ذاتی نبودن خلق و خو و ملکات نفسانی (پرسش و پاسخ)
پرسش:
از منظر آموزههای وحیانی اسلام آیا خلق و خو و ملکات نفسانی انسان، در ذات او نهادینه شده یا اینکه آنها اکتسابی و تغییر یافتنی است؟
پاسخ:
اسباب پیدایش خلق و خو
علمای اخلاق اسباب و علل پیدایش خلق و خو و ملکات نفسانی انسان را در سه عامل مطرح کردهاند: 1- مزاج طبیعی 2- عادات 3- تربیت که آموزههای وحیانی اسلام ضمن تأیید تأثیرگذاری مزاج و عادات در شکلگیری ملکات نفسانی و خلق و خو، عامل تربیت و ذاتی نبودن آنها را مورد تأکید فراوان قرار داده و به انسانها توصیه کرده که با تهذیب نفس و سیر و سلوک و خودسازی صفات و اخلاق حسنه و فضایل را در خود بیارایند و از صفات و اخلاق سیئه و رذایل دوری کنند. این مسیر تهذیب و تربیت ملکات الهی و انسانی با تکلف و زحمت و فشار همراه است و در لسان آیات و روایات از آن به جهاد تعبیر شده است.
ادله اثبات ذاتی نبودن خلق و خو
1- عدم تغییرپذیری امور ذاتی
در فلسفه این یک اصل کلی و بدیهی است که هر چیزی که قابل تغییر است، ذاتی نیست. «الذاتی لایعلل و لایتغیر» امور ذاتی ثبات و دوام دارند و هیچگاه تحت تأثیر شرایط و عوامل محیطی تغییر و تحول پیدا نمیکنند. به عنوان مثال صفت شوری در نمک و یا شیرینی در شکر ذاتی است و این دو همیشه با این صفات همراه هستند. نه نمک شیرین میشود و نه شکر شور. بنابراین اخلاق و صفات فضیله و رذیله انسانها اگر ثابت و غیر قابل تغییر بود، میتوانستیم ادعای ذاتی بودن آنها را بپذیریم، اما از آنجا که اخلاق انسانها همواره در معرض تغییر و تحول قرار دارد و هر زمان و تحت هر شرایطی ممکن است به رنگی و حالت جدیدی در آید، لذا دیگر نمیتوان ذاتی بودن آنها را اثبات کرد!
2- تغییرپذیری خلق و خوی انسان
ملکات نفسانی و خلق و خوی انسانها قابل تغییر است و هر چیزی که قابل تغییر باشد نمیتواند ذاتی قلمداد شود. اثبات این گزاره کار مشکلی نیست. وجدان و عقل همه انسانها به این حکم میکند و بهترین راه برای اثبات این گزاره همین تأدیبهایی است که انسانها و جوامع انسانی نسبت به دیگری در رابطه با عمل زشتشان انجام میدهند! اگر انسان قابل تغییر نیست، کیفر کردن و ادب کردن او چه معنایی دارد؟ اگر انسان قابل تغییر نباشد، باید تمام احکام اجتماعی را که عقلای عالم (دین و شرایع را کنار میگذاریم) برای متخلفین وضع میکنند کنار بگذاریم؟! مثلاً اگر کسی سرقت کرد، برای بار اول او را یک جور تأدیب و کیفر میکنند، و در صورت تکرار به گونهای دیگر سطح تأدیب را بالا میبرند. یا اگر از منظر آموزههای وحیانی اسلام نگاه کنیم، و خلق و خو قابل تغییر نباشد، باید روی دین و شرایع الهی یک خط بطلان کشیده شود و تمام احکام تأدیبی آن را عبث و بیهوده بدانیم! از طرفی وقتی حیوانات در اثر تربیت، طبیعت ثانویهای پیدا میکنند، و خلق خوی جدیدی به دست میآورند، آیا برای انسان چنین تربیتی تحقق نمیپذیرد؟! پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «حسنوا اخلاقکم» اخلاق خودتان را نیکو کنید! (ریاض السالکین، ج 3، ص 264) اگر فقط ما همین یک جمله را از آن حضرت داشتیم کافی بود که بدانیم صفات و حالات روحی و خلق و خو قابل تغییر و اکتساب و زایل کردن است و این کار در اختیار خود انسان است و ما میتوانیم این تغییر را در خود ایجاد کنیم و تحت تأثیر جبر مزاج، طبیعت و یا محیط خود نیستیم. حتی پیامبر اکرم(ص) در تعبیر بالاتری میفرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» همانا بعثت من فقط برای بالا بردن سطح مکارم اخلاق است (بحارلانوار، ج 68، ص 373) اگر کسب ملکات اخلاقی اختیاری و اکتسابی نباشد، دیگر این جمله معنا ندارد! بنابراین جمعبندی بحث این است که روح و جسم انسان با تأثیر متقابل، هر دو در حالات روحی و ملکات اخلاقی مؤثر هستند، و سبب پیدایش آنها سه چیز است: مزاج و عادت و تربیت که عامل تربیت با زحمت و فشار و مجاهدت همراه است و ارزش و جایگاه آن از باب «افضل الاعمال احمزها» برترین اعمال سختترین آنها است (بحارالانوار، ج 67، ص 237) از همه اعمال بالاتر و مؤثرتر است.