گفت وگو با مسعود تکاور کارگردان سریال «رهایی»
اکشن با رنگ حماسه و انسانیت
«رهایی» تازهترین سریال پلیسی و عملیاتی سیما بود که به مناسبت هفته نیروی انتظامی به نمایش درآمد. ویژگی خاص این سریال، علاوه بر نمایش پرحجم صحنههای اکشن، روایت داستانی از درون یگان ویژه بود. به همین مناسبت با مسعود تکاور، کارگردان این سریال گفت وگو کردیم.
تصویرروز
*چه شد که در سریال «رهایی» سراغ یگان ویژه ناجا رفتید؟
با توجه به محورهای از پیش تعیین شده توسط مدیریت ناجی هنر تصمیم بر این شد که یک سریال اکشن تولید شود. عملیاتیترین گروه در نیروی انتظامی، یگان ویژه است. به طوری که دارای تکنیکها و شرح وظایفی است که ناخودآگاه با بازخوردی اکشن همراه است. البته من هم از قبل نسبت به یگاه ویژه آشنایی داشتم. به همین دلائل یگان ویژه، محور سریال ما شد.
*درباره اکشن، نخستین مفهومی که به ذهن متبادر میشود خشونت و زد و خورد است و این موضوعات با رسالت و چارچوب فرهنگی رسانه ملی تطابق ندارد. شما چه کردید که اکشن، وجهی بومی یافته و با فرهنگ ما و رسالت صداوسیما هماهنگی یابد؟
درست میفرمایید. کشورهای دیگری از آن سوی مرزها به وسیله رسانههای خود در این دیوار فرهنگی که ما درست کرده ایم، پنجرههای متنوعی را باز کردهاند. ما هم به نوبه خودمان باید پنجرههای جدید و جذابی را برای بینندگان خودمان باز کنیم. آنها از فاکتورهای متفاوتی استفاده میکنند و مثلا با سخیفترین سریالها سعی دارند بینندگان ما را جلب کنند. ما هم وظیفه خودمان میدانیم که پنجرههایی که برای نگاه پاک بیننده ایرانی باز میکنیم زیبا و جذاب باشد. ما بدهکار نگاه مردم خودمان هستیم. پس از جذابیت اکشن استفاده کردیم که انجام آن با درایت آن در عین اینکه ضربه و خطری برای جامعه ندارد موجب جذابیت هم میشود.
*خب، این اتفاق چگونه افتاد؟
ببینید، به نظر من، مدافع حقوق مردم بودن و در راستای حقوق مردم گام برداشتن و دفاع از این کیان، اسمش خشونت نیست، بلکه حماسه است. همان طور که ما در سینما هم فیلم جنگی داریم و هم فیلم دفاع مقدس که این دو با هم فاصله دارند. چرا میگوییم دفاع مقدس؟ چون دفاع است. خشونت در دفاع مقدس تبدیل به مظلومیت میشود. ما هم در رابطه با نیروی انتظامی چنین نگاهی داشتیم. یعنی این گونه میبینیم که اگر یگان ویژه از کیان و امنیت کشور دفاع میکند، درحال رشادت است. نوع روش کار ما به این شکل شد که این موضوع، واقعی و دوست داشتنی جلوه پیدا کند.
*با چه تمهیداتی؟
ما در نوع دکوپاژ و اجرای خود با تهیهکننده و نویسنده و مدیران ناجی هنر به یک وجه مشترکی از لحاظ ذهنی رسیدیم. چون هنرمند ابتدا در ذهنش تصور و تصویرسازی میکند و بعد تصویرش را اجرا میکند. به همین دلیل هم ما نشستیم و با هم همفکری کردیم که سکانسهای اکشن را چگونه طراحی و اجرا کنیم که نتیجه اش را در سریال دیدیم. از سویی هم فضای خانواده را وارد اکشن کردیم که لوکیشن آن، بیمارستان بود. یعنی جامعهای که بیماریهای فیزیکی و روحی در آن مستتر است. حتی بدمنهای ما هم در چارچوب رفتار خود آبستن معضلات اجتماعی هستند. سعی کردیم تا هچ چیزی را منزجرکننده به تصویر نکشیم و همه چیز رو به درمان حرکت کند. حتی در صحنهای که پلیس نوپو برای دستگیری گروگان گیرها حمله ور میشود، تلاششان این است که حتی المقدور آنها را زنده دستگیر کنند. ما همه تلاشمان را کردیم که به این پروژه نگاهی انسانی داشته باشیم. امیدوارم که موفق شده باشیم.
*شخصیت قهرمان سریال شما سرگرد جلال (دانیال حکیمی) و سایر شخصیتها را براساس نمونههای واقعی بازسازی کردید یا حاصل تخیل بودند؟
شخصیت سرگرد جلال خیلی متداول است. خوشبختانه من در شرایطی قرار گرفتم که مدتها توانستم در خدمت نیروی انتظامی، آثار مستندی چون «پلیس تهران»، «یگان ویژه» و ... را ساختم. چنین شخصیتهایی را من به وفور در ناجا و به طور خاص در یگان ویژه دیدم. شخصیتهای محکم و استواری که درگیریهای شخصی و روزمره خاص خودشان را هم دارند. اما وقتی با گروگانگیرها روبرو میشوند از خودشان رشادتهای خارق العادهای نشان میدهند. البته این مسائل، خیلی قابل دیده شدن نیستند، اما من سعی کردم تا از تجربیاتم در مستندهایی که ساخته بودم، برای بازسازی این لحظات استفاده کنم.
*یکی از دغدغههایی که در آثار پلیسی وجود دارد رسیدن به شخصیتی واقعی و در عین حال آرمانی و آرمانگرا که تجلی گر رفتار شخصیت ایرانی و رفتار اسلامی در یک پلیس باشد است. برای عملی شدن این دغدغه چه رویکردی لازم است؟
باید از این منظر نگاه کرد که همه آثار ما به فضایی ایرانیزه نیاز دارند. ما همان طور که در دیالوگ هایمان مثلهای خودمان مستتر است، اخلاق دینی هم باید در رفتارمان دیده شود. حالا یک هنرمند هرچقدر این را با جاذبه بیشتر و زیباتر بیان کند موفقتر است. قطعا قالبهایی مثل طنز و اکشن برای بیننده جذابتر هستند تا یک فضای آموزشی صرف. مگر اینکه کسی پی گیر آن باشد. دو آهن ربا خیلی راحتتر یکدیگر را جذب میکنند تا یک آهن ربا و یک آهن! ما باید برای جذب بیننده بیشتر تلاش کنیم اما جوری نشود که وجوه اخلاقی و دینی را در نظر نگیریم. یک فیلم شاید از صدها دستبند برای پیشگیری از جرائم تأثیرگذارتر باشد. چرا؟ چون یک أثر هنری باعث میشود که پلیس در اذهان مردم جا بگیرد. من فکر میکنم آن چیزی که حضرت آقا در رابطه با سال فرهنگ بیان کردند دغدغه همین فرهنگسازی است. این ما را نجات میدهد و مسئولیت فیلم و فیلمساز و متولی رسانه را بالا میبرد.
* و سخن پایانی؟
فقط اینکه ما فیلمسازها هم به نوبه خودمان موظفیم در سال فرهنگ بیشتر تلاش کنیم و خودمان را بدهکار نگاههای پاک مردم کشورمان بدانیم. باید تمهیداتی را به کار برد تا در این فضای مقاومت، تولیدات فرهنگی افزایش کمی و کیفی یابند. به جای اینکه دائم مردم را نصیحت کنیم که فلان شبکه ماهوارهای را نبینند، باید بیشتر کار و فعالیت کنیم. و این حرکت یک عزم ملی را میطلبد.