ضرورت تکریم بازنشستگان و خانواده در آموزههای اسلامی (بخش پایانی)
مهربانی و تجربه بزرگترها سرمایهای در دل جامعه
گالیا توانگر
امید به زندگی، تندرستی و گسترش روحیه شادابی و نشاط در خانوادهها از جمله میان سالمندان و بازنشستگان امری ضروری است که علاوهبر کاهش هزینههای درمانی، به حاکم شدن نشاط اجتماعی در جامعه کمک میکند. هزینههای بالای درمانی برای خانوادهها مشکلات زیادی ایجاد میکند و باید تلاش کنیم با رفتارهای صحیح بهداشتی و خودمراقبتی، از بیماریها و آسیبهای جسمی و روحی پیشگیری کنیم و این هزینهها را کاهش دهیم. یکی دیگر از راهکارهای نشاط آفرینی در زندگی فرد بازنشسته تعامل اجتماعی و احترام به اوست.
امروزه به دلیل تغییر سبک زندگی، مخاطرات و اختلالات روحی و جسمی نیز افزایش پیدا کرده است، اما با رعایت برخی قواعد ساده در زندگی روزمره مانند داشتن برنامه ورزشی منظم و سبک، رژیم غذایی سالم و گسترش روابط اجتماعی میتوانیم زندگی بهتری را برای خود رقم بزنیم و پیری و سالمندی را به تأخیر بیندازیم.
چرا بازنشستگی احتمال افسردگی را
افزایش میدهد؟
افسردگی در افراد بازنشسته اغلب به صورتی درونی شکل میگیرد. دنیادیدگی این افراد باعث میشود افسردگی نمودهای بیرونی کمتری داشته باشد. درونی کردن ناراحتی و غم و نداشتن انگیزه برای تغییر، آنها را هر روز بیشتر در دنیای افسردگی فرو میبرد.
علاوه بر این در صورتیکه همسر فرد فوت کند، مشکلات بیشتر شده و نشانههای افسردگی با شدت بیشتری هجوم میآورند. این در حالی است که فرزندان هرکدام دنبال کارهای خودشان بوده و زمان کافی برای پدر و مادر ندارند. تنهایی و نداشتن کار برای این افراد بزرگترین عامل افسردگی محسوب میشود. همچنین فرد بعد از بازنشستگی ممکن است احساس ناتوانی و اضافی بودن نیز داشته باشد، رفتار و حضور دوستان و خانواده در عدم بروز این احساسات بسیار مهم تلقی میگردد. فشارهای مالی، نداشتن امید به آینده، بیحوصلگی و بیهدفی از دیگر علل بروز افسردگی بعد از بازنشستگی است.
میثم الوندیان یک روانشناس ضمن بیان مطالب بالا میگوید: «نوع نگرش اطرافیان نسبت به افراد بازنشسته نیز بسیار بر احساساتی که آنها از خود دارند، تأثیر میگذارد. در صورتیکه جامعه و اطرافیان بازنشستگی را بهعنوان نوعی ازکارافتادگی تلقی کنند، فرد بهنوعی انزوای اجتماعی دچار میشود که با شروع بازنشستگی خلأهای روانی در فرد بیشتر میشود؛ بنابراین توصیه میشود تا زمانی که توانایی کار کردن دارید، حتی اگر بازنشسته شدهاید، یک فعالیتی را دنبال کنید. اینگونه کمتر ممکن است که علائم افسردگی به سراغ شما بیاید و مشکلاتی را ایجاد کند.»
وی در ادامه میافزاید: «بودن در جمع خانواده، سفرهای تفریحی- زیارتی، ورزشهای مناسب سن، عضویت در گروههای همسن و انجام فعالیتهای خیرخواهانه و... از جمله فعالیتهایی است که مانع از افسردگی بعد از بازنشستگی میشود. گاه همزمانی دوران بازنشستگی با بحران میانسالی(در صورتی که فرد در سنین پایینتری بازنشسته شود.) و یا فرصت کافی نداشتن برای فکرکردن به حل مشکلات روحی، احتمال بروز اختلالات روانی را بیشتر میکند. به همین منظور مشاوره روانشناسی و ارتباط با یک متخصص به آنها کمک میکند تا بتوانند راحتتر از پس مشکلات برآیند. در جریان مشاوره به بازنشستهها کمک میشود تا نگرش خود را نسبت به این دوران تغییر داده و سبک زندگی خود را بر اساس شرایط جدی تطبیق دهند.»
این روانشناس در پایان میگوید: «درصورتیکه فرد بتواند بعد از دوران بازنشستگی سبک زندگی فعالانه را در پیش بگیرد، میتواند به بهداشت جسمی و روانی خود کمک زیادی کند. دیدار با دوستان قدیمی، قدم زدن و پیادهروی و قرار گرفتن در گروههایی که شرایط مشابه با فرد بازنشسته را دارند، میتواند بسیار مفید واقع شود. همچنین درصورتیکه فرد به یک خودشناسی برسد، میتواند نگرش خود را تغییر داده و نشاط قبلی را به زندگی بازگرداند.»
ضرورت صلهرحم با بزرگترها
قدیمها پشتبام میخوابیدیم و ستارهها را میشمردیم و دلمان به وسعت یک آسمان باز میشد. الان شبها وقتی بهزحمت از صفحه گوشی دل میکنیم، تازه به سقف اتاق خیره میشویم و خوابمان نمیبرد، چون گرفتاریهایمان را میشمریم، آن روزها یک تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یک دنیای رنگی، الان تلویزیونهای رنگی سهبعدی داریم و یک دنیای خاکستری.
قدیم اگر نان و تخممرغ تمام میشد، راحت زنگ همسایه را میزدیم. هر ساعت از شبانهروز بود، تازه کلی با همسایه میگفتیم و میخندیدیم. این روزها همزمان که در واحدها باز میشوند، سریع رویمان را بر میگردانیم تا مجبور نباشیم سلام کنیم! قدیم از هر فرصتی استفاده میکردیم که با دوستان و فامیل و بزرگترها ارتباط داشته باشیم؛ حالا چه با نامه، چه با کارت، چه حضوری، این روزها با بهترین دستگاههای رسانهای ارتباط جمعی و شبکههای اجتماعی هم تنهاییم و ارتباطی با بقیه و بزرگترهایمان که همیشه دلمان به آنها قرص بود، نداریم.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «سه گروه هرگز داخل بهشت نمیشوند: شرابخوار، ایمان آورنده به سِحر و قاطع رحم.»
محمدحسن ۶۷ ساله که 3 سال در خانه سالمندان زندگی میکند با ناراحتی میگوید: «تنها آرزویم این است که دوباره به خانه خودم بروم و در کنار خانوادهام باشم. تنها زمانی روحم آزاد است و دلم شاد که باز در جمع خانواده باشم. میخواهم دوباره فرزندان خود را در آغوش بگیرم. کاش مرا از یاد نبرند و سری به من بزنند.»
حسنهای با عنوان ازدواج سالمندان
هنوز هم برخی فرزندان هستند که علیرغم ازدواج خودشان و تنها گذاشتن والدینشان تا حرف ازدواج پدر یا مادر تنهایشان به میان میآید روی ترش میکنند.
دکتر عبدالرحیم تاجالدین، مدیرکل سابق دفتر حمایتی و توانمندسازی وزارت تعاون، کار و امور اجتماعی معتقد است اولین چالش سالمندان، تنهایی است. وی میگوید: «نیاز سالمندان به کنار هم بودن بسیار بیشتر از بقیه است. سالمندان به دلیل اینکه ارتباطشان با محیطهای کاری و همکاران کمرنگ شده، تحرکشان کمتر و ارتباطات اجتماعیشان محدود شده است. در چنین شرایطی بیشتر نیاز به همدم، همخانه و هم صحبت دارند. در شرایط کنونی خانوادهها، این امکان که فرزندان و سایر اطرافیان بتوانند این نیاز سالمندان را بر طرف کنند، کمتر شده است و مخصوصاً در شهرهای بزرگ و بهویژه در تهران این چالش بیشتر خودش را نشان میدهد.» وی در ادامه توصیه میکند: «در این شرایط ازدواج بهترین تجویز است که یک کار شرعی و انسانی و اخلاقی است. تنهایی برایشان سخت است، چون سینهشان صندوقچه اسرار است. دوست دارند حرف بزنند و تجربههایشان را منتقل کنند. اینها حرف که میزنند، آرام میشوند. متأسفانه نسل جوان گوش شنوایی ندارند. زندگی ماشینی باعث شده است که اعضای خانواده خیلی کنار هم ننشینند و برای سالمندان هم وقت نمیگذارند.»
دکتر تاجالدین در تکمیل صحبتهایش میگوید: «در بسیاری از موارد که سالمندان به دلیل فوت همسر تنها میشوند و فرزندان شرایط نگهداری از سالمند را ندارند یا به دلیل مشغلههای زندگی امکان اینکه در طول روز با پدر یا مادر سالمندشان باشند و از آنها مراقبت کنند، ندارند؛ ناچار به خانه سالمندان میسپارند، اما اینها در این شرایط بیشتر دچار افسردگی میشوند و احساس انزوا و طردشدگی دارند و همین ناشاد بودن مشکلات جسمی را که مقتضای سن و سالشان است نیز تحتتأثیر قرار میدهد. در این موارد نیز یکی از بهترین گزینهها، ازدواج سالمندان و خروج از سرای سالمندان است.»
پرسشهای کلیدی
برای زندگی در دوران بازنشستگی
زندگی روزمره در دوران بازنشستگی مفروضات و کلیشههایی برای خودش دارد. بیشتر آدمها ذهنیتهایی درباره این دوران دارند و درباره فعالیتهای روزمرهشان پس از بازنشستگی خیالپردازی میکنند، درحالیکه همیشه آنچه تصور میکنند، به واقعیت نمیپیوندد و این همان جایی است که روابط خانوادگی دچار مشکل میشود.
اگر برای مثال بنا دارید که هر روز با همسرتان غذا بخورید، چند روز یکبار نوههایتان را ببینید و مسئولیتهای مربوط به خانه را باهم تقسیم کنید، ولی اینها چیزهایی نبودند که پیشازاین بر سرشان بحث کرده باشید، باید بدانید که همین موارد میتوانند در دوران بازنشستگی باعث بحث و بعدها مشاجره میان شما و همسرتان شوند.
پیشفرضها و کلیشههای آسیبرسانی در این زمینه وجود دارند که میتوان از پیش آنها را با گفتوگو با همسر، دیگر اعضای خانواده و دوستان حل و فصل کرد. اگر از آغاز برای این موضوع وقت و انرژی بگذارید، میتوانید روابط خود را در دوران بازنشستگی تحکیم ببخشید و تقویت کنید.
تصور کنید که چه زمانی میخواهید از خواب بیدار شوید و چه زمانی به رختخواب میروید؟ اگر صبحانه، ناهار و شام را با همسرتان میخورید، هر هفته چه وظایف و مسئولیتهایی و توسط چه کسی باید انجام شوند. با هم بر سر اینکه هرکدامتان چقدر وقت آزاد برای خودتان نیاز دارید گفتوگو کنید.
مینا عزیزی یک مشاور خانواده ضمن بیان مطالب بالا توصیه میکند: «برای آغاز گفتوگو با همسر و اعضای خانواده در دوران بازنشستگی درباره درک انتظارات مشترک، برطرفکردن کلیشههای ذهنی و تقویت روابطشان تعدادی سؤال از خود بپرسید.»
این مشاور خانواده در ادامه تعدادی سؤالات را جهت الگودهی به فرد بازنشسته مطرح میکند:
«1- روز و هفته دلخواه شما در دوران بازنشستگی چه ویژگیهایی دارد؟
2- شغلتان چه چیزی برایتان دارد که ممکن است در دوران بازنشستگی دلتان برایش تنگ شود؟
و آیا به یک برنامه دقیق نیاز پیدا خواهید کرد یا میتوانید به طور روزمره زندگی منظمی داشته باشید؟ توجه داشته باشید که زمان طولانی برنامهریزینشده میتواند شما را به سوی تاریکیهای دوران بازنشستگی بکشاند، یعنی شکلهایی از عادات نامناسب یا افسردگی.
درباره جنبههای ذهنی، اجتماعی و جسمی کارتان فکر کنید. کدامشان برایتان اهمیت دارند؟ برای حفظ یا جایگزینی این جنبههای موردعلاقهتان چه میتوان کرد؟
3- در دوران بازنشستگی چطور خود را توصیف خواهید کرد؟
آخرین باری را که به یک بازنشسته معرفی شدید به یاد بیاورید. آیا همه بازنشستهها خودشان را به یک شکل معرفی میکنند؟ اگر چنین است، چه تأثیری روی شما گذاشتند؟ بهعنوان یک بازنشسته دوست دارید مردم شما را چطور خطاب کنند؟
4- با وقتتان چه خواهید کرد؟
عادات خوبی را که میخواهید در دوران بازنشستگی تقویت کنید و عادات بدی را که میخواهید کنار بگذارید یا کنترل کنید مشخص کنید.
5- ارتباط با دوستان یا اعضای خانوادهای که هنوز بازنشسته نشدهاند به چه شکل خواهد بود؟
ببینید که گذراندن وقت بهدوراز نزدیکانتان چه تأثیری میتواند بر روابط خانوادگی و دوستانه بگذارد. چه مشغولیتهای مشترکی دارید که میتوانند به حفظ ارتباطاتتان بیرون از محیط کار کمک کنند؟ دیدارهای خانوادگی و وقتگذرانی با نوههایتان را ساماندهی کنید.
6- سلامت روحی و جسمیتان در دوران بازنشستگی به چه شکل خواهد بود؟»
این مشاور خانواده در تکمیل صحبتهایش میگوید: «این پرسشها میتوانند نقطه شروع خوبی باشند برای ساختن یک الگوی ارتباطی سالم و شفاف در میان زوجها و میان بازنشستگان، خانواده و دوستانشان. یک بیماری، تصادف، کسب ثروت ناگهانی، یا برگشتن یکی از فرزندان به خانه یکی از هزاران عاملی هستند که ممکن است زندگی در دوران بازنشستگی را دگرگون کنند، اما درعینحال همه این عوامل هم میتوانند به روابط سالم و پویایی در این دوران منتهی شوند.»