کند؟
رابطه تکلیف با مخلوق بودن انسان
آیا تکالیف الهی از آن جهت که خدا خالق است بر عهده انسان آمده است یا از آن جهت که انسان مخلوق است؟ یعنی چون انسان، عبد و مخلوق است مکلف است و در نتیجه باید بگوییم که این تکالیف، تشریف بر انسان است نه تحمیل، و یا چون خدا خالق و خداست بر انسان تکلیف نموده است؟ آیا خداوند بر انسان تکلیف بار کرد چون انسان به گونه‌ای خلق شده است که سیستم وجودی او در همین مسیری که خداوند برای او تکلیف کرده است متکامل می‌شود و یا دلیل دیگری دارد؟ به عبارتی، آیا انسان چون انسان است این تکالیف بر عهده اوست و یا چون خدا، خداست این تکالیف را بر عهده انسان گذاشته است؟
رابطه تکلیف با اجر و پاداش
سؤال دیگر تفاوت حقیقت تکلیف با فعل است. وقتی گفته می‌شود که فلان کار تکلیف انسان است آیا آن کار و آن تکلیف، هر دو یک حقیقت دارند یا دو حقیقت؟ اجر و پاداش الهی معطوف به حقیقت تکلیف است یا فعل؟ گاهی فعل، بزرگ است اما تکلیفِ بزرگ انسان نیست و گاهی فعل، کوچک است اما تکلیف بزرگ انسان می‌باشد. حال آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا هرجا که فعل بزرگ است تکلیف نیز بزرگ است و یا آنجا که تکلیف بزرگ است فعل هم بزرگ است؟ گاهی انسان فعلی را بنابراینکه تکلیف اوست انجام می‌دهد و بعد از مدتی متوجه می‌شود که آن فعل وظیفه او نبوده و یا آن فعل یک گزینش مطابق با تکلیف او نبوده است. در اینجا آن فعلی که انسان به حکم تکلیف خود انجام داده چه حکمی پیدا می‌کند؟ آیا اجری هم دارد؟ این دیگر بستگی دارد که ما اجر و پاداش الهی را منوط به چه چیزی بدانیم، منوط به فعل یا حقیقت تکلیف. در این مثال، انسان، حقیقت تکلیف را بجا آورده ولی فعل او اشتباه بوده است. چنین شخصی چه حکمی پیدا میکند؟ امروزه آنچه در اذهان بسیاری از افراد وجود دارد کدام یک است؟
بنابراین، یک رابطه، رابطه بین تکلیف و اختیار انسان است، یک رابطه، رابطه تکلیف با اجر و پاداش است و یک رابطه نیز رابطه بین تکلیف و فعل است.
رابطه تکلیف با حق
رابطه دیگر، رابطه بین حق و تکلیف است. آیا هرجا که حقی وجود دارد تکلیفی نیز وجود دارد و یا دایرمدار تکلیف چیز دیگری است؟ خدا بر انسان حق دارد پس انسان در برابر خدا تکلیف دارد، حال آیا خدا نیز در برابر انسان تکلیف دارد؟ اگر انسان بر خدا حق داشته باشد نتیجتاً خداوند نیز تکلیف خواهد داشت مگر اینکه دایرمدار تکلیف را حق ندانیم و یا برای انسان حقی بر خدا قایل نشوبم.
با این نظر، برای اینکه بدانیم در برابر چه کسی تکلیف داریم باید بررسی کنیم که چه کسی بر ما حق دارد. این سؤال نیز پیش می‌آید که حق چگونه به وجود می‌آید؟ آیا کسی غیراز خدا می‌تواند بر انسان حقی پیدا کند؟ اگر گفته شد که تنها خدا بر گردن انسان حق دارد، پس باید بگوییم که انسان نیز در برابر غیرخدا هیچ تکلیفی ندارد و اگر گفتیم که حتی خدا نیز بر گردن انسان حقی ندارد، پس دیگر انسان حتی در برابر خدا نیز مکلف نمی‌باشد.
رابطه تکلیف با رشد و تکامل
سؤالات دیگری که به وجود می‌آید در رابطه تکلیف با رشد و تکامل است. چه رابطه‌ای بین تکلیف و تکامل انسان وجود دارد؟ آیا می‌توان گفت هر چیزی که موجب رشد و تکامل انسان می‌شود همان تکلیف انسان است؟ و به عبارت دیگر بگوییم که یک فعل تکلیف انسان نمی‌شود مگر آنکه موجب تکامل انسان باشد. اگر راه و مسیر «الف» موجب تکامل انسان است و انسان به آن مسیر مکلف باشد، آیا پیمودن راه دیگر موجب رشد او خواهد شد؟ اینها مجموعه سؤالات بسیار مهمی است.
رابطه تکلیف با فطرت و خلقت انسان
آیا فطرت انسان بر انسان تکلیف می‌کند و یا خداوند فطرت ساز؟ آیا خداوند می‌تواند بر انسان چیزی را تکلیف کند که آن چیز برخلاف مسیر تکاملی انسان باشد؟ اگر پاسخ مثبت نیست، پس باید بگوییم که عامل تکلیف ساز، خلقت و فطرت انسان است و گرچه فطرت را خداوند به وجود آورده و خداست که راه حقیقی فطرت را برای انسان روشن می‌سازد، ولی به هر صورت این خلقت و فطرت انسان است که هم تکلیف را بر انسان بار میکند و هم نوع تکلیف و راه او را مشخص می‌سازد. آیا فطرت، بر انسان تکلیف بار می‌کند و یا فطرت فقط مسیر تکلیف انسان را مشخص می‌سازد؟
بنابراین یک بحث در رابطه تکلیف با فطرت انسان است.
آیا خدا می‌تواند یک آهو را مکلّف کند که گوشت بخورد با اینکه سیستم گوارشی آهو مطابق با سبزیجات است؟ آیا خدا می‌تواند یا نمی‌کند؟
رابطه تکلیف با نتیجه
سؤالات دیگر با نظر به رابطه تکلیف با نتیجه به وجود می‌آید. آیا تکلیف انسان صرفاً چیزی است که انسان را به نتیجه برساند به طوری که گفته شود اگر انسان به نتیجه نرسید پس وظیفه خود را انجام نداده است؟ مثلاً بگوییم درست است که مسیر «الف» یا «ب» تکلیف انسان است ولی انسان در صورتی تکلیف خود را توانسته انجام بدهد که نه تنها مسیر «الف» یا «ب» را پیموده بلکه به نتیجه هم رسیده باشد. همچنین آیا می‌توان گفت که تکلیف بزرگ‌تر همان است که نتیجه بزرگ‌تر را بدهد؟ آیا تکلیف، بزرگی نتیجه را مشخص می‌کند یا بزرگی نتیجه، بزرگ بودن تکلیف را معین می‌سازد؟ اینکه شنیده شده است که ما مأمور به وظیفه ایم نه نتیجه، به چه معناست؟ آیا همیشه این جمله درست است؟
و به راستی آیا روشن نشدن این سؤالات نمی‌توانند عامل رویش بسیاری از ابهامات دیگر باشد؟
رابطه تکلیف با رضایت الهی
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با رضایت الهی به وجود می‌آید. آیا می‌توان گفت هر چیزی که موجب رضایت الهی است تکلیف انسان است؟ در این صورت انسان باید بکوشد تا محور رضایت الهی را درک کند. آیا انسان می‌تواند بداند که خداوند از او راضی است یا خیر؟ گاهی انسان فعلی را انجام می‌دهد که خدا از آن فعل راضی است ولی از فاعل آن راضی نیست. حال آیا محور تکلیف این است که بدانیم خدا از ما راضی است یا از فعل ما؟ آیا تمام افعالی که خدا از آنها راضی است همگی به طور یکسان بر همه انسانها صدق می‌کند؟ آیا صرف فعل نمی‌تواند به تنهایی روشن‌کننده رضایت الهی باشد؟
رابطه تکلیف با نیاز
بحث دیگر در رابطه تکلیف با نیاز به وجود می‌آید. گاهی یک فعل چون مورد نیاز جامعه اسلامی نیست با اینکه خوب است اما تکلیف انسان نیست؛ چرا؟ چون نیاز نیست. آیا همه افعال خوب با نظر به نیاز جامعه مورد تکلیف قرار می‌گیرند و یا برخی افعال مانند نماز همیشه و در هر زمانی تکلیف انسان می‌باشد. پس با این مبنا باید بررسی کنیم که چه چیزی نیاز است؛ هر چیزی که نیاز هست همان چیز تکلیف نیز هست.
نیاز چگونه کشف می‌شود؟
رابطه تکلیف با معنویت
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با معنویت به وجود می‌آید. آیا می‌توان گفت که دنیا خروج از تکلیف و آخرت همان مسیر تکلیف است؟ یعنی اگر انسان عمل مثبتی را انجام داد در حالی که آن عمل مثبت تکلیف او نبود آیا می‌توان آن عمل را دنیا دانست؟ با این نظر اگر تکلیف انسان روزه نباشد و انسان روزه گرفت کار او دنیایی است و اگر کسب پول را با محور وظیفه انجام داد باید بگوییم که کار او معنوی است نه دنیوی. پس آیا می‌توان گفت که دنیا خروج از دایره تکلیف است؟
رابطه تکلیف با روح و توان انسان
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با روح و توان انسان پدید می‌آید. آیا تکلیف می‌تواند خارج از توان انسان باشد؟ آیا انسان می‌تواند بگوید من چون توان انجام هیچ تکلیفی را ندارم پس هیچ تکلیفی بر من واجب نیست؟ منظور از توان چیست؟ آیا هر نوع ناتوانی میتواند تکلیف را از انسان ساقط کند؟ گاهی عامل ناتوانی در انجام یک فعل خوب، گناه است. حال آیا انسانی که به خاطر گناه مثلاً توان اقامه نماز را از خود سلب کرده است می‌تواند ناتوانی را عذر ترک تکلیف خود قرار دهد؟ چه چیزهایی انسان را ناتوان می‌سازد؟ آیا عوامل ناتوان ساز همگی خارجی و بیرونی هستند و یا انسان خود نیز می‌تواند یکی از عوامل ناتوانی خود باشد؟  
رابطه تکلیف با استعداد انسان
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با استعداد انسان به وجود می‌آید. چه رابطه‌ای بین تکلیف و استعداد انسان وجود دارد؟ گاهی انسان استعداد یک چیز را ندارد، حال چون مستعد نیست می‌توان گفت که تکلیفی نیز ندارد؟ با نظر به اینکه انسان میتواند استعدادهای خود را شکوفا سازد، آیا عدم استعداد می‌تواند حرف درستی باشد؟ در رابطه تکلیف با استعداد انسان این سؤال هم پیش می‌آید که آیا ناتوانی جسمی منظور است یا روحی؟
رابطه تکلیف با حق خواهی و حق دوستی
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با حق خواهی و حق دوستی انسان به وجود می‌آید. آیا می‌توان گفت که انسان حق دوست و حق خواه، تکلیف محور است؟ آیا می‌توان یکی از دلائل تکلیف گریزی را حق گریزی دانست؟ چگونه کسی که حق را دوست ندارد مشتاق تکلیف خواهد بود؟ با این نظر برای اینکه انسانها را مشتاق تکلیف کنیم باید آنها را مشتاق حق نمود. پس باید بین تکلیف محوری با حق محوری و حق دوستی نیز رابطه‌ای برقرار باشد؛ هر چیزی که موجب حق ستیزی می‌شود باعث تکلیف گریزی نیز خواهد شد. حال چه چیزهایی موجب حق ستیزی انسانها می‌شود؟ چه می‌شود که حق در کام انسان تلخ می‌شود و شیرینی خود را از دست می‌دهد؟
رابطه تکلیف با علم و دانایی انسان
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با علم و دانایی انسان به وجود می‌آید. آیا انسان به چیزی مکلف است که نسبت به آن دانا باشد؟ اگر چیزی تکلیف انسان بود ولی انسان نسبت به آن جاهل بود آیا آن تکلیف به خاطر جهل از او ساقط خواهد شد؟ آیا این موجب جهل گستری نمی‌شود؟ گاهی انسانها می‌گویند ما نمی‌خواهیم دانا شویم چون نمی‌توانیم به داناییهای خود عمل کنیم، آیا این حرف درستی است و آیا تکلیف از آنها ساقط می‌شود؟
رابطه تکلیف با ایمان
همچنین در این مسئله که بین تکلیف و ایمان چه رابطه‌ای است نیز باید بحث شود. آیا می‌توان گفت که هر کسی که ایمان او قویتر است پس تکلیف او هم بیشتر است؟ آیا این مسئله موجب ایمان گریزی نمی‌شود؟ وقتی انسان بداند که ایمان موجب تکلیف می‌شود از ایمان فاصله خواهد گرفت زیرا ممکن است فکر کند که بدون ایمان می‌تواند در آخرت موفق باشد. چرا انسانی که مؤمنتر است باید تکلیف بیشتری داشته باشد؟ همچنین آیا بی‌ایمانی موجب اسقاط تکلیف است؟
رابطه تکلیف با لذت و سعادت
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با لذت و سعادت است. چه کسی سعادت محور است؟ آیا می‌توان کسانی را که اهل تکلیف هستند سعادت محور دانست؟ آیا لذ ت پرستی را می‌توان مانعی در انجام تکالیف دانست؟ آیا تکلیف با لذ ت انسان در تضاد است؟ آیا می‌توان تکلیفی را به این دلیل که لذ تی برای شخص او ندارد ترک کرد؟ و آیا می‌توان گفت هر چیزی که برای انسان لذت و جاذبه دارد پس تکلیف اوست؟ بسیاری از افراد به دنبال لذ تهای خویشند نه به دنبال سعادت خویش. حال آیا می‌توان اکثر انسانها را خارج از مسیر تکلیف دانست؟ آیا مسیر تکلیف همیشه برای انسان، لذت بخش است؟ چه عواملی موجب می‌شود که مسیر تکلیف برای انسان فاقد لذت شود؟
رابطه تکلیف با عقل انسان
سؤالات دیگر در رابطه تکلیف با عقل انسان است. آیا انسان می‌تواند صرفاً با عقل خود تکالیف خود را تشخیص دهد؟ انسانی که صرفاً به عقل و معلومات خود بسنده می‌کند و اهل مشورت نیست آیا می‌تواند در تشخیص وظیفه موفق باشد؟ و آیا تقوا را رعایت کرده است؟ آیا تکلیف انسان در تشخیص وظیفه این نیست که تنها به عقل و معلومات خود اکتفا نکند؟
رابطه تکلیف با واقعیت و نظر واقعی خداوند
رابطه دیگر رابطه بین تکلیف و واقعیت است. یکی از مهم‌ترین مسائل این است که آیا تکلیف انسان همان چیزی است که تشخیص می‌دهد که حق است و یا تکلیف او این است که نظر واقعی خدا را بداند؛ یعنی بطور قطع بگوید که این نظر خداوند است. آیا خدا از انسان خواسته است که تنها چیزی را عمل کند که با واقعیت منطبق باشد و یا چیزی مورد تکلیف است که انسان آن را واقعی و حق بداند؟ آیا حقیقت تکلیف با این به وجود می‌آید که انسان بعد از تلاش کافی به یک جهت خاص، نظر پیدا کند و بگوید از نظر من باید این راه طی شود و یا حقیقت تکلیف تنها در صورتی به وجود می‌آید که انسان نظر خدا را به‌طور واقعی بیابد؟ گاهی انسان می‌گوید این مطلب نظر خداست و گاهی می‌گوید از نظر من این مطلب نظر خداست. حال کدام یک مورد تکلیف است؟ آیا انسان می‌تواند بگوید آنچه من درک کرده ام نعل به نعل نظر خداست؟ آیا چنین چیزی برای انسان در تمام مسائل ممکن است؟ و این خیلی نکته ظریف و مهمی است. آیا خدا از انسان راه درست را خواسته و یا راهی که انسان خود درستی آن را تشخیص می‌دهد هرچند که بعدها روشن شود که درست نبوده است؟ خدا از انسان درستی را می‌خواهد یا تکلیف را؟ آیا تکلیف و نادرستی با هم جمع میشوند؟ یعنی انسان راه نادرستی را به گمان اینکه درست است طی کند و در عین حال مدعی شود که در مسیر تکلیف بوده است. آیا در همه امور می‌توان گفت که نظر من همان نظر خداست؟ در چیزهایی که انسان نمی‌تواند چنین بگوید تکلیف او چیست؟ آیا به صرف اینکه نمی‌تواند نظر واقعی خدا را دریابد دیگر تکلیف از او ساقط می‌شود؟
راههای تشخیص تکلیف
سؤالات دیگر در مورد راههای تشخیص تکلیف است. چگونه تکالیف خود را بشناسیم؟ آیا تنها راه آن مطالعه است؟ و آیا تقوا نیز مؤثر است؟ تقوا چگونه راه تکلیف را برای انسان روشن می‌کند؟ اینکه در قرآن می‌فرماید: اگر تقوا پیشه کنید ما راه فرقان را برای شما نشان می‌دهیم، آیا راه فرقان همان راه تشخیص تکلیف نیست؟ همچنین چه عواملی موجب می‌شود که انسان راه تکلیف خود را گم کند؟ آیا یکی از وظائف انسان می‌تواند تلاش و جهد در تشخیص وظیفه الهی خود باشد؟ یعنی همان‌طور که نماز واجب است تشخیص وظیفه الهی خود نیز واجب باشد؟
اینها مجموعه سؤالات مهمی است که باید به‌طور دقیق پاسخ آنها برای ما روشن شود به طوری که مرزها را بتوانیم به راحتی از هم جدا سازیم.