ردپای 60 سال خیانت و جنایت - روایتی مستند از دخالتها و جنایات آمریکا در ایران 1392-1332
امام خمینی: ما پرچم را به دست صاحب پرچم میسپاریم (پاورقی)
Research@kayhan.ir
تالیف: کامران غضنفری
علی محمد بشارتی ـ اولین مسئول واحد اطلاعات سپاه ـ نیز طی مصاحبهای در مورد توطئه شریعتمداری علیه امام خمینی، میگوید :
« در تابستان سال 1358 که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آیتالله شریعتمداری در مشهد گفته بود"من بالاخره علیه امام اعلام جنگ میکنم". خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش میداد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: اینها چه میگویند؟ پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق میشویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل میدهیم و پرچم را به صاحب پرچم میسپاریم. پرسیدم: خودتان ؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند. »1
در شرایطی که حکومت نوپای اسلامی درصدد مهار آشوبهای کردستان و خوزستان بود، ناگهان حزب جمهوری خلق مسلمان، تبریز را عرصه آشوب قرار داد. انگیزه سردمداران این حزب تضعیف قدرت حکومت مرکزی و تجزیه آذربایجان بود. این غائله آنقدر وسعت پیدا کرد که مرکز رادیوتلویزیون و فرودگاه تبریز نیز مدت کوتاهی به تسخیر عوامل ضد انقلاب درآمد. اما با هوشیاری مردم مسلمان و آگاه این خطه، ناگهان وضعیت تغییر کرد و مردم این سامان با شجاعت کم نظیری مواضع تسخیر شده را یکی پس از دیگری از عوامل و عناصر ضد انقلاب پس گرفتند و آشوبگران را تحویل دادستانی انقلاب دادند. در این نکته تردیدی نیست که غائله آذربایجان و حزب خلق مسلمان به دستیاری و کمک بیگانگان انجام شد و قرار بود این نقطه به عنوان پایگاه در اختیار ضدانقلابیون به سرکردگی بختیار قرار گیرد .2
سید حسین موسوی تبریزی که در سال 58 ریاست دادگاه انقلاب را بر عهده داشت، در خاطرات خود میگوید :
« حزب خلق مسلمان، در سال 58 رادیو تلویزیون تبریز را گرفت و سه روز اطلاعیههای عزالدین حسینی، قاسملو، مجاهدین خلق، کمونیست ها و اشرار را میخواندند. »3
خطرناکترین بخش فتنه حزب خلق مسلمان در تبریز، مقدمه سازی جهت ورود شاپور بختیار به تبریز و اعلام حکومت ایران آزاد، شکست انقلاب همراه با خونریزی گسترده و اشغال تمام کشور به کمک آمریکا بوده است .
فریده دیبا مادر فرح پهلوی نیز در مورد حزب جمهوری خلق مسلمان چنین میگوید :
« آیتالله سید کاظم شریعتمداری، یک روحانی روشنفکر و مخالف آیتالله خمینی و تندروهای مذهبی بود. او حزب بزرگی را در تبریز تأسیس کرد و هدفش این بود که پس از سقوط تبریز، یک حکومت در دل جمهوری اسلامی درست کند و از آنجا به مخالفت جدی با خمینی بپردازد و وسایل سقوط او را فراهم کند. اطرافیان آیتالله و مشاور نزدیک او یعنی فرزند ارشدش آقای مهندس [حسن] شریعتمداری، به ما قول دادند که پس از پیروزی، رژیم سلطنتی را به کشور برگردانند و از پادشاهی رضا جان حمایت کنند. همین آقای علیرضا نوریزاده هم که با فرح تماس داشت و کمکهای مالی برای حزب [ خلق مسلمان ] میگرفت، تأیید میکرد که حزب جدید [ حزب جمهوری خلق مسلمان ] خواستار اعاده سلطنت است. متأسفانه اعضاء و هواداران این حزب با خشونت سرکوب شدند و مجدداً امید ما بر باد رفت. »4
شریعتمداری و سفارت آمریکا :
آیت الله شریعتمداری که در کودتاهای آمریکایی نقاب به سردمداری شاپور بختیار و کودتای قطبزاده، برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران وارد عمل شده بود، از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، درصدد ارتباط با آمریکا برآمده بود. در یک سند خیلی محرمانه سفارت آمریکا به تاریخ 17 ژانویه 1979 ( 27 دی 1357)، چنین آمده است:
« واسطه سیاسی گفت آیتالله شریعتمداری مایل است حمایت بی سروصدای آمریکا برای رقابت مذهبیون میانه رو با خمینی را داشته باشد. »5
سازمان سیا نیز برای ارتباط و در نهایت، استفاده از شریعتمداری و گروهش، نظر به هوشیاری امت مسلمان و اهمیت این فرد برای منافع آمریکا، با دقت و وسواس کامل دست به اقدام میزند. آن گونه که اسناد سیا نشان میدهد، چند کانال ارتباطی برای این منظور در نظر گرفته شده بود. نفر اول یک جاسوس ایرانی به نام سرتیپ فرازیان با اسم رمز " اس.دی.جانوس/13 " بود که از مقامات سابق ساواک بوده است. این فرد از طریق یک سرمایه دار طرفدار شریعتمداری به نام مرتضی موسوی، مجرای ارتباطی سیا با شریعتمداری بوده است، اما به جهت اینکه فرازیان از مقامات سابق ساواک بوده و احتمالاً امنیت طرح عملیات سیا را به خطر میانداخته، به عنوان کانال اصلی درنظر گرفته نمیشود، ولی به هر حال وی حداقل تا 20 خرداد 58 به عنوان واسطه فعالیت میکرده و خصوصاً از همین کانال بوده که شریعتمداری از سیا تقاضای پول کرده است. نفر دوم، یک جاسوس دیگر ایرانی به نام منوچهر نیکپور با اسم رمز " اس.دی.بیپ/1 " میباشد که یک سرمایه دار فراری بوده و در تاریخ 20 شهریور 58، سیا قصد داشته از طریق او و یک تاجر دیگر به نام علی اکبر شهلا که جلسات منظم هفتگی با شریعتمداری داشته، کانال دیگری با شریعتمداری برقرار کند. کانال سوم و در حقیقت مجرای اصلی ارتباط با شریعتمداری، جاسوسی به نام " اس.دی.ولید/1 " بود. این فرد یک تاجر تحصیل کرده آمریکاست که فرزند یکی از تجار متوفی بازار بود و یکی از جاسوسان بسیار برجسته و فعال سیا بوده است و علاوه بر همکاری در طرح تماس با شریعتمداری، در زمینههای دیگر نیز با سیا کار میکرده است. این فرد ابتدا در تاریخ 10 اردیبهشت 1358 با شریعتمداری ملاقات میکند و در طی آن متوجه استقبال غیر منتظره شریعتمداری میشود. این فرد بار دیگر در تاریخ 5 خرداد با شریعتمداری ملاقات میکند و پیام دوستی دوستان آمریکایی که شریعتمداری دقیقاً میدانسته همان دولت آمریکاست را برای وی میبرد و در این ملاقات، شریعتمداری از اس.دی.ولید میخواهد که به حزب خلق مسلمان بپیوندد و بعدها او به توصیه سیا وارد حزب خلق مسلمان شریعتمداری میشود. از آنجا که سیا نمیخواسته به لحاظ جهات امنیتی مستقیماً با شریعتمداری برخورد کند، لذا از او میخواهند که فرد مورد اعتمادش را برای تماس، به شیطان بزرگ معرفی کند و شریعتمداری، پسرش یعنی حسن را به سیا معرفی میکند که همان گونه که از اسناد برمی آید، بعداً حسن شریعتمداری در تاریخ 20 خرداد 58 با گلگروف، کفیل قرارگاه سیا در تهران، ملاقات میکند و زمینه برای ملاقاتهای بعدی آماده میشود .6