نگاهی به فیلم «خانوم» به کارگردانی تینا پاکروان
در سیطره سرمایهداری
مسعود قدیمی
فیلم «خانوم» دارای چندین بافت معنایی است که نظام دلالتی خاصی را به وجود میآورد. ساختار کلی فیلم، نمایانگر سه طبقه از جامعه است. به طوری که میتوان ویژگیهای مهمی از طبقه سرمایه داری مبتنی بر اقتصاد تولیدی، طبقه متوسط مدرن دانشگاهی و طبقه کارگر (فرودست) را در آن مشاهده نمود.
نسبت فیلم با مضامین نهفته در آن منظری انتقادی به مفهوم قدرت دارد. نماد قدرت در عالم فیلم چندین ویژگی را به همراه دارد. اولی قلمرو نمادین آن به معنای مرحلهای اجتماعی است که در آن قانون پدر نوعی تفاوت جنسیتی را تثبیت میکند. مبنی بر اینکه نظام مسلط فرهنگی نوعی تفاوت مابین جنس «مذکر» و «مونث» قائل است و این تفاوت حاصل نگاهی استعماری نسبت به زن و «دیگری» شمردن آن است. لذا زنانگی و یا نظامی که موجب این تفاوت میشود قصد حاشیهسازی جنسیتی برای زن دارد. دومی مبنا و خاستگاه اقتصادی دارد. هر چند این عامل از عامل قبلی جدا نیست اما فیلم شدیدا معطوف به آن است ،مارکس نیز در تحلیل سرمایه داری سیستماتیک به آن تاکید دارد. یعنی مفهوم «کار» و «خانواده» و رابطه این دو. نسبت فمینیستی فیلم با این امر دلالت بر تصرف شدن زن توسط مرد بر مبنای اقتصاد لیبیدویی مردانه یا اقتصاد مبتنی بر فالوسنتریسم است. این نسبت مهمترین عامل آن تصرف محسوب میشود و لذا با متوقف نمودن چرخه گردش سرمایه سعی در به چالش کشیدن آن دارد. سومین مبنای گفتمان مولف با دو مفهوم پیشین است. این گفتمان که در غالب فیلم مطرح میشود تا حدودی ناتمام باقی میماند زیرا ساختار اپیزودیک این را میطلبد.
در اپیزودهای فیلم «خانوم» نقطه مشترک دیگری نیز وجود دارد و آن انتقال قطب اقتصادی از مرد به زن است. در اپیزود اول با ورشکستگی شخصیت مرد، شخصیت زن متکی به ثروت پدری ست، در اپیزود دوم زن با دغدغه اقتصادی فیلمنامه مینویسد و شاغل است و در اپیزود سوم نیز شخصیت زن در بیمارستان کار میکند و تامین نیاز اقتصادی خانواده را بر عهده دارد. بنابراین با فروپاشی محوریت مرد در بازتولید مالی، زن مسئولیت امر حیات در تمدن مدرن را بر عهده میگیرد و این چرخش میتواند محوریت قدرت زدایی از مردان و قدرت یابی زنان را بر قرار سازد.
اما به عقیده من «خانوم» وجه دیگری از حیات اقتصادی خانواده در جامعه را در نظر گرفته است. آنچه در این فیلم بیش از همه مسائل، بارز و پررنگ به نظر میرسد، مسئله بحران سرمایه داری و فروپاشی نظام خانواده است و این تلقی که فروپاشی اقتصاد مردانه و محوریت زن، بخشی از قدرت یابی فمینیستی را به استثمار زن و بهرهکشی از آن در جامعهای سرمایه سالار مبدل میکند. چنانچه فمینیسم در ارائه ارزش بنیادین زن و تلاش برای بازیابی آن ناموفق است و تنها موجبات بهرهکشی و سوءاستفاده از زنان را در جوامع صنعتی و سرمایه سالار به وجود میآورد. در این فیلم نیز به خصوص در اپیزود دوم و سوم شاهد آن هستیم که زن توان مورد استعمار قرار گرفتن از سوی جامعهای سرمایه سالار را ندارد و آنچه فمینیسم به عنوان ایفای نقش زنان در مناسبات سیاسی- اجتماعی مطرح میکند جز به بهرهکشی زنان منجر نمیشود.لذا باید نسبت فمینیستی فیلم را به نسبتی انتقادی در رابطه با نئولیبرالیسم تغییر داد. زیرا مشکل اصلی دنیای کنونی مرکزیت یافتن مرد نیست بلکه مرکزیت یافتن سرمایه است. بنابراین بحران اقتصادی این سه خانواده در فیلم در مسیر فروپاشی کانون خانواده و نابودی فردی قرار خواهد گرفت. این مسئله در طبقات اجتماعی با توجه به میزان سرمایه انباشت شده از درجات مختلفی برخوردار است. اما مسئله اصلی توقف چرخش سرمایه در کالبد اجتماع و در ذیل آن نظام خانواده است. این عدم چرخش موجب مرگ ارگانیسم این نهاد میشود.
به طور کلی «خانوم» در راستای تفسیر هابزی از جامعه است. این نمایانگر عرصه ناامن جامعه بر مبنای اقتصاد آزاد و نئولیبرالیسم است. پایان فیلم با خنده بیدلیل شخصیت زن و مرد همراه است، اما این خنده نمیتواند نهیلیسم حاکم بر سرانجام شخصیتهای فیلم را کاهش دهد.