ضرورت تحول « انقلابگونه» در ورزش! (نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
موضوع نظارت و رعایت اصل کنترل و بازرسی، یکی از اصول فراموش شده
در ورزش ماست، به طوری که به شکلی خیلی ملموس احساس میشود از این وضعیت بینظارتی و «هر کی به هر کی» که برخلاف همه اصول مدیریتی و یافتههای تجربه بشری است و معلوم نیست به کدامین دلیل منطقی و عقلی در ورزش ما- و آن هم در سطوح مدیریتی - کنار گذاشته شده، افراد و جریاناتی، گاه در کسوت مدیر و مسئول، استفاده و یا بهتر بگوییم سوءاستفاده میکنند.
برای مثال، با پا گذاشتن روی اصولی مثل شایستهسالاری- به سبک دوره جاهلیت در مناطق منحط و عقب ماندهای مانند بیابانهای عربستان- قبیله گرایی
و قوم و خویش بازی و همشهری گرایی و... جانشین شده و بعضی از مدیران به جای اینکه دغدغه انجام مسئولیت در حوزه کاری خود را داشته باشند، یکسره با استفاده از موقعیتی که پیدا کردهاند، به روبهراه کردن و سامان بخشیدن به وضع و حال همشهریها و اقوام وهمسایهها فکر میکنند و به جای اینکه به عنوان کسانی که در کشوری با شرایط خاص - که با انواع هجمهها و دشمنیها، خاصه در ابعاد فرهنگی دست وپنجه نرم میکند- در عرصه مدیریتی ظاهر شدهاند و عنوان مدیر را یدک میکشند، با نحوه و روش مدیریتی خود، در دفاع از ارزشها بکوشند و ابتکار به خرج دهند و جامعه و زیرمجموعه خود، به ویژه جوانان را با برنامههای حساب شده و شعورمند در برابر هجمه دشمن نابکار و کینه توز به تاریخ و فرهنگ و گذشته و همه اصالتها و ارزشهایی که « ایرانی بودن» را معنا میبخشد « واکسینه» کنند، واداده و مرعوب و منفعل عمل میکنند و از در و دیوار و سایه خودشان هم میترسند و برای در امان ماندن از عربده کشی بعضی از لمپنهای خبرنگار نما و دلالهای سایت دار و شارلاتانهای برنامه تلویزیونی دار، برای آنها شیرینکاری هم میکنند و باز برای اینکه عدهای هویت باخته عقدهدار که سخت از درد« تشبه به دیگری» و عقبماندگی فرهنگی رنج میبرند، روشنفکر و مترقی و متجدد بودن آنها را تایید کنند، سخت تلاش دارند خود را هرهریمسلک و لاقید و اباحه گر نشان دهند که اینقدر « open mind» هستند که اصلا نسبت به مسائل اخلاقی، حساسیت ندارند و تعصب وغیرت را نشانه عقبماندگی و عدم درک زمان! میدانند وعلی رغم ظاهری که بنا بر مصلحتهایی که حتما از آنها اطلاع دارید! برای خود ساختهاند، و ته ریش (که البته اول، ریش بود!) و انگشتر و دکمههای تا زیر گلو بسته و کت و شلوار و باقی قضایا و برخلاف بعضی از حرفها و شعارهایی که گهگاه از سر رسمیت مجبورند در همایشها و مناسبتها و سالگردها- برخلاف میل و عقیده باطنی خود- بر زبان بیاورند، روحا و فکراَ و فرهنگاً! خارجی خارجی هستند و آن ور آبی و امروزی! میاندیشند و...!
و خلاصه کلام، اگر میبینیم امروز در خیلی از جاهای ورزش، به جای اصل شایستهسالاری، همشهری بازی و قوم و خویش سالاری، حاکم شده و یا میبینیم که ورزش ما سخت از فقر اخلاقی و فرهنگی در رنج است و اتفاقات و درگیریهای ناشی از آن، فضا را کدر و کسل کرده و سخت اهالی ورزش را میرنجاند و اجازه نمیدهد آنها از بودن در کنار ورزش لذت ببرند و احساس آرامش کنند، دلیلی جز غفلت و وادادگی مدیران ارشد و عدم رعایت و اعمال اصل نظارت، ندارد.
این است که بارها به سهم و بنا بر وظیفه خود نوشته ایم و هشدار دادهایم که ورزش از حیث مدیریتی، جداً و بدون اغراق به یک « تحول اساسی انقلاب گونه» نیاز دارد و به نظر ما نجات ورزش و تداوم حیات آن در گروی چنین تحولی است. دست نزدن به این تحول حساب شده، مدبرانه و البته شجاعانه، فقط به ادامه وضع آشفته فعلی کمک میکند که دلالها و فرصتطلبها و... برای آن تصمیم میگیرند و خط مشی تعیین میکنند و سرنوشت تیم ملی را در دست دارند و... بنابراین کسی شک نکند که همین روزها، با کلید خوردن پروسه انتخابات فدراسیون فوتبال، جلسات و محافل و لابیهای جریانات دلالی برقرار میشود تا تکلیف انتخابات فوتبال را به گونهای ترسیم کنند که ضامن تداوم وضع موجود و سامان نیافتن فوتبال باشد و... در چنین وضعیتی، وظیفه کسانی که در قبال ورزش، مسئولیت رسمی و اجرایی و نظارتی دارند چیست؟