چرایی امید به آینده(پرسش و پاسخ)
پرسش:
چرا انسان باید به آینده خود و جامعهای که در آن زندگی میکند امیدوار باشد، علت و منشأ این امیدواری کدام است؟
پاسخ:
یأسآور بودن چهره ظاهری زندگی
نگاه سطحی و نگرش کوتاه در زندگی انسان، ما را از سرانجام و سرنوشت بشر در آینده آگاه نمیسازد. زیرا او موجودی دو چهره است، و به تعبیر معروف «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» چهره ظاهری و برونی جامعه انسانی،کاملاً یأسآور است و خطوط برجسته سیمای او را شقاوت و بدبختی، جنگ و ستیزهجویی، ترک عواطف و افزایش سلاحهای هستهای، نابسامانیهای اخلاقی و فکری و... تشکیل میدهد. بنابراین هرگاه مبنای شناخت و محور قضاوت ما درباره سرنوشت انسان همین خطوط ظاهری آن باشد، قطعاً باید از تکامل بشریت و بازگشت انسان به خویشتن مأیوس گردیم، و پیوسته در انتظار فاجعهها باشیم، فاجعههایی که انسان و تمدن ماشینی و صنعتی او را هر چه زودتر به کام خود فرو کشیده و از «تاک و تاک نشان» اثری باقی نخواهد گذارد. در حالی که زیر این چهره کریه و ناخوشایند انسان، چهره اصیل و واقعی او پوشیده مانده است که در واقع امیدبخش و سرورآفرین میباشد و نوید میدهد که پشت سر این شب ظلمانی، روز روشنی وجود دارد و پایان این شب سیه سپید خواهد بود.
دلایل امید بشر به آینده
1- افزایش رشد اجتماعی
چیزی که ما را به آینده بشر و تحول عمیق در زندگی انسانها، امیدوار میسازد، یک رشته صفات عالی و سجایای اخلاقی است که با آفرینش او سرشته شده است، و این صفات در طول تاریخ به وسیله رادمردانی بزرگ و پیروان پاک آنها از طریق: عدالتخواهی، حقطلبی، ایثارگری مبارزه با ظلم و تعدی، و نثار جان و مال در راه احیای اهداف عالی خود نشان داده و ثابت کرده است که در وجود انسان، علاوه بر قوای حیوانی و غرائز نفسانی که مبدأ فساد، شرور و خونریزی است، یک رشته احساسات پاک وجود دارد، که اگر به فعلیت برسند، تمام غرائز حیوانی را کنترل کرده و همه آنها را تعدیل میکنند، و در مسیر حق و حقیقت قرار میدهند. چیزی که هست احساسات ظریف انسان در طول تاریخ، بر اثر کمبود رشد، مقهور خودخواهی و جاهطلبی انسان بوده و از این جهت قسمت اعظم از صفات تاریخ او را سیاه ساخته است.
ولی این قاهریت و مقهوریت همیشه و پیوسته نیست، و چه بسا براثر بالا رفتن رشد فردی و اجتماعی دو انسان، عقل و خرد، زمام غرائز مرزنشناس انسان رابه دست گرفته و آن را تحت نظارت و کنترل خود درآورد، و به صورت بازدارنده، از نفوذ هر یک در قلمرو دیگری جلوگیری کرده و مرز هر کدام را مشخص سازد و در نهایت قوای حیوانی را در خدمت تکامل و رشد و تعالی انسان قرار دهد.
2- شعلهور شدن عشق به تکامل از درون انسان
علت دیگر امیدواری و خوشبین بودن انسان به آینده بشر، که هرگز ناشی از سادهلوحی و خوشبینی زیاد او نیست، عشق به کمال مطلق است زیرا که عشق به کمال در وجود انسان ریشه دارد و از درون او شعله میکشد و یگانه امتیاز انسان از حیوان و سایر جانداران،همان عشق به کمال است، و به خاطر همین عشق به تکامل است که هر روز زندگی خود را رنگینتر و متنوعتر میسازد. در حالی که سایر جانداران، میلیونها سال است که به صورت یکنواخت زندگی آرام خود را طی میکنند.
نشانه عشق به کمال مطلق، تکامل زندگی عادی انسان است. او طی این قرون از کوخنشینی به کاخنشینی، از تسخیر حیوانات به تسخیر فضا، از بهرهگیری از سنگهای سه گوش و آتش و مفرغ به بهرهگیری از انرژی اتمی ترقی کرده است ولی به طور مسلم این تکامل مادی، تکامل یک بعدی است و هرگز نمیتوان نام آن را تکامل نهاد، اگر ابعاد معنوی و روحی با آن توأم نباشد، و چه بسا به قیمت نابودی انسان و کره زمین منجر شود. بنابراین باید گفت به حکم اینکه میل به تکامل جزو سرشت انسان است،جامعه انسانی هر چه زودتر باید این تکامل یک بعدی را به صورت تکامل جامع در تمامی ابعاد (تکامل در مادیات و معنویات) در آورد، و چهره واقعی خود را از این راه نشان دهد، در غیر این صورت تکامل او ضد تکامل خواهد بود.