کد خبر: ۲۷۴۳۳۹
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۴۰۲ - ۲۱:۴۹
نگاهی به سریال «اتفاقات عجیب»

کابالا برای نوجوانان - بخش دوم و پایانی

 

مسیح عرفان
سریال اتفاقات عجیب، یکی از پرمخاطب‌ترین سریال‌های جهان است. این سریال با مخاطب چند صد میلیونی در جهان، با هدف ترویج افکاری خاص، توجه سرمایه‌گذاران یهودی ‌هالیوود را به خود جلب کرده است.
در قسمت قبلی، به تبلیغ سبک زندگی غربی، منجی جادوگر که یک دختر بچه است و توهم توطئه در سریال اتفاقات عجیب، ‌اشاره کردیم. در این قسمت سعی می‌کنیم به عمق محتوای فیلم ورود کرده و رد پای عرفان یهود را در این فیلم پی می‌گیریم.
نگارنده هر نسبتی را که به کابالا و عرفان یهود می‌دهد، مستند به آثار غربی بوده و تمام عقائد شیطان‌پرستان از آثار خودشان ترجمه شده است.
شیطان‌گرایی در سریال اتفاقات عجیب
یکی از راهبردهای مهم شیطان برای گمراه کردن انسان‌ها، ترساندن مردم از خودش و با عظمت، قوی و مستقل جلوه دادن خودش از خداوند متعال است. در آیه‌ شریفه ۱۷۵ مبارکه‌ مائده این‌طور آمده است: «إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (در حقیقت این شیطان است که دوستانش را [با شایعه‌پراکنی و گفتار وحشت‌زا، از رفتن به جهاد] می‌ترساند؛ پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید.)
به فرموده‌ استاد محمد حسین فرج‌نژاد، یکی از مولفه‌های اصلی سینمای کابالیستی، شرگرایی است. در این سریال نیز دقیقا قدرت عجیب و غریب شیاطین و بی‌پناهی انسان‌ها را می‌بینیم. در یک سکانس تکان‌دهنده‌، دوست‌پسرِ مادرِ ویل، (ویل، شخصیت همجنس باز و البته کسی که در سریال متصل به عالم غیب است!) به او می‌گوید با ترس‌هایت رو به رو شو و با آنها بجنگ!
ویل هم در یکی از مکاشفاتش همین کار را می‌کند اما در مقابل شیطان عظیم‌الجثه‌ فیلم، کاملا مقهور شده و حتی شیطان در کالبد او حلول می‌کند! این قدرت‌نمایی عجیب از شیطان در طول چند فصل از این سریال پر بیننده، مسئله‌ای نیست که با یک پایان خوش خنثی شود.
اساسا تاثیر قسمت‌های شیطان‌گرای سریال و قدرت خارق‌العاده‌ شیاطین، با یک پایان خوش از بین نمی‌رود. اگرچه این پایان خوش و نابودی شیاطین هم وابسته به الون، دختربچه‌ جادوگر فیلم است.
اثبات عالم غیبِ شیطانی
این سریال با تاثیرپذیری‌ای که از رمان‌های استیفن کینگ دارد، کاملا غیب‌گرا و ماورائی است. از ابتدای سریال‌، وینونا رایدر که مادر ویل است، پسرش را در بُعد دیگری می‌بیند اما دیگران سخن او را باور نمی‌کنند.
خودش نیز شک دارد تا اینکه همچون افراد روان‌پریش، به این در و آن در می‌زند تا پسرش را پیدا کند. دیگران چون سخنان ماورایی وی را باور ندارند، او را به جنون متهم می‌کنند که البته در ادامه‌ داستان می‌بینیم حق با اوست.
این سیرِ اثبات عالم غیب در رسانه‌های غربی، بسیار پر رنگ است. تمدنِ غربِ امروز و غرب فردا، غرب جادو و شرک و بت‌پرستی است و دیگر از محوریت پوزیتیویسم و راسیونالیسم، خبری نیست. در واقع غرب در یک دوره شروع به نابود کردن تمام اعتقادات الهی و ماوراءالطبیعی کرد و تا حدی هم موفق بود.
امروز دیگر وقت باز‌سازی افکار عمومی با تزریق تفکر جایگزین و معنویت جادوگراست. یعنی جریان اصلی در رسانه‌‌های غرب به دنبال اثبات عالم غیب اما با دیدگاه غیرواقعی خود است تا نتیجه‌اش جایگزینی جادوگر، به جای پیامبر و شیاطین به جای خداست. در این سریال نیز ترسیم عالم غیب بسیار دهشتناک و هراس‌آور است. تا جایی که در سریال جهان موازی یا همان عالم غیب‌، مساوی است با جهان شیاطین و دوزخیان!
طبعا راه یافتن به عالم غیب یا اختلاط مثال و ماده (جهان ما و جهان‌های موازی دیگر) نیز نتیجه‌ای جز هجوم شیاطین به جهان انسان‌های بی‌گناه ندارد! البته با هوشمندی، به جای اسامی شیاطین، اسامی شخصیت‌های بازی کودکان برده می‌شود تا حس همذات‌پنداری مخاطبین نوجوان خود را بیشتر کند.
باید دقت کنیم که از نظر اسلام، حتما جهان‌های غیبی وجود دارد؛ اما جهان غیب منحصر در عالَم شیاطین نیست؛ بلکه فرشتگان و نیروهای خیر نیز در این جهان‌های بسیار جذاب، حضور دارند. حتی تمام جنیان نیز کافر نیستند و عده‌ای از جنیان نیز تابع حق و مسلمان هستند. البته انسان‌هایی که دنبال ارتباط با جنیان هستند، معمولا با شیاطین مرتبط می‌شوند. به جز عرفاء و بزرگانی همچون آیت‌الله بهجت که با قدرت الهی، می‌توانند با این موجودات ارتباط بگیرند.
به هر حال در سریال «اتفاقات عجیب»، می‌بینیم که جهان غیب یعنی جهان شیاطین و از نیروهای خیر خبری نیست. علت این نوع بازنمایی از غیب، اولا محوریت دادن به انسان است که در اومانیسم ریشه دارد. دوم در عرفان یهود. زیرا در شاخه‌ای از عرفان یهود که در سینما رواج دارد، حتی فرشتگان ترسناک و گاهی شر ترسیم شده و جهان غیب نیز جهان شیاطین است. لاجرم انسان‌ها نیز یا باید اومانیست و انسان‌گرا شوند یا به دامان شیاطین پناه ببرند. که هر دو از نظر اسلام مردود است.
رستگاری در نگاه اسلام، ارتباط با انبیاء الهی، اوصیاء ایشان و ملائکه است که در نهایت نیز همگی واسطه‌ای برای رسیدن به خداوند متعال هستند؛ اما‌ هالیوود با حذف این واسطه‌ها، انسان را ناتوان از جنگیدن با شیطان و نیازمند به جادوگری یا دوستی با شیاطین نشان می‌دهد.
چنان‌که قبلا گفتیم، منجی فیلم، یک جادوگر مونث به نام ال است. پس بیننده چاره‌ای ندارد جز اینکه در این جان سیاه، به یک جادوگر پناه ببرد.
دفاع از انجمن‌های شیطان‌پرستی
در آمریکا مدارسی تحت عنوان شیطانِ پس از مدرسه، تاسیس شده است. این مدارس پاسخی به مدارس اوانجلیکال مسیحی بوده و ادعا دارند ما به شیطان باور نداشته و با تاسیس جهان‌شناسی عقلی و علمی، شیطان را به عنوان سمبل طغیان در مقابل آتوریته، می‌دانیم. سؤال این‌جاست که آیا پیامبران الهی سمبل‌های مناسب‌تری برای علم‌گرایی‌، تفکر عقلانی و مقابله‌ی با استکبار نیستند؟!
همچنین در دهه‌ هشتاد میلادی، یک ترس عمومی از فرقه‌های شیطان‌پرستی شکل گرفته بود که باعث وحشت بسیاری از مردم آمریکا شد. ادعا‌های مختلفی درباره تجاوز، قربانی انسان و اعمال شیطانی دیگر مطرح شد. میشل اسمیت در کتاب «میشل به خاطر دارد»، ادعا‌های مختلفی را مطرح کرد. تعداد قربانیان مراسم شیطانی حدود ۱۲هزار نفر عنوان شده است.
اگرچه به صورت رسمی اعلام شده است که گروه‌های گسترده‌ فرقه‌ای در کار نبوده، اما موارد بسیاری از جرم‌های شخصی (و نه سازمان یافته) اثبات شده است.
جدای از اینکه بالاخره در غرب شیطان‌پرستی تا این حد گسترده بوده یا است، سریال «چیز‌های عجیب و غریب»‌، خصوصا در فصل چهارم، به دنبال عادی‌‌سازی عضویت در فرقه‌های شیطان‌پرستی و قبح‌زدایی از آنهاست.
در فصل چهارم این سریال، پسری به نام مانسون (شاید ‌اشاره به مرلین مانسون، خواننده‌ شیطان‌پرست معروف و یا مانسون، شیطان‌پرست معروف آمریکایی که با مارلین فرق دارد) انجمنی را به نام آتش جهنم تشکیل داده است. HELLFIRE CLUB یا انجمن آتش جهنم، در قرن هجدهم مجموعه‌ای از انجمن‌هایی با این نام وجود داشت. یکی منتسب به دوک فیلیپ وارتون و دیگری به سر فرانسیس دَشوود. هر دوی این افراد از سیاستمداران عالی‌رتبه‌ انگلیسی بودند.
گفته شده است جلسات انجمن‌های هل فایر، تحت مدیریت دوک وارتون به ریاست خود شیطان برگزار می‌شده است. برخی هم گفته‌اند ظاهرا آنها شیطان‌پرست نبودند، بلکه خودشان را شیطان می‌نامیدند. طبق حداقل یک سند، در مراسم این انجمن، ادیان تمسخر می‌شدند. دوک پس از بسته شدن انجمن، به فراماسونری پیوست و استاد اعظم لژ انگلیس شد.
شعار اصلی انجمن‌های هل فایر به مدیریت سر دشوود، آنچه را می‌خواهی انجام بده، شعار اصلی هواپرستان و شیطان‌پرستان جهان است. دقیقا همان اصل یگانه‌ آلیستر کراولی که نقطه‌ مقابل کلمه‌ لااله الا الله است. بنجامین فرانکلین، از پدران بنیانگذار آمریکا نیز هنگام اقامت در انگلیس، عضو انجمن هل فایر به ریاست سِر دشوود بوده است.
در سریال «چیز‌های عجیب و غریب»، نوجوانان سریال عضو یک فرقه به نام هل فایر یا آتش جهنم شده که در دید دیگران، یک فرقه‌ شیطان‌پرست است. اما در ادامه فیلم با تدوین موازی بین جلسات فرقه‌ هل فایر و بازی بسکتبال، به دنبال القای این مطلب است که جلسات این چنین فرقه‌هایی، دقیقا مثل بازی بسکتبال بوده و جای ترس و نگرانی نیست!
در ادامه هم مردم به ناحق قتل یک دختر را به دست یک شیطان، به عهده رئیس‌این انجمن می‌دانند‌، غافل از اینکه وی مدافع انسان‌ها بوده و در آخر هم در راه دفاع از مردم، کشته می‌شود.
در واقع یک لبه‌ قیچی شیطانی غرب، کوبیدن و به سخره گرفتن اعتقادات الهی است و لبه‌ دیگر دفاع از تمام جنایتکاران جهان. کودکانه جلوه دادن یک فرقه‌ عمیقا سیاسی و شیطانی نیز در همین مسیر ارزیابی می‌شود.
الون، ابیس و منجی-خدا
اَبیس Abyss‌، در فرهنگ یهودی کابالایی، جهان مردگان و جایی است که ارواح شیطانی و نفوس شرور پرسه می‌زنند. یکی از ترجمه‌‌های این کلمه انگلیسی، پوچیِ بی‌انتهاست. در آخرت‌شناسی متاخر یهودی، ابیس یکی از قسمت‌های هفتگانه‌ Gehenna یا دوزخ است.
در بعضی طرح‌ها از درخت کابالا، سفیروت جدیدی به چشم می‌خورد که داث Daath نام دارد. این سفیروت نمایانگر ابیس است. طبق برخی مکاتب کابالایی سالک باید از این سفیروت (دات) که پوچی بی‌انتهای مرگ (ابیس) است بگذراند تا بتواند به سفیروت سوم دست یابد.
در سریال استرنجر تینگز، الون با حضور در یک مکان کاملا سیاه و پوچ، دروازه‌ شیاطین را باز کرده است. او با عبور از همان‌جا می‌تواند افراد را در مکان‌های دوردست، مشاهده کند و سخنان آنها را بشنود. این فضا دقیقا با ابیس مطابقت دارد. البته در سری بازی‌های پر طرفدار و به شدت اسطوره‌ای و یهودی دارک سولز، دقیقا چنین مکانی با نام ابیس وجود دارد. جالب توجه است که اگر ما سفیروت دات را هم به حساب بیاوریم، تعداد سفیروت‌های درخت کابالا ۱۱ تا می‌شود. به عبارت دیگر الون یا ال، کاملا نمایانگر خدای کابالایی است که در قامت یک دختر بچه‌ در سریال نمود دارد.
دقت شود که الون مظهر خداوند نیست، بلکه خود خداست. چرا که سفیروت اول یا عین سوف یا همان درجه یازدهم برای سالک کابالایی، مقام خدایی است و وراء آن هیچ چیزی وجود ندارد.
آیین شیطانی تِلِما
در سریال چیز‌های عجیب و غریب
شاید یکی از پر تکرارترین مضامین در سینمای ‌هالیوود، عشق است. البته این عشق با مفهوم والای شرقی و ایرانی-اسلامی از عشق، کاملا متفاوت است. عشقی که در‌ هالیوود تبلیغ می‌شود، نه عشق مخلوق و خالق، بلکه عشق جسمانی دو موجود فانی آن هم در یک فصای اومانیستی است.
جالب توجه است که به بیان آلیستر کراولی‌، بنیانگذار یا احیاکننده شیطان‌پرستی در قرن بیستم، در کتاب قانون، تمام قانون را در یک چیز می‌داند: آنچه می‌خواهی انجام بده‌، این تمام قانون است.
(Do what thou wilt shall be the whole of the Law ).
وی پس از ذکر چند نکته در باب کتاب می‌گوید: عشق، قانون است، عشق تحت اراده.
(Love is the law, love under will. )
همچنین کراولی حالتی را در سلوک شیطانی خود به تصویر می‌کشد که Night Of Pan نام دارد. در این حالت آگاهی فرد دچار دگرگونی شده و احساس می‌کند به طور کلی نابود شده است. فرد باید در این حالت از ابیس گذشته و با پرسه زننده [موجودی در ابیس] دیدار کند.
سپس او در ابیس غوطه‌ور شده و دوباره متولد می‌شود. کراولی مدعی ‌است این شخص در واقع از رَحِم بابالون که توسط Pan [خدای شاخدار مذکر، شبیه به بافومت] آبستن شده است، به تولدی دوباره می‌رسد.
این مسئله را دقیقا در حالت خلسه‌ ال در سریال می‌بینیم. او در ابیس با یک هیولا برخورد کرده و در واقع این سفر‌ها به ابیس، نشان از سیر استکمالی شیطانی وی دارد.
دقت شود که در تمام ادیان الهی، هدف رسیدن به خلوص و پاکی از هر آلودگی ‌است تا خداوند متعال با جذبه‌ خود، این بنده را به محضر خویش راه دهد.
اما در این سیر و سلوک شیطانی، شخص در واقع با تکیه بر خود و نه خدا، سعی دارد هر چه بیشتر از خداوند دور شده تا در همین چند صباح دنیا، به قدرت‌های فانی دست یابد که البته اگر بر فرض هم برسد، در جهان پس از مرگ بی‌نهایت برابر باید تاوان این شرک و کفر را پس دهد. چرا که گناه کبیر‌ه‌ همچون جادوگری در تمام ادیان مذموم و جادوگر در دنیا و آخر مورد لعن فرشتگان الهی است.
در واقع در ‌هالیوود هواپرستی انسانی مسلط بر عشق شده و به جای مفهوم متعالی عشق الهی در عرفان اسلامی، ما با یک مفهوم شیطانی به نام عشقِ نفسانی طرف هستیم. در چیز‌های عجیب و غریب، بار‌ها دیالوگ‌های مختلفی در باب اراده و عشق رد و بدل می‌شود. عشق زمینی و اراده‌ منقطع از خداوند.
نتیجه‌گیری
سریال «چیزهای عجیب و غریب» با ترسیم یک جهان شرگرا و منجی کابالیست، سعی دارد مخاطبین نوجوان و جوان را با تعالیم شیطانی-کابالایی انس دهد و آنها را به فرقه‌های شیطان‌پرستی، علاقه‌مند سازد. دقت شود دیدن چنین سریال‌هایی دست کم از مطالعه‌ کتاب‌های ضاله ندارد، اگر موثرتر نباشد.
نگارنده اطمینان دارد که بازیگران و عوامل فیلم هم از آنچه در پشت صحنه این سنخ فیلم‌ها می‌گذرد و اهداف فرقه‌های شیطانی، اطلاع ندارند. البته نماد‌هایی هم در فیلم وجود داشت که کارگردان از روی نابلدی، هیچ توضیحی در مورد آنها نداده بود و لذا در این نقد هم به آن‌ها ‌اشاره نشد.
هر چقدر دین مبین اسلام، اصل و هدف زندگی انسان‌ها را رسیدن به عالم غیب با عافیت و سیر و سلوک الهی و تلاش برای نزدیکی به خداوند بیان می‌کند، این سریال با ترسیم یک جهان موازی شیطانی، کاملا همین زندگی پست دنیوی را محور قرار داده و هدف انسان‌ها را دفاع از این جهان می‌داند.
البته پایان فصل چهارم با یک تم آخرالزمانی تمام شد و فصل اخر به آخرالزمان دینی خواهد پرداخت. جریان رسانه‌ای غرب دارای یک پشتوانه‌ عمیق عرفانی کابالایی‌ است. مخاطبین عزیز باید دقت کنند چه غذای فکری‌ای را برای خود و خانواده‌ خود انتخاب می‌کنند تا خدای نکرده مجذوب شیطان یا آیین‌های شیطانی نشوند.
گرچه امر الهی حتمی است و به زودی ان‌شاالله با ظهور منجی حقیقی عالم (عج)‌، وعده‌ الهی محقق خواهد شد و تمام هنر ما انتخاب راه شقاوت و تعیین آینده‌ ابدی برای خودمان است.