فطری بودن دین و مخالفت اکثریت با حق! (پرسش و پاسخ)
پرسش:
اگر دین و گرایش به حق و خدا فطری انسانها میباشد، چگونه است که اکثریت مردم طبق فرموده قرآن کریم، به خدا و حق گرایش نداشته، و از پذیرش آن کراهت دارند، و سرباز میزنند؟
پاسخ:
آیات موهم تعارض
قرآن کریم از یک سو میفرماید: «با میانهروی و همه وجودت، به دین اسلام رو بیاور! با همان سرشتی که خدا مردم را براساس آن آفریده است. (روم- 30) براساس این آیه شریفه دین و اصالت آموزههای دینی و وحیانی فطری انسان است و همه انسانها فطرتا خداجو و خدا آگاه هستند. از طرف دیگر آیاتی داریم که دلالت بر اکثریت مردم بر عدم پذیرش حق و ایمان به خدا دلالت میکند: «او (پیامبر) حقایقی را برایشان آورده بود که (با منافعاشان در تضاد بود و برای همین هم) بیشترشان چشم دیدن حق را نداشتند» (المومنون-70) در آیه دیگر میفرماید: «بدانید وعده خدا راست است، ولی بیشترشان این حقایق را نمیدانند (یونس -55) همچنین در آیه دیگر میفرماید:« آیا بتپرستها به جای او، معبودهایی انتخاب کردهاند؟! بگو: دلیلتان را بگویید، پیام مشترک قرآن و کتابهای آسمانی قبلی، یکتایی خداست، ولی بیشترشان این حقیقت را نمیفهمند، و برای همین به آن بیاعتنایند.» (انبیاء-24) و آيات دیگری از این دست که موهم تعارض با گرایش فطری به دین، خدا و حق میباشد.
پاسخ شبهه
1- دین و خداشناسی تکوینی و تشریعی
خداوند متعال در وجود هر انسانی به طور خدادادی، این فطرت توحیدی را قرار داده است تا به دنبال بینهایت مطلق باشد، یعنی خداوند تکوینا در وجود هر انسانی خداشناسی و بلکه دین و آيین را به طور کلی قرار داده است، و از آن بالاتر اینکه مطالعات توحیدی به ما میگوید: میان دستگاه تکوین و تشریع هماهنگی برقرار است، و آنچه در شرع وارد شده است، حتما ریشهای هم در فطرت دارد، و آنچه در تکوین و نهاد آدمی است، مکملی برای قوانین شرع خواهد بود.
2- عارضی بودن مخالفت با فطرت و دین
از طرف دیگر دین به صورت خالص و پاک از هرگونه آلودگی در جان آدمی وجود دارد، و انحرافات از فطرت و دین یک امر عارضی و خلاف اصل است. بنابراین وظیفه پیامبران این است که این امور عارضی و خلاف اصل را زایل کرده و از بین ببرند، و به فطرت اصلی انسان امکان رشد و شکوفایی بدهند. پس انحرافات اکثر مردم از اصل مسئله توحید (اکثر الناس لایعلمون اکثرهم للحق کارهون) که به دلیل جهل و پیروی از ضلالت و هوای نفس صورت میگیرد، امری تبعی و عارضی است، و با اصل مسئله خداشناسی فطری که در ضمیر وجود همه انسانها قرار داده شده، ارتباطی نداشته و دو امر کاملا جداگانه و متفاوتی هستند. به تعبیر دیگر آیه فطرت، در مقام بیان این مطلب است که دین و آیین به طور کلی، و در تمام ابعاد یک امر فطری است، و باید هم این گونه باشد، زیرا عرصه تکوین و تشریع دو بازوی نیرومند و مکمل یکدیگرند که به صورت هماهنگ و منظم در تمام زمینهها عمل میکنند. ولی از طرف دیگر عوارض دیگری نظیر خواهشهای نفسانی، غرایز، کششهای بیرونی، تمایلات جنسی و شهوات و... میتوانند به عنوان یک امر عارضی و تبعی در مقابل این فطرت خدادادی توحید قرار بگیرند، و با آن مخالفت نمایند. چه بسا انسانهای فراوانی که این عوارض را برآن اصل فطری و خدادادی مقدم میدارند، و اصل را رها کرده و به فرع و تغییر معیارهای ارزشی میپردازند که در نهایت فلاکت و بدبختی هر دو جهان را در پی خواهد داشت. به طور کلی موانع رشد و شکوفایی فطرت را در دو دسته میتوان تفکیک نمود: 1- عرصه نظری: موانعی مانند: جهل، غفلت، وسوسه علمی، پندارگرایی، و عقل ظاهربین و... 2- عرصه عملی موانعی: مانند: خودبینی، هواپرستی، تکبر، دنیاپرستی، لذتطلبی و شهوترانی و...