kayhan.ir

کد خبر: ۲۸۰۷۷۱
تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۴۰۲ - ۲۰:۰۲
واکاوی تاریخ سینمای پس از انقلاب - حکایت سینماتوگراف 2 - بخش دوازدهم

جشنواره اول فیلم فجر: نشد آنچه باید می‌شد!

 
سعید مستغاثی
قرار بود «جشنواره فیلم فجر» بنا به نام و عنوانی که به آن مزین گشته بود یعنی فجر انقلاب اسلامی و به مناسبت دهه مبارکی که در آن برگزار می‌شد یعنی دهه مبارک فجر انقلاب (12 تا 22 بهمن هرسال) به موضوعات انقلابی و در رابطه با انقلاب اختصاص یابد. 
قرار بود فیلم‌ها و آثاری در این جشنواره به نمایش درآید (مانند هر جشنواره استاندارد موضوعی)، بنا بر موضوعش، با فجر انقلاب اسلامی نسبت مستقیم یا غیر مستقیمی داشته باشد. قرار بود برگزیدگان این جشنواره که هر سال در شب سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی یعنی 22 بهمن معرفی می‌شوند، بهترین آثاری باشند که در زمینه‌های مختلف انقلاب اسلامی و ارزش‌ها و معیارها و اهداف آن ساخته شده‌اند.
اما متاسفانه در همان گام نخست، چنین موضوعی تحقق نیافت. در نخستین جشنواره فیلم فجر که با عنوان «نخستین فستیوال بین‌المللی فیلم فجر» از 12 تا 24 بهمن 1361 در چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و با دبیری حسین وخشوری برگزار شد، به جز آثار کوتاه و مستندی که در بخش‌های ویژه‌ای به نمایش درآمدند و بعضا به موضوعات انقلاب و جنگ تحمیلی مرتبط بودند، در بخش اصلی جشنواره فقط 5 فیلم ایرانی حضور داشت که به غیر از فیلم «سفیر» ساخته مرحوم فریبرز صالح در‌باره فرستاده حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، فیلم‌هایی همچون «خط قرمز» ساخته مسعود کیمیایی و «مرگ یزدگرد» به کارگردانی بهرام بیضایی نه تنها ربطی به انقلاب اسلامی و فجر آن نداشتند، بلکه حتی بر ضد آن به نظر می‌آمدند. دو فیلمی که هنوز پس از گذشت 41 سال در هیچ‌کدام از دولت‌ها و دوره‌های مسئولین سینمایی اعم از به اصطلاح اصلاح‌طلب و اصولگرا و سازندگی و اعتدال و... مجوز نمایش و اکران دریافت نکردند! 
در فیلم «خط قرمز»، موضوع اصلی یک ساواکی با نام امانی (با بازی سعید راد) بود که قصد ازدواج با دختری به نام لاله (فریماه فرجامی) خواهر یک مبارز ضد شاه (خسرو شکیبایی) را داشت. در این فیلم، برای مبارز یاد شده هویت خاصی اعلام نشده و شاهد ارائه افکار چپ از سوی او بودیم. اما امانی صحبت از تخصص خود در ساواک می‌کرد و مدعی بود در هر رژیمی از جمله نظام آینده پس از انقلاب نیز به کار می‌آید.
فیلم «مرگ یزدگرد» نیز روایتی باستان گرایانه و ضد اسلامی از ماجرای نبرد سپاه یزدگرد با مسلمانان را بیان می‌کرد که در نهایت با قضاوتی تردید‌آمیز درباره حضور مسلمانان در ایران به اتمام می‌رسید. ضمن اینکه بی‌حجاب بودن بازیگران زن آن نیز از مهم‌ترین عوامل به نمایش درنیامدن هر دو فیلم ذکر شد.
یکی دیگر از پنج فیلم حاضر در بخش مسابقه اولین جشنواره فیلم فجر، «حاجی واشنگتن» ساخته علی حاتمی بود که آن نیز به علل نامعلوم (که هیچ‌گاه ذکر نشد) مجوز نمایش نگرفت و پس از 16 سال در سال 1377 به اکران عمومی درآمد.
مبتذل‌ساز شاهنشاهی در بخش مسابقه نخستین جشنواره مهم انقلاب
اما فیلم پنجم نخستین جشنواره فیلم فجر، «اشباح» نام داشت ساخته رضا میرلوحی، مبتذل‌ساز سینمای پیش از انقلاب که برخلاف 3 فیلم دیگر، همراه فیلم «سفیر» پروانه نمایش گرفت و به اکران عمومی درآمد!
 این در حالی بود که فیلم‌های میرلوحی در دوران شاه ملغمه‌ای از ابتذال فیلمفارسی و پرده‌دری‌های سینمای شبه روشنفکری و به اصطلاح موج نو بودند که در آثاری مانند «رقاصه شهر» (با فیلمنامه میرلوحی و به کارگردانی شاپور قریب)، «تپلی»، «آقای جاهل» و «مواظب کلاهت باش» نمود پیدا کرد. 
اما مبتذل‌ترین آثار میرلوحی در تلویزیون شاهنشاهی و در آستانه پیروزی انقلاب به نمایش درآمد. یک نمایش ترکیبی به نام «خاقان چین» یا «استعمار در آستین» که در شب عید نوروز 1357 نمایش داده شد و نمایش مشابه دیگری به نام «پنج بازی زنانه» یا «مورچه داره» که چند روز پس از آن پخش شد و آنچنان دارای صحنه‌های مستهجن بود که در نیمه، از ادامه پخش آن ممانعت به عمل آمد. نقل شده گویا شخص فرح دیبا که تصادفا بخش‌هایی از نمایش فوق را تماشا می‌کرده با رضا قطبی (مدیرعامل وقت رادیو تلویزیون و پسر دایی خود) تماس گرفته و از پخش چنان نمایش مستهجنی انتقاد نموده و ادامه پخش آن را با توجه به شرایط انقلابی ایران، به صلاح ندانست. قطبی هم بلافاصله با پخش تلویزیون تماس گرفته و مانع ادامه پخش نمایش فوق شد. 
اما مدیران سینمایی وقت بدون توجه به چنان سوابقی، نه تنها مجوز ساخت فیلم به چنان فردی را دادند که حتی فیلمش را در اولین جشنواره مهم خود و در بخش اصلی مسابقه شرکت داده و پس از آن نیز با صدور پروانه نمایش، آن را به اکران عمومی درآوردند. 
دومین فیلم میرلوحی نیز سال بعد به نام «شیلات» ساخته و در بخش مسابقه دومین جشنواره فیلم فجر شرکت داده شد. فیلم «شیلات» بلافاصله هم به اکران عمومی درآمد و از تلویزیون جمهوری اسلامی نیز بارها و بارها پخش شد!!
خشت کج جشنواره فیلم فجر 
اما وضعیت نمایش فیلم‌های بخش مسابقه اصلی نخستین جشنواره فیلم فجر، آنچنان خارج از موضوع و عرف و قانون و حتی عنوان و نام جشنواره بودکه هیئت داوران هیچ جایزه‌ای به هیچ یک از فیلم‌های حاضر در این بخش نداد. هیئت داورانی که همچنان نام و اسامی اعضایش، پنهان مانده است.
اوضاع بخش به اصطلاح فیلم‌های خارجی جشنواره نخست فیلم فجر که در واقع به دلیل وجود آنها، این جشنواره عنوان بین‌المللی را یدک می‌کشید، اگر نگوییم بدتر از بخش مسابقه ایرانی، در همان حد غیرکارشناسانه و باری به هر جهت بود. 
در واقع آنچه در بخش خارجی اولین دوره جشنواره فیلم فجر به انجام رسید، خشت کجی بود که تا سال‌ها بعد همچنان پابرجا ماند و دیوار بخش بین‌المللی این جشنواره را تا ثریا کج برد! 
ماجرا از این قرار بود که تعدادی فیلم خارجی که در سینماها اکران شده بود به علاوه تعدادی دیگر از آثار سینمای آمریکا و ‌هالیوود مربوط به چند سال قبل که البته بدون مجوز کمپانی و تهیه‌کننده و پخش‌کننده و فیلمساز و... به صورت ویدئویی ابتیاع شده بود (حتی بدون آنکه به قول معروف شست سازندگان و مالکان فیلم‌های یاد شده از برگزاری چنین جشنواره‌ای باخبر باشد) در این بخش گنجانده شدند و به عنوان بخش ویژه یا فیلم‌های خارجی، عنوان بین‌المللی را بر نام جشنواره فیلم فجر چسباند!!
فیلم‌هایی مانند «جنگ ستارگان» ساخته جرج لوکاس (که البته در آخرین سال حکومت شاه در ایران اکران شده بود)، وینی و ببر (ولفگانگ ریترمن)، بامبی (تام کودریک)، سامسون و دلیله (استیو‌هاکنر)، صد و یک سگ خالدار (ولفگانگ ریترمن)، باغبان اسپانیایی (فیلیپ لیکاک) و... در بخش سینمای کودک و نوجوان! 
و ساندر (مارتین ریت)، کاستر از غرب (رابرت سیودماک)، آپاچی (رابرت آلدریج)، کشتار در سنت‌گریک (رابرت آلدریج)، ببرها‌ گریه نمی‌کنند (پیتر کالینسون) و... در بخش سرخپوستان و سیاهپوستان در سینما، همچنین فیلم‌های پسران آفتاب (هربرت راس)، سه هزار مایل تعقیب (چارلز آرنولد)، دانی تراویس (روی بولتینگ) و... در بخش نمایش‌های ویژه، از جمله فیلم‌های یاد شده بودند که نه تنها هیچ سنخیتی با انقلاب و ارزش‌های انقلابی مردم در آن سال‌های اولیه دفاع مقدس نداشتند بلکه حتی با موضوع جشنواره فیلم فجر نیز در تضاد و مغایرت قرار داشتند و از آن گذشته اغلب، پیش از آن در سینماها و بعضا تلویزیون نمایش داده شده بودند.
در واقع می‌توان گفت خشت کج ناهمخوانی فیلم‌های هر دوره از جشنواره فیلم فجر با موضوع و عنوان آن نیز از همان دوره اول پایه گذاری شد و این همان تناقض بیش از هر مسئله‌ای این جشنواره و مدیران و فیلمسازان و مخاطبان آن را رنج داد تا اینکه در سی و هشتمین دوره و در سال 1398 به نمایش فیلم‌های همجنس‌گرایانه نیز رسید و قمار و مشروب‌خواری و دزدی هم به عنوان نکات مثبت زندگی تصویر شد!!