حاشیهنگاری بر بیتی از حافظ / 9
غیر از این گناهی نیست؟!
علی قرباننژاد
شاید شما نیز به کسانی برخورده باشید که با استناد به یک بیت از شعرای بزرگ ما میخواهند راه و روش زندگی را در معنای آن بیت خلاصه کنند. برای پرداختن به این موضوع لازم است ابتدا ببینیم اساسا دین چیست؟!
به نظرم سادهترین تعریفی که از دین میتوان ارائه کرد که مورد پذیرش اکثریت هم باشد این است: راه و روشی که از سوی پروردگار برای زندگی مادی ما در این دنیا ارائه شده که از طریق پیامبران و امامان و برگزیدگان به ما رسیده و مجموعهای از چگونه بودن، چگونه زیستن و... که شامل بایدها و نبایدهایی است.
خب این مسلم است که سازنده هر چیزی بهتر از هر کسی میداند که خیر مخلوقش در چگونه بودن و چگونه طی کردن است. به جز بایدها و نبایدها در دین چگونه عبادت کردن نیز به آدمی آموخته شده است. این نکته را میدانیم که خداوند را نیازی به عبادت مخلوقاتش نیست. به این معنا که اگر جمیع هستی در نهایت خلوص و یقین به تسبیح حقتعالی بپردازند ذرهای به او اضافه نمیشود و بر کمال او افزون نمیگردد کمالی که مطلق است. حقتعالی مانند فرمانروایان روی زمین نیست که از مدح درباریان احساس خوشایندی کسب میکنند و از بدگویی آنها آشفته میشوند. پس حکایت عبادت چیست؟!
عشق ماحصل معرفت است و یکی از راههای اصلی کسب معرفت از طریق گفتوگو است. اگر دقت کنیم در همین دنیا هم وقتی پسر و دختری میخواهند ازدواج کنند مدتی را برای شناخت یکدیگر از راه گفتوگو اختصاص میدهند. دعا خواندن و ادای نماز در حکم حرف زدن ما با خالق است و قرآن خواندن حکم سخن گفتن او با ما. این اعمال میتواند ما را به صفات خالق متعال نزدیکتر و شبیهتر کند.
حال برگردیم به ابتدای بحث؛ من خود افرادی را دیدهام که با اشاره به بیتی از شعرای پیشین میخواهند از آنچه به عنوان وظیفه بر دوش آنها نهاده شده شانه خالی کنند. این افراد یک خصوصیت دارند و آن این است که قطعا فطرت آنها در مرتبهای از هوشیاری هست وگرنه آنها به کلی نیاز به داشتن راه و روش را منکر میشدند و لذا برای توجیه ضمیر آگاه خویش این دست ابیات را مستمسک قرار میدهند. ابیاتی نظیر این بیت حافظ شیرازی:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
نکته مهمی که در این باره میتوان مطرح کرد این است که از این دسته افراد باید پرسید: فرض کنید بچهای در سنین پیش از دبستان دارید که کمکم به سن درس و مدرسه میرسد. آیا برای تربیت او همین مقدار را کافی میدانید که به او بگویید من به اینکه چه کاری انجام میدهی! با چه کسانی دوستی خواهی کرد! اوقاتت را چگونه خواهی گذراند! به مدرسه خواهی رفت یا نه! صبح از خواب برمیخیزی یا تا هر وقت که شد میخوابی... کاری ندارم و تنها از تو این را میخواهم که در پی آزار کسی نباش؟!
بعید میدانم هیچ کسی پاسخش به پرسش بالا مثبت و یا آری باشد. خب حالا ما که مخلوق خالق هستیم و تازه اکنون در مرحله حضور در عالم ماده یعنی در پایینترین و پستترین مراتب عوالم قرار گرفتهایم و این موضوع بر ادراکات و دریافت حقایق ما تاثیری بسیار دارد؛ در چنین وضعیتی نمیپذیریم که ایناندازه (که در پی آزار کسی نباشد و هرچه میخواهد انجام دهد) برای تربیت و قرار گرفتن فردی در مسیر صلاح و خیر کافی باشد پس چطور است که از خالق (که در کمال مطلق است و حکیم است و آگاه به خیر و شر ما و سعادت و شقاوت ما) ایناندازه را میپذیریم؟!
در آیات پایانی سوره مبارک شعرا آیهای هست که از این قرار است: «الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ» (یعنی از شاعران تبعیت نمیکنند مگر گمراهان) من سالیانی چند به این آیه فکر میکردم که منظور از این سخن پروردگار چیست؟! چون میدانیم که ائمه اطهار هم خود به شاعران توجه ویژه داشتند و هم خودشان در فصاحت و بلاغت بینظیر بودهاند و حتی اشعاری از آن نواحی مقدسه به ما رسیده است. پس این آیه حتما منظوری خاص باید میداشت و من به درک آن موفق نمیشدم. تا اینکه به لطف رب الارباب یک بار در برخورد با یکی از کسانی که از این دست بیتها برای توجیه عدم توجه خود به مباحث دینی استفاده میکرد به مفهومی رسیدم.
آری منظور این است که شاعران هر قدر هم که شعرشان حاوی نکات بدیع و خوب و اخلاقی باشد و خودشان عارف و واصل اما به هیچ روی شعر شاعری نمیتواند برای بندگان به جای دین بنشیند و افراد راه و روش چگونه زیستن را به کل از آن شاعر بگیرند. لذا آنها که چنین میکنند بهجز گمراهان نیستند.
به یاد دارم که در کلاسهای اخلاق مرحوم «آقا مجتبی تهرانی» (که رحمت و رضوان خدا بر او باد) ایشان مدتها در باب «ادب» به عنوان نخستین منزل از منازل سیر الی الله سخن گفتند و در یکی از جلسات پایانی به این بیت حافظ اشاره کرده و خلاصه ماهها مباحث خود را در این بیت عنوان کردند:
آرامش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
باید در این باره گفت که گرفتن یک نکته اخلاقی از شاعری که اشعارش به حسن و نیکی شهرهاند با این موضوع که آدمی کل دین خود را بردارد و به جای آن یک بیت از شاعری بگذارد تفاوت میکند. پس میتوان از بیتهای شاعری نکات اخلاقی گرفت و آموخت و حتی به کار بست اما اینکه یک بیت از یک شاعر را (حتی اگر بیتی اخلاقی و مورد تایید جمیع عقلا باشد) یا حتی تمام مجموعه اشعار آن شاعر را به جای دین بگذاریم این میشود مصداق همان آیه شریفهای که ذکر کردم.
چنانکه مشخص شد موضوع بحث در این ایستگاه همان بیت از حافظ است. بیتی که معنای آن به اندازه کافی روشن و آشکار است اما در این ایستگاه به یاری حقتعالی میخواهم در باب حواشی مرتبط با آن بیت به جستوجو بپردازم. ابتدا ببینیم که اگر بنا بر این است که روش و منش حافظ را از ابیات او استخراج کنیم به چه مواردی برمیخوریم. ابتدا ذکر این نکته لازم است که در میان ادیان نیز از دیرباز این موضوع مطرح بوده که گروهی بخشی از دین را میگیرند و به تفسیر آن میپردازند. اکنون برای آنکه ما نیز در این دام اسیر نشویم باید برخی ابیات دیگر حافظ را نیز مرور کنیم. برای نمونه شاعر شیرینسخن شیرازی میگوید:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
و یا در بیتهایی دیگر قریب به همین مضمون را به این صورت آورده است:
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
و همچنین:
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ
دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس
پس چنان که پیداست حافظ اهل شب زندهداری و نماز و نیاز نیمه شب بوده است و همچنین او بر ذکر گفتن هنگام رنگ باختن شب یا به عبارتی فلق مداومت داشته و سپس به درس و مطالعه میپرداخته است. جالب آن است که اگر سیره علمای بزرگ معاصر را نیز مرور کنیم خواهیم دید که آنها نیز دقیقا چنین منش و طریقی داشتهاند. پس نماز و دعا و ذکر و سپس مطالعه نیز در شمار کارهای اصلی در شریعت حافظ بوده است.
بازگردیم به همان بیت از حافظ که موضوع بحث این شماره است یعنی این بیت: «مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست»
در بیت مذکور کلمه «آزار» جایگاهی کلیدی دارد و فهم درست از آن ما را به برداشت صحیح نزدیک میکند. سؤالی که اینجا میتوان مطرح کرد این است که آیا درک کسی مانند من از مصادیق «آزار» با درک کسی که در سیر و سلوک به سوی پروردگار منازلی را طی کرده و لذا درهایی از معانی بر وی گشوده شده یکی است؟!
برای فردی مانند من مصادیق آزار، در ضایع کردن حقوق دیگران و تعدی با دست یا زبان در مورد کسی خلاصه میشود اما در نگاه عارفی که برخی حجابها را از برابرش برداشتهاند نیز آزار در همین حد خلاصه میشود؟! برای نمونه ممکن است فردی مرتکب عملی شود که علیالظاهر فقط بر خود او مترتب باشد و تعدی به دیگران نیز به نظر نیاید، تصور کنید کسی در نوع پوشش خود از حد و حدودی که خدا فرموده خارج میشود و در این باب هم گمانش بر این است که من آزاری به کسی نرساندهام!
برای درک بهتر باید به گزارشهایی که تجربه کنندگان مرگ تقریبی از مرور اعمالشان ارائه دادهاند رجوع کنیم. این افراد میگویند در مرور اعمالشان کارهایی را مشاهده کردهاند که علیالظاهر به کسی آسیب و آزاری نمیرسانده اما آنها در آن لحظه چون حقیقت عمل خویش را میدیدهاند متوجه این موضوع میشدند که در همان هنگام آنها بیش از هر کسی در حال آزار رساندن به خودشان و روحشان بودهاند و یا یک عملی که در زندگی آنقدر ناچیز بوده که اصلا به خاطر فرد هم نمانده است سلسله تاثیراتی به صورت دومینو بر افراد دیگر جامعه گذاشته است.
خداوند هیچ چیزی را از آن جهت که او حاکم و فرمانروای بیبدیل کل هستی است و حکم اول و آخر با اوست منع و حرام نکرده است. او مهربانتر از آن است که در تصور ما بگنجد. پس موضوع باید چیز دیگری باشد خاصه اگر به صفت حکیم بودن او نیز توجه کنیم. آری حقیقت امر این است که این جهان مجازی است و لذا هر آنچه در این عالم درک میکنیم یک صورت ناسوتی از حقیقت ملکوتی است. برای همین است که یکی از همین تجربه کنندگان مرگ موقت در مرور زندگی خویش لحظهای را مشاهده کرده بود که بدون اجازه صاحب باغی از میوه گیلاس آن باغ کنده و خورده بود و هم او میگوید که من در مرور زندگیام دیدم که لختههایی از یک ماده مذاب را به دهان میگذارم.
پس باید بدانیم که آزار منوط به حدودی که ما از آن میشناسیم نیست و حدودی فراتر خواهد داشت. نکته دیگر اینکه از بیت حافظ قطعا این معنا استخراج نمیشود که منظور وی از «هر چی خواهی کن» عمل به هر آن چیزی است که در دین از آن نهی شده ایم. ضمن اینکه باید این نکته بسیار بسیار مهم را در مورد بیتهایی از این دست همواره در نظر داشته باشیم:
شعر عرصه خیال است و اغراق. چنانکه نظامی در نصایحی که برای پسرش به نظم درآورده گفته است:
در شعر مپیچ و در فن او
چون اکذب اوست احسن او
نظامی در این بیت تاکید میکند که کذبترینها در شعر بهترینها هستند. در حقیقت منظور او استفاده شاعر از صنایعی نظیر اغراق است. بر این اساس که شعر اساسا چنین ساحتی دارد، نمیتوان بیتی یا غزلی یا سرودهای را مطلق پنداشت. این سخن به این معناست که ممکن است شاعری در یک غزلش مثلا بگوید هیچ چیزی مانند بیوفایی به او آسیب نرسانده است و همان شاعر در غزلی دیگر بگوید که بیشترین رنج و آسیب را در زندگی از فقر دیده است. به این معنا میتوان گفت شاعر در لحظه سرایش هر شعر و هر بیت حال و هوایی دارد که بنا بر آن میسراید و لذا آنچه میگوید را نباید مطلق پنداشت.