تکرار یک یادداشت*
روي سخن با كه بود؟!
مولاي ما...! بعدازظهر آن روز را به خاطر داريد؟... ساعتي قبل از آن كه «سر» بدهيد، نداي «هل من ناصر ينصرني» سر داديد. وقتي صدايتان در فضاي غم گرفته كربلا پيچيد، شيطان انگشت حيرت به دندان گزيد كه فرزند رسول خدا(ص) را چه ميشود؟ چه كسي را به ياري ميطلبد؟! در اين سو كه يارانش همه به خون غلتيدهاند و در آن سوي دشمنانش با شمشيرهاي آخته به ريختن خونش ايستادهاند، پس، حسين روي سخن با كه دارد؟ و در اين صحراي داغ و تبدار، كدام لبيك را انتظار ميكشد؟! شايد شنيده بود كه اگر در «منا» ماجراي ذبح اسماعيل با «فديناه بذبح عظيم» خاتمه يافته ولي در كربلا سخن از «ان الله شاءأن يراك قتيلا» در ميان است. شيطان گيج شده بود، ساعتي بيشتر از حيات اين جهاني حسين باقي نمانده است ولي او نداي «هل من ناصر» بر لب دارد! فرزند زهرا، با كه سخن ميگويد؟ و كدام جماعت را به ياري ميطلبد؟! اينجا كه كسي نيست! شيطان نميدانست- و حراميان نيز- كه كربلا سرزميني است به پهناي همه سرزمينها و عاشورا، روزي است به درازاي همه روزها. نمیدانست كه كربلا آغاز راه است و عاشورا شروع ماجرا. تو اما، ميدانستي چه كردهاي، مولاي ما...
نداي آن روز تو در گوش زمان پيچيد و همه جا به گوش كربلاييهايي رسيد كه آن روز به كربلا نرسيده بودند و عاشورائياني كه سالها بعد از عاشوراي سال 61 هجري ديده به جهان گشوده بودند. از آن روز به بعد هر كه نداي آن روز تو را ميشنيد، لبيكگويان به سوي تو ميدويد. بر شمار پيروان تو همه روزه افزوده ميشد و دشمنان آن روزهاي تو نيز تكثير ميشدند. اين گردونه با هر دو طايفه حسينيها و يزيديها چرخيد و چرخيد تا به عصرخميني رسيد. دو سپاه بار ديگر روبروي هم ايستادند و باز هم عاشورا بود كه اين بار در كربلاي ايران به تكرار مينشست. اين بار اما، داستان ديگري در ميان بود و پايان ماجرا به گونهاي متفاوت از عاشوراي سال 61 رقم خورده بود. عاشورا بود، ولي غلبه با يزيديان نبود. كربلا بود، اما قرار نبود «دارها برچيده و خونها بشويند» و خبر پيروزي! خود را به «كاخ سبز» آن روز كه امروز به «كاخ سفيد» تغيير نام داده است، برسانند.
ميان دو سپاه، باز هم مانند عاشوراي سال 61 هجري كارزاري تمام عيار درگرفت و باز هم دو سپاه درهم آويختند و از يكديگر گريبان به تخاصم كشيدند. به زعم دشمن قرار بود- و محاسبات مادي نيز بر آن گواه بود- كه طومار عاشورائيان عصر خميني هم با اولين حمله يزيديان درهم پيچيده شود و باز هم مانند عاشوراي سال 61، عرصه براي تاخت و تاز دشمن خالي شود. اما، عاشوراي عصر خميني نه يك روز، كه 33 سال به درازا كشيده است و دو حريف با هم به گردنهاي سخت و نفسگير رسيدهاند. و اين در حالي است كه عاشورائيان امروز بر فراز اين گردنه، هر روز نفس تازه ميكنند و حريف را - بهاعتراف خود- از نفس انداختهاند. تا آنجا كه برژينسكي، مشاور امنيتي ارشد آمريكا در شوراي راهبردي آتلانتيك براي ابرقدرت 2001 كه ايران اسلامي آن را به دره 2011 كشيده است تاسف ميخورد. اوليوت كوهن- استراتژيست آمريكايي- در گزارش «امريكن اينترپرايز» مينويسد «دكترين پايان تاريخ فوكوياما را به فراموشي بسپاريد كه ميگفت آغاز هزاره سوم، آغاز فراگيري ليبرال دموكراسي آمريكايي در جهان است. چرا كه امروزه در نخستين سالهاي هزاره سوم، شاهد حضور قطب قدرتمند اسلام هستيم». نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي در نشست كميسيون سياست خارجي سناي آمريكا با وحشت اعتراف ميكند به هر طرف نگاه ميكنم، خميني و خامنهاي را ميبينم كه در جاي جاي خاورميانه خيمه زدهاند... همه جا سخن از تولد قطب قدرتمندي به نام اسلام و با پرچم شيعه است. هيچ روزي نمیگذرد كه در تفسيرها و تحليلهاي حريف، سخني از اين قطب قدرتمند در ميان نباشد. اوليوت كوهن يا جيمز ولسلي- ترديد از نگارنده است- در تشريح و توضيح اين قطب قدرتمند ميگويد؛ الگويي كه خميني(ره) برجاي نهاده را نبايد با هيچ الگوي اسلامي ديگر، مثلا دولت عثماني در تركيه و يا اسلام حاكم در عربستان مقايسه كرد. اين الگو- اشاره به الگوي انقلاب اسلامي- بعد از پيدايش، در يك جنگ تمام عيار 8 ساله در مقابل همه قدرتهاي غربي و منطقهاي ايستاد. همين الگو وقتي به لبنان رسيد، حزب الله را پديد آورد. در فلسطين، انتفاضه را آفريد. در تركيه لائيك، نجم الدين اربكان اسلامگرا را به قدرت رسانيد (آن روزها هنوز انقلابهاي اسلامي در منطقه شكل نگرفته بود و اوليوت كوهن يا جيمز ولسلي از طوفاني كه امروزه طومار غرب و حاكمان دست نشانده آنان را درهم پيچيده است باخبر نبودند) و اما، امروزه، عقبههاي استراتژيك حريف در منطقه، مصر، يمن، تونس، ليبي و... نه فقط از دست حريف خارج شده است بلكه به نفع انقلاب اسلامي تغيير ماهيت داده است و به قول آقاي حسنين هيكل، سردبير كهنهكار و معروف روزنامه مصري الاهرام؛ «ايرانيها دو بار به مديترانه آمدند. بار اول در دوره هخامنشيان و با زور اسلحه و قواي نظامي. آن بار دوام زيادي نياوردند، چرا كه فقط سرزمينها را تسخير كرده بودند و بار دوم در دوران انقلاب اسلامي، اين دفعه اما، ماندگارند زيرا، بر دلها حكومت ميكنند»... امروز سيدحسن نصرالله از موضع اقتدار اعلام ميكند پهپادي كه ورود آن به آسمان فلسطين اشغالي، دولتمردان رژيم كودككش اسرائيل را به وحشت انداخته است، ساخت ايران بوده است و نه فقط اولين پهپاد اعزامي نبوده بلكه آخرين آنها نيز نخواهد بود. فرمانده عملياتي جهاد اسلامي فلسطين در مقابل دوربين شبكههاي تلويزيوني غرب ظاهر ميشود و با اقتدار و افتخار ميگويد «تسليحاتي كه در جنگ اخير غزه به كار گرفتهايم و اسرائيل را به وحشت انداخته است، از فشنگ تا موشك هديه جمهوري اسلامي ايران است...» و حضرت آقا به صراحت ميفرمايند؛ جمهوري اسلامي ايران در جنگ 33 روزه و 22 روزه حزب الله لبنان و حماس با اسرائيل، دخالت داشته است و تاكيد ميكنند از هر گروه و جنبش و نهضتي كه به مقابله با اسرائيل برخيزد حمايت ميكنيم.
8 روز قبل، اسرائيل كه در جنگ 22 روزه سال 2008 شكست سختي از حماس خورده بود بار ديگر حمله همه جانبهاي را به غزه آغاز كرد. ساعتي بعد از آغاز حمله، سخنگوي رژيم صهيونيستي بر صفحه تلويزيون حاضر شد و خطاب به صهيونيستهاي ساكن فلسطين اشغالي اعلام كرد «اين بار جنگ ما با حماس دستكم 7 هفته- 49 روز- به طول ميانجامد» و در توضيح علت آن گفت «اين بار تصميم گرفتهايم حماس را براي هميشه از ميان برداريم»!... اسرائيل اما، فقط سه روز بعد، وقتي با مقاومت جانانه حماس و جهاد اسلامي روبرو شد، به دريوزگي آتش بس رفت. همان روز نشريه نوول ابزرواتور فرانسه به نقل از يك مقام رژيم صهيونيستي كه نخواسته بود نامش فاش شود نوشت «تصور ميكنم نتانياهو به نيابت از ايران در حال نابودي اسرائيل است. نمیدانم چرا آقاي نتانياهو، قدرت افزايش يافته حماس نسبت به سال 2008 را كه برگرفته از قدرت موشكي و اطلاعاتي ايران است، فراموش كرده است»! و شيمون پرز رئيسجمهور رژيم صهيونيستي در ملاقات با توني بلر، نخستوزير سابق انگليس گفت «تلاش پرزيدنت مرسي قابل تقدير است اما، حماس از رئيسجمهور مصر پيروي نميكند. تصميم گيرنده ايران است».
ديشب شبكه تلويزيوني CNN در تماس مستقيم با بيت المقدس سخنان نتانياهو درباره آتش بس را پخش ميكرد. كاش صدا و سيماي خودمان حالت به شدت تحقير شده او را همراه با اظهارات متكبرانه 8 روز قبل وي پخش كند و اين دو حالت را براي مردم شريف ايران و ساير ملتهاي مسلمان به مقايسه بنشيند. چه تكبري داشت 8 روز قبل و چه حقارتي دارد امروز.
امروز در همه جاي جهان، نسيم حياتبخش و رهاييآفرين به پرچم شيعه ميوزد. پرچمي كه نام مبارك امام حسين عليه السلام و كربلا و عاشورا و 11 امام شهيد با تاريخي خونبار، اما برخاسته از متن بيتحريف و خالي از بدعت اسلام ناب محمدي(ص) بر آن نقش بسته است. خداي سبحان و مهربان بردرجات امام راحل ما بيفزايد كه از عاشورا برخاست و پرچم از كفافتاده كربلا را بار ديگر برافراشت، تا راهيان راه حسين(ع) و عاشورائياني كه به عاشورا نرسيده بودند، راه گم نكنند و از كربلاي سال 61 هجري تا كربلاهاي ايران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين، مصر، ليبي، يمن، تونس، بحرين و در آيندهاي نه چندان دور، تركيه، عربستان، عمان، اردن، مغرب، الجزاير و... خوش به نشان راه بسپارند.
مولاي ما! اگرچه از عصر عاشوراي آن روز تا عصر حاضر و براي هميشه تاريخ، پيروانت در سوگ شما به عزا نشسته و مينشينند و با چشمهاي اشكبار و دلهاي داغدار «يا ليتني كنت معكم» ميگويند ولي نمیتوانيم اين احساس روحبخش را پنهان كنيم كه اين روزها جهان اسلام در سايه عاشورا و كربلاي شما به پرافتخارترين دوران حيات خود رسيده است. چهكسي باور ميكرد؟ آقاي ما...!
حسين شريعتمداري
* امسال که عاشورای حسینی با 13 آبان سالروز تسخیر لانه جاسوسی و روز جهانی مبارزه با استکبار همزمان شده است، تکرار یادداشتی را که 2 سال قبل در ستون یادداشت روز کیهان آمده بود، بیمناسبت ندانستیم. بدیهی است که تاریخ رخدادها مربوط به زمان درج یادداشت مورد اشاره است و اقتدار ایران اسلامی نیز امروزه بارها فراتر از آن روز است.