سنجش ایدئولوژیهای مدرن- 18
روایت منتسکیو از لیبرالیسم مشروطه
شهریار زرشناس
ب) شارل منتسكيو و روايتي از ليبراليسم مشروطهخواه ميانهرو (1755-1689)
شارل لويي دوسكوندا بارون «دولابرد» در 18 ژانويه سال 1689 در «قصر لابرد» نزديك «بوردو»ي فرانسه به دنيا آمد. پدرش يك قاضي اشرافي ثروتمند بود. شارل لويي، بعدها لقب منتسكيو و نيز شغل «رياست ديوان تمييز پارلمان» بوردو را (كه پيش از انقلاب فرانسه، نوعي هيئت دادرسي محلي بود) را از عمويش به ارث برد. تعلق داشتن به خانوادهاي اشرافي موجب شد كه شارل منتسكيو بعدها كه به عنوان يك ايدئولوگ و تئوريسين ليبراليست كلاسيك مطرح گرديد نيز به فكر مماشات با آريستوكراتهاي فئودال باشد و در مدل حكومتي ليبرالي مدّنظرش نيز به دنبال صورت حكومتي ليبرالياي باشد كه به جاي فكركردن به حركت راديكال عليه آريستوكراتهاي فئودال، مبتني بر نوعي سازش تاريخي ميان آريستوكراتهاي بورژوا و آريستوكراتهاي فئودال (البته با برتري آريستوكراتهاي بورژوا) باشد. منتسكيو در جواني به سفرهاي مختلف رفت. او در انگلستان شيفتة حكومت ليبرالي برآمده از دل به اصطلاح انقلاب باشكوه (كه به نوعي ميراثدار آراء سياسي لاك بود) گرديد و ارتباطهاي فعّال فراماسوني پيدا كرد. منتسكيو تا پايان عمرش، شيفته و مبلّغ نوعي حكومت ليبرال- ماسوني مبتني بر تفكيك قوا و سكولاريسم بود. منتسكيو باانتشار آثاري چون: نامههاي ايراني، علل عظمت و انحطاط روميان و روح القوانين به عنوان يك تئوريسين ليبرال كلاسيك مطرح گرديد. اگرچه نقش منتسكيو در تدوين ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك به اندازة لاك نبوده است، اما به هرحال و در يك ارزيابي واقعبينانه، ميتوان گفت منتسكيو در تكوين وجوه حقوقي- سياسي ليبراليسم كلاسيك و به طور مشخص، تئوري تفكيك قوا و نيز تدوين نوعي نگاه سكولار- اومانيستي به تاريخ بشر (به عنوان ركن بسترسازِ نگرش تاريخي ليبراليسم كلاسيك در چارچوب فلسفة تاريخ اومانيستي مدرن) و ترويج تئوري ماسوني «تسامح و تساهل ديني» و نيز «دئيسم» نقش مؤثري داشته است. برخي وجوه نسبيانگارانة آراء منتسكيو در قرن بيستم در شكلگيري نئوليبراليسم مؤثر واقع گرديد و مورد توجه نئوليبرالهايي نظير آيزايا برلين قرارگرفت. رئوس اصلي آراء منتسكيو را ميتوان اينگونه برشمرد:
1 ـ به لحاظ معرفتشناسي به جرگة پيروان «فلسفة آمپريستي مدرن» تعلق دارد و سير فكرياش در ذيل عقل تجربي مدرن است.
2 ـ تئوري تفكيك قوا را كه در آراء لاك عنوان شده بود، بسط داده و دربارة آن به بحث پرداخته است. منتسكيو، تفكيك قوا را به يك ركن انديشه سياسي- حقوقي ليبرالسم كلاسيك بدل كرده است، به نظر ميرسد از منظر توجه و تأكيد بر مفهوم تفكيك قوا و بحث دربارة آن، منتسكيو نقش مؤثري در تدوين مدل حكومتي و حقوقي- سياسي ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك ايفا كرده است.
3 ـ وجهي از آراء منتسكيو در تكوين فلسفه تاريخ اومانيستي با محوريت «انديشه ترقي» (در كنار فيلسوفان ديگري چون: ويكو، ولتر و برخي ديگر) تأثيرگذار بوده است. البته صبغة ليبرالي آراء مونتسكيو به ويژه در ارائة تفسيري ليبرال- كلاسيك از فلسفه تاريخ اومانيستي نقش مهمي بازي كرده است.
4 ـ منتسكيو مثل ديگر ايدئولوگهاي ليبرال- كلاسيك، بر شعار ليبرالي آزادي تكيه و تأكيد ويژه ميكند و مفهوم ليبرالي آزادي را به عنوان هستة اصلي و كانون مركزي انديشه سياسي- حقوقي و تاريخياش عنوان ميكند. منتسكيو به گونهاي از مفهوم ليبرالي آزادي و تقابل آن با استبداد سخن ميگويد كه گويا اصلاً متوجه نيست كه ليبراليسم هم ماهيتي استبدادي دارد. از نظر منتسكيو اگر رژيمي برپاية تبعيت از «قوانين» حكومت نمايد (البته جوهر اين مدعاي منتسكيو، همانا قانون سكولار- ليبرالي است) ديگر ماهيتي استبدادي ندارد و اين حقيقت بسيار بزرگ را ناديده ميگيرد كه خود قانون ميتواند ماهيت استبدادي داشته باشد و راه تميز استبداد از غير آن، مبنا قراردادن حاكميت قانون ليبرالي نيست. منتسكيو برپاية همين تلقي ليبرالي از مفهوم استبداد و نسبت آن با حاكميت قانون، رژيمهاي استبدادي سرمايهدارانه اروپايي را به صِرف تبعيت از قانون ليبرالي، «آزاد» اعلام ميكند و با نگاهي تحقيرآميز به تاريخ شرق و برمبناي همان تلقي غلط ليبرالي از نسبت قانون و استبداد، تمامي حيات انساني شرق را به علت فقدان مفهوم نفساني- اتميستي فردانگاري و قانون ليبرالي در آن، استبدادي اعلام كرده و محكوم ميكند. نگاه منتسكيو به مقولة استبداد، پس از او هم توسط تئوريسينها و نويسندگان و پروپاگانديستهاي ليبرال و بعضاً نئوليبرال موردتوجه و استفادة بسيار قرار ميگيرد و هم در ايران، برخي نمايندگان فكري و سياسي ليبراليست (اغلب بدون اشاره به منبع و مأخذ اصلي آراء خود) نگرش ليبرالي منتسكيو به مقولاتي چون آزادي و استبداد را مبناي تحليل و تفسير تاريخ ايران قرار ميدهند. نمونهاي از اين تحليلها را در آراء «محمدعلي (همايون) كاتوزيان» نويسندة ليبراليست معاصر ايراني ساكن انگلستان شاهديم كه آثار او در تيراژ زياد در كشور ما منتشر ميشود و متأسفانه توسط بسياري اساتيد و برنامهريزان آموزشي در رشتههايي نظير علوم سياسي، اقتصاد، و نيز در برخي دروس تاريخي به عنوان منبع درسي و منبع كنكور در مقاطع پس از كارشناسي ارائه ميشود. جوهر آراء كاتوزيان در خصوص آنچه كه به عنوان «استبداد ايراني» عنوان ميكند، روايتي تاريخي و بازسازي شده از مدعاي منتسكيو در خصوص استبداد و قانون و آزادي و نسبت تمدنهاي شرقي با اين مقولات ميباشد و هستة مركزي مفهومي آن اقتباسي از تئوري ليبرالي منتسكيو در خصوص مفهوم آزادي است.
5 ـ منتسكيو در تدوين نظام حقوق سكولار- ليبراليستي فردانگارانة سرمايهدارانه نقش مهمي بازي كرده است و ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك به لحاظ وجه حقوقي و نيز از جهاتي نگرش حقوقي- سياسياش، از آراء منتسكيو بهره برده است.
6ـ منتسكيو نيز همچون بسياري از ليبراليستهاي كلاسيك، در فرايند مظلومنمايي براي يهوديان و ايجاد فضاي دخالت بيش از پيش اليگارشي يهود در مقدّرات كشورهاي مختلف غربي و غربزده (اتفاقي كه با انقلاب فرانسه و برخي تحولات سياسي ديگر، جامة عينيت به خود پوشيد) تحت عنوان و پوشش «دفاع از حقوق يهوديان» به طور موثر و فعال شركت داشت.
7 ـ منتسكيو به آن جناح فكري از ليبراليسم كلاسيك قرن هيجده تعلق داشت كه به «تئوري قرارداد اجتماعي» اعتقادي نداشت. در قرن بيستم و نزد نتئوليبرالهايي كه به قرارداد اجتماعي باور نداشتند (مثلاًهايك و نیز برلين) آراء منتسكيو به طور خاص موردتوجه و استفاده قرارگرفت. بيترديد ميتوان منتسكيو را يكي از تئوريسينهاي مؤثر در شكلگيري ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك و نيز برخي وجوه و مظاهر فرهنگي و فكري غرب مدرن- از شرقشناسي و بسترسازي براي تدوين فلسفه تاريخ اومانيستي گرفته تا نقش بازي كردن در تكوين علوم انساني سكولار مدرن و تدوين نظام حقوق اومانيستي و برخي زمينههاي ديگر- دانست كه در خدمت اغراض استعماري استكبار اومانيستي فعاليت كرده است.
ج) ولتر و تسامح ماسوني ليبرال- سرمايهدارانه
(1778-1694)
فرانسوا ماري آروئه ولتر در نوامبر 1694 در فرانسه به دنيا آمد. او پنجمين فرزند «مري فرانسوا» و «مري مارگريت» بود و به يك خانوادة اشرافي تعلق داشت. ولتر را تجسّم جهانبيني عصر به اصطلاح روشنگري فرانسه دانستهاند. ولتر به ويژه از منظر تبيين رويكرد ماسوني تسامح و تساهل در مجموعة تئوريها و مفاهيم ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك، نقش تأثيرگذاري بازي كرده است. ولتر، به هيچروي متفكر عميقي نبود، اما به عنوان يك روشنفكر ليبرال- كلاسيك وابسته به فراماسونري و در مقام يك ژورناليست بيپروا و هتّاك و طنزنويس توانا در ترويج آراء جهانبيني روشنگري و نوعي ليبراليسم آميخته با تمايلات اشرافي و در عين حال داراي درونماية شديداً دينگريز و روحانيتستيز تأثير زيادي داشته است.
ولتر در سال 1734 كتاب نامههاي فلسفي را منتشر كرد و به ترويج جهانبيني به اصطلاح روشنگري پرداخت. ولتر سه سال در انگلستان زندگي كرد و عميقاً تحتتأثير آراء جان لاك قرارگرفت. ولتر يك نويسندة فراماسونر ليبرال بود كه جان ماية فلسفي آراء خود را از عقل تجربي و روششناسي فرانسيس بيكن و جان لاك و اسحاق نيوتن اقتباس نمود و پس از رجوع به فرانسه به نحوي به شارح جهاننگري سرمايهدارانه آمپريستي انجمن سلطنتي بدل گرديد. ولتر، مفهوم تسامح ديني را نيز از محافل ماسوني اخذ نمود و خود او به عنوان يك عضو فراماسونري به ترويج آن پرداخت. رئوس آراء ولتر در پيوند با ليبراليسم كلاسيك را ميتوان اينگونه فهرست كرد:
1 ـ ولتر از معتقدان به عقل تجربي و معرفتشناسي آمپريستي بيكن ولاك بود.
2 ـ ولتر دئيست بود و به تئوري يهودي- ماسوني خداي ساعتساز نيوتوني باور داشت.
3 ـ ولتر شيفتة سرمايهداري ليبرال انگلستان و عضو فعال فراماسوني بود و نحوة ائتلاف سرمايهداري ليبرال- سكولاريست انگلستان با آريستوكراتهاي اشرافي اين كشور براي او به صورت يك الگوي ايدهآل مطرح بود و آرزو ميكرد كه در فرانسه هم اين الگو تحقق يابد.
4 ـ ولتر يك ليبرال خواهانِ اصلاحات تدريجي بود و با هر نوع راديكاليسم و آرمانگرايي انقلابي و حضور تودههاي تُهيدست جامعه در عرصة مشاركت و تصميمگيريهاي سياسي مخالف بود. ولتر خواهان نوعي رژيم ليبرال اشرافي بود كه توسط يك مستبد منورالفكر معتقد به جهانبيني به اصطلاح روشنگري اداره شود.
5 ـ ولتر به عنوان يك ليبراليست به تلقّي فردانگارانه از آزادي معتقد بود.
6 ـ ولتر نفرت شديدي از كليسا و نوعاً روحانيان داشت و در «فرهنگ فلسفي» خود تعابير زشت و هتاكانهاي را براي (العياذبا...) پيامبران و روحانيان به كار برده است. او به يك حكومت تماماً لائيك مبتني بر جدايي كامل حكومت از هر نوع هويت و باور و تعهد و اعتقاد ديني باور داشت.
7 ـ هستة مركزي انديشه ولتر، مفهوم ليبرال- ماسونيِ «تسامح و تساهل» است كه در ساختار ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك نيز به عنوان يك مفروض جدّي و مهم مطرح شده است. جوهر مفهوم ليبرال- ماسوني تسامح و تساهل، نفي غيرت ديني و پايبندي به چارچوب و اصول و معيارها و ارزشهاي ديني و اخلاقي، به منظور درهمريختن مرز ميان حق و باطل و دين و كفر ميباشد، تا از اين طريق راه را براي ورود و سپس غلبة باورها و ارزشهاي شركآلود و كفرآميز و از بين بردن خلوص و صلابت ايمان ديني افراد و امّتها و اجتماعات فراهم آورند.
با سيطرة نگرش ملهم از تسامح و تساهل ماسوني، ديگر مفاهيمي چون: حق و باطل؛ دين و كفر؛ مبارزه با شيطان، اعراض از محرمات و رعايت حدود و قيود ديني و اخلاقي و اجراي احكام الهي، معنايي نخواهد داشت و بدينسان زمينه براي سيطرة تمامعيار استكبار نفساني اومانيسم مدرن فردانگارانه (همان ليبرال دموكراسي كه از دل فراماسوني پديدار گرديده است) مهيا ميگردد و ولتر و همة ليبرالهاي مبلّغ مفهوم ماسوني تسامح و تساهل در خدمت تحقق اين هدف قراردارند.
د) آدام اسميت، پدر تئوري اقتصادي ليبرال سرمايهداري (1790-1723)
آدام اسميت را ميتوان باني و تئوريسين اصلي اقتصاد ليبرال سرمايهداري دانست. در واقع ميتوان گفت شاكلة تئوري اقتصادي ليبراليسم كلاسيك توسط آدام اسميت پيريزي و تدوين گرديده است. با اين كه آدام اسميت به لحاظ فكري، مايههاي فلسفي هم داشت و در مباحث فلسفه اخلاق صاحب رساله و رأي بود و در اين زمينه تدريس هم ميكرد اما وجه اصلي و مهم اهميت او در رابطه با «ليبراليسم كلاسيك» مربوط به تئوري اقتصادي او است كه اساس انديشة اقتصادي ليبراليسم كلاسيك و حتي «نئوليبراليسم» قرارگرفت.
آدام اسميت در «كركالدي» در ايالت «فايف» اسكاتلند به دنيا آمد و ظاهراً در 5 ژوئن سال 1723 ميلادي غسل تعميد يافت. پدرش پيش از تولد آدام، درگذشته بود. خانوادة آنها به لحاظ مالي وضع متوسطي داشتند. آدام در همه مراحل زندگياش با مادرش روابط بسيار صميمانهاي داشت. آدام اسميت هيچگاه ازدواج نكرد. اسميت در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرد و هميشه از بيسوادي و بيكفايتي اساتيد آن دانشگاه و سطح نازل آموزشي آن گلايه ميكرد. اسميت مدتي به عنوان سخنران حرفهاي در دانشگاه ادينبورگ به كار مشغول شد. پس از آن براي مدتي به تدريس منطق در دانشگاه گلاسكو پرداخت و اندك زماني بعد، استاد فلسفه اخلاق در همان دانشگاه گرديد.
اسميت سفرهايي به ژنو و پاريس داشت. او با ولتر ديدار كرد و شيفتة اين فرانسوي دئيست ليبرال- فراماسونر گرديد. آدام اسميت به لحاظ فكري اما عميقاً وامدار آراء دوست صميمياش، ديويد هيوم (فيلسوف تجربي مسلك و شكّاك انگليسي كه تمايلات پررنگ پوزيتيويستي داشت) بود و هيوم را بزرگترين فيلسوف عصر خود ميدانست.
علت اصلي شهرت آدام اسميت به دليل آراء اقتصادي او در ترويج ليبرال سرمايهداري و تدوين بنيانهاي تئوريك آن و انتشار كتاب ثروت ملل در سال 1776 ميلادي است. كتاب «ثروت ملل» آدام اسميت رسالهاي مفصّل (همراه با مباحث پراكنده در موضوعات مختلف) در توضيح چگونگي پديداري نظام سرمايهداري سكولار اومانيستي مدرن و دفاع از حقانيت!! آن است. اسميت، نظام سرمايهداري را «نظام آزادي كامل» مينامد و ميكوشد تا برپاية مدعايي به نام «تئوري دست نامرئي» به تبين و ترويج و دفاع از اين نظام بپردازد. فارغ از اين كه نيّت و انگيزة آدام اسميت چه بود، او در كتاب «ثروت ملل» به ترويج مدل زندگي مبتني بر سودجويي نامشروع و دَمافزون و نامحدود سرمايهدارانه پرداخت و اين مدعاي غلط را عنوان كرد كه در اجتماع مدرن وقتي هر فرد (به مفهوم ليبراليِ «فرد» توجه كنيد) به حسب انگيزههاي سودجويانة شخصي و برپايه نوعي سودجويي خودخواهانه رفتار ميكند، يك «دست نامرئي» در متن چرخة سودجويانه و خودخواهانة سرمايهداري مدرن وجود دارد كه موجب ميشود نحوي هماهنگي ميان انبوه افراد خودخواه سودجو پديدار گردد و همين هماهنگي (كه اسميت آن را به يك «دست نامرئي» تشبيه ميكند) موجب تأمين منافع و اغراض همگان ميگردد.
با جرأت ميتوان گفت كه تئوري دست نامرئي، اصليترين مفهوم تئوريك مدافع فردانگاري سودجويانة نامحدود و نامشروع خودخواهانه و در جهت دفاع از سرمايهداري سكولار اومانيست مدرن بوده است. تئوري آدام اسميت جان مايه اصلي آراء اقتصادي ليبراليسم كلاسيك گرديد و باتوجه به نقش محوري مفاهيم مرتبط با اقتصاد ليبرالي در ساختار ايدئولوژي ليبراليسم كلاسيك، ميتوان گفت كه آدام اسميت نقش و تأثير بسيار مهمي در شكلگيري ليبراليسم كلاسيك داشته است. در قرن بيستم و با تكوين ساختار تئوريك ايدئولوژي نئوليبراليسم، تئوري دست نامرئي اسميت در ميان اقتصاددانان مدافع سرمايهداري سكولار اومانيست مجدداً موردتوجه قرارگرفت و صورت بازسازي شدة آن تحت عنوان «نظم خودانگيخته» توسط «فردريش فونهايك» عنوان گرديد.