رسالت سالار شهیدان تکلیف همه مردان و زنان جامعه(خوان حکمت)
موضوع سخن رسالت جامعه اسلامي در ساحت نهضت حسيني (ع) بود. محور بحث «رسالت» است، نه ( وصايت). يعني حسينبنعليبنابيطالب (ع) جامعه را توصيه نكرد و امت اسلامي را وصي خود قرار نداد؛ بلكه جامعه اسلامي را رسول و فرستاده خود قرار داد. گرچه بين عنوان رسالت و وصايت در فرهنگ نبوت و امامت فرقي نيست، لكن در محاوره مردمي، وصايت بوي مرگ میدهد. يعني اگر گفتند فلان شخص وصي است، يعني بعد از مرگ وصيت كننده، مسئول است. اما عنوان رسالت بوي حيات میدهد؛ وقتي گفتند فلان شخص فرستاده است، يعني در زمان حيات فرستنده مسئول است.
«رسالت» نهضت كربلا نسبت به جامعه
به دليل راه نداشتن مرگ در ساحت آن
چون در فرهنگ دين، شهيد همواره زنده است و شهادت يك حيات معقول مجدد است و كسي كه سيد شهيدان است، سيد آزادگان و زندههاست و هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق (1)؛ بنابراين كربلا هميشه زنده است و حسينبنعلي (ع) هميشه زنده است و فرمان او رسالت است نه وصايت؛ قهراً جامعه اسلامي میشود رسول او، نه وصي او! يعني هرگز از كربلا بوي مرگ استشمام نمي شود؛ او از بين مردهها پيام نميدهد. وصيت كننده در بين مردههاست كه پيامش به زندهها میرسد ولي فرستنده، زنده است و در بين زندهها پيامش به ديگران میرسد، لذا عنصر محوري بحث (رسالت جامعه اسلامي در ساحت نهضت حسيني) است.
صبغه دفاعي نهضت كربلا، دليل همگاني بودن رسالت آن
براي تمام اقشار جامعه
مطلب بعدي آن است كه: چون جريان كربلا يك قيام مدافعانه بود، نه مهاجمانه؛ يك جنگ ابتدائي نبود، بلكه جنگ دفاعي بود؛ صبغه دفاع دارد. يك وقت كسي بَدئاً حمله میكند، میشود جهاد ابتدائي، يا تهاجم بَدئي؛ يك وقت كسي دفاع میكند. دفاع، قانونش با قانون حمله فرق میكند. در قانون حمله، آن حمله كننده بايد مرد باشد، بر زن تهاجم ابتدائي واجب نيست؛ بايد بالغ باشد، بر نابالغ واجب نيست و مانند آن. اما در جريان دفاع بين زن و مرد فرق نيست، سن شرط نيست، كهنسال و ميانسال و نوسال يكسانند، بين بالغ و نابالغ در صورتي كه تميز باشد فرقي نيست؛ چون دفاع بر همه لازم است. هر كه اهل عقل است، موظف به دفاع است. كربلا صبغه دفاعي داشت، نه تهاجم! چون صبغه دفاعي دارد، نه تهاجم؛ رسالت اين نهضت دفاعي، رسالت دفاعي است نه تهاجم ابتدائي! چون دفاع است نه جهاد ابتدائي؛ لذا زنها هم در اين رسالت سهيم دارند، مردها هم سهيمند، ميانسال و نوسال و كهنسال سهيمند و مانند آن.
رسيدن به مطامع مادي، اهداف (جهاد اصغر)
در جنگ؛ خواه دفاعي باشد يا جهاد ابتدائي باشد؛ بالأخره آن محور اصلي جنگ بايد شناسائي بشود كه در چه جنگ میكنند، براي چه جنگ میكنند! يك وقت است جهاد، جهاد اصغر است؛ سلاطين و رؤسا و قدرتمندان عالم با هم میجنگند؛ اين براي زمين و زمان است. يا مالي بگيرد يا معدني بگيرد، نفت و گازي بگيرد و مانند آن.
جنگ بين عقل و هوس در (جهاد اُوسط )
ولي در قلمرو جهاد اُوسط و جهاد اكبر عنصر محوري، جنگ زمين و متاع و پوشيدني و خوراكي نيست. آنجا جاه هست و رياست است و سلطنت است و حكمفرمائي است و مانند آن. جنگ بين عقل و هوس براي غذا خوردن و جامه پوشيدن نيست؛ زيرا نه جاهطلبی اهل غذا خوردن است، نه عقل خوراكي دارد. عاقله، منزه از خوردن و پوشيدن است، آن حرص و آز جاهطلبی هم مبراي از خوردن است. او در محدوده تجرد وَهمي به سر میبرد و عاقله در قلمرو تجرد عقلي زندگي میكند. همين كه موجود از مرحله طبيعت بالا آمده است؛ خواه به صورت هوی درآيد، خواه به صورت هُدي جلوه كند؛ خواه به صورت هدايت عقلي باشد، يا هوی و جاهطلبی باشد؛ غذاي آنها رياست است. هوس میخواهد در قلمرو درون، رئيس باشد، عقل میطلبد كه در محدوده جان، رياست كند. جنگ بين عقل و هوی در محدوده اخلاق در جهاد اُوسط براي جاهطلبی است؛ منتها عقل میگويد: اين جاهْ جاه من است، سِمَت من است و براي تو چاه وِيل است، تو حق حكومت نداري؛ ولي هوس و هوی عقل را منعزل میكند، میگويد اين جاه مال من است. نظير آنچه كه بين غدير و سقيفه گذشت. در جريان غدير كسي كه مَنْ كُنتُ مُولاه فَهذَا عَلِيٌ مُولاه(2) سمت اوست، داعيه رياست دارد به حق. كسي كه مِنا اَمير وَ مِنكُمْ اَمير(3) را در سر میپروراند در سقيفه بني ساعده، او داعيه رياست دارد در مدار باطل. جنگ بين عقل و هوی براي خوردن و پوشيدن نيست، براي حكومت است و رياست.
جنگ بين عقل و عشق در صحنه (جهاد اكبر)
از مرحله جهاد اُوسط كه بگذريم، وارد قلمرو جهاد اكبر میشويم؛ آنگاه بين عقل و عشق يك جنگ جديدي شروع میشود. عقل میگويد من میخواهم بفهمم و بالاتر از فهم، سخني نيست؛ عشق میگويد: فهميدن پله اول است، من میخواهم فهميدهها را ببينم. تو میخواهي دليل اقامه كني كه بهشت هست، جهنم هست، قيامت هست، تطاير كتب هست؛ من همه اينها را گذراندم و میپذيرم و باور دارم. اما میخواهم هم اكنون كه اينجا نشستهام، جهنم و درون خيليها را ببينم. هم اكنون كه اينجا نشستهام، بهشت و اهل بهشت را مشاهده كنم. آن به فكر شهود و ديدن است، میشود «عشق» و میشود «قلب»؛ اين به فكر فهميدن و برهان و استدلال و حكمت و كلام است، میشود (عقل)! آن محدوده سوم كه بين عقل و قلب تنازع است، دو طرفش حق است؛ منتها يكي حق، يكي اَحق؛ يكي دقيق، يكي اَدق؛ يكي عالم، يكي اَعلم؛ يكي در راه است، يكي اَسرع از ديگري است. آنها هردو حقند؛ منتها يكي برتر از ديگري كه فعلاً از محدوده بحث ما بيرون است. آنچه كه در جهاد اُوسط و اصغر هست، بين حق و باطل هست.
در جريان كربلا كه بين حق و باطل اختلاف بود، بين عقل و هوی اختلاف بود؛ اين در جريان جهاد اُوسط چه براي زن، چه براي مرد، چه براي انسان بالغ، چه براي نابالغ مطرح است، منتها نابالغي كه اهل تميز باشد. چون اين تكليف، اين سن مال تهديدهاي نقلي است؛ وگرنه اگر كسي سنش بالغ نباشد، گرچه برخي از تكاليف نقلي به عهده او نيست، اما او در پيشگاه عقل، مكلف و مسئول است؛ آنچه را كه حق تشخيص داد، اگر خداي ناكرده عمل نكرد، پيش خدا در قيامت مسئول است. نميتواند بگويد سنم چون از 15 سالگي وارد 16 سالگي نشده بود، من رهايم! بين آن ادله عقلي و نقلي، فرمان عقلي و نقلي، تميز عقلي و نقلي خيلي فرق است! كربلا يك محدوده باز است كه زن و مرد را چه بالغ و نابالغ همين كه اهل تميز شدند رسول خود قرار میدهد. پس رسالت سالار شهيدان به عهده همه مرد و زن بفهم است؛ خواه بالغ باشند، خواه نه؛ خواه كهنسال و فرتوت باشند، خواه نه!
كسي كه رسول و فرستاده خداست يا فرستاده خليفه خداست؛ بايد شرح صدر داشته باشد، قدرت بيان داشته باشد، حق را خوب تحليل كند در اثر شرح صدر خود، اولاً؛ به جامعه منتقل كند در اثر قدرت بيان و قلم، ثانياً؛ تا بشود رسول كربلا!
شما وقتي جريان موساي كليم (ع) را بررسي میكنيد، میبينيد وقتي موساي كليم (س) رسول شد، مأموريت پيدا كرد پيام الهي را به جامعه مثل آن روز برساند؛ عرض كرد: پروردگارا! به من شرح صدر بده كه من تنگ حوصله نباشم، اولاً؛ مطالبي را كه به من فرمودي خوب درك كنم، ثانياً؛ در قلمرو جان خودم پياده كنم، ثالثاً؛ باور كنم و عمل كنم، رابعاً؛ بعد به ديگران منتقل كنم؛ و خامساً در بخش انتقال يك قدرت بيان میطلبد؛ اگر بخواهم بنويسم، بايد نوشتار روشني داشته باشم؛ بخواهم سخن بگويم، بايد گفتار مبيني داشته باشم و آن قدرت در اختيار برادرم هارون است. من يك سخنران میخواهم.
وقتي شما بخواهيد جامعه را روشن كنيد؛ اين جامعه، غالب اينها اهل سخناند، نه اهل كتاب! كتاب مال كتابخانه است و عدهای از مردم جامعه با كتاب مأنوسند و كتاب میخوانند، ولي اكثر مردم جامعه با سخن آشنا میشوند. وجود مبارك موساي كليم به ذات أقدس إله عرض كرد: پروردگارا! من اگر بخواهم مردم مصر را روشن كنم، بسياري از معارف را تنزل بدهم كه توده مردم بفهمند؛ يك بيان شفافِ روشنِ دلپذيرِ گوش نواز لازم است و اين كار از برادرم بر میآيد، نه از من: هُوَ اَفصَحُ مِني لِساناً (4). برادرم هارون خوب حرف میزند، حرف خوب میزند، از من بهتر حرف میزند، فصيحتر حرف میزند، شيرينتر حرف میزند، جاذب و جالبتر سخن میگويد؛ او حضار را جذب میكند. شما دستور بدهيد برادرم هارون مرا همراهي كند، تا من اين رسالت را به پايان ببرم.
ذات أقدس إله پيشنهاد موساي كليم (س) را پذيرفت، فرمود: قَدْ اُوتِيتَ سُؤلَكَ يا مُوسي(5). يعني اي موسي! تو چندين خواسته داشتي؛ شرح صدر خواستي(6)، گفتي: به من آن قدرت را بده كه زبانم گوياتر بشود، يَفقَهُوا قُولي(7)؛ آن كار را هم كردم، شرح صدر دادم. برادرت كه معين و معاون و دستيارت باشد، او كه فصيحتر و بليغتر است، بهتر حرف میزند، حرف بهتر میزند؛ من او را با تو به اين سِمَت رساندم، دوتائي برويد: اِذهَبَا اِلَي فِرعُونْ اِنَهُ طَغي (8)، جلوي طغيان طاغيان را بگيريد.
اولويت كار فرهنگي نسبت به برخورد نظامي براي هدايت جامعه
اما وجود مبارك موساي كليم عرض كرد: من اول با فرهنگ، نشد با عصا. اينچنين نبود كه اول با عصا برخورد کند، گفتند: اول استدلال، برهان، اقامه دليل، رهنمود دادن؛ اگر كسي نپذيرفت، آنگاه عصا. اگر در سوره مباركه حديد آمد: لَقَدْ اَرسَلْنَا رُسُلَنَا بِالبَيِناتْ وَ اَنزَلنَا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ المِيزانْ لِيَقُومَ الناسُ بِالقِسط(9)، آنگاه وَ اَنزَلْنَا الحَديدْ فِيهِ بَأسٌ شَديد(10) در كنارش هست. و گرنه انزال حديد در مرحله اول نيست، اول وحي است و تعليم است و تزكيه است و استدلال است و فرهنگ، نشد وَ اَنزَلْنَا الحَديد فِيهِ بَأسٌ شَديد. رسالت جامعه اسلامي اين است.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در ديدار با اقشار مختلف مردم آمل، حسينيه ارشاد آمل ـ 29/ 11/ 1383
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ديوان حافظ/ غزل 11 (2) التوحيد لِلصدوق/ 212 (3) بحار الأنوار/ 28/ 307
(4) قصص/ 34 (5) طه/ 36 (6) ر. ك: طه/ 25 (7) طه/ 28
(8) طه/ 43 (9) حديد/ 25 (10) حديد/ 25
خوان حکمت در دهه اول محرم روزهای زوج منتشر میشود.