گل عزیز است، غنیمت شمریدش صحبت
میلاد محمدی
ماه مبارک رمضان از مناسبتهایی است که تأثیر بسزایی در ابعاد مختلف فرهنگ ایران زمین بهجا گذاشته است.یکی از این تأثیرات بر ادبیات و شعر فارسی بوده است. آنچه در پی میآید مروری بر این موضوع دراشعار سه شاعر بزرگ پارسیگو یعنی سعدی، مولوی و حافظ
است.
حافظ
كلمات روزه و رمضان در 6 غزل حافظ آمده است و اين واژگان با موسيقي كلام، پيچيدگي و تناقض ظاهري شعر لسان الغيب، جذبهاي براي خواننده پديد ميآورد.
حافظ در غزل معروف خود با مطلع «نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد»
ميگويد:
اي دل ار عشرت امروز به فردا فكني
مايه نقد بقا را كه ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت
كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد
حافظ در غزلي با مطلع «زان مي عشق كز او پخته شود هر خامي» ميگويد:
زان مي عشق كز او پخته شود هر خامي
گر چه ماه رمضان است بياور جامي
روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت
زلف شمشادقدي ساعد سيماندامي
روزه هر چند كه مهمان عزيز است اي دل
صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي
يا در غزلي ديگر با مطلع «عيد است و آخر گل و ياران در انتظار» ميگويد:
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
ساقي به روي شاه ببين ماه و مي بيار
دل برگرفته بودم از ايام گل ولي
كاري بكرد همت پاكان روزهدار
در همين غزل نيز ميگويد:
گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست
از مي كنند روزه گشا طالبان يار
در بيت آخر همين غزل ميگويد:
حافظ چو رفت روزه و گل نيز ميرود
ناچار باده نوش كه از دست رفت كار
لسان الغيب در غزل ديگري با مطلع «بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد»
ميگويد:
بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
ثواب روزه و حج قبول آن كس برد
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
اين شاعر در غزلي با مطلع «روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست» ميگويد:
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست
مي زخمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست
در غزلي با مطلع «باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش» نيز ميگويد:
بازآي و دل تنگ مرا مونس جان باش
وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده كه در ميكده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
سعدی
در آثار سعدی، توجه به روزه و شرایط آن دیده میشود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعهای در آن طرح شود مطرود میداند:
شنیدم که نابالغی روزه داشت
به صد محنت آورد روزی به چاشت...
چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز
فتاد اندرو ز آتش معدهسوز
به دل گفت اگر لقمه چندی خورم
چه داند پدر غیب یا مادرم
چون روی پسر در پدرم بود و قوم
نهان خورد و پیدا به سر برد صوم
که داند چون در بند حق نیستی
اگر بیوضو در نماز ایستی
و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، میگوید:
نه مسواک در روزه گفتی خطاست
بنیآدم مرده خوردن رواست؟
دهن گو ز ناگفتنیها نخست
بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت
و در قصیدهای از تودیع ماه رمضان، بار بر دل دارد و میگوید:
برگ تحویل میکند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
در شعر غنایی نیز سعدی از مضمون روزه و ماه نو بیبهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:
هر که را خاطر به روی دوست رغبت میکند
بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست
دیگران را عید اگر فرداست ما را از این دهست
روزهداران ماه نو ببینند و ما ابروی دوست
مولوی
از جمله مهمترین ویژگیهای شعر مولوی این است که در استفاده از مضامین شرعی و احکام عبادی حرمت آنها را داشته در کاربرد آنها چون بعضی از شاعران به ترک ادب شرعی کشیده نمیشود و علت آن است که معشوق مولوی، معشوق حقیقی و ازلی است در حالی که کاربرد احکام شرعی در خدمت عشق مجازی است که شاعر را به ترک حرمت شرعی میکشاند. از جمله این مثنوی که یکی از زیباترین اشعار در وصف روزه گرفتن و یک مناجات ادبی برای لحظات افطار
است:
اين دهان بستي دهاني باز شد
كـو خـورنده لقمههاي راز شد
لب فـروبند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني كن شتاب
گر تو اين انبان ز نـان خالي كني
پر ز گوهرهاي اجلالي كني
طفل جان از شـير شيطان باز كن
بعد از آنش با ملك انباز كن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان كن چند روزي با صيام
چند شبها خواب را گشتي اسير
يك شبي بيدار شو دولت بگير
در اشعار مولوی آمده که در ماه مبارک رمضان مهمان خدا هستیم، درهای دوزخ بسته و درهای بهشت به رویمان باز خواهد شد:
دلا در روزه مهمان خدایی
طعام آسمانی را سرایی
درین مه چون در دوزخ ببندی
هزاران در ز جنت برگشایی
این شاعر، حلول ماه رمضان را آغاز معراج آدمی، بریدن از نان و رسیدن به ملکوت
میداند:
ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما
بر بند سر سفره بگشای ره بالا
گر توبه ز نان کردی آخر چه زیان کردی
کو سفره نان افزا کو دلبر جان افزا
از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم
کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنقا
صفرای صیام ار چه، سودای سر افزاید
لیکن ز چنین سودا یابند ید بیضا
***
تا سفره و نان بینی کی جان و جهانبینی
رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من
اینها همه رفت ای جان بنگر سوی محتاجان
بی برگ شدیم آخر چون گل ز دی و بهمن
در غزلی دیگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسیدن به لشکر ایمان، ماه حیات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دریده شدن پردههای ظلمت و پیوستن به ملائکه و مقربین میخواند:
آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مایده جان رسید
جان ز قطعیت برست، دست طبیعت ببست
قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
روزه چون قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان کنیم جان چون به مهمان رسید
در غزلی با ردیف «صیام» به تأثیر روزه در دل و جان میپردازد که آن از زبان خود مولانا خوشتر است:
می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان صیام
گر تو را سودای معراجست بر چرخ حیات
دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام
هیچ طاعت در حبان آن روشنی ندهد تو را
چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام
چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستور
خاص شد بهر کمال معنی انسان صیام
چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود
پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام