منشأ پذیرش آزادی عقیده در فرهنگ غرب (پرسش و پاسخ)
پرسش:
اینکه در فرهنگ غرب، آزادی عقیده را به طور مطلق اعم از خرافات و باورها و سنتهای غلط جاهلانه مورد پذیرش قرار دادهاند، ریشه و منشأ آن در کجا است و چرا تا این حد افراطی برخورد میکنند؟
پاسخ:
منشأ آزادی عقیده افراطی
اینکه در فرهنگ غرب آزادی عقیده به این شکل مطلق و افراطی مطرح شده که همه انسانها باید با هر عقیده و مرام و مسلکی اعم از بتپرستی، گاوپرستی و مظاهر طبیعت و دنیاپرستی و... آزاد باشند به دو منشأ و ریشه اصلی برمیگردد:
1- محاکمات و جنایات قرون وسطای کلیسا
این آزادی عقیده به این حد افراط که شما امروز در دنیای غرب و اروپا میبینید، بخشی از آن عکسالعمل یک جریان بسیار شدید و سختی است که به نام محکمه تفتیش عقاید مطرح بود. غربیها قرنها در چنگال تفتیش عقاید کلیسا گرفتار بودند. ماموران کلیسا تجسس و جستوجو میکردند، ببینند آیا کسی در مسائلی که کلیسا درباره آنها اظهارنظر کرده (ولو راجع به مسائل غیردینی و فلکیات و علمی هم باشد) اعتقادی برخلاف نظر کلیسا دارد یا نه؟! آیا اگر کلیسا اظهارنظر کرده است که عناصر چهار تا است یا خورشید به دور زمین میچرخد، در این مسائل کسی فکری برخلاف این نظر کلیسا دارد؟ ولو فکر او فکر علمی و فلسفی و منطقی هم بوده باشد؟ تا میدیدند فکری پیدا شده برخلاف آنچه کلیسا عرضه داشته است، فورا آن را تحت عنوان یک جرم بزرگ تلقی میکردند و آن شخص را به محاکمه میکشاندند و شدیدترین محاکمهها و مجازاتها را از نوع زنده زنده سوزاندن و... در مورد او اعمال میکردند. با مقایسه تاریخ اروپای قرون وسطی با تاریخ مشرق زمین، ما هرچقدر هم که مشرق زمین را در فجیع بودن جنایت توصیف کرده و راجع به بنیامیه و بنیعباس و حتی حجاجابن یوسف ثقفی هم مبالغه کنیم، بازهم مشرق زمین هرگز به پای اروپاییهای قرون وسطی نمیرسد.
تاریخ آلبر ماله مینویسد: یک دسته زن را(با اینکه زن بیشتر مورد ترحم است) به یک جرم خیلی کوچک، زنده زنده آتش زدند. چقدر دانشمندان که به جرم اظهارنظر علمی در مسایلی که کلیسا درباره آنها اظهارنظر کرده است آن هم مسایلی که مربوط به اصول دین نیست مانند: ژرژ دانو و گالیله و... کشته و سوزانده شدند و میگفتند: کلیسا در مسئله فلکیات و... اظهارنظر کرده است. لذا دیگر هیچ عالمی حق ندارد در این مسئله برخلاف آنچه کلیسا اظهارنظر کرده است سخنی بگوید. قهرا عکسالعمل اینگونه برخوردهای تند و خشن این خواهد بود که بگویند: هرکجا که نام دین و مذهب باشد، مردم آزادند هر عقیدهای را که میخواهند داشته باشند ولو اینکه بت، گاو و یا مظاهر طبیعت و سنتهای خرافی را بپرستند.
2- شخصی بودن دین
منشأ دوم این است که بعضی از فلاسفه اروپا، دین و مذهب را خواه به صورت بتپرستی، گاوپرستی و خداپرستی، امری مربوط به وجدان شخصی هر فرد در وجدان خویش میدانند که در واقع یک سرگرمی به نام دین و مذهب داشته باشند. لذا مسائلی که مربوط به وجدان شخصی هر فرد است دیگر خوب و بد ندارد، راست و دروغ و حق و باطل ندارد. راست و دروغ و حق و باطلش بستگی به پسند شما دارد و هرچه را که شما بپسندید، آن خوب است. مانند انتخاب رنگها که هرکسی رنگ مخصوصی را میپسندد و نمیتوان گفت: بهترین رنگها چیست؟ و کدام رنگ خوب است یا بد؟ خوب و بدش بستگی به ذوق و سلیقه انسان دارد و هرکسی هرچه را میپسندد همان خوب است؟! و در مباحث مذهبی و دینی چون نمیخواهند به واقعیتی برای دین و نبوت اعتراف کنند و قبول کنند که واقعا یک راه واقعی از طرف پیامبران الهی به انسان عرضه شده و سعادت بشر در این است که آن راه اصیل و حقیقی را طی کند، میگویند: ما نمیدانیم واقع و ریشه مذهب چیست؟ ولی همینقدر میفهمیم که انسان بدون مذهب نمیتواند زندگی کند و باید به یک موضوعی به نام مذهب سرگرمی داشته باشد؟!
سلیقهای نبودن دین
نقد سخن غربیها در این است که طرز تفکر شما درباره دین غلط است. دین یک حقیقتی است که راه واقعی، اصیل و سعادت بشر را نشان میدهد. آیا شما در مسئله بهداشت و یا فرهنگ هرگز میگویید که عقیده آزاد است؟ اگر مردمی بگویند: ما بهداشت یا تعلیم و تربیت نمیخواهیم یا شما آنها را آزاد میگذارید یا اینکه با زور و جبر آنها را وادار به رعایت بهداشت و تعلیمات اجباری میکنید؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده 62 تعلیمات در حدود ابتدایی را اجباری میداند، یعنی حق آزادی را از بشر در این زمینه سلب میکند؟! برای اینکه معتقد است راه سعادت و خوشبختی انسان در این است که بهداشت و فرهنگ داشته باشد. اما در باب دین و مذهب این حرف را نمیزنند و معتقدند: دین یک سلیقه شخصی و فردی است و هر وقت انسان نیاز به پرسش پیدا کند، باید با یک پرسش این نیاز خود را مرتفع سازد و فرق نمیکند هرچه را مورد پرسش قرار داد، آزاد و محترم است و فرقی میان آزادی عقیده و تفکر نمیگذارند. بنابراین دو اشکال اساسی به آزادی عقیده از منظر غربیها وارد است: 1- دین را نباید به عنوان یک مسئله سلیقهای و شخصی و وجدانی از قبیل انتخاب رنگ و... در نظر گرفت. 2- انتخاب دین با انتخاب رنگ لباس فرق میکند. اگر بشر یک عقیده ضد عقل انتخاب کند آن عقیده دیگر به هوش و فکرش مجال فعالیت و پیشرفت نمیدهد. لذا در اسلام آزادی تفکر و آزادی عقیدهای که بر مبنای تفکری درست شده باشد هست، اما آزادی عقیدهای که مبنایش فکر نیست، هرگز در اسلام وجود ندارد.