گناه نابخشودنی ملت فلسطین!(نگاه)
سیدمحمد امینآبادی
118 روز از جنگ غزه میگذرد. وزارت بهداشت فلسطین میگوید آمار شهدا از 27هزار تن گذشته است. بیش از 67هزار تن نیز مجروح شدهاند. به گفته نهادهای بینالمللی بیش از 70درصد از شهدا، زنان و کودکان هستند. هنوز هزاران تن زیر آوار بمبارانها باقی ماندهاند که آنها را نیز باید جزو شهدا به حساب آورد. صندوق کودکان سازمان ملل(یونیسف) میگوید وضعیت بسیار فاجعهباری کودکان آواره فلسطینی را تهدید میکند. آنها در سرمای زمستان با مشکلاتی مثل سوءتغذیه شدید، افزایش بیماری، نبود وسایل گرمایشی و نبود دارو و امکانات درمانی مواجه هستند. طی نزدیک به 4 ماه بمباران شدید غزه خانهای، مدرسهای، مسجدی، درمانگاهی و بیمارستانی نمانده است که رژیم صهیونیستی آن را بمباران نکرده باشد. به گفته اکثر کارشناسان حقوق بینالملل رژیم اسرائیل در این جنگ تمامی قواعد آمره بینالمللی مبنی بر حفظ جان غیرنظامیان، مجروحان، اسیران، خبرنگاران، پرستاران، پزشکان و مکانهای امدادرسانی را زیرپا گذاشته است.
تمامی این اقدامات وحشیانه درست در مقابل چشم دولتهای غربی صورت گرفته است و آنها طی نزدیک به 4 ماه گذشته هیچ اقدام قابلتوجهی برای توقف جنگ و این نسلکشی نهتنها انجام ندادهاند بلکه در نقطه مقابل با حمایت سیاسی و تسلیحاتی از اسرائیل شریک جرم این نسلکشی هم بودهاند. حتی فردی مثل «یورگن هابرماس» شاخصترین چهره فلسفی معاصر آلمان و نظریهپرداز برجسته مکتب فرانکفورت که همواره خود را منتقد لیبرالیسم غربی میداند، چند هفته بعد از شروع جنگ غزه و کشتارهای گسترده صورتگرفته علیه زنان و کودکان فلسطینی با انتشار بیانیهای در روز 14 نوامبر(23 آبان) عملیات ارتش اسرائیل در غزه و کشتار ملت فلسطین را اقدامی موجه قلمداد کرد. در این میان پرسش بسیار مهم و حیاتی که وجود دارد این است که گناه بزرگ ملت فلسطین که چنین باید از سوی غرب نادیده گرفته شوند چیست؟ شاید بتوان مهمترین پاسخ به این پرسش را این دانست که گناه بزرگ ملت فلسطین این است که آنها «اروپایی» نیستند. در جهانبینی دولتها و فلاسفه غربی فلسطینیها «دیگری»هایی هستند که باید حذف یا نادیده گرفته شوند. بیتوجهی دولتهای غربی از آمریکا گرفته تا انگلیس و آلمان و فلاسفه غربی مثل هابرماس به جان فلسطینیها کاملاً با جهانبینی آنها که فلسطینیها را انسان نمیدانند مطابقت دارد. گفته میشود در آلمان دولت این کشور و اندیشمندانی مثل هابرماس به دلیل احساس گناه از هولوکاست این چنین از رژیم صهیونیستی جانبداری کرده و چشم خود را بر روی تمامی جنایات این رژیم بستهاند، ولی باید به این نکته توجه داشت که گناه هیتلر یهودیکشی نبود بلکه گناه بزرگ او از منظر «اروپامحوران» این بود که جنایتهایی که دولتهای اروپایی در مستعمرات خود و علیه غیراروپاییها در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین انجام میدادند در خود اروپا و علیه مردم اروپا بهکار گرفت و اگر هیتلر در غرب آسیا بر فرض صحت این ادعاها، کوره آدمسوزی ایجاد کرده و چند میلیون عرب یا مسلمان را میکشت کوچکترین مخالفتی و صدایی از اروپاییان بلند نمیشد. «اِمه سزر» از چهرههای مهم ادبیات فرانسه و از روشنفکران برجسته ضد استعمار فرانسه در کارائیب و آفریقا نیز با اشاره به این مسئله میگوید: «آنچه که این بورژواهای اروپایی، هیتلر را به خاطر انجام آن نمیبخشند جنایت علیه بشریت نیست، بلکه جنایت علیه انسان سفیدپوست و تحقیر انسان سفید است و واقعیت این است که هیتلر رویههای استعماری اروپا را که تا آن زمان منحصراً برای مردم عرب، هند و آفریقا اختصاص داشت علیه اروپاییها بهکار گرفت.» در فلسفه نژادپرستانه «اروپامحوری» اروپا همچون باغ و مردمانش نیز متمدن و سایر مناطق جنگل و مردمانش «غیر» یا «وحشی» تلقی میشوند که جان و مال آنها ارزشی بنیادین ندارد و میتواند حذف یا نابود شود. در امتداد همین نگاه است که «جوزپ بورل» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا سال گذشته گفته بود: «اروپا یک باغ است. ما این باغ را ساختهایم. شما خوب میدانید که باقی جهان دقیقا باغ نیست. اکثریت مابقی جهان جنگل است و جنگل میتواند به باغ حمله کند و باغبانان باغ، باید مراقب باشند.» و بر اساس همین نگاه است که دولتهای غربی پناهجویان و آوارگان جنگی اوکراینی را با مهاجرین آسیایی و آفریقایی به یک چشم نگاه نمیکنند. اگر فلسطین در جایی وسط اروپا قرار داشت و مردم آن نیز از نژاد اروپایی بودند و یک دولت در آسیا یا آفریقا به آن حمله میکرد و این کشتار وحشیانه را به جریان میانداخت نظام بینالملل کنونی به رهبری آمریکا حتی یک روز همچنین جنایت هولناکی را تحمل نمیکرد و تمامی نهادها و سازمانهای متولی حفظ نظم و امنیت بینالمللی و حقوق بشر دست بهکار شده و رژیم جنایتکار را تنبیه و پاسخگو میکردند، اما چنان که گفته شد گناه بزرگ و نابخشودنی ملت فلسطین از منظر غربیها این است که آنها اروپایی نیستند و باید کشته شده و نادیده گرفته شوند و انحطاطی اخلاقی از این بالاتر را نمیتوان متصور بود.