حق و حرمت مردم در ورزش!
سید سعید مدنی
اواسط هفته گذشته وزیر محترم ورزش خبر خوشی درباره احداث مجموعه بزرگ فرهنگی- ورزشی شهر تهران به دوستداران و علاقهمندان داد. خلاصه خبری که حالا حتما همه از آن اطلاع دارند این بود که تفاهمنامه احداث این مجموعه در دفتر معاون اول رئیسجمهور و با حضور پنج تن از اعضای کابینه دولت با مدیران ارشد شرکت چینی(lppR) امضاء شد. وزیر ورزش در مورد این مجموعه توضیح داده است که این «مجموعهای بینالمللی است که تمام فدراسیونهای ورزشی در عرصه بینالمللی میتوانند میزبان رویدادهای بینالمللی در این مجموعه باشند.» ایشان درباره هزینه ساخت این مجموعه گفته «منابع لازم برای تکمیل این پروژه از محل تهاتر وزارت نفت تامین خواهد شد» و خلاصه اینکه «دغدغهای برای پرداخت پول به پیمانکار مجموعه نخواهیم داشت و بلافاصله به ازای کاری که در مجموعه صورت میگیرد، نفت پرداخت میکنیم.» آقای هاشمی در پایان تاکید کرده « از شرکت چینی انتظار داریم پروژه را دقیق و منطبق با برنامه پیش ببرد... مردم ایران علاقهمندند بدانند پروژه چگونه پیش میرود و این حق مردم است.»
این واقعا خبری خوشحالکننده بود و اهالی ورزش را امیدوار کرد که در آیندهای که نباید چندان هم دور باشد، صاحب یک مجموعه استاندارد و مجهز ورزشی خواهند شد. چینیها که در دو سه دهه اخیر میزبان مسابقات مختلف بینالمللی و قارهای و حتی المپیکی بودهاند، از این نظر (ساخت ورزشگاه و اماکن ورزشی) دارای تجربههای ذیقیمت و کارنامه بسیار قابل قبولی هستند و میتوانند ورزش ایران را برای داشتن امکانات و مجموعه ورزشی مدرن و مستحکم یاری کنند. اصولا ساختن و اضافه کردن به امکانات و تجهیزات ورزشی خبر خوش و فرخندهای است و کسی در آن شک و تردیدی ندارد منتها چنانکه همه میدانیم- و ما نیز بارها تاکید کردهایم- مهمتر از داشتن امکانات و تجهیزات ورزشی و تالارها و ورزشگاهها و... نحوه استفاده و مدیریت این امکانات و سرمایههاست.
تعریف ساده برای مدیریت شاید این باشد «تدابیر و برنامهها و اقداماتی که موجب شود از امکانات و سرمایههای در اختیار مادی و انسانی، بهترین و تاثیرگذارترین بهرهها در جهت تحقق هدف برده شود.»
به نظر بسیاری از کارشناسان و آگاهان به چم وخم ورزش ایران، خوشبختانه این ورزش از نظر سرمایه انسانی و امکانات مادی و تجهیزات ورزشی کمبود مهم و مختلکنندهای برای حرکت در مسیر پیشرفت و ارتقای جایگاه ندارد. گوشه وکنار و مناطق مختلف کشور بزرگ و چهارفصل ایران، مملو از استعدادهای انسانی و نیروی باانگیزه و بالقوه است و از این نظر کمبود حاد و دست و پاگیری وجود ندارد اما آنچه که به عنوان مانع اصلی بر سرراه تحول و پیشرفت بایسته و مورد انتظار ورزش قرار گرفته، عامل مهم دیگری است که آن را «مدیریت» میگویند، عاملی که نمیخواهد یا نمیتواند از این سرمایههای غنی و امکانات موجود به درستی و در مسیر اصلاح و تحول و پیشرفت و قویتر شدن ورزش ایران استفاده کند.
در یک ارزیابی دقیق و علمی روشن میشود که گیر و مشکل اصلی ورزش ایران امکانات و وسایل و ابزار مادی، حتی پول و مسائل مادی و یا مشکل نیروی انسانی و اشکالات فیزیکی و کمبودهای هوشی و ذهنی و ذاتی جوانان و ورزشکاران ما نیست بلکه مشکل اصلی و غیرقابل کتمان این است که این ورزش تاکنون و آنطور که مطابق با داشتههای باارزش و پنهان و آشکار آن باشد، درست مدیریت نشده و از آنچه که از نظر مادی و غیرمادی در اختیار دارد به طور صحیح و سازنده استفاده نکردهایم. اهالی ورزش و خاصه متخصصان فن گواهی میدهند که این حرف ما هرگز کترهای و دیمی نیست و مثالها و موارد زیاد و متنوعی در دست هست که به راحتی ثابت میکند در ورزش ما چه کفران نعمتی میشود و چه «سرمایه سوزی»هایی وجود دارد.
آقای هاشمی در اظهارات خود از «حق مردم» سخن گفته است، سخنی تحسینبرانگیز و کاملا منطقی. درباره قدر ناشناختن سرمایهای بینظیر و بسیار ارزشمند به نام «مردم» در ورزش آنقدر مثال و نمونه در دست داریم که ذکر آن از وظیفه این نوشته خارج است اما کوتاه سخن اینکه همه میدانیم- و حتما آقای هاشمی هم به دلیل سابقه و مسئولیتهایی که در ورزش داشته است، میداند- که «حق مردم» در ورزش ما خیلی جاها، ادا نشده و بدتر از همه حرمت و منزلت آنها رعایت نمیشود. نمونه ساده آن اینکه کافی است نحوه برخورد با مردم بلیت به دست برای ورود به ورزشگاه در روزهایی که کمی- و فقط کمی- شلوغتر از حد معمول است را بررسی کنیم تا خیلی از مسائل روشن شود. ما اگر بهترین و مجهزترین ورزشگاهها را بسازیم و در آن بهترین رقابتهای بینالمللی را برگزار کنیم اما در این ورزشگاهها حرمت و جایگاه «مردم» به عنوان بزرگترین سرمایه و حامی ورزش رعایت نشود، ساختن آن ورزشگاهها پشیزی ارزش ندارد. در هرجای دنیا که ورزش پیشرفت کرده یا قصد و اراده پیشرفت وجود دارد، یکی از اصلیترین و مهمترین اقدامات حتما ایجاد تسهیلات هرچه بهتر برای ورود و اقبال تماشاگر به ورزشگاه است. اگر بعضی از کشورهای همسایه با هزینههای گزاف ستارگان فوتبال دنیا را به استخدام درمیآورند، یکی از اصلیترین دلایل آن، کشاندن و جذب مردم به ورزشگاههاست. خوشبختانه در کشور ما بدون تحمل چنین هزینههایی و علیرغم عدم سرویسدهیهای حتی حداقلی، مردم مشتاق ورود به ورزشگاهها هستند اما چون هنوز نااهلانی که اینجا و آنجا برای ورزش تصمیم میگیرند و خط و ربط تعیین میکنند، اصلا ورزش - و لاجرم مردم - را نمیشناسند، با عملکرد و رفتار خود، مردم را از ورزشگاه رفتن منصرف و حتی منزجر میکنند... عرض کردیم که اگر بخواهیم از سرمایهسوزیها و قدرناشناسیهایی که در حق نعمتها و ثروتهای خدادادی در ورزش ما صورت میگیرد بنویسیم، مطلب به درازا میکشد. فقط یک جمله دیگر: قدر مردم در ورزش وقتی به معنای واقعی دانسته و حق آنها ادا و حرمتشان رعایت میشود که کار ورزش و پستهای کوچک و بزرگ آن بر اساس اصل شایستهسالاری در دست اهلش باشد، نه نااهلان سفارشی که نه ورزش را میشناسند و نه مردم را...