کد خبر: ۳۳۷۷۴۳
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۴
متحدان شرق آسیا قربانی حماقت ترامپ

جنگ با ایران چگونه ساختار امنیتی شرق آسیا را دگرگون کرد؟

اشاره:
شکست آمریکا در جنگ ایران ابعاد فاجعه‌باری را در نظام بین‌الملل برای واشنگتن به همراه داشته است. استراتژیست‌های برجسته رئالیست در آمریکا تأکید دارند جهان تک قطبی و توهمات لیبرال دموکراسی به پایان خود رسیده است و واشنگتن باید از ماجراجویی‌های بی‌مورد دست کشیده و تمرکز خود را بر مناطق استراتژیک و در راس آن شرق آسیا قرار دهد. اکنون موازنه قوا در شرق آسیا به شدت به نفع چین تغییر کرده و واشنگتن و متحدانش در منطقه موضعی آسیب‌پذیر قرار دارند. 
جنگ ایران اکنون به یک رسوایی تمام عیار برای آمریکا تبدیل شده است زیرا دولت ترامپ هرگز نتوانست برای جلب توجه افکار عمومی داخلی دلیلی موجه برای آن بیاورد. تبعات جنگ علاوه ‌بر تحت تاثیر قرار دادن اقتصاد این کشور، به شدت جامعه نخبگان سیاسی آن را نیز به خشم آورده است زیرا تهاجم به ایران در اساس خود با استراتژی‌های کلان واشنگتن در نظام بین‌الملل همخوانی ندارد و منافع ملی این کشور در جهان را به مخاطره انداخته است. 
پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991، آمریکا سیاست لیبرال هژمونی را در پیش گرفت که منجر به مداخلات پرهزینه در خاورمیانه و سایر مناطق غیرراهبردی برای این کشور شد. پروژه هزینه‌های جنگ دانشگاه براون نشان می‌دهد جنگ‌های بی‌پایان آمریکا در خاورمیانه از سال 2001 تا 2022 نزدیک به 8 هزار میلیارد دلار هزینه در بر داشته است. جفری ساکس، از اقتصاددانان برجسته منتقد سیاست‌های واشنگتن هزینه مداخلات نظامی آمریکا را طی چند دهه اخیر 10 هزار میلیارد دلار برآورد کرده است. با این وجود، به نظر می‌رسید با ظهور چین به عنوان یک قدرت همتراز در نظام بین‌الملل، دوره مداخلات نظامی و هزینه‌های سرسام آور در سیاست خارجی آمریکا به سرآمده است. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا در سال 2011 از سیاست چرخش به شرق سخن گفته بود!
سیاست چرخش به شرق به طور خاص برای اولویت بخشی بر اهداف نظامی و تخصیص بودجه دفاعی متمرکز است. به ‌بیان ساده، چرخش به شرق به معنای بازتعریف راهبردی اولویت‌های ژئوپلیتیکی آمریکا، با تغییر محور تمرکز از خاورمیانه و اروپا به سمت منطقه آسیا-اقیانوسیه بود. هدف کلان این سیاست، حفظ و تقویت نقش مسلط آمریکا در مواجهه با ظهور اقتصادی و نظامی چین و نیز بازسازی اعتماد متحدان سنتی این کشور در منطقه بود. به عبارت دیگر، آمریکا پس از سال‌ها درگیری در خاورمیانه (جنگ‌های عراق و افغانستان)، قصد داشت توجه خود را به صحنه مهم‌ترین رقابت استراتژیک آینده، یعنی شرق آسیا، معطوف کند. جان مرشایمر، از برجسته‌ترین استراتژیست‌های جهان بر این باور است که بزرگ‌ترین تهدید برای منافع ملی آمریکا در حال حاضر، ظهور چین در شرق آسیا است. از این رو، تمرکز بر مهار پکن باید در صدر استراتژی‌های کلان واشنگتن باشد. این در حالی است که در عمل دولت ترامپ همچنان در حال تکرار حماقت رؤسای جمهور پیشین آمریکا در جنگ‌های غیراستراتژیک است. مرشایمر تأکید دارد: جنگ ایران بزرگ‌ترین هدیه ممکن به چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا در نظام بین‌الملل است زیرا واشنگتن نه تنها طی این جنگ خود را درگیر یک منازعه پرهزینه کرد، بلکه منابعی که باید در شرق آسیا صرف مهار پکن می‌شد، اکنون در یک جنگ غیراستراتژیک در خاورمیانه تلف می‌شود. 
وضعیت نابسامان آمریکا در شرق آسیا 
جنگ ایران، بازآرایی عمیق و بی‌سابقه‌ای در قابلیت‌های نظامی آمریکا در شرق آسیا ایجاد کرد. این وضعیت نشانه‌ای از شکست استراتژیک چرخش به آسیا و تغییر آشکار در موازنه قوا به نفع چین است. واشنگتن اکنون برای مدیریت جنگ ایران، مجبور شده است بسیاری از قابلیت‌های نظامی خود را از شرق به غرب آسیا منتقل کند و این مسئله متحدان منطقه‌ای آمریکا از جمله ژاپن، کره جنوبی، و فیلیپین را نگران ساخته است. در جدیدترین مورد، ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس جرج واشنگتن که به طور سنتی در غرب اقیانوس آرام و ژاپن مستقر بوده مجبور به انتقال از این منطقه به خاورمیانه شده است. رسوایی‌های اخیر درباره ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در رسانه‌ها، مقامات پنتاگون را مجبور ساخت آخرین ناو هواپیمابر موجود در شرق آسیا را از این منطقه خارج و آن را جایگزین آبراهام لینکلن در خاورمیانه کنند. به دلیل محدودیت‌های نظامی شدید آمریکا، ناو آبراهام لینکلن بیش از 250 روز بر روی آب بوده و 5 هزار پرسنل نظامی آن از شرایط اسفناکی برخوردار بودند. گرچه پنتاگون در ابتدا در برابر بازآرایی نیروها در شرق آسیا مقاومت می‌کرد اما حملات گسترده ایران به ناوگان پنجم دریایی آمریکا در بحرین و سایر پایگاه‌های منطقه، توان حمایت لجستیکی از نیروهای دریایی در منطقه را به شدت کاهش داده و شرایط اسفناکی را برای نظامیان آمریکایی رقم زده است. این مسئله تا جایی پیش رفت که سی ان ان از تلاش دست‌کم 7 ملوان ناو آبراهام لینکلن برای پرت کردن خود به دریا و خودکشی خبر داد. 
انتقال ناو هواپیمابر جرج واشنگتن از شرق آسیا باعث شد هیچ ناو هواپیمابری اکنون در این منطقه وجود نداشته باشد و یک خلأ قدرت در این منطقه استراتژیک برای آمریکا رقم بخورد. براساس برآورد کارشناسان، بهبود کامل ناوگان دریایی آمریکا از فشار جنگ ایران، دست‌کم 3 سال زمان می‌برد. همچنین جنگ فعلی باعث انباشت تعمیرات معوق در سال‌های آینده خواهد شد که شمار ناوهای قابل اعزام به منطقه را کاهش خواهد داد. 
انتقال تجهیزات از شرق به غرب
برآوردهای اشتباه آمریکا درباره جنگ ایران و ضربات دردناکی که این جنگ به آمریکا وارد ساخت، توان نظامی واشنگتن را به طور بی‌سابقه‌ای کاهش داده است. جان مرشایمر می‌گوید دلیل آنکه آمریکا اکنون از ادامه جنگ با ایران صرف نظر کرده است ریشه در این مسئله دارد که واشنگتن دیگر مهمات لازم برای مقابله با توان حملات گسترده نیروهای ایرانی را ندارد. با توجه به حملات گسترده پهپادی و موشکی ایران، ادامه جنگ به معنای خسارات و تلفات سنگین‌تر به آمریکا خواهد بود. سی ان ان نیز در گزارشی مشابه از مصرف شدن 80 درصد از موشک‌های تاد آمریکا در جنگ با ایران خبر داد. نیویورک تایمز نیز از سقوط آزاد موشک‌های رهگیر پاتریوت به کمتر از یک هزار و 700 مورد خبر داد و اعلام کرد پنتاگون مجبور شده است سامانه‌های پدافندی خود را برای مقابله با حملات گسترده ایران از کره جنوبی به خاورمیانه منتقل کند. 
این در حالی است که از منظر استراتژیک، آمریکا باید موشک‌های تاد را در کره جنوبی حفظ می‌کرد به طوری که استقرار این موشک‌ها از روز نخست به جنجالی بزرگ در منطقه تبدیل شده و خشم چین را به همراه داشت. گرچه سئول و واشنگتن استقرار این سامانه‌های موشکی را در راستای مقابله با پیونگ یانگ خوانده بودند، اما پکن آن را اقدامی علیه خود می‌داند. رادار سامانه تاد توانایی شناسایی اهداف تا 3 هزار کیلومتر را دارد که خاک چین را پوشش می‌دهد. از این رو، پکن استقرار این سامانه‌ها را تلاشی برای محاصره موشکی خود از سوی واشنگتن می‌بیند. با این وجود، جنگ علیه ایران مشکل سامانه‌های موشکی آمریکایی در شرق آسیا را برای چین حل کرد. مرشایمر تأکید دارد: جنگ غیراستراتژیک با ایران که چیزی جز شکست برای واشنگتن به همراه نداشته است نه تنها باعث تمرکز آمریکا بر منطقه استراتژیک شرق آسیا نشد، بلکه منابعی که پیش‌تر در این منطقه مستقر بود را نیز از آنجا خارج ساخت. این مسئله باعث تضعیف سیاست مهار چین در منطقه و نارضایتی متحدان کلیدی آمریکا شده است. 
فراتر از این، دولت ترامپ با آغاز جنگ غیراستراتژیک با ایران، علاوه‌بر تضعیف مواضع واشنگتن در شرق آسیا، به تضعیف متحدان کلیدی آمریکا نیز دامن زد. از جمله این اقدامات می‌توان به لغو یک ‌جانبه رزمایش بزرگ مشترک با کره جنوبی به بهانه عدم همراهی سئول در جنگ با ایران اشاره کرد که واکنش تند مقامات کره‌ای و تحلیلگران امنیتی را به دنبال داشت. پس از آنکه آمریکا در باتلاق جنگ ایران فرو رفت و نشانه‌های شکست مفتضحانه عیان شد، واشنگتن در اقدامی تناقض‌آمیزتر از متحدان کلیدی خود در شرق آسیا، از جمله ژاپن خواست تا با اعزام نیروهای پشتیبانی یا سامانه‌های پدافندی، به جنگ تمام‌عیار با ایران ملحق شوند؛ جنگی که بسیاری از کارشناسان حتی در آمریکا آن را ماجراجویی بی‌حساب و حماقت استراتژیک خواندند. این درخواست، توکیو و سایر متحدان آمریکا را در مخمصه‌ای جدی قرار داد، چراکه مشارکت در چنین درگیری‌ای، نه تنها توان دفاعی آنها در برابر چین و کره شمالی را تحلیل می‌برد، بلکه اعتبار راهبرد دفاعی این کشور را در منطقه خدشه‌دار می‌ساخت. نتیجه آنکه در عمل، هم آمریکا با خروج نیروها و تجهیزات از شرق آسیا، مواضع بازدارندگی خود را تضعیف کرد، و هم با تلاش برای کشاندن متحدانش به باتلاق خاورمیانه، از آن‌ها خواست تا در این حماقت سهیم شوند و عملاً موازنه قوا در شرق آسیا را در حساس‌ترین مقطع تاریخی به نفع چین تغییر دهند. 
فروپاشی اعتماد متحدان آمریکا در شرق
با خروج آخرین ناو هواپیمابر آمریکا از شرق آسیا و نیز خروج تجهیزات نظامی پیشرفته که پیش‌تر اتفاق افتاده بود، متحدان واشنگتن در این منطقه با بحران اعتماد به این کشور مواجه شده‌اند. چین و همسایگانش به طور عمده درباره 3 موضوع در شرق آسیا اختلافات جدی دارند. پکن تایوان را بخش تفکیک ناپذیر سرزمین خود می‌داند، مدعی مالکیت بخش اعظمی از دریای چین جنوبی است، و با ژاپن نیز درباره جزایر سنکاکو در دریای چین شرقی اختلاف دارد. مرشایمر می‌گوید احتمال وقوع جنگ به‌خاطر هر کدام از این مناطق وجود دارد و احتمال وجود منازعه به‌خاطر هر کدام از آنها میان طرفین زیاد است. با توجه به قابلیت‌های چین در تولید ثروت، در کنار جمعیت قابل توجهی که این کشور دارد، پکن در حال تبدیل شدن به یک قدرت هژمون است و کشورهای شرق آسیا توان ایجاد موازنه قوا با این کشور را ندارند. در حالی که تئوریسین‌های برجسته رئالیستی بر ضرورت ایجاد موازنه با چین همانند آنچه علیه اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد رخ داد، تأکید دارند، آمریکا با درگیر ساختن خود در جنگ‌های بی‌پایان و اتلاف منابع، به تحقق هژمونی پکن کمک می‌کند.  جان مرشایمر در کتاب معروف توهم بزرگ خود می‌گوید آمریکا در جهان پس از جنگ سرد خود را درگیر جنگ‌های پرهزینه برای لیبرال هژمونی کرد که این مسئله توهمی بیش نبود. اکنون زمان آن رسیده است که بار دیگر تفکرات رئالیستی به سیاست خارجی آمریکا بازگشته و واشنگتن از درگیر شدن در جنگ‌های غیراستراتژیک اجتناب کند. مرشایمر جنگ اخیر با ایران را ناشی از نفوذ لابی اسرائیل و شخص نتانیاهو می‌داند و معتقد است واشنگتن باید از شکست خفت‌آمیز در این جنگ درس گرفته و هرگز چنین جنگ‌های غیراستراتژیک را آغاز نکند و تمرکز خود را بر مهار چین در شرق آسیا قرار دهد. بر اساس شواهد و آمار موجود، می‌توان گفت جنگ با ایران یک نقطه عطف در ساختار امنیتی شرق آسیا ایجاد کرده است. خلأ قدرت ناشی از خروج ناوها، تحلیل رفتن زرادخانه‌های موشکی، و کاهش توان عملیاتی، بازدارندگی آمریکا را به شدت تضعیف کرده و موازنه قوا را به نفع چین تغییر داده است. این وضعیت، به متحدان آمریکا در منطقه نشان می‌دهد که واشنگتن یا توان یا اراده کافی برای تضمین امنیت آن‌ها در یک رویارویی تمام‌عیار با چین را ندارد. به عبارت دیگر، هزینه استراتژیک جنگ با ایران برای آمریکا در شرق آسیا، بسیار فراتر از هزینه‌های مالی آن بوده و مشروعیت و اعتبار واشنگتن به عنوان یک ضامن امنیت در این منطقه را با چالش جدی مواجه ساخته است. این در حالی است که اتمام ذخایر مهمات این کشور، شکست مفتضحانه در جنگ علیه ایران، و فراتر از آن نبود افق روشن در آمریکا برای پایان مداخلات نظامی غیراستراتژیک، واشنگتن را بیش از پیش در موضع ضعف در برابر پکن قرار داده است. جنگ اوکراین در شرق اروپا و اکنون جنگ علیه ایران در غرب آسیا بدان معناست که سیاست چرخش به شرق آمریکا با شکست مواجه شده است زیرا واشنگتن اکنون گرفتار منازعات در مناطق غیراستراتژیک است. در نهایت، آنچه این شکست را از یک مشکل تاکتیکی به تراژدی راهبردی بدل می‌کند، بازار ادراک قدرت در میان همسایگان چین است. در تئوری موازنه‌ قوا، قدرت درک‌شده به‌اندازه‌ قدرت واقعی اهمیت دارد. متحدان آمریکا در شرق آسیا -از توکیو تا سئول و مانیل- اکنون شاهد صحنه‌ای هستند که آمریکا در یک جنگ غیراستراتژیک، تمام زرادخانه‌ پیشرفته‌ خود را می‌سوزاند و باز هم توان مهار ایران را پیدا نمی‌کند. حال این سؤال در ذهن نخبگان راهبردی این کشورها شکل گرفته که اگر آمریکا حتی در برابر ایران، این‌ چنین فرسایشی و زمین‌گیر می‌شود، چگونه می‌خواهد در مقابل چینی که از منظر قدرت اقتصادی، جمعیت، و نظامی قوی‌تر از ایران است، ایستادگی کند؟ شواهد عینی این تغییر ادراک، درخواست‌های محرمانه‌ ژاپن برای بازنگری در پیمان امنیتی، بودجه‌ مضاعف کره‌ جنوبی برای توسعه موشک‌های دوربرد مستقل، و نزدیکی بی‌سابقه‌ فیلیپین به پکن در موضوعات اقتصادی، است. این یعنی در معادله موازنه‌ قوا، جنگ ایران 3 شکست استراتژیک برای آمریکا در شرق آسیا به همراه داشته است: نخست، باعث خروج ناوهای آمریکایی از منطقه شده است؛ دوم، مهمات و تسلیحات حیاتی که برای اعمال سیاست مهار علیه چین لازم بود را تخلیه کرده؛ و سوم و مهم‌تر از همه، اعتبار آمریکا به ‌عنوان یک ضامن امنیتی مطلق در شرق آسیا را برای همیشه خدشه‌دار کرده است. بی‌تردید این ضربه، گران‌ترین بهائی است که واشنگتن از زمان شکست در جنگ ویتنام پرداخته است.

captcha