ردپای 60 سال خیانت و جنایت
روایتی مستند از دخالتها و جنایات آمریکادر ایران 1392-1332
روایت احسان نراقی از جلسات جبهه ملی با هویدا(پاورقی)
جبهه ملي سوم را بايد ادامه و دنباله طبيعي جبهه ملي دوم دانست؛ با اين تفاوت که جناح اقليت کنگره، اين بار در غياب اکثريت محافظه کار، رأساً به سازماندهي جبهه پرداخت. اينان ضمن مکاتبات متعدد با مصدق در سال 1343، موافقت وي را با اساسنامه جبهه ملي سوم دريافت کردند.1
Research@kayhan.ir
جبهه ملي سوم
گروههاي عضو جبهه ملي سوم که در تاريخ 7/5/1344 رسماً اعلام موجوديت کرد، عبارت بودند از: حزب ملت ايران، حزب مردم ايران، جامعه سوسياليستها و نهضت آزادي. رهبري جبهه ملي سوم را سيد باقر کاظمي از سياسيون قديمي کشور ـ عضو شبکه فراماسونري ـ برعهده گرفت. دو هفته پس از اعلام موجوديت، داريوش فروهر و خليل ملکي (رهبران گروههاي حزب ملت ايران و جامعه سوسياليستها) دستگير شدند. قبل از آن هم برخي رهبران نهضت آزادي زنداني شده بودند. بدين سان جبهه ملي سوم قبل از شروع و گسترش فعاليتها فروپاشيد.2
ممکن است اين سوال به ذهن برسد که چرا رژيم شاه به انحاء مختلف در سر راه فعاليت جبهه ملي سنگاندازي کرده يا برخي از عناصر آنان را بازداشت ميکرد؟ پاسخ اين سوال آنست که درست است هم رژيم شاه دستنشانده دولت آمريکا بود و هم رهبران جبهه ملي وابسته به آمريکا بودند؛ اما شاه هيچگاه مايل نبود که به يک آلترناتيو سياسي ـ ولو وابسته به آمريکا ـ اجازه قدرتمند شدن بدهد؛ زيرا که احتمال ميداد اگر آنان در آينده تبديل به يک تشکيلات قدرتمند متکي به حمايتهاي بخشي از دولتمردان آمريکائي شوند، براي ادامه حکومت وي خطر ساز باشند.
جبهه ملي چهارم
پس از آن که جيمي کارتر در اواخر سال 1355 با شعار «دفاع از حقوقبشر» بهعنوان رياست جمهور آمريکا بر سر کار آمد، رهبران جبهه ملي احساس کردند که ميتوانند با اتکاء به حمايتهاي دولت جديد آمريکا، مجدداً وارد عرصه فعاليتهاي سياسي شوند. لذا در آبان سال 1356 تشکيلاتي با نام «کميته اتحاد نيروهاي جبهه ملي ايران» راهاندازي کردند. در حالی که زمینههای مساعد برای انفجار عمومی فراهم گشته و میرفت تا نطفههای آغازین انقلاب منعقد گردد، جبهه ملی به عنوان نیروی سیاسی مخالف در صحنه حاضر میشود تا با مخالفتهای صوری و محدود خود ابتکار عمل را در دست گرفته، از تکوین انقلاب اسلامی برای سرنگونی رژیم پهلوی و استقرار حکومت اسلامی جلوگیری کند. 3
از آنجا که رهبران جبهه ملي معتقد به مبارزات سياسي در چارچوب قانون اساسي رژيم شاه و پذيرش حکومت سلطنتي بودند؛ ارتباط با شاه و دربار و ساواک را نيز امر ناپسندي به حساب نميآوردند. احسان نراقي از برخي جلسات رهبران جبهه ملي با امير عباس هويدا، چنین سخن ميگويد:
« هويدا بعد از اين که [در سال 1356] وزير دربار شد، تلاشهائي کرد و با اعضاي جبهه ملي در منزل آقاي دکتر هوشنگ ساعدلو جلساتي گذاشت که در آن کساني نظير کريم سنجابي و چند نفر ديگر هم بودند.»4
در يک گزارش «خيليمحرمانه» ساواک به تاريخ 25 بهمن 1356 با عنوان «جلسه کميته اتحاد نيروهاي جبهه ملي ايران» چنين آمده است:
« ساعت 19 روز 22/11/36، جلسه کميته اتحاد نيروهاي جبهه ملي ايران با شرکت دکتر شاپور بختيار، داريوش فروهر، دکتر بهروز برومند، خسرو سيف، رضا شايان، مهندس ابوالقاسم قندهاريان، قاسم لباسچي، حاج علي صدري و ابوالفضل قاسمي، در منزل علي اردلان تشکيل گرديد. بحث در مورد اعلاميه خميني شد [مبني بر اين] که قانون اساسي کافي براي سرنگون کردن رژيم سلطنت نيست و نظر آقايان خواسته شد. همه افراد به اتفاق آراء گفتند راه ما همان راه قانون اساسي است.»5
همچنين در يک گزارش «خيليمحرمانه» ديگر ساواک به تاريخ 15 فروردین 1357 چنين آمده:
« داريوش فروهر ضمن گفتگوي محرمانه با يکي از طرفدارانش اظهار داشته که نامه [اعلاميه] خميني را تکثير نکنيد و اضافه کرد که خميني سنگهاي بزرگ برمي دارد ولي ما کارمان را در چارچوب قانون اساسي انجام ميدهيم.»6
چند ماه بعد در تاريخ سيام تيرماه 1357، «اتحاد نيروهاي جبهه ملي» به «جبهه ملي چهارم» تغيير نام يافت. در اين تشکل، رياست هيئت اجرائي برعهده دکتر کريم سنجابي قرار گرفت و اعضاي آن بختيار، فروهر، حسيبي و مبشري بودند.7
رهبران جبهه ملي در روزهاي تظاهرات و اعتصابات و درگيريهاي نيمه اول سال 1357، با بيانيهها و اطلاعيههائي که هر از گاهي صادر ميکردند، وانمود ميساختند که با حرکت و نهضت مردم همراه هستند؛ اما در واقع در پشتپرده به دنبال زدوبند با رژيم پهلوی و آمریکا و سهيم شدن در بخشي از حاکميت پهلوي بودند. احسان نراقي در ملاقاتي که در روز اول مهر 1357 با شاه داشت، خطاب به شاه ميگويد:
« ديشب، زماني که دوست قديمي من، داريوش فروهر، که سخنگوي جبهه ملي است، متوجه شد که شما امروز مرا به حضور خواهيد پذيرفت، به نزدم آمد و خواهش کرد تا بهصورت بسيار محرمانه اين پيام را برسانم: با آن که ما تا به حال مقدار زيادي از راه را به همراه انقلابيون مذهبي يا غير مذهبي پيمودهايم، معذلک بخش عمدهاي از جبهه ملي، گذشته از همه چيز، حاضر است که رژيم شما و حتي پسرتان را مورد حمايت قرار دهد، مشروط بر اين که شما با وضوح تمام اعلام کنيد که مطابق با قانون اساسي کشور، حقوق مردم را محترم ميشماريد.»!6
سران جبهه ملی آنچنان از نظر درک و بينش سياسي عقب افتاده بودند که نميدانستند رژيمي که فقط در فاصله دي ماه 1356 تا پايان شهريور 1357، دهها هزار تن از مردم اين کشور اعم از زن و مرد و پير و جوان را با رگبار مسلسل به خاک و خون کشيده، به تنها چيزي که اهميت نميدهد، «حقوق مردم» است. اين حضرات غربزده با وجود آن که سر سپرده بودن شاه به آمريکا را مشاهده ميکردند، معذلک نه تنها حاضر بودند که از حکومت اين شاه دیکتاتور حمايت کنند، بلکه اعلام آمادگي ميکردند که از حکومت پسر وي نيز حمايت کنند!!