شـیب تنـد سقـوط
سید یاسر جبرائیلی
با رأی مجلس به عدم کفایت سیاسی بنیصدر و ناکامی پروژه مسلّحانه منافقین در براندازی جمهوری اسلامی، مردادماه 1360 بنیصدر به همراه رجوی از ایرانگریخت و سازمان مرکزی منافقین عملاً در فرانسه مستقر شد؛ امّا ترورها و قتل و غارتهای ایادی این گروه در داخل کشور ادامه یافت.
آنگونه که سیّدمهدی هاشمی روایت میکند، در همین ایّام است که او و برادرش سیّدهادی تصمیم به ارتباط با منافقین میگیرند. این تصمیم، ریشه در این تحلیل داشته که آینده کشور در دست منافقین است و باید با آنان مرتبط شد. سیّدمهدی میگوید: «یکی از اهدافی که آقاهادی تعقیب میکرد در رابطه با بیت آقای منتظری... همین بود که یک چراغسبزی به منافقین داده بشود که مثلاً در تحوّلات آینده و اینها، مثلاً چراغسبز کارساز باشد.»1
ظاهراً همان نگاهی که بنیصدر به منافقین داشت، برادران هاشمی نیز داشتند. یکی از نخستین اقداماتی که سیّدمهدی هاشمی برای برقراری ارتباط با منافقین انجام داد، این بود که یکی از منافقین طلبه به نام ارمی را تحت عنوان اینکه توبه کرده است با استفاده از اختیارات آیتالله منتظری در هیئت عفو زندانیان آزاد کرده و در دفتر آیتالله منتظری مستقر نمود. سیّدمهدی میگوید: «آقاهادی به این نتیجه رسیده بود که ما باید یک کانالهای احتیاطی و یدکی را با خارج از کشور آماده کنیم که اگر احیاناً تحوّلی پیش آمد، با این جناحهای خارج از کشور ارتباط داشته باشیم و آقا هادی با همان طلبهای که از توّابین بود و با آقا هادی هم ارتباط داشت، باهم مسائل را هماهنگ میکردند. از کانال همان طلبه توّاب به آقا هادی چنین گفته شده بود که جناحی از سازمان مجاهدین و همچنین نیروهایی که وابسته به آن سازمان است نسبت به آیتالله منتظری ملایمتر و خفیفتر فکر میکنند و کلّاً این جناح و این خط و این طیف بود که آقا هادی معتقد شده بود باید با این کانال که آنها معتقدند مثلاً با آیتالله منتظری ملایمترند مرتبط باشد و آقاهادی میگفت سازمان مجاهدین بر این رژیم ارجحیّت دارد و ما معتقد بودیم که در صورت بروز فعل و انفعالات داخلی مشهوریّت و قداست آیتالله منتظری خیلی کارساز است.»2
ظاهراً پیرو برقراری این ارتباط، یکی از نخستین مطالبات منافقین، تکرار مدل ارمی برای عفو و آزادسازی سایر اعضای سازمان است که پس از آغاز اقدام مسلّحانه علیه نظام، دستگیر و زندانی شدهاند. برادرانهاشمی این درخواست را اجابت میکنند و صدها نفر از عناصر منافقین در لیست عفو آیتالله منتظری قرار گرفته، از زندان آزاد میشوند و قتل و غارت را از سر میگیرند. امام(قدّسسرّه) در نامه دوازده مهرماه 1365 خود به آیتالله منتظری در اینباره مینویسند: «آزادی بیرویّه چند صد نفر منافق به دستور هیئتی که رقّت قلب و حسن ظنّشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدیها را بالا برده است. ترحّم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان.»3 البتّه عواقب نفوذ منافقین در بیت آیتالله منتظری محدود به آزادسازی عناصر سازمان از زندان نشد. منافقین همچنین توانستند از طریق کانالی که ایجاد کرده بودند، آیتالله منتظری را در معرض گزارشها و روایتهای جعلی از شرایط ناگوار در بخشهای مختلف نظام قرار داده و او را تحریک به موضعگیریهای پیدرپی علیه دستگاههای مختلف و حتّی اصل نظام کنند. آنها داعیه حکومت داشتند و علناً هدف خود را سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند. یکی از ابزارهای مهمّ براندازی نیز تخریب وجهه نظام در میان مردم بود و چه تخریبی میتوانست مؤثّرتر از حملات شخصیّتی در تراز آیتالله منتظری به نظام باشد؟ علاوهبر منافقین، سیّدهادی هاشمی لیبرالهای مطرود امام(قدّسسرّه) از جمله وابستگان نهضت آزادی را نیز به بیت آیتالله منتظری وصل کرده بود و آنها نیز در تدارک و تهیّه این گزارشهای هدفمند، نقش داشتند.4 نامه مبسوط حبیبالله پیمان خطاب به آیتالله منتظری و علیه نظام و انقلاب اسلامی، از جمله این گزارشها است که محتوای آن، بعدها به نحوی دیگر از زبان آیتالله منتظری گفته شد.5 یا نمونه دیگر، تدوین گزارشهای جعلی از وضعیّت زندانها توسّط فردی به نام ایرج مصداقی از اعضای زندانیشده منافقین و ارسال آن با واسطه انصاری نجفآبادی برای آیتالله منتظری است که منشأ و محرّک موضعگیری ایشان علیه شهید لاجوردی و وضعیّت زندانها میشود.6 حاج احمد خمینی میگوید این جریان، مطالب خود را بهعنوان نامههای رسیده از مردم به ایشان القا میکرد.7 از دیگر سو، بیت آیتالله منتظری ارتباط ایشان با مسئولین نظام را محدود و کانالیزه کرده بود و عملاً هر گزارشی به ایشان میرسید، بدون راستیآزمایی یا حدّاقل اخذ گزارش مرتبط از مقامات مربوطه، مهر حقیقت میخورد و مرجع مواضع آیتالله منتظری قرار میگرفت؛ بهگونهای که آیتالله منتظری در تریبونهای عمومی مواضع تندی علیه دستگاههای مختلف نظام گرفته و انواع اتّهامها را متوجّه نظام میکرد. مهدی هاشمی میگوید: «سعی میکردیم در موضعگیریها، حتّیالامکان موضع فقیه عالیقدر چیزی برخلاف موضع حضرت امام باشد.»8 اینگونه بود که باند مهدی هاشمی که با منافقین و معاندین پیوند خورده بود، عملاً آیتالله منتظری را تبدیل به سخنگوی اپوزیسیون نظام کرد و البتّه چنانکه خواهیم دید، این مسئله، به سخنگویی صرف محدود نماند و به ورطه رویارویی و تقابل عملی نیز کشیده شد.
امام(قدّسسرّه) بارها به آیتالله منتظری تذکّر دادند که پیش از ترتیب اثر دادن به گفتهها و نوشتههایی که به دستشان میرسد، با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت کنند: «آنچه مسلّم است و مایه تأسّف، حسن ظنّ جنابعالی به اعمال و افعال و گفتهها و نوشتهها است که بهمجرّد وصول به شما ترتیب اثر میدهید و در مجمع عمومی صحبت میکنید و به قوّه قضائیّه و غیره سفارش میدهید. و من از شما، که دوست صمیمی سابق و حال من هستید و مورد علاقه ملّت، تقاضا میکنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت نمایید، پس از آن ترتیب اثر بدهید.»9 امام(قدّسسرّه) حتّی در بحبوحه تبلیغات ضدّ ایرانی رژیم بعثی صدّام، آیتالله منتظری را به حضور طلبیدند و فرمودند: «چرا حرفهایی میزنید که رادیو بغداد میگوید؟»10 امّا تذکّرات امام(قدّسسرّه) افاقه نکرد و آیتالله منتظری به همین مشی ادامه داد.
پانوشتها:
1- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده سیّدمهدی هاشمی، ص ۱۰، کد 5370
2- محمّد محمّدی ریشهری، سنجه انصاف، ص 102
3- حسینعلی منتظری، پیشین، ص 1153
4- محمّد محمّدی ریشهری، پیشین، ص 102
5- بولتن دفتر سیاسی سپاه، دور دوّم، شماره ۷۵
6- ایرج مصداقی، نه زیستن، نه مرگ، صص 141 - 136
7- سیّداحمد خمینی، رنجنامه حجّتالاسلاموالمسلمین سیّداحمد خمینی به حضرت آیتالله منتظری، ص ۶۲
8- همان، ص ۶۲
9- صحیفه امام خمینی، ج 20، ص 137، 12/7/1365
10- غلامرضا خواجه سروی، خاطرات آیتالله مهدوی کنی، ص 359